خانه / مشاوره فردی / خیلی احساس تنهایی میکنم چیکار کنم؟ علت احساس تنهایی شدید
زندگی تنهایی

خیلی احساس تنهایی میکنم چیکار کنم؟ علت احساس تنهایی شدید

احساس تنهایی معمولاً زمانی رخ می‌دهد که نیازهای فرد برای ارتباط اجتماعی برآورده نشود. احساس تنهایی ممکن است به‌عنوان احساس پوچی ناشی از انزوا توصیف شود. فرد ممکن است زمانی که تنهاست، احساس تنهایی کند اما تنها بودن لزوماً حاکی از احساس تنهایی نیست.

دلیل احساس تنهایی چیست؟

احساس تنهایی می‌تواند بسته به موقعیت و نیازهای فردی، معانی مختلفی داشته باشد اما عموماً به‌عنوان یک وضعیت منفی یا نامطلوب در نظر گرفته می‌شود. احساس تنهایی ممکن است زمانی ایجاد شود که فرد از روابط اجتماعی خود رضایت نداشته باشد. اما همان‌طور فردی که تنهاست لزوماً احساس تنهایی نمی‌کند، فرد می‌تواند بدون اینکه تنها باشد، احساس تنهایی کند.

فردی با رابطه عاشقانه که دوستان کمی دارد، ممکن است در غیبت شریک زندگی‌اش احساس تنهایی کند یا در رابطه‌ عاشقانه‌اش نوعی احساس کمبود کند. همچنین، فردی که روابط دوستی محکم بسیار زیادی دارد، ممکن است گاهی اوقات احساس تنهایی کند. فردی که در رابطه نیست و به رابطه عاشقانه تمایل دارد نیز ممکن است احساس تنهایی را تجربه کند.

شاید این مطلب هم برایتان مفید باشد: احساس تنهایی بعد از ازدواج

تجربیاتی که ممکن است منجر به احساس تنهایی شود، شامل موارد زیر است:

  • از دست دادن فردی که دوستش دارید
  • جدایی ناگهانی
  • والدین مجرد
  • بازنشستگی
  • نقل‌مکان به یک مکان جدید یا دور شدن از خانه برای رفتن به کالج
  • داشتن تجربه‌ی مورد سوءاستفاده قرار گرفتن

فردی که احساس تنهایی می‌کند، ممکن است اغلب ازنظر فیزیکی تنها باشد اما بسیاری از افراد خودشان انتخاب می‌کنند که تنها بمانند و ارتباط اجتماعی کمی با افراد داشته باشند. تنها بودن با احساس تنهایی یکی نیست؛ در اکثر موارد، فردی که به انتخاب خود تنهاست، از تنهایی و خلوت خود لذت می‌برد و پذیرای آن است.

روانشناسی احساس تنهایی

احساس تنهایی اغلب با این باور همراه است که فرد دراین‌باره هیچ حق انتخابی ندارد. برای بسیاری از مردم، احساس تنهایی یک وضعیت گذراست که درنهایت از بین می‌رود. اما زمانی که تمایلات و نیازهای اجتماعی فرد به‌طور مستمر برآورده نشوند، احساس تنهایی ممکن است مزمن و حاد شود و به فرو پاشی سلامت روان فرد منجر گردد.

احساس تنهایی به بیماری‌های روانی متعددی ازجمله علایم افسردگی، اضطراب، کمبود اعتماد به نفس و اعتیاد به مواد مخدر مرتبط است. احساس تنهایی همچنین ممکن است به اختلال در غذا خوردن و نداشتن خواب خوب منجر گردد. احساس تنهایی گاهی اوقات ممکن است به حدی زیاد شود که فرد اقدام به خودآزاری کند یا افکار خودکشی در سر داشته باشد.

مطالعات متعدد نشان می دهد، احتمالا نوجوانانی که احساس تنهایی می‌کنند، به سمت سوء مصرف مواد یا الکل کشیده شوند و فعالیت جنسی بیشتری در سنین کم نسبت به دیگر هم سن و سالانشان که احساس تنهایی نمی‌کنند داشته باشند، بیشتر است. مشخص‌شده است که احتمال داشتن روابط جنسی پرخطر یا نشان دادن رفتار پرخاشگری از خود، در نوجوانانی که احساس تنهایی را تجربه می‌کنند، بیشتر است.

مقابله با احساس تنهایی

غم و اندوه مرتبط با احساس تنهایی می‌تواند بسیار شدید باشد و ممکن است به احساس درماندگی و ناامیدی در فرد منجر گردد. دنبال کردن یک سرگرمی جدید، ورزش کردن، داوطلب شدن در یک انجمن یا شرکت در رویدادهای اجتماعی می‌تواند با افزایش فرصت‌های فرد برای ایجاد روابط دوستی، این پریشانی و اندوه را کاهش دهد.

انجام فعالیت‌های جذاب با ارزش دانستن زمان تنها بودن، می‌تواند به فرد در مواجه با احساس تنهایی کمک کند. برای افرادی که به دنبال گسترش یا بازسازی روابط اجتماعی خود هستند، ممکن است شبکه‌های اجتماعی یا سایت‌های دوست‌یابی مفید باشند زیرا این سایت‌ها می‌توانند به فرد در یافتن افرادی با علایق مشترک، برقراری ارتباط با دوستان قدیمی یا حفظ روابط عاشقانه کمک کنند.

همچنین وقتی مجرد هستید، گاهی احساس تنهایی کردن امری طبیعی است. شما ممکن است دوستان خود را ببینید که ازدواج کرده‌اند و متوجه شوید که برای داشتن چنین مصاحبت و همراهی اشتیاق دارید. بااین‌وجود، درحالی‌که ممکن است ازدواج نکرده باشید، نباید اجازه دهید که موضوع ازدواج نکردن، شما را تحت‌فشار قرار دهد یا موجب ناراحتی و احساس تنهایی شما شود. هفت مرحله‌ی کلیدی برای مبارزه با چنین احساس تنهایی وجود دارد که می‌توانید از آن‌ها استفاده نمایید.

در افرادی که خجالتی هستند، اضطراب اجتماعی را تجربه می‌کنند یا تمایلی به مشارکت های اجتماعی ندارند، احتمال اینکه خود را تنها بدانند، بیشتر است و ممکن است در ایجاد و شکل‌دهی روابط رضایت‌بخش و رابطه پایدار دچار مشکل شوند. وقتی برای فرد ارتباط برقرار کردن با دیگران چالش‌برانگیز است، اغلب درمان می‌تواند کمک کند.

درمان تنهایی

برای فردی که به دنبال درمان احساس تنهایی است، ممکن است کشف عوامل بالقوه‌ای که منجر به چنین احساسی می‌شوند، سودمند باشد. اغلب، این عوامل طی درمان تنهایی بیان و برطرف می‌شوند.

به‌عنوان‌مثال، فردی که پس از مرگ یکی از اعضای خانواده احساس تنهایی می‌کند، ممکن است بتواند با نشان دادن اندوه و تنهایی خود طی دوره درمان، از این احساسات عبور کند. فرد تحت درمان همچنین می‌تواند با الگوها و ادراک فکری مرتبط با احساس تنهایی ( از قبیل نداشتن کنترل بر زندگی یا موقعیت‌های اجتماعی ) مبارزه کرده و آن‌ها را اصلاح کند.

زمانی که فرد به خاطر مشکل در ایجاد و حفظ روابط دوستی، احساس تنهایی می‌کند، آموزش مهارت‌های اجتماعی همراه با دیگر شکل‌های درمان به‌منظور توسعه‌ی نقاط قوت اجتماعی و مهارت‌های برقراری ارتباط مورداستفاده قرار می‌گیرد. به‌عنوان بخشی از این آموزش، افراد ممکن است شروع و پایان دادن به مکالمات، تعریف و تمجید کردن و استفاده از روش‌های مختلف ارتباطات غیرکلامی را تمرین کنند. این نوع آموزش اغلب می‌تواند افراد را به داشتن اعتماد بیشتر در رابطه با ارتباطات اجتماعی تشویق کند که این خود می‌تواند به بهبود روابط و غلبه بر احساس تنهایی در فرد کار کمک نماید.

رهایی از احساس تنهایی کردن

  1. علایق خود را دنبال کنید: درصورتی‌که احساس تنهایی می‌کنید، لازم است تا زمان و انرژی خود را وقف فعالیت‌ها و اهدافی کنید که موجب شادی شما می‌شوند. به‌عنوان‌مثال، اگر به آواز خواندن، نقاشی کشیدن یا دویدن علاقه دارید، چرا به یک گروه کر، کلاس هنری یا تیم کوهنوردی نمی‌پیوندید تا بتوانید حین انجام فعالیتی که دوست دارید، با افراد دیگر ملاقات کنید؟ با اجازه دادن به اینکه علایقتان شما را در مسیر درست قرار دهند، خود را در یک موقعیت عالی برای ملاقات با افرادی که علایق مشترکی با شما دارند، قرار می‌دهید.
  2. در جمع دوستان و اعضای خانواده حضور داشته باشید: زمانی که با احساس تنهایی مبارزه می‌کنید، ضروری است تا با دوستان، اعضای خانواده و افرادی که به شما اهمیت می‌دهند، وقت بگذرانید و برنامه‌ریزی کنید. به‌منظور غلبه بر احساس تنهایی شما باید تلاش مصرانه‌ای کنید تا با افرادی که برایتان مهم هستند و عمیقاً به شما و سلامتی‌تان اهمیت می‌دهند، وقت بگذرانید. زمانی که دیدن افرادی که باعث شادی شما می‌شوند را اولویت اصلی زندگی خود قرار دهید، شما یک‌بار برای همیشه، به سمت مبارزه با احساس تنهایی قدم خواهید برداشت.
  3. داوطلب شدن در انجمن و گروه‌های اجتماعی: اگر احساس تنهایی می‌کنید، یک گزینه‌ی رضایت‌بخش دیگر، انجام فعالیت های داوطلبانه است. خواه شما غذا سرو کنید، برای کودکی کتاب بخوانید یا به سگ‌های داخل پناهگاه کمک کنید؛ انجام کارهای داوطلبانه به شما کمک می‌کند تا وارد انجمنی شوید که با آغوش باز پذیرای شما هستند. مهم‌تر از همه این‌که با داوطلب شدن، شما قادر خواهید بود کار خوبی انجام دهید و تأثیر مثبتی بر روی زندگی افراد دیگر بگذارید. وقتی میزان تأثیرگذاری کارهای خود را مشاهده کنید، کمتر در دنیا احساس تنهایی خواهید کرد.
  4. خارج شدن از نقطه‌ی آسایش خود: زمانی که با احساس تنهایی دست‌وپنجه نرم می‌کنید، مرحله‌ی مهم دیگر، قرار دادن خود در مسیرهای جدید است. به‌عنوان‌مثال، انجام کاری که تابه‌حال انجام نداده‌اید ازجمله شرکت در کلاس مراقبه یا اسپینینگ (دوچرخه‌سواری ثابت)، اسب‌سواری کردن یا یادگیری نحوه گیتار زدن می‌تواند با باز کردن درهای جدید پیش روی شما و آموزش مهارت‌های جدید به شما کمک کند تا با احساس تنهایی خود مبارزه کنید. با بر زبان آوردن بیشتر کلمه‌ی “بله” و بیشتر تلاش کردن، شما خود را در موقعیتی قرار می‌دهید تا از طریق تبدیل‌شدن به یک فرد فعال‌تر، گام‌های بزرگی در مسیر مبارزه با احساس تنهایی بردارید.
  5. دیدگاه خود در مورد قرار گذاشتن و دوست‌یابی را تغییر دهید: اگر به خاطر این‌که مجرد هستید، احساس تنهایی می‌کنید، وقت آن رسیده تا گامی به عقب بردارید و به خاطر آورید که چقدر فوق‌العاده هستید و چقدر قرار گذاشتن و دوست‌یابی می‌تواند لذت‌بخش باشد. اگر به این تفکر که “قرار گذاشتن مزخرف و وحشتناک است” و هیچ‌گاه با کسی آشنا نخواهید شد و تقدیر شما این بوده تا برای همیشه تنها بمانید، ادامه دهید، چنین ذهنیت منفی‌گرایانه‌ای، اعمال شما را به روش مخربی شکل خواهد داد و باعث می‌شود تا نتوانید عشق واقعی خود را پیدا کنید. بااین‌وجود، درصورتی‌که از رویکرد مثبت‌تری برای قرار گذاشتن و شروع رابطه دوستی استفاده کنید و بر خوب بیشتر از بد تمرکز نمایید، خود را در موقعیت بهتری برای مبارزه با احساس تنهایی و ملاقات با فرد درست قرار خواهید داد.
  6. به قرار گذاشتن ادامه دهید: این را به خاطر داشته باشید، اگر مجرد بودن باعث احساس تنهایی شما می‌شود، لازم است تا به قرار گذاشتن و ملاقات با مردم ادامه دهید. حتی اگر قرارهای شما یکی پس از دیگری بد باشند، بازهم باید تا حد امکان بیرون بروید و در مسیر یافتن فرد درست گام بردارید. درصورتی‌که از بابت اینکه با کسی ملاقات نکرده‌اید، ناراحت هستید اما واقعاً مطمئن نیستید، پس هر کاری که از دستتان برمی‌آید را برای مبارزه و غلبه بر احساس تنهایی خود انجام نداده‌اید. با شرکت در رویدادهایی برای افراد مجرد، شما گام درستی در مسیر یافتن یک فرد خاص برمی‌دارید.
  7. کمک از مشاوره و دکتر روانشناس : درصورتی‌که با احساس تنهایی دست‌وپنجه نرم می‌کنید، گزینه‌ی عالی دیگر، کمک گرفتن از درمانگر و متخصص سلامت روان است. چنین فردی به شما مشاوره روانشناسی می‌دهد، از شما حمایت می‌کند و همچنین استراتژی‌های شخصی را به‌منظور مبارزه با احساس تنهایی برای شما ارائه می‌دهد.

منبع: www.goodtherapy.org

دلایل احساس تنهایی من چیست؟

زمانی احساس تنهایی می کنیم که گرفتار تله یا طرح واره محرومیت هیجانی، رها شدگی، طرد اجتماعی و وابستگی شده باشیم. تله ها یا طرح واره ها، باورهای منفی باثباتی هستند همراه با هیجانات شدیدی مثل غم، خشم، تنفر و اضطراب که در حالت عادی خاموش هستند اما در موقعیت های حساسی مثل انتخاب دوست، روابط عاطفی و انتخاب شغل فعال می شوند. اگر یک تله فعال شود، گذشته به آگاهی کنونی فرد حمله می کند. مثل اینکه فرد به گذشته خود سفر می کند یعنی دنیا را از دریچه چشم یک کودک می بیند. و رفتار کودکانه ای از او سر می زند.

°علل شکل گیری تله ها یا طرح واره ها: ۱. تجارب خوشایند مثل روی پر قو بزرگ شدن و تجارب ناخوشایند مثل از سرگذراندن جنگ، سیل، زلزله ، تصادف ، تجاوز و ناکامی ناگوار نیازها
۲. خلق و خوی هیجانی ( خلق و خویی که هر شخص با آن به دنیا می آید)
۳. ناکامی در نیاز های هیجانی اساسی
ترکیب این یه مورد باعث شکل گیری تله یا طرح واره می شود.
° نیازهای هیجانی اساسی:۱. دلبستگی ایمن ( نیاز به محبت، ثبات، پذیرش و امنیت)
۲. خودگردانی، کفایت و هویت
۳. آزادی در بیان نیازها و هیجانات سالم
۴. محدودیت های واقع بینانه و خویشتن داری
۵.خودانگیختگی و تفریح
تله های محرومیت هیجانی، رهاشدگی و طرد یا انزوای اجتماعی زمانی شکل می گیرد که نیاز به دلبستگی ایمن آسیب می بیند.
تله وابستگی زمانی شکل می گیرد که به استقلال و هویت ما احترام گذاشته نمی شود.
اکنون به بررسی یک یک این موارد و احساس تنهایی همراه آن می پردازیم.
• محرومیت هیجانی: محرومیت هیجانی زمانی در ذهن نقش می بندد که هنوز قدرت تکلم نداریم. محرومیت هیجانی به این احساس دامن می زند که تا ابد تنها خواهیم ماند و به نیازهای خود دست نمی یابیم و هیچ کس ما را درک نخواهد کرد. محرومیت هیجانی مثل این است که در زندگی به دنبال گمشده ای می گردیم. نوعی احساس پوچی و بی معنایی دامن ما را می گیرد. مثل احساس کودکی که والدین از او غافل شده اند و احساس تنهایی، محرومیت، بی پناهی، غم و دلتنگی می کند.
افراد درگیر این تله دنیا را یک برهوت می بینند. برخی از این افراد بسیار پرتوقع می شوند. میزان محبتی که از اطرافیان دریافت می کنند، اصلأ اهمیت ندارد و آنها را راضی نمی کند. این افراد در کودکی نادیده گرفته شده اند. مادر بی عاطفه نامهربان و سرد مهر بوده است که کودک را به اندازه کافی در آغوش نگرفته است. برای کودک به اندازه کافی وقت نگذاشته و توجه نکرده است. مادر از نیازهای کودک آگاهی نداشته، همدلی نکرده و راهنمایی درستی نکرده است، بنابراین کودک احساس دوست داشته شدن و ارزشمندی نمی کند. این افراد در روابط، بدون احساس هستند و وارد رابطه صمیمی با هیچ‌کس نمی شوند. معمولاً کمبود محبت را می خواهند با پول پرستی، قدرت طلبی، شهرت طلبی، منزلت طلبی و غیره پر کنند.
دسته دوم از این افراد مشاغلی مثل مددکاری اجتماعی یا روانشناسی انتخاب می کنند و سنگ صبور دیگران می شوند. عشق ورزی و محبت افراطی به دیگران روشی است برای جبران نیازهای ناکامل خودشان. این افراد مراقب یا مادر مسئولیت پذیرتری داشته اند. اما فرزند را فرد مستقل با نیازهای خاص خود نمی دیده اند. بلکه وی را وسیله‌ای برای برآوردن نیازهای ناکام مانده خودشان می دانستند، پس زمانی که فرزند در جهت نیازهای والد گامی برمی داشته مورد توجه و محبت والدین قرار می گرفته است. این افراد کسی را انتخاب می کنند که سرد مهر نجوش و نچسب است.
دسته سوم به ظاهر لوس، خودخواه و بهانه گیرند. این ها به ظاهر مادر خوبی دارند. مادر بهترین لباس، بهترین اسباب بازی، بهترین مدرسه و غیره را برای کودک فراهم می کند. اما بسیار سرد و بی عاطفه است و درگیر کارهای خود است. این افراد جذب افراد دسترس ناپذیر می شوند. و هر که اینها را ناکام تر کند سوز عشق جانگداز تری را تجربه می کنند.
• تله زندگی رها شدگی: باور به اینکه افراد مهم زندگی را دیر یا زود از دست می دهیم. مشکل است باور کنیم دیگران در کنار ما می مانند، و حتی اگر در کنار ما نباشند باز هم به ما تعلق خاطر دارند.‌ دوری های کوتاه مدت هم ما را بسیار آشفته، نگران و ناراحت می کند.
این تله زمانی در ذهن شکل می گیرد که کودک هنوز زبان باز نکرده است. افراد درگیر، این تله را در قالب چنین جملاتی به زبان می آورند: « من همیشه تنها هستم، هیچ‌کس مرا دوست ندارد، از تنهایی می ترسم». این تله اصولاً در روابط عاطفی فعال می شود. وقتی تله رها شدگی فعال می شود به گونه ای وقایع را پیش می برد که جدایی نتیجه نهایی نمایشنامه باشد. وقتی تجربه رها شدن پیش می آید ، ابتدا احساس وحشت مستولی می شود مثل کودکی که مادرش را در مرکز خرید گم کرده است و با ترس، وحشت، سردرگمی، نگرانی و گریه دنبال مادر است. اضطراب لحظه به لحظه بر احساس وحشت می افزاید. این حالت در کسانی که تجربه رها شدگی را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند، ممکن است ساعت ها یا حتی روزها طول بکشد. اگر نتوانند بر اضطراب غلبه کنند، به تدریج کاسه صبرشان لبریز می شود.

سرانجام این احساس کاهش می یابد و بایستی طعم شکست در رابطه را بچشند. سپس برای تنهایی خود دچار سوگ و غم شدید می شوند. این سوگ ممکن است باعث افسردگی شود. اگر طرف مقابل برگردد به شدت از دست او عصبانی می شوند به این دلیل که چرا « تنها گذاشتی» و از دست خودشان که « چرا اینقدر نیازمندم».
° علل و ریشه های تله زندگی رها شدگی: برخی زمینه بیولوژیکی برای اضطراب جدایی را دارند. خلق مضطرب دارند. در سن کودکی یکی از والدین را به هر دلیلی از دست داده اند و مراقب با ثباتی جایگزین نشده است. مادر به دلیل بیماری یا مسافرت مدتی بدون اطلاع دقیق از کودک جدا شده است. بزرگ شدن در موسسات نگهداری که دم به دم مراقب را عوض کردند. مادر بی ثبات، افسرده، دمدمی، میگسار که دائم فرزند را مورد بی توجهی قرار می داده است. دعوا های بین والدین، تولد خواهر و برادر یا ازدواج مجدد یکی از والدین به نحوی که کودک توجه والد را از دست می داده است. وابستگی افراد خانواده به همدیگر و حمایت افراطی خانواده، همه این موارد باعث شکل گیری تله رها شدگی می شوند.
° تله زندگی رها شدگی در روابط بین فردی خودش را اینگونه نشان می دهد.
این افراد به شدت صمیمیت گریزند. چون می ترسند طرف را از دست بدهند. دایم نگران از دست دادن همسر هستند. در قبال حرف های بی اهمیت یا کارهای معمول همسر واکنش افراطی نشان می دهند و این رفتارها را نشانه ای از قصد او برای جدایی تفسیر می کنند. بسیار حسود هستند، می خواهند همسر را تحت مالکیت خود دربیاورند. دوری چند روزه را تحمل نمی کنند. عصبانی می شوند.درباره وفاداری طرف مقابل خاطر جمع نیستند و حتی به خیانت متهم می کنند. و گاهی با اخم و کنار کشیدن می خواهند طرف مقابل را تنبیه کنند.
تله زندگی طرد اجتماعی:
افرادی که گرفتار این تله شدند، احساس اولیه مهم شان تنهایی است. آنها احساس می کنند از دنیا کنار گذاشته شدند. چون فکر می کنند خیلی با دیگران فرق دارند یا اینکه اصلأ دلربا و جذاب نیستند. به دلیل احساس حقارت، درگیر اضطراب می شوند و وارد روابط اجتماعی نمی شوند. چرخه معیوب اضطراب و حقارت دائم در این افراد تکرار می شود.
طرد اجتماعی به شیوه های مختلف خودش را نشان می دهد. برخی از این افراد ممکن است قلدر و مردم آزار باشند. برخی دیگر منزوی، تنها، گوشه گیر که عضو هیچ گروهی نیستند. برخی از این افراد به ظاهر اجتماعی و اهل معاشرت هستند اما در درون احساس تنهایی می کنند. افراد درگیر این تله مستعد بیماری های روان تنی، مشکلات قلبی، تنفسی، مشکلات خواب، سردرد و افسردگی هستند.
° دلایل و ریشه های طرد اجتماعی: ویژگی‌های ظاهری مثل قد، قیافه، چاقی، لاغری، زشتی، ناتوانی، معلولیت، بلوغ دیررس یا زود رس، ناتوانی در یادگیری، لکنت زبان، افت تحصیلی ، مطالعه زیاد، سرد مهری، بی عاطفگی، بی تجربگی، نداشتن مهارت در شروع رابطه. تمام این موارد باعث احساس حقارت و خود کم بینی در فرد می شود یا باعث می شود مورد تمسخر همسالان قرار گیرند. تفاوت زیاد خانواده با همسایه ها و اطرافیان. تفاوت زیاد با سایر بچه ها و حتی با اعضای خانواده. آرام بودن و گوش به فرمانی افراطی که طبق انتظارات دیگران عمل کنند و به نظرات خود اهمیت ندهند.
°تله زندگی طرد اجتماعی چگونه در کار و روابط صمیمی خودش را نشان می دهد:
این افراد احساس می کنند با دیگران خیلی فرق دارند. تفاوت ها را بزرگنمایی می کنند، شباهت ها را نادیده می گیرند. پس احساس حقارت و تنهایی می کنند. در محل کار در حاشیه قرار می گیرند، به عقایدشان اعتنا نمی کنند. خودشان هم برای عقید خود ارزش نمی گذارند و برای ارتقای شغلی تلاش نمی کنند.
در جمع عصبی و کم رو هستند. راحت نیستند نگرانند کاری کنند یا حرفی بزنند که باعث آبروریزی شود. در جمع ها و گروه های اجتماعی شرکت نمی کنند. می ترسند که دیگران از اسرار آنها سر دربیاورند که مبادا باعث شرمساری شود. شدیداً تلاش می کنند با ثروت اندوزی، منزلت طلبی ، موفقیت گرایی تحصیلی، پنهان کردن قومیت و نژاد بر عیب و نقص های خود غلبه کنند.
بخش هایی از وجود و شخصیت خود را نمی پذیرند چون فکر می کنند دیگران به خاطر این خصوصیات آنها را مورد سرزنش قرار می دهند. به دلیل خجالت از ویژگی های ظاهری وقت و پول زیادی را صرف جذابیت می کنند. مدام خودشان را با افراد شاخص و مشهور مقایسه می کنند. برخی از این افراد سخت دنبال جبران هستند. سعی می کنند نشان دهند مهارت های اجتماعی خوبی دارند و در هر جمع محبوب دلها باشند. سعی می کنند در شغل خود یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشند. با موفقیت های فرزندان فخر می فروشند. ممکن است از لحاظ عاطفی جذب افراد زیادی شوند. احتمال دارد به سمت کسی گرایش پیدا کنند که دقیقا نقطه مقابل خودشان باشند، کسانی که به ظاهر خیلی متفاوت اند. مثل افراد مشهور ، موفق، خوش تیپ و ….

° تله زندگی وابستگی
افرادی که در دام تله زندگی وابستگی افتاده اند. احساس می کنند زندگی برایشان سخت و طاقت فرسا است که توان هیچ کاری را ندارند. باور دارند که آدم بی عرضه ای هستند که از پس هیچ‌کاری بر نمی آیند. بنابراین دست به سوی دیگران دراز می کنند. اعتقاد دارند که اگر دیگران کمک نکنند نمی توانند زنده بمانند. از پذیرش مسئولیت ها به شدت اکراه دارند و مسئولیت گریزی باعث می شود باور کنند که در انجام کارهای خود ضعیف هستند. تصویری که از خودشان دارند مثل تصویر کودک خردسالی است که ناگهان وارد دنیای بزرگسالان شده و برای انجام هر کاری مجبور است با گریه از مادرش کمک بخواهد. مثل کودک گم شده در مرکز خرید ، بدون حضور اطرافیان سردرگم و آشفته می شوند. افکار معمول این افراد مدام باعث احساس بی کفایتی می شود.« این کار خیلی سخت است » . « من از پس این کار برنمی آیم، شکست می خورم، اصلا نمی توانم این مسئولیت ها را قبول کنم» . برخی از افکار باعث ترس از رها شدن می شوند. می ترسند کسانی را که به آنها وابسته اند از دست بدهند. برای اینکه مطمئن شوند کسانی را که به آنها وابسته اند تنهایشان نمی گذارند دست به هزاران کلک می زنند. افراد وابسته به قضاوت های خودشان اعتماد ندارند. در تصمیم گیری ها دست به سوی کسی دراز می کنند که خیلی به او اعتماد دارند. از تغییر و چالش اجتناب می کنند. این افراد از کارهایی مثل رانندگی ، تصمیم گیری ، پذیرش مسئولیت جدید، یاد گیری مهارت مدیریت مالی اجتناب می کنند. از جدایی می ترسند. تنها مسافرت نمی روند، تنها غذا نمی خورند، تنها سینما نمی روند، تنها تفریح نمی کنند.
افراد وابسته برای اینکه وابستگی شان را حفظ کنند زیر سلطه دیگران قرار می گیرند. به دیگران اجازه می دهند از آنها سو استفاده کنند. ایفای نقش مطیع و زیر دست باعث خشم می شود. و جرأت نمی کنند خشم خود را بیان کنند. برخی از این افراد هم بی پروا خشم خود را ابراز می کنند، به این افراد وابسته مستحق می گویند. احساس می کنند حق دارند به دیگران وابسته شوند و مسئولیت های خود را روی دوش دیگران بگذارند.‌
حمله های وحشت زدگی و بیرون هراسی در بین افراد وابسته شیوع زیادی دارد.
افراد درگیر این تله در تغییرات طبیعی زندگی، حتی تغییرات مثبت، ارتقای شغلی، تولد فرزند، فارغ‌التحصیلی و ازدواج ، رنج و اضطراب زیادی را تحمل می کنند.
° علل و ریشه های تله زندگی وابستگی: والدین بسیار حمایت گر که بدون در نظر گرفتن سن، چنان رفتار می کنند که فرزند، بچه ای کم سن و سال است که از پس هیچ کاری برنمی آید. والدین به جای کودک تصمیم می گیرند، مراقب تمام جزییات زندگی کودک هستند، تکالیف درسی را انجام می دهند، هیچ‌ مسولیتی به فرزند نمی دهند. والدین عقاید و نظرات کودک را مسخره می کنند و از توانایی هایش انتقاد می کنند. اجازه نمی دهند فرزند وارد چالش جدیدی شود. مرتب در مورد خطرات زندگی هشدار می دهند. والدین این افراد در محبت و مهرورزی کوتاهی نمی کنند اما چون خودشان فرد نگران و مضطربی هستند. می خواهند فرزندان را برای خود نگه دارند.
حمایت کم یا حمایت نکردن نیز می تواند باعث شکل گیری تله زندگی وابستگی شود. چنین والدینی خیلی ضعیف و بی کفایت بوده اند. خودشان گرفتاری های زیادی داشتند و نتوانستند کودک را درست راهنمایی کنند. این کودکان مجبور بودند مثل آدم بزرگسال رفتار کنند. کارهایی انجام دهند که فراتر از توان خودشان بوده است. این افراد مستقل نما می شوند. اینها چنان رفتار می کنند که انگار به کمک هیچ کسی نیاز ندارند. اما از درون بسیار مضطرب و نگرانند. این ها آرزو می کنند در زندگی کسی را داشته باشند تا بتوانند به او تکیه کنند و از زیر بار مسئولیت های سنگین رها شوند.
پس با توجه به نوع احساس تنهایی می توان گفت چه کار باید کرد.

گردآورنده: زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی، برگرفته از کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید نوشته جفری یانگ و ژانت کلوسکو ، ترجمه حسن حمید پور، انتشارات ارجمند

22 دیدگاه

  1. خستممم خستم از خوب بودنای زیاد، از اهمیت دادن زیاد به ادمایی که براشون مهم نیسم… ادمایی که دورو اند و من دوسشون دارم که به خاطر کم محلیاشون گریم میگیره
    تو زندگیم دوتا دوست صمیمی داشتم….
    اولیش تو ۱۵ سالگی که بیام دلیل ترکم کرد
    دومیش کح شده همه کسم از پارسال هرکار میخاستم بکنم بهش میگفتم اونم میگف، هرروز بهم پیام میدادیم… ولی الآن دیگ پیام نمیدهه الان چهارماهه حرف نزدیم…
    همیشه میگف اگ من نباشم تنهاسس، پس الان چی،؟ نیس دیگ؟
    باشه قبول کنمور داریم، داره درس میخونه ولی تو کل روز دوسه دیقه تایم پیدا نمیکنه که بهت من ی سلام بدع؟
    هرشب تلگرام و اینستا انلاین میشه اونوخت پیاماموو جرا سین نمیکنه…
    اگه میومد میکف برو از زندگیم بخدا راحت تر بودم ولی بیزارم از این همه بی اهمیتی از این همه به امید یه پیامش نشسن….. مسخرس نه؟!
    بعضی روزا میگم قید همه چیو بزنم شمارمو عوض کنم ولی چی عوض میشه؟ هیچی
    کاش حداقل قسم نمیخورد ک من همیشه اولویتشم ک مث خواهرم براش…
    دوماه پیش بهش گفتم ولی انکار کرد
    خب مگ دوست داشتن به حرفه؟ کجای دنیا اهمیت دادن و مهم بودن یعنی بی خبر بودنو سین نزدن پیاما؟!
    دلخورم زیادد ولی اون چی عین خیالشم نیس ?
    چیکار کنم که خلاص شم از شر این حسا؟ از این همه بی اعتماد بنفسی و حس نخواسته شدن؟
    جدا از اون خانواده ای کح له له میزنم برا ماهی یبار دیدنشون ولی اصن برا اون مهمه؟ حس میکنم تو ۱۹ سالگی خیلی پیرم روحم پیر شده، یه خوشحالی ازته دل شده برام ارزو
    بیچاره منو ادمایی مث من که پاداش خوبی کردن و اهمیت دادنشون میشه کم محلی:)

  2. سلام من یاسمن هستم 26سالمه متاسفانه من بیماری دو قطبی دارم از دوسال پیش تا حالا تحت درمانم من قبلاً دختری خیلی زیبا و آزاد بودم جوری که دو سه شب شده بود خونه نمی اومدم اما بعد این جریانات خانواده منو بسیار محدود کردن به طوریکه فقط با اونا بیرون میتونم برم هیچ دوستی ندارم دانشگاه هم که ول کرده بودم مدرکی برای کار ندارم امروز دیگه داشتم دق میکردم تو خونه هم خیلی چاق شدم از خودم بدم میاد چون وزنم زیادی بالا رفته خواستم عمل اسلیو کنم که اونا میگن خطرناکه حالا ببینم چی میشه کلا هر چی باعث بشه حال من بهتر شه رو مخالفت میکنن چیکار باید بکنم ؟هیچ کسی هم تو زندگیم نیست خیلی حس تنهایی میکنم منی که کلی دوست پسر و دوست داشتم الان وقتی دوستامو میبینم که به همه جا رسیدن ازدواج هم کردن از حسودی میترکم

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      اختلال دوقطبی شما باعث شده محدودیت ها را در نظر نگیرید و خانواده متوجه شده است که دارید به خودتان آسیب می زنید و مانع شما شدند. غیر از مشکل دوقطبی ، شما در کودکی احتمالا مراقب باثباتی نداشتید، به موقع محبت دریافت نکردید. تحقیر و تنبیه شدید، سرزنش یا مقایسه شدید. برای غلبه بر چاقی می توانید رژیم غذایی را رعایت کنید، ورزش کنید، به همراه یکی از اعضای خانواده پیاده روی کنید. از مقایسه دست بردارید. توان و استعداد خاص خودتان را در نظر بگیرید، اهداف خودتان را بر اساس توانمندی خود انتخاب کنید ، برایش برنامه ریزی کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید.

  3. سلام خسته نباشید احساس بیقراری دارم تک بچه ام واقعا از تنهایی خسته شدم دیگم دوست ندادم خواهر یا برادر داشته باشم چون ۱۵ سالمه اون دیگه نمستونه همدمم باشه دلم یه همدم میخواد یکی که بهم محبت کنه منم بهش محبت کنم با هم دیگه کنار بیایم تو خانواده کسی نیست مادرم که اصلا درک نداره اصلا چیزی از من متوجه نمیشه دیگه واقعا خسته شدم یکی هم ازم خواستگاری کرده تو عروسی دیدمش ازش خوشم اومده بود ولی خانواده قبول نمیکنن کلا با ازدواجم مخالفن درسمم خوبه میتونم قول بدم تا آخرش درسمو بخونم ولی خب منم آدمم هنوز سنم زیاد نیست الان دلم میخواد شاد باشم جوونی کنم با یکی هم سنو سال خودم

  4. احساس تنهایی شدید میکنم هر شب قبل از خواب حسابی باید گریه کنم تا خوابم ببره احساس بی ارزشی و پوچی میکنم. حس میکنم به کسی علاقه‌مند شدم ولی مطمئن نیستم این حس درسته یا اشتباه ولی مطمئنم اون فرد بهم دوست داره و بهم فکر میکنه. امکان نداره هم بهم برسیم چون اختلاف سنی زیاد داریم هیچ کسی رو هم ندارم که بخوام با هاش ای موضوع رو مطرح کنم

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      متأسفانه در کودکی محبت کافی ندیدید، مورد توجه نبودید، یا در کودکی تحقیر شدید، سرزنش شدید مورد انتقاد قرار گرفتید یا پدر و مادر شما رابطه خوبی با هم نداشتند شما احساس ارزشمندی و دوست داشته شدن نکردید. الان جذب یک آدم دسترس ناپذیر شدید. پس از این آدم دوری کنید. کودک محروم و ناقص درون خود را با تمام وجود درک کنید، کودک را نوازش کنید، همدلی کنید، محبت کنید، عشق بورزید. وقتی یاد بگیرید خودتان را دوست داشته باشید، احساس تنهایی نخواهید کرد. احساس ارزشمندی و دوست داشتنی بودن خواهید کرد.

  5. دختری 20 ساله هستم بیشتر اوقات احساس تنهایی و میکنم نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن دارم میخوام بدونم به خاطر احساساتی بودن ما دخترا این طبیعیه و با داشتن یک رابطه عاطفی با پارتنر حل میشه و یا من دچار مشکل خاصی هستم مثلا کمبود محبت

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      اگر احساس تنهایی شما خیلی شدید باشد، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن خیلی قوی باشد، فقط پارتنر نمی تواند مشکل شما را حل کند، ممکن است جذب آدم کم محبتی شوید که شما را ناکام بگذارد یا در ابراز محبت به قدری افراط کنید که طرف مقابل از شما فاصله بگیرد. پس بهتر است ابتدا با کمک یک درمانگر ابتدا به خودشناسی برسید، بعد وارد رابطه شوید.

  6. من یک جوان ۱۸ سالمه حتی یک دوست هم ندارم تازگی برادرم که ۱۲ سالش بود فوت کرده اما با یک پسری هست که کم و پیش رابطه دارم ولی تا حالا به صورت رودر رو بهم ابراز احساسات نکرده الانم سربازیه هر چند وقت یک بار میاد منم میرم پیشش و الان یک پسر تنهام که از ابراز احساسم نسبت به اون خجالت میکشم یا می ترسم اون منو دوست نداشته باشه و رفاقتمون بهم بخوره یا شایدم پورو بشع و بهم کم اهمیتی کنه اون پسره ۲۱ سالشع و نسبتا مغروره و من نمیدونم بهش بگم دوستش دارم یانه ؟

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      شما به هر دلیلی خودتان را متفاوت از دیگران می بینید، وارد روابط با دیگران نمی شوید، احساس حقارت می کنید، خجالت می کشید، از قضاوت دیگران می ترسید، پیش خودتان ذهن خوانی می کنید و از وارد شدن در رابطه اجتناب می کنید. تا زمانی که اجتناب می کنید مشکل شما حل نخواهد شد. اگر مشکلاتی دارید که واقعی هستند، راهکار هایی برای غلبه بر آنها پیدا کنید. دیدگاه خودتان را درباره عیب و نقص های تان تغییر دهید. اگر صد در صد مطمئن هستید که طرف مقابل فرد مغروری است و برای شما خیلی خیلی جذاب است وارد رابطه نشوید. اما بیشتر به نظر می رسد خودتان از وارد شدن به رابطه نگران هستید. از قضاوت شدن نترسید، اضطراب اولیه را تحمل کنید.

  7. سلام من خیلی خیلی احساس تنهایی زیادی دارم انگار دارم دیونه میشم چکار کنم

  8. سلام . احساس تنهایی شدید میکنم چون کسی نیست باهاش درد و دل کنم خیلی رنج میبرم ۲ یا ۳ سالی هست اینطور شدم نمیدونم چکار کنم حس میکنم برا بقیه بی اهمیت هستم .

    • تنهایی میتونه عاطفی یا اجتماعی باشه.
      تنهایی اجتماعی در نتیجه احساس عدم عضویت در یک گروه، نداشتن فعالیت‌های مشترک با دیگران، ناراضی بودن از روابط دوستی ایجاد میشه.
      تنهایی عاطفی نتیجه دوری و طرد شدگی از سمت دیگران و نداشتن پیوندهای عاطفی با کسانیکه فرد بتونه برای مهرورزی به اونها تکیه کنه ناشی میشه.
      هر دو نوع تنهایی میتونه باعث اضطراب، کاهش عزت نفس و افسردگی بشه.
      برای مقابله با احساس تنهایی به جای استفاده از روش خودسرزنشی بهتره از شیوه مسئولیت پذیری استفاده کنید.

      ۴ مهارت مقابله ای زیر میتونه برای غلبه بر تنهایی کمکتون کنه.

      تنهایی رو به عنوان یک وضعیت تغییر پذیر در نظر بگیرید.
      تنهایی رو فرصتی برای انجام کارهای مورد علاقه و دوست داشتن خود در نظر بگیرید.
      در برقراری روابط اجتماعی آغازگر باشید و ابتکار عمل به خرج بدید.
      مهارت‌های اجتماعی خودتون رو تقویت کنید

  9. من ی دختر27 ساله مجردم دانشجو خیلی احساس تنهایی میکنم کلا خودمو هم از جمع دور نگه مبدارم خیلی کم حوصله سدم ی مدتی اثلا فکر خودکشی از ذهنم بیرون نمیرفت نصبت به چند سال قبل خیلی بیحوصله و بیتحرک تر شدم طوری که نمیتونم ورزش کنم چون قبلم هم اذیت میکنه به نظر خودم از فوت پدرم کم کم داغون شدم با خانوادم جایی نمیرم اصلا خودمم خودمو تنها تر کردم با دوستامم که صحبت میکنم دلم میخواد هر چی زود تر تماس رو قطع کنم خیلی کم حوصله شدم

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      با توصیفی که کردید شما افسرده شدید، احتمالا نتوانستید برای پدرتان هم سوگواری کنید یا مراحل سوگ را درست طی نکردید. پس برای غلبه بر افسردگی ابتدا باید به روانپزشک مراجعه کنید و دارو دریافت کنید.
      در مرحله دوم سعی کنید کارهای روزمره تان را به موقع انجام دهید. علی رغم میل تان خودتان را مجبور کنید روابط اجتماعی خود را حفظ کنید. هر روز پیاده روی کنید، باشگاه بروید. به تغذیه خودتان توجه کنید. علاقه مندی های خود را پیگیری کنید. وقتی از نظر رفتاری فعال شوید کم کم افکار منفی شما هم تغییر می کند، دنیا را جای بهتری می بینید، زیبایی ها را درک می کنید. امیدوار می شوید.

  10. سلام وقت بخیر. خیلی زیاد احساس تنهایی میکنم با اینکه شاغلم ،در منزل کارهایی هنری انجام میدم کتاب میخونم. کلاس رقص میرم دوره ای مجازی مربوط به کارم میبینم اما همش تنهام.دوستی ندارم.درونگرا هستم.تک فرزندم . کارم به صورت دورکاری هست و بیشتر اوقات خونه هستم. بعضی کارها را انجام دادم که کسل نباشم و بیرون از خونه باشه کافه ، کتابخانه ، پیاده روی اما میگم کاش یکی باهام بود. دوست دارم تنهایی برم سفر حتی یک روزه ولی خانواده اجازه نمیدن. میخوام دوچرخه سواری را شروع کنم اما ترس دارم اینکه اگر از پسش برنیام چی اگه تو خیابان اتفاقی افتاد چیکار کنم. هرکی منو از دور ببینه فکر میکنه اعتماد به نفس بالایی دارم محکمم مستقلم کارهایی کلا انجام میدم که اطرافیانم حاضر نیستند انجام بدن حوصله اس ندارن تنبلی می کنند ولی من انجام میدم. ممنون میشم راهنمایی کنید

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      با توصیفی که کردید خانواده از شما حمایت افراطی کردند و شما در گیر تله وابستگی شدید.پس ریشه های وابستگی خود را درک کنید. موقعیت های چالش آفرین را در زندگی یادداشت کنید. خودتان را مجبور کنید با چالش ها مواجه شوید. ابتدا از تکالیف آسان شروع کنید. وقتی در انجام یک تکلیف موفق شدید به خودتان پاداش دهید. در جایی که کارهایی خارج از توان خود انجام می دهید، از دیگران کمک بگیرید. مسئولیت خارج از توان را نپذیرید، از اضطراب خود به عنوان علامت استفاده کنید تا بدانید چقدر باید مسئولیت قبول کنید.

  11. وقت بخیر من یه مدتی هست کاملا حال روحیم داغونه. هر کاری میکنم حال دلم خوب نمیشه .احساس می‌کنم به هرکی محبت میکنم هرکی رو دوست دارم برعکسش رو بهم برمیگردونه دوست زیادی ندارم یه دختر عمو دارم که هیلی دوسش دارم همسنیم ولی جلو من یه رفتاری میکنه پشت سرم یه رفتار دیگه اغلب خودمم متوجه میشم ولی نمیخام به روم بیارم این فقط در مورد دختر عموم صدق نمیکنه درمورد دوستامم همینطوره .احساس تنهایی شدید میکنم حس میکنم هیچ ارزشی برای اطرافیانم نداره

    • منم خیلی این حس نسبت به بقیه و بخوصوص به دختر داییم که خیلی باهم صمیمی هستیم دارم

    • سلام منم همچین حسی دارم.
      دو تا پسرخاله دارم هم سنم هستن به یکیشون کمتر اعتماد دارم چون پشتم حرف میزنه. به یکی دیگه هم گفتم خیلی حال روحیم خرابه و گفتش من تا آخر عمر باهات نیستم و زندگی یک جنگه و باید تنها بجنگی و الان کاملا حس بی کس بودن می کنم.

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      دوست عزیز شما در کودکی محبت خالص دریافت نکردید، مراقب اولیه شما توجه و وقت کافی برای شما نگذاشته، الان برای جبران محبت به دیگران محبت می کنید و در اینکار به قدری افراط می کنید که طرف مقابل از دست شما خسته می شود و از شما فاصله می گیرد و شما را ناکام می گذارد. پس در اولین گام سعی کنید محرومیت های دوران کودکی را به یاد بیاورید. جایی که محبت بیشتر، نوازش بیشتر، همدلی و همراهی بیشتری لازم داشتید اما ناکام ماندند.دوم از تصویر سازی ذهنی استفاده کنید. تمام هیجانات و احساساتی که هم اکنون در روابط شما بوجود آمده را با تمام وجود تجربه کنید. این حوادث یا تجربه ها را با جزئیات بیشتر به خاطر بیاورید. اجازه بدهید همه احساس ها خودشان را نشان بدهند. با نیاز به محبت ، همدلی و راهنمایی ارتباط برقرار کنید. سپس ذهن خود را آرام بگذارید و ببینید که آیا در گذشته ، تجربه ای داشتید که همین هیجان ها را در شما دامن بزند.سوم روابط گذشته خود را به منظور روشن سازی الگوی حاکم بر روابط بررسی کنید، موانعی که باعث عدم تغییر شما می شوند فهرست کنید. به مشکلات روابط خود فکر کنید: آیا طرف مقابل می توانست نیازهای شما را برآورده کند یا اینکه می توانست اما دلش نمی خواست این کار را بکند؟ آیا با توقع زیاد و شکایت مداوم باعث می شدید طرف مقابل از شما دور شود؟ وقتی طرف مقابل به نیازهای شما پاسخ نمی داد رفتار جدیدی در پیش می گرفتید یا کماکان بر همان روش های قبلی خود اصرار داشتید؟ آیا وقتی طرف مقابل با شما خوب رفتار می کرد، انگار با مسئله ای عجیب و غریب روبرو شده بودید؟ آیا قدردان روابطی بودید که به نفع شماست ؟چهارم. از رابطه با افراد سرد و بی مهر که شما را به شدت جذب خودشان می کنند، دوری کنید. اگر شما شخصی را که ملاقات می کنید به شدت مجذوب او می شوید میزان علاقه و جذب شدن تان به این فرد را بر اساس ۰ تا ۱۰ درجه بندی کنید. اگر علاقه شما بین ۹ تا ۱۰ باشد از خیر این رابطه بگذرید. وارد رابطه با کسانی نشوید که در این مقیاس نمره بین ۰ تا ۵ می گیرند. پنجم. وقتی فرد مورد علاقه شما از لحاظ هیجانی آدم سالمی است از این فرصت استفاده کنید تا روابط خود را بهبود بخشید. نیازهای خودتان را بازگو کنید. به طرف مقابل آسیب پذیری های خود را بگویید. ششم. از مقصر جلوه دادن طرف مقابل و پرتوقعی دست بردارید.

دیدگاهتان را بنویسید

مشاوره آنلاین روانشناسی

مشاوره آنلاین روانشناسی

جهت مشاوره با روانشناس از گزینه چت پایین صفحه ارتباط بگیرید.