خانه / اختلالات روانی / قصد و فکر خودکشی دارم | مشاوره خودکشی
خودکشی
اقدام به خودکشی

قصد و فکر خودکشی دارم | مشاوره خودکشی

فکر خودکشی یا اقدام به خود کشی گواه روشنی بر این مسئله است که چیزی به شدت و عمیقاً در زندگی فرد اشتباه است. مهم نیست که افراد از چه نژادی یا در چه سنی هستند؛ چقدر ثروتمند یا فقیر باشند، واقعیت این است بیشتر کسانی که از طریق خودکشی می‌میرند دارای یک اختلال روانی یا عاطفی هستند. شایع‌ترین و بنیادی‌ترین این اختلالات افسردگی است. 30٪ تا 70٪ قربانیان خودکشی از اختلال افسردگی شدید (‌‌اختلال افسردگی ماژور) یا اختلال دو قطبی (مانیک-افسردگی) رنج ‌می‌برند.

شماره تماس اورژانس اجتماعی : 123

مطالب مرتبط: چگونه با انگیزه زندگی کنیم؟

علائم شخصی که به خودکشی فکر می‌کند

هر یک از این علائم لزوماً به معنای آن نیست که شخص به فکر خودکشی است، اما چندین مورد از این علائم ممکن است نشان‌دهنده این باشد که فرد به کمک نیاز دارد:

  • تهدیدهای کلامی مانند : “حال شما بدون من خیلی بهتر است” یا ” شاید من دیگر نباشم”.
  • ابراز احساس نا‌امیدی یا درماندگی
  • سابقه اقدام به خودکشی
  • مشاهده رفتارهای جسورانه یا پر‌خطر از او
  • تغییرات شخصیتی
  • علائم افسردگی
  • بذل و بخشش اموال و دارایی‌های با ارزش
  • عدم علاقه به برنامه ریزی برای آینده

یادآوری: هشت نفر از ده نفری که اقدام به خودکشی می‌کنند، نشانه‌هایی از قصد خودکشی را نشان می‌دهند. افرادی که در مورد خودکشی خود صحبت می‌کنند، تهدید به خودکشی می‌کنند یا به مراکز فوریت‌های خودکشی فراخوانده می‌شوند، 30 برابر بیشتر از حد متوسط خودکشی می‌کنند.

اگر فکر می‌کنید فردی قصد خودکشی دارد برای کمک به او:

  • تهدیدهاو حرف از خود کشی فرد را جدی بگیرید.
  • در مورد نگرانی‌های خود با شخص صحبت کنید. ارتباطات باید شامل” گوش دادن” به فرد هم باشد.
  • سؤالات خود را بدون قضاوت شخص بپرسید.
  • بررسی کنید، آیا فرد برنامه‌ی خاصی برای اقدام به خودکشی دارد یا نه. هرچه برنامه دقیق‌تر و با جزئیات بیشتر باشد ، امکان خطر بیشتر‌ است.
  • از افراد حرفه‌ای کمک بگیرید؛ حتی اگر فرد مقاومت کند.
  • فرد را تنها نگذارید.
  • پنهان‌کاری نکنید و رازنگهدار نباشید.
  • حیرت‌زده و قضاوت کننده رفتار نکنید.
  • به فرد مشاوره ندهید

مطالب مرتبط: چرا هیچکس دوستم نداره

آمار اقدام به خودکشی 

  • خودکشی دهمین عامل مرگ‌ومیر در ایالات‌متحده است که بیش از 1 درصد از کل مرگ‌ها را تشکیل می‌دهد. خودکشی دومین علت اصلی مرگ در سنین 15 تا 24 سال است.
  • خودکشی بیشتر از هر علت دیگری (به‌غیراز بیماری‌های قلبی و سرطان) باعث مرگ‌ومیر می‌شود.
  • سالانه 44 هزار آمریکایی بر اثر خودکشی می‌میرند. به ازای هر 100000 نفر سالانه 13.8 نفر بر اثر خودکشی جان می‌دهند.
  • به ازای هر 25 اقدام به خودکشی یک مرگ اتفاق می‌افتد.
  • چهل درصد افرادی كه به ‌طور کامل خودكشي کردند، سابقه اقدام به خودکشی قبلی داشته‌اند. 9 نفر از 10 نفری که اقدام به خودکشی کرده و زنده مانده‌اند، در دفعات بعدی به خودکشی خود ادامه نمی‌دهند.
  • سابقه اقدام به خودکشی خود به‌عنوان یک عامل پرخطر برای انجام خودکشی های بعدی است.
  • احتمال خودکشی در کسی که سابقه خودزنی داشته 37٪ بیشتر از عموم مردم است.
  • بالاترین میزان خودکشی متعلق به بزرگسالان بین 45 تا 64 سال است. دومین نرخ بالای خودکشی در میان افراد 85 ساله یا بالاتر است.
  • در مقایسه با میانسالان، میزان خودکشی در جوانان نرخ پایین‌تری دارد.
  • زنان سه برابر مردان اقدام به خودکشی می‌کنند اما مردان چهار برابر بیشتر بر اثر خودکشی می میرند.
  • مبتلایان به اختلال سوء مصرف مواد شش برابر بیشتر از افرادی که فاقد آن هستند احتمال خودکشی کامل دارند.
  • میزان خودکشی کامل در بین مردان با مشکل سوء مصرف الکل و اعتیاد به مواد مخدر سه برابر بیشتر از افرادی است که فاقد این مشکل هستند.
  • زنانی که دچار سوء مصرف مواد مخدر هستند در مقایسه با زنانی که ‌چنین مشکلی ندارند، هشت برابر بیشتر به فکر خودکشی هستند.

جلوگیری از افکار خودکشی

اگرچه ممکن است این افراد به مراکز پیشگیری فراخوانده نشوند، اما همواره افرادی که تصمیم به خودکشی دارند معمولاً خواستار کمک هستند. به‌عنوان‌مثال ، 64٪ افراد یک ماه قبل و 38% افراد یک هفته قبل از این‌که اقدام به خودکشی بکنند به پزشک مراجعه می‌کنند.

 کمک و درمان خودکشی

  • همیشه یک روش درمانی مشخص برای همه افرادی که قصد خودکشی دارند یا تمایل به خودکشی دارند، مناسب نیست. از متداول‌ترین روش های درمانی برای بیماری‌های منجر به خودکشی، دارودرمانی یا گفتگو درمانی یا ترکیبی از این دو است.
  • روش درمان شناختی رفتاری با هدف رفع احساس ناامیدی در بیمارانی که قصد خودکشی دارند، راه‌حل‌های دیگری را برای حل مشکلاتشان و راه‌های جدیدی را برای فکر کردن در مورد خود و جهان اطرافشان ارائه می‌دهد.
  • روشهای رفتاری مانند آموزش جرئت ‌ورزی ، تقویت مهارت حل مسئله ، آموزش مهارت های اجتماعی و تکنیک های آرام سازی عضلانی ممکن است باعث کاهش افسردگی، اضطراب و ناسازگاری اجتماعی فرد شود.
  • تمرین های رفتاری – شناختی معینی برای کمک به بیمار برنامه‌ریزی شده است و تحت عنوان آزمایش‌هایی مطرح می‌شوند که حتی در صورت عدم موفقیت، آموزشی خواهند بود.
  • یک درمانگر بر این موضوع تأکید دارد که بیشتر کارها را خود بیمار انجام ‌دهد، زیرا خیلی مهم است فردی که به فکر خودکشی است، حضور فرد درمانگر را برای حفظ بقای خود ضروری نبیند. ( در مواقعی که درمانگر حضور ندارد، در برابر افکار خودکشی جلوگیری کند.)
  • تحقیقات اخیر شدیداً حامی استفاده از دارو برای درمان افسردگی‌ همراه با خودکشی است. داروهای ضد افسردگی بر مسیرهای شیمیایی مغز که به خلق‌وخو مربوط هستند تأثیر می‌گذارد.
  • افرادی که داروهای ضد افسردگی مصرف می‌کنند باید توسط پزشک معالج که در مورد درمان افسردگی فرد آگاهی دارد، تحت نظارت قرار گیرد تا بهترین درمان با کمترین عوارض جانبی داشته باشد.
  • همچنین بسیار مهم است، پزشک معالج از تمام داروهای دیگری که فرد مصرف می‌کند، ازجمله ویتامین‌ها و مکمل‌های گیاهی مطلع باشد تا از تداخل خطرناک دارویی جلوگیری کند. مصرف الکل یا سایر داروها می‌تواند با داروهای ضد افسردگی اختلالاتی ایجاد کنند.
  • بدون مشورت با پزشک مصرف دارو را قطع نکنید.

تماس برای کمک‌رسانی پیشگیری از خودکشی

  • خطوط تلفن فوریتی (می‌توان از دفترچه تلفن ، انجمن‌های بهداشت روان محلی ، مراکز اجتماعی یا انجمن خیریه دریافت کرد)
  • افراد مذهبی
  • متخصصان پزشکی
  • اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی
  • آژانس‌های اجرای قانون
  • مرکز مشاوره روانشناسی

151 دیدگاه

  1. من قبلاً دوبار تصمیم کاملا جدی برای خودکشی داشتم و حتی یکبار سراغش هم رفتم که خب متاسفانه کاملا نافرجام بود ،ولی مطمئنم دفعه بعدی دیگه هرطور که شده برای همیشه تمومش میکنم؛ و حتی برای جلسه بعدی که برای من آخرین جلسه مشاورم محسوب میشه تصمیم دارم سمت خودکشی برم و سناریویی یگه واقعا نمیدونم چیکار کنم اینکارم احتمالا یجور خودآزاری محسوب میشه نه؟ البته کلا من خودآزاری هم دارم و خودزنی هم میکنم
    ولی میخوام بدونم اگه درمانو ادامه ندم چی میشه واقعا؟
    من چند ماهه که افسردگی دارم و در جواب آخرین تستم پیش مشاورم نمره افسردگی خیلی بالا بود ولی حالا اصلا نمیدونم چمه چرا حال بد رو دوست دارم!
    میشه بهم بگید دقیقا مشکل من چیه حداقل شما بگید من چمه؟ چرا اینطوری ام؟ اصلا چرا میخوام حالم بد باشه؟
    واقعا هیچ آدم سالمی اینو میخواد؟
    نمیفهمم واقعا…
    یه دیوانه و خودآزار واقعی…
    لطفاً بگید اگه درمان رو ادامه ندم چی میشه؟

    • این دنیا جای زندگی نیست زودتر اقدام به خودکشی کنیم بهتره تا بعد ها که بیشتر از خودمون تنفر داشته باشیم

      • هیچ وقت اقدام به اینکار نکنید
        برید تجربه کسانی که از خودکشی نجات پیدا کردند و کمی از عالم برزخ رو درک کردند ببینید تجربشون وحشتناک وغیر قابل توصیف. شما میتونید اندازه ی چند ثانیه دستتون رو روی شعله آتش قرارداد؟
        پس چطور میتونید عذاب اخروی رو تحمل کنید.
        شمایی که دوست داری خودتو بکشی بدون خدا خیلی مهربانی
        سختی‌های این دنیا همچون کف روی آبه بالاخره تموم میشه اما عذاب اخروی نه تمومی نداره
        این کار رو با خودتون نکنید به خدا پناه ببرید.

        • عالم برزخ و جهنمو ولش کن. جهنم همینجاست ، همینجا تو کشور خودمون ، همینجاست . نگرانی اونوری تو، اونوری وجود نداره، بهشتی وجود نداره ، خدایی وجود نداره، اسنجا جهنمه مطلقه ، اینجا خود جهنمه، نفست از جای گرم بلند میشه، حرف بزنیم میشیم سیاسی حرف نزنیم امثال شما میاین راجب اخرت حرف میزنین. مخوای برات مثال بزنم، یه بچه ای که ۷ سالشه و درک درستی از جامعه نداره ، چرا باید از چیزی بترسه که احتمالا انجامش نیم درصدم هم نیست. بایه بچه ۷ شاله از جهنم حرف میزنید و میگید هرکی قران نخونه میره جهنم این بالاها سرش میاد. ولی نمیگید بهشتی هم وجود داره که اگر کار خوبی بکنید اونجا براتون توشه میشه. زندگی تو ایران = جهنم.
          شما چی میفهمین از حال دل ما که از اخرت و خدا و پیغمبر و دین و ایمان حرف میزنی، به جای اینکه به اون دوستمون کمک کنی از جهنم میترسونیش. لال بمونی بهتره، امثال تو فقط باعث‌میشن طرف زودتر خودکشی کنه.
          نامرد

        • خدا همیشه تو اتفاقات کوچیک کمک کرده ولی تو مشکلات بزرگ نه

        • اتفاقا بزرگترین عامل افسردگی بشر خود خداست. چی میگی دلت خوشه

      • وقتی سالها کار مناسبی نیست تا تورم زندگی رو کنترل کنیم وقتی بدلیل مشکلات کار و یک زندگی خوب به فردا هیچ اعتمادی نیست چطور به آینده نگاه کنیم وقتی کسانی بزور تحمیل می‌کنند که اینچنین و آنچنان باشیم وقتی دوست نداری در جامعه به تو طریقه زندگی کردن را تحمیل کنند هیچ فردایی نیست باید تحت امر اشخاص خاصی به اجبار آنطور باشی که آنها می‌خواهند باشیم ناچارم دست از زندگی باارزشم بکشم

    • اگه به این فکر کنی که خودکشی، تا هر جایی که دنیا ادامه داره آدمو بدبخت و توسری خور نشون میده، عادی به زندگیت ادامه میدی مثل بقیه، فکر کردی بقیه چیکار میکنن دنیا به یه ورشونم نیست پس قوی باش تلاش کن و عادی زندگیتو کن مثل بقیه

    • دوستان من عاشق یک دختر افغانی شدم برادرم و زن برادرم (دختر عموم) اجازه نمیدن از زمانی که ۶ سالم بود تا الان که بیست سالمه پیششون زندگی میکنم و هرگز نمیزارن به عشقم برسم همش قصد دارم خودمو بکشم

    • ازخداوند مقتدر معذرت بخواه و زندگی رو زندگی کن..باطبیعت ومحیط شاد رفیق شو..به خودت فرصت بده..خودکشی گناه بزرگی وعواقبش جهنم …زندگی رو با تلاش وتوکل به خدا شروع کن..

  2. سلام و خسته نباشید. من اخیرا در حال آشنایی با دختری هستم،و متوجه شدم که قبلا به دلایلی که خودشونم نمیدونن«گفتن از سر خام بودن و بچگی»اقدام به خودکشی کردن،حالا من از کجا بفهمم که دیگ این چنین افکاری تو سرشون نیست؟و اینکه چقدر احتمال داره دوباره همچین افکاری بیاد تو ذهنش تو مواجه با مشکلات دختر خیلییی خوبیهه،اصلا بهش نمیخوره با این اوضاعی ک من الاش میبینم همچین بچگی رو تو گذشته کرده باشه،ممنون میشم راهنماییم کنید

    • دست از سر دختر مردم وردار، بتو مربوط نیست که تو گذشتش چکار کرده ، اگه واسه کسی خیر ندارید حداقل فضولیشو نکنید، اگرم خیلی نگران این چیزایی برو سراغ یه دختر دیگه. شماها نفستون از جای گرم در میاد. بشما ربطی نداره کی چکار میکنه، شما چکارشی

  3. اینکه وقتی شب میشه حالم بد میشه یه افکار خیلی بدی میاد سراغم که فکر میکنم الان برام یه اتفاقی میوفته و میمیرم این چه مرضیه؟میشه بگید چطور اینکار رو کنم آخه هر کاری میکنم نمیشه یه روز خوبم یه روز بد چون چند ماه پیش خودکشی کردم و نمردم واین افکار طبیعیه که میاد تو ذهنم؟علت شو نمیدونم فقط خیلی دلم میخواست که خودکشی کنم ولی بعد اینکه انجامش دادم پشیمون شدم. کوچیک ترین چیز ناراحت کننده باعث میشه دوباره همون افکار بیاد سراغم. حتی همین الان هم نمی‌دونم چرا دارم چت میکنم آخه واقعا چرا احساس میکنم کنترل خودمو ندارم به یه دخانیات معتادم می‌خوام ترکش کنم ولی استرس میگیرم و فکر میکنم بدون اون نمیتونم کاری انجام بدم. یا وقتی شام میخورم باز فکر میکنم اگه یکم دیگه به غذا خوردن ادامه بدم ممکنه یه اتفاق بد برام بیوفته

  4. چندماه پیش پسرعمم که ۱۵ سالش بود فوت شدن ازاون روز اینطوری شدم راستش اون خودکشی کرد ومنم خیلی تمایل به خودکشی داشتم ودارم اما هربارسعی کردم جلوخودمو بگیرم اما این اواخر خیلی بیشترتمایل دارم راستش شجاعت پسرعمموتحسین میکنم واصلا دلم نمیخواد بیشتر ادامه بدم من ی دختر۲۷ ساله با بیماری cpهستم که به سختی توجامعه هم پذیرفته میشم

    • عزیز من پسر عموتون کار اشتباهی انجام دادن خودکشی یعنی فرار از زندگی چرا زندگی نکنی مگر تا همه عمر قراره سخت بگذرونیم مگر در زنذگی نباید طعم سختی رو چشید مگه همه ش باید ارامش و خوشبختی باشه به نظر من شما یک شخص موفق هستی و شغل هنرمندانه ای داری خیلی ها دوست دارند بتونن حتی یک جمله رو ترجمه کنن ولی شما این استعداد و‌توانایی رو داری .بیماری هم داشته باشی دلیل نمیشه که از زندگی قطع امید کنی .اگر نگرش تو نسبت به زندگی عوض کنی قطعا خیلی چیزها برات معنای متفاوتی خواهند داشت.

      • از جوابی که شما دادید سوالی برای من پیش آمد، زندگی به چه قیمتی؟
        هر چیزی بهایی داره و رنج بهای زنده بودنه این ماییم که باید انتخاب کنیم که آیا این رنجی که از زنده بودن هر لحظه میبریم ارزششو داره،و انتخاب کنیم که زنده بمونیم یا خودکشی کنیم.
        تجربه هرکس متفاوته و همین باعث میشه رنج های هرکس هم متفاوت باشه ولی این چیزی که شما تبلیغ میکنید توهم مثبت بودن پوچ است

  5. هم از درس هایم من تا کلاس نهم خیلی درس خوبی داشتم ولی وقتی وارد دبیرستان شدم یک معلم داشتم هی بهم گیر میداد به لباس رفتار و درس خوندم چون من رفتمو دوست نداشتم و به اسرار خانواده ایم مدرسه و رشته را انتخاب کردم سال دهم و یازدهم هر چی از دهنش در اومد بهم گفت و من بی توجهی کردم و الان که سال آخرم تا سه اعصابم بهم ریخته و اصلا دوست نداشتم مدرسه برم و از این ور مشکلات خانواده طرف پدر و خانواده مادرس سر موضوعات مهم همش تو خونم دعوا بود و تحملش واقعا سخت بود و خانواده خودم من دو تا داداش دارم یکی کوچکتر و یکی بزرگتر من وقتی سنم پایین تر بود رانندگی می کردم ولی از وقتی داداشم تصادف کرد تا چهار سال دیگه رانندگی نکردم حالا خیلی بهم ریختن تا حالا نزدیک ده بار خواستم خودکشی کنم ولی نتونستم احساس پوچی و گناه می کنم و از آینده می ترسم از اینکه می خوام کنکور بدم ولی بخاطر این پوچی دلهره اصلا نمی تونم سمت کتاب برم

  6. مامانم فک میکنه اون دختر بدیه و رو من تاثیر میذاره منم مجبورم به خاطر مامانم ولش کنم اما نمیخوام و نمیدونم چجوری چون بعد من حالش خیلی بهتر شده و میترسم یه وقت بگم ولش میکنم خودکشی کنه چون قبلا هم بهم گفته بود میترسم ولم کنی و به شوخی هم گفته بود اینطوری یه دلیلی واسه ی خودکشی دارم. حدودا ۱ ماهه که دوست شدیم حالا نمیدونم ولش کنم یا نه و اگه اره چجوری که یه وقت فکر خودکشی به سرش نزنه؟ به خاطر حمله ی پانیکه بعد اینکه مادرش هم جدیدا رحمش را دراورده و رفتار هاش خیلی بد شده و کل کار های خونه هم به خاطر عمل مامانش گردن اینه. در کل فشار زیادی روشه خانواده ی پدریش هم زیاد فرزند دختر دوست ندارن و اینم وقتی عصبانی میشه همه اینها یادش میاد و حالش بدتر میشه. مشکل روحی فک نکنم اما مشکل جسمی در کل دارن خودش کم خونی بسیار شدید داره و اگه یه شب قرص اهن نخوره سرگیجه میگیره. یکی از دایی هاش هم خودکشی کرده بوده و از دنیا رفته. قرار بود از امسال بره پیش روانپزشک. حملاتش از تابستون پارسال شروع شد و به مادرش نمیگفت اما چند وقت پیش بالاخره راضیش کردم بره و قرار بود امسال بره. قبل تولدش هم پدر و عمه اش میخواستن سقط بشه ولی مادرش نگهش داشته و به همین خاطر هم ناراحت شدنی یادش که میاد این موضوع رو ناراحتیش بیشتر میشه

    • من ۲۰ سالم هست و خیلی خسته شدم بخاطر خانوادم هم خسته شدم و من یکی دیگه را میخوام و اونها میگن باید بشی زن یکی دیگه بخاطر همین که هیچ کاری از دستم بر نمیا میخوام خودکشی کنم دیگه نمیکشم

  7. همش به فکر خودکشی هستم و گاهی اوقات خودزنی یه حس رهایی تو وجودم هست دوست دارم رها بشم اما نمی دونم چه جوری از همه متنفرم هیچ دوستی ندارم و تنها هستم خودم حسم را درک نمی کنم خیلی خسته و بی حالم آروم و ساکتی هم باعث شده هم کلاسی هام بهم توهین و مسخره ام کنن حس می کنم خیلی زشت هستم و اعتماد به نفس ندارم. فقط این چیز ها نیست تو وجودم یه حس رهایی دوس دارم رها شم یه چیزی مثل رفتن به طبیعت و آزاد کردن ذهنم حس هام خیلی مبهم و پیچیده است

    • ببین اخلاق و انسانیت از زیبایی ظاهر در الویت بیشتری هست خداوند در نهاد هر کدام از انسانها زیبایی قرار داده قطعا شما هم زیبایی داری ولی عزت نفس ت اومده پایین و حس ناکافی بودن داری

    • منم مثله تو خدا شاهده ترسم از اینه این دنیا را پدر و مادرم برام جهنم کردن اگه خود کشی کنم اون دنیا خدا تنبیه نکنه دوباره منو اگه میدونستم تنبیه نمیشم به پروردگار قسم الان کارم تموم بود کار نیست همش سرکوفت میخورم دیگه کامل شکسته شدن ونتی حرف زدن ندارم فقط می‌خوام سریع تموم شده خدایا لطفاً همه بگید امین

      • منم همینطور

      • منم خانوادم زندگی واسم جهنم کردن قصد این ندارن ولی زندگیم تبدیل به جهنم کردن و هر روز آرزوی خودکشی و مردن میکنم چون دنیامون با هم فرق می‌کنه و من مجبورم بخاطر احترام به پدر و مادر آینده خودم فنا کنم میتونم دیگه احترام بابا و مامانم نگه ندارم ولی اگه این کار انجام بدم اونها ناراحت میشن و دوست ندارم ناراحت بشن واسه همین تصمیم گرفتم خودکشی کنم هر دفعه قبل از خودکشی این میاد تو ذهنم که بعد از مرگ من، من راحت میشم ولی اونها زجر میکشن و نابود میشن و این باعث میشه خودکشی نکنم و جهنم ترجیه بدم جدیدا به مواد مخدر رو آوردم مواد مخدر کمکم می‌کنه با جهنم کنار بیام

    • چقدر شبیه منی

  8. من دخترم ۲۴سالمه جدیدا خیلی به خود کشی فکر میکنم. قبلاً افسردگی داشتم ۷ بار اقدام به خودکشی کردم. ارو ضد افسردگی مصرف میکردم ولی بعد یکسال مصرف دارو خودم دارو هامو قطع کردم چون علائم افسردگی تو خودم نمیدیدم. احساس تنهائی دارم. احساس میکنم تو هیچ کاری در نهایت موفق نیستم. احساس میکنم آدم خسته کننده ایم. من نمیخوام زندگیم ادامه پیدا کنه واقعاً خسته شدم

  9. سلام من شغل و تحصیل وظاهر مناسب دارم اما هیچ وقت ازدواج من جور نمیشه از اینکه سنم رفته بالا میترسم مشغله فکری دارم افسرده شدم حسود شدم وقتی یه متاهل هرجا حتی تو فضای مجازی میبینم هیج جور نمیتونم با خودم کنار بیام از خودم بدم اومده حال و حوصله چیزی رو ندارم با هیچی خوشحال نمیشم نه پول نه ورزش نه هیچی زندگیم همش شده یه روال تکراری خسته از زندگی از بیرون ظاهر وحالم رو خوب نشون میدم
    دوست دارم بمیرم خدا ازت بیزارم چون چیزی که خواستم رو ندادی نگید قسمت نبوده شرایط نبوده تو تلاش کن جایی دیگه بدم میاد از این حرفا گوشم پره فقط مرگ هست که منو نجات میده .

    • حالا مثلا اونا که ازدواج کردن چه گلی به سر خودشون زدن که شما هم می خوای بزنی؟؟؟حتی بهترین ازدواج هم کرده باشی یه بار سنگینی رو دوشت میاد که حتی تو خواب هم نمی دیدی. جوش ازدواج نزنید. اگر تا حالا ازدواج نکردی یقین داشته باش خدا دوست داشته خدا به آرامش روح روان و جسمت احترام گداشته

      • من خسته ام.
        من احساس میکنم وقتی توی خانواده ام زندگی میکنم باعث میشم اطرافیانم احساس بدی داشته باشن. وقتی بهم توجه میشه میترسم و بدم میاد. نمیخوام آدم بده ی داستان بقیه باشم، ولی همش بهم میگن دو رو و متظاهر هستم. خسته شدم انقدر درباره ام اشتباه فک میکنن…

    • سلام منم دقیقا حال شما رو دارم حس میکنم هیچکس دوسم نداره هرچی اقدام به ازدواج میکنم شکست میخورم با اینکه شغل و تحصیلات و مسکن هم دارم وقتی میبینم دوستانم راحت با دو سه تا دختر دوست هستند یا راحت ازدواج کردند حس میکنم من بی ارزش هستم و کسی واسم اهمیت قائل نمیشه با اینکه از نظر رفتاری هم مشکلی ندارن و بسیار خوش اخلاق و شوخ طبع هستم از این زندگی این شکلی خسته شدم افکار خودکشی چند روزه به ذهنم میاد

    • من متاهلم اما می‌خوام خودکشی کنم

  10. دو هفته پیش خودکشی کردم متاسفانه ناموفق بود. دارم چهل ساله میشم هیچ پشوانه ای ندارم مقداری هم پس انداز داشتم تو ارزهای دیجیتال صفر شد همین عوامل دست به دست هم داد تا افسرده و دلزده بشم از زندگی البته سابقه افسردگی دارم دو هفته پیش هم اقدام به خودکشی کردم که ناموفق بود چند روز بعدش از خودکشی پشیمون شدم اما الان حس خودکشی دوباره به سراغم امده نمیدونم چکار کنم

  11. سلام من بخاطر انتفاقایی ک برام افتاده از بچگی تا الان از خودم بدم میاد دوست دارم خودکشی کنم از خودم متنفرم

  12. سلام من قصد خودکشی دارم و چندین بارم انجام دادم حداقل بالای۱۲بار و دیشبم انجام دادم سبقعت زیاد گرفتم و تصادف کردم ولی نمی‌دونم چرا جون سگ دارم نمیمیرم من امشب هر جور شده باید بمیرم دیگه خسته شدم یعنی یه جورایی مجبورم خودمو بکشم چون یه بلا هوایی سرم اومده که هیچ جوره نمیشه جعمش کرد خدا اگه وجود داشت منو همون موقع که اولین بار قرص بودم میکشتتم

  13. همش به فکر خودکشی هستم و گاهی اوقات خودزنی یه حس رهایی تو وجودم هست دوست دارم رها بشم اما نمی دونم چه جوری از همه متنفرم هیچ دوستی ندارم و تنها هستم خودم حسم را درک نمی کنم خیلی خسته و بی حالم آروم و ساکتی هم باعث شده هم کلاسی هام بهم توهین و مسخره ام کنن حس می کنم خیلی زشت هستم و اعتماد به نفس ندارم

  14. سلام خسته نباشید واقعیتش من مدام به خودکشی فکر میکنم و حتی چند باریم انجام دادم و بردنم بیمارستان یک شب بستریم کردن ولی حاله من اونجا بدتر شد و الانم که تا اومد حالم خوب بشه خبرایی که داره پخش میشه اعصابم رو داغون کرده

    • کسی که میخواد بره

      منم میخوام خودمو بکشم. قبلا اینکارو نکردم. ولی بارها بارها بهش فک کردم. از چند ساله پیش شروع شد. اما هر بار با هزار بهونه و گول زدن خودم این کارو عقب انداختم. دو ماه حالم خوبه، دوباره تمام این افکار از سرم میگذره. خب این مدل زندگی چه فایده ای داره؟ الان به زندگیم ادامه بدم ، دوباره ۱ ماهه دیگه ، دوباره به یه شکلی به زندگیم گند بزنم یا زندگی دهنمو سرویس کنه و دوباره تمام این افکار تکرار بشه و باز خودمو گول بزنم؟ میشه تا آخر عمر اینطوری سر کرد؟ به خدا قسم فقط نگران یکی از اعضای خانوادمم، بدون من داغون میشه ، وگرنه خودمو خلاص میکردم. کاش حداقل یذره خودخواه تر بودم ، بدون فکر به اون رگمو میزدم و تمام.

  15. من ی دختره ۱۵سالم شاید بگید سنم کمه و بچه بازیه ولی پدر من الان نزدیک ۵ساله زنه دوم داره و کلا دسته بزن داره و منو مادرم رو در حد سگ کتک میزنه یجور دیوانه ایه ک از کنترل خارج میشه و جوریم هست ک بعدش ی عذاب وجدانی میگیره ک فقط برای اینکه از سره خودش بازش کنه مثلا برام ی چی میخره با اینکه با اینکارش نفرت من ازش بیشتر میشه و جوریه ک ارزو دارم زمین گیر شه ک مثله دیوانه ها دنبالم تا اتاق نیاد و با شارژر کتکم نزنه با اون دستش تو صورتم نزنه ک تشم خون بیاد(از شانس گندم بابام پرس زنه و کلی مدال داره سره همین هیکل گنده و دستای بزرگی دارع و خیلی دردم میاد چون منم لاغرم بدنم ضعیفه) مشکلاتم رو بخام خلاصه تو کلمها بگم: بی پولی عزت نفس زیاد افسردگی افکار منفی زیاد ناامیدانه ب زندگی نگاه کردن
    چندبار اقدام ب خودکشی کردم ولی نشد از زندگیم خسته شدم از اینکه نمیتونم اون کسی ک میخام باشم اونم فقط بخاطر کارای بابامو و مامانم داره دیوونم میکنه، حس میکنم خیلی وقته مردم، با این حال هروقت اومدم خودکشی کنم میبینم کلی حسرتای کوچیک دارم:) کاش خدا مرگ یهویی بم بده اون موقع میتونم ببینم کیا بالاسرم بیشت گریه میکنن، و نمیدونم اون لحظه واقعا قشنگه یا غم انگیز ک ببینی کسایی ک دوسشون داشتی بالای قبرت دارن خدا رو التماس میکنن ک باز بتونه ببینتت

  16. سلام خسته نباشید من تو فکر خودکشی هستم ایا راه حلی هست که دیگه بهش فکر نکنم؟

  17. نمیدونم چیشده ولی حس کدوم فقط میتونم به تو بگم راجبش 🙂
    این چند ماه اخیر همش کارای اشتباه ازم سر میزنه این کارای معمولی نه از این بدا 🙂
    چند ماه قبل رفتم سرکار چون پول لازم داشتم همش از دخل مغازه بدون اجازه پول برمیداشم اینا اون تموم شد فهمیدن بیشتر از چیزی ک برداشته بودم پول دادم همشم ترس اینکه بیاد یجایی جلوم هر چی بگه میترسم حس بدی دارم همش 🙂
    بعد اینکه پول کرایه تاکسی برا رفتن ب سرکار نداشتم سوار ماشینای هر کی میشدم اونام درخواست رابطه میکردن حتی بعضیاشون رابطه جنسی بود منم برا اینکه برسوننم شمارشون میگرفتم ولی زنگی چیزی یا کاری نمیکردم ولی چندبار میگفتن بیا جلو ماشین بشین دست میزدن بهم امروز هم یکیش خواست منو ببوسه خیلی ترسیدم خسته شدم همش دلم میخواد بمیرم حتی خواستم خودکشی کنم ولی دوست دارم زندگی هم کنم برا اینکه کمی اروم کنم خودمو دستام تیغ میزدم تا چند ماه قبل اوکی بود همچی ولی یهو بهم ریخت نیدونم چیکار کنم خسته شدم میشه کمکم کنی ؟! 🙂
    میخوام فاصله بگیرم همش میگم دیگه نمیکنم ولی باز تکرار میکنم ولی خب خسته شدم دیگه یخوام تموم کنم اینکارا رو ولی روحمو چجوری آروم کنم؟! چجوری فراموش کنم؟!

  18. من چند ساله دچار افسردگی هستم ولی از همه پنهانش میکنم طوری که همه فکر میکنن من هیچ مشکلی ندارم ولی الان کار به جایی رسیده که افتادم به فکر خود کشی

  19. سلام من دچار تنهاییم این اواخر چند فقره خودکشی فکر به سرم میاد

  20. ۳۲ مرد متاهل لیسانس ادبیات فارسی با موتور کار میکنم ببینید من به دلیل کاری که دارم نمیتونم کار پیک موتوری رو قبول کنم و قبول ذهنی این مساله رو ندارم قبلا هم به دلیل مشکلات خانوادگی ۵ باری خودکشی کردم و الان که یه دختر دارم ۳ سالشه توانایی تغییر زندگیمو ندارم. تردید بدی به دلم افتاده میخوام تمومش کنم ولی نگران دخترم هستم

  21. ۱۷ سالمه دختر هستم رشته ام تجربیه سابقه مراجعه ب روانشناس نداشتم الان ی تست افسردگی دکتر هلاکویی دادم جوابش شدید بود من آدم برونگرا و شادی هستم و از این حالم خیلی میترسم اصن دارن منو دیوونه نیکنن اول حالمو ک خوب خراب مردن بعد میاد ب عذر خواهی پیش چشم خودشونم ک اتفاق خاصی نیوفتاده یه دعوای ساده بوده ک بابچشون مردن پلی باعث میشه من برای این ک خودمو آروم کنم ب خودم آسیب بزنم پوست دستمو بخورم دستمو زخم کنم سر دردایی ک میگیرم …… وقتی دستام میلرزه و هرکاری میکنم وای نمسته ……نیگه من چند سالمه ک انقدر ذهنم عصبیه افسردگی گرفتم دیگه دیگه دارم دیوونه میشم انقدر گریه میکنم شماره چشمم هی داره عوض میشه از این زندگی متنفرم از خودمممم متنففففرمممممم کاز زود بمیرم لعنت ب این زندگی حتی چیزاییم ک شاد نگهم میاره ام میگن نیثباید داشته باشم از یه آدم شاد تبدیل شدم ب یه آدمی ک دیگه از همه جی بریده کلی خسته اس تا بش بگی چته میزنه زیر گریه از همه این آدما متنفرم از خودم از زندگیه مسخره ام متنفففرم. دنیا پیش چشمم هیچی نیس هیچی دیگه بهم حال نمیده بیشتر مواقع هی میرم تو خودم بزارید مامل بگن کاملا عوض شدم من از بچگی برونگرا و شاد بودم جوری ک حتی اگه ب کشثسی بگم حالم بده مسخره ام میکنه در حالی ک منم یه آدمم من خودم معتقدم انسان همیشه برای این ک حالش خوب شه نیاز داره خالی بشه گریه کنه یا هرچی ولی این ک حالت مدام همینطوری باشه و اصلا خالی نشی طوری ک هی یه کوله بار سنگین رو دوشته. من آدم خودکشی نیستم فقط از این حالم میترسم میترسم از این ک دیگه نمیتونم واقعا بخندم یا خالم خوب باشه بیشتر مواقع هم از خودم متنفرم چون گاهی اوقات خیلی شخصیت مذخرفی دارم از نظر خودم
    حتی الان تا حالا انقدر گریه کردم ک دست چپم کاملا لمس شده بود و درد میکرد سر انگشتام میسوخت مگه من چند سالمه م باید انقدر حال خرابی بکشم انقدر سختم باشه زندگی کردن. خانوادم خیلی بهم سخت نیگیرن طوری ک فقط دوست دارم فرار کنم از دست آدما برم ی جای دوری ک هیچکی نباشه وقتی خونوادت کاری کنن از خودت بدت بیاد و وقتی براشون درد و دل میکنی خسته بشن و بعدا تو هر بحثی همونا رو بکوبن تو سرت ک چی بشه شاید آدم بهتری بشی شاید همون ماشین مکانیکی بشی ک اونا میخوان. اون موقع از بقیه چ انتظاری میره وقتی خونواده خودت حوصلتو ندارن دارم میمیرم از سنگینی دلم دارم میمیرم از بغض و بدبختی دیگه نمیتونم دیگه نمیدونم چیکار کنم هر لحظه دارم میمیرم. مشکلات مالی و بدبختی های خوانوادگی ک همیشه دارم وقتی دوستامو میبینم ک انقدر تو رفاهن ک تنها دغدغشون این باشه دوس پسر داشته باشن با ن چمیدونم دوس پسرشون بهشون شب بخیر گفته یا ن و من توشون تنها آدمیم ک تو این فازا نیست ولی قدرمو نمیدونن و هنیشه ام بهم میگن ما بدبختیم ک تو بچمونی فلانی رو ببین همیشه بقیه رو میزنن تو سرم. با این حالم ک با این زندگی ک برام ساختن باز ولم نمیکنن همیشه باعث میشن از خودم بدم بیاد همه آدما. حتی بچه فامیلمون میزنن تو سرم ک اون درسش از من بهتره یا اون بیشتر درس میخونه ولی ب موقعیت اونا فک نمیکنن ک اصن اون شخص چ خوشی هایی داره تو چ رفاهی هس چ آرامش فکری داره برای درس خوندن ولی من اونا ذو ندارم. من اصلا آدم شاکی نیستم هیچ وقت بهشون نگفتم من از نظر رفاهی باید بیشتر تامین شم چون خیلیا وضعشون بده ولی اینجور مواقع باید خودشون ببینن
    خیلی حالم بده باید چیکار کنم ک دوباره دون آدم قبلی بشم همون دختر شاد الان دقیقا برعکسم و خود پاقعیم انگار ک مرده. راستش من نقاشیم خیلی خوبه طوری ک هنه میدونن حتی اگه کسی بشینه رو بروم سریع میکشمش همه میدونن خیلی هنر نو ووجودمه اقراق نمیکنم جدی میگم این شگفت انگیزش میکنه ک حتی کلاسم نرفتم و همینجپری خودم یاد گرفتم اون موقع ک دوستم محو کن داشت من از گوش پاک کن استفاده میکردم برای سیاه قلم اینجور چیزا تا این ک ب اینجا رسیدم از اون آدمام ک وقتی مارشو خیلی دوس داره اگه نتونه انجامش بده یا محدود باشه تو انجامش دیوونه میشه ولی مادر پدرم طوری باهام رفتار مردن م همه نقلشی هامو از دیوار کندم تا دیگه خیالشون راحت بشه و این کار راحتی نرود برام درواقع هنر تنها جای امنیه ک توش آذوم میگیرم ولی فکر میکنن با مشتنش منو موفق میکنن و اپن بچه ایده آلی میشم ک میخوام. درسته اینطور نیگم ولی خیلیم دوسشون دارم و پدر مادر خوبین و خیلی تلاششونو برای من میکنن و از دوس داشتنه ک باعث میشن این فشار روم باشه. من خیلی ب پدرم وابسته بودم ولی چون بیکار بود ب بهونه مار دو سال ولم کرد و رفت بدون هیچی درسته ک حالا برگشته ولی سختیایی ک تو نبودش میکشیدم دوریش و وابستگیش بهم ک آزارم میداد و فراموش نمیکنم و راستش دیگه مثل سابغ نمیتونم دپسش داشته باشم و یجپرایی از چشم افتاده. این حس حیلی بدیه چون من خیلی بهش وابسته بودم. یجورایی توی گفتن حال بدم واقعا ضعیفم و انقدر میریزم تو خودم ک میترکم ولی وقتاییم ک بهت میگن چته مگه یا چیزی نیس ک یا چمیدوننم ی چیزی ک باعث بشه بشکنم یا یه دعوایی چیزی اون موقع گریه میکنم ولی وقتی گریه میکنم ساعت ها طول میه و بخواطر همینم هست ک هی چشمام ضعیف میشه. خسته شدم دیگه از زندگی کردن خسته شدم هیچ حالی من تو این زندگی نمیکنم همش زجره پس ب چ دردی میخپره!

  22. حس خبلی بدی به خودم دارم مدام فکر خودکشی تو سرمه با ینفر هستم ولی مدام شک دارم بهش اونم توجهش داره بهم کم میشه و داره کلا از شهرمون میره خیلی مزخرف بهش وابستم و نمیتونم فراموشش کنم همیشه حالم بده استرس دارم برا آیندم با ادما فقط مبخوابم که فرار کنم از مشکلاتم هیچکس درکم نمیکنه لحظاتی پیش خواستم خودکشی کنم اما بصورت آنی پشیمون شدم و خواستم یه مشاوره دریافت کنم

  23. منم حالم خوب نیس. میخام خودکشی کنم

  24. 17 سال دختر مجرد کلاس 11 رشته ریاضی من چن سال پیش اقدام ب خودکشی کردم اما موفق نیودم الانم وضعیتم اصلا خوب نیس ترس اینده دارم بابت شغلم راستش اینبار واقعا میخوام خودکشی کنم هیچ راه امیدی تدارم درسته؟

  25. من که نگم یه افسرده به تمام معنا. رفتار شوهرم نرمال نیس مسئولیت پذیر نیس خانوادش همش پشت سرم حرف میزنن خرابم میکنن.شوهرم اصلا براش مهم نیستم به زور منو مجبور میکنه ازش خیلی میترسم کنارش ارامش ندارم بدتر از ابن خانواده خودم درک ندارن اصلا حال خوبی ندارم حتی حوصله کارای خونه رو فقط سرم تو گوشیه و خودمو سرگرم میکنم از مهمونی و شلوغی بیزارم کنار هیچکی حالم خوب نیس فقط بعضی ادما تو مجازی باهاشون اروم میگیرم نمیدونم چه مرگمه فقط بع خودکشس فکر میکنم چون واقعا تحمل رفتار شوهرم سخته کم اوردم

  26. سلام شما میتوتی اینجوری کمک کنی یکی راحت بشه جدا میشه یکی که به حز هیجوره باور نداره به هیجی یعنی به هیچی ها خیلی چیزارو تجربه کرده که خاطره خیلی براش بزرگترین ارزو بوده میشه مردونه میشه مثل ادم زندگی کنه میشه میشه راحت باشه میشه فکر اذیت نکنه کمبود اذییت نکنه اخه هر کاری کردم نشد حتی با قرص و دارو نشد با انداختن از پل نشد نمیشه اخه چرا خدا نمیزاره میشه جواب منو بدین

  27. من نمیتونم از گوشی دست بکشم

  28. ١٢ دختر خیر ششم راستش من یه دوستی داشتم اونم دختر بود و خیلی بهم وابسته بودیم بعد سه ماه به من گفتند که پسره من خیلی آسیب دیدم راستش یه بار میخواستم خودکشی کنم اون منو نجات داد و الآنم دوباره همین تصمیم گرفتم ولی خوب اون نیس که نجاتم بده خیلی احساس بدی دارم نمی‌دونم دو دل هستم که خودکشی کنم یا نه

  29. سلام. من۱۹ سالمه و دختر هستم. دو تا داداش دارم ک یکیشون ۲۸ و یکی ۱۶ سالشه. وقتی ۶ سالم بود پدرم فلج شد وقتی از همون موقع داداش بزرگه خیلی اذیتم می کرد و کتکم می زد همیشه ب حدی ک از بچگی همیشه ارزوی مرگ خودمو داشتم تا دو سال پیش تصمیم گرفتم باهاش حرف نزنم دیگه ولی همیشه ازش می ترسم ی حس ترس دارم ازش همیشه کوتاه میام اما برام خیلی سخته انقدر ضعیف بودن
    الان دیگه داداش کوچیکه هم که ۱۶ سالشه کتکم می زنه و اذیتم می کنه ولی بابام نمی تونه جلوشون رو بگیره چون توان جسمیش رو نداره مامانم هم همینطور اما اونا پشت من هم نیستن
    وقتی ک داداشام کتکم می زنن مامانم اصن کاری نمی کنه ولی وقتی من وسط دعوا از درد حتی ی ذره داد بزنم سریع بهم می گه تو فلانی ابرومون رو داری می بری چون صداتو بقیه میشنون صدای دختر نباید در بیاد
    تنها کاری ک کردن تو این سال ها همین بوده ک ب من بگن صدات در نیاد
    امروز بازم از داداش کوچیکم کتک خوردم خیلی سخته برام تحمل کردن. می خواستم ب پلیس زنگ بزنم شاید ی فرجی بشه .اما مامان و بابام نزاشتن چون معتقدن اگه من زنگ بزنم و پلیس بیاد مردم می گن حتماا دخترشون خراب بوده با یه پسر گرفتنش به همین خاطر داداشاش هم کتکش زدن
    یعنی حاضرن ب راحتی زجر منو ببینن ولی مردم فکر بد نکنن خدایی نکرده
    حتی وقتی اسم خودکشی بیارم نمی گن نکش ما ناراحت می شیم یا هر جیز دیگه ای
    فقط می گن اگه خودتو کشتی ما ابرومون می ره می گن دختره خراب بوده مچشو گرفتن خودشو کشته
    من الان چی کار کنم تحمل ندارم دیگه خستم از این همه تحقیر اصن شاید مشکلم کوچیک ب نظر بیاد اما کوچیک نیست این سالل ها برام شده عقده خسته شدم
    همیشه سر به زیر بودم بدون هییچ خطایی همیشه شبیه یه زندونی تو خونه حبس بودم اجازه جایی رفتن رو نداشتم. هم همیشه سر به زیر بودم بدون هییچ خطایی همیشه شبیه یه زندونی تو خونه حبس بودم اجازه جایی رفتن رو نداشتم. همیشه لباسایی ک خریدم بعد از تایید مامانم باید ب تایید داداشم هم می رسید
    همیشه وقتی قراره بریم عروسی کتکم می زنه یا دعوام می کنه
    رسما زندگیم ب تلخیه زهر هست
    بار ها تصمیم ب خودکشی گرفتم اما جراتشو نداشتم
    ی شب هم شیر گاز رو یه ده دیقه ای باز گزاشتم و رفتم بخوابم ولی دلم برا مامان بابام سوخت پاشدم بستمش
    بار ها رفتم سر یخچال اما دیدم قرص ب درد بخوری نیست ک خودمو باهاش بکشم
    برا خونوادم هم عادی شده ی روز ک ب مامانم گفتم من چن وقت پیش می خواستم خودمو بکشم اصن هیییچ واکنشی نشون نداد مث این می موند ک بهش گفته باشم مامان ی سوسک ازینجا رد شد همینقدر بی اهمیت
    اصلا فک می کنن ک تصمیم من ب خودکشی الکیه اما نیست من خیلی دارم زجر می کشم
    هر روز سعی می کنم ببخشم خونوادمو سهی می کنم فراموش کنم
    می رم و بهشون محبت می کنم باهاشون صمیمی می شم . می شم ی دختر شاد ک انگار همه چیز داره تو زندگیش ولی می دونم دارم همش خودمو گول می زنم همش تظاهر ب حال خوبه
    از داداشام ازم متنفرند بی هیچ دلیلی فقط می گن مثلا ازت خوشمون نمیاد همین
    منم تظاهر می کنم ک نسبت بهشون همینطوری هستم ولی واقعا اینطوری نیست اکه حتی یه بار یه محبت کوچیک بهم بکنن واقعا احساس می کنم از ته دل دوستشون دارم
    کاش اونقدری ک من خونوادمو دوست دارم اونا هم دوستم داشتن
    من خیلی ادم ضعیف و شکننده ای هستم زود از بقیه می رنجم ب همین خاطر وقتی ادیتم می کنن تحملش برام خیلی سخته
    دوست دارم برم از این خونه
    این خونواده فقط وقتی که ازشون دور باشم می تونن دوستم داشته باشن اونم فقط ب خاطر این ک عادت کردن بهم
    کاش می شد ساعت ها با یکی حرف بزنم تا خالی بشم. الان هم حالم بده خستم هم زندگیمو دوست دارم هم دوست ندارم این وضع رو ادامه بدم

  30. سلام ممنون میشم جوابمو بدین راستش نمیتونم رو در رو به کسی چیزی بگم . ۲۱ سالمه پسر هستم. خانواده و نزدیک هیشکی رو ندارم. مدتی ترامادول میخورم افسرده شدم . نمیدونم واقعا چکار کنم هیشکی رو ندارم کمکم کنه . واقعا داغون شدم چند وقته میخام خودکشی کنم هی قرص و طناب میخرم باز انجام نمیدم روحیه هیچی رو ندارم. اگه جایی هست واسه ترک اعتیاد رایگان بهم معرفی کنید . واقعا تو شرایط بدیم . دیگه جایی رو برای موندن هم ندارم هروز استرس و اظطراب داره منو از بین میبره. نمیدونم یه درصد فایده داره یا نه اگه کاری ازتون برنمیاد بهم یه روش بگین بشه خودکشی تضمینی انجام داد. اخه قبلا با دارو خودکشیکردم و نمردم . حتی تو مردن هم شانس نداشتم

  31. سنم 15هست دختر هستم. کلاس هشتم و شغلی ندارم من واقعا کمک لازم دارم چند بار خودکشی کردم ولی نشده خیلی وضع بدی دارم با این سنی که دارم مشکلاتی دارم که همش فکرمو درگیر کرده اصلا نمیتونم به درسام برسم من بچه بودم داداشم بهم تجاوز کرد ،بی پولی داشتیم ،دعواهای مامان بابام ، خب اینا به کنار من یه دوسالی هست که با ینفر آشنا شدم و خب یجورایی معجزه بود.اولاش خود واقعیش رو نشون نداده بود ولی بعد از یک سال دست روم بلند میکرد،داد میزد سرم،و حرف های بد بهم میزد و اصلا بهم اعتماد نداره بهم گفته هیجا نرم منم نه نیاوردم همش بهم میگه عکس بفرست که خونه هستی یا تصویری بگیر زندگیم شده انگار جهنم نمیتونم ولش کنم اصلا احساس خیلی بدی دارم امروز رگ دستمو زدم و خب یجورایی زنده موندم شب میخواستم برم بالای یه ساختمون که خواهرم به دادم رسید نمیدونم چه تصمیمی بگیرم واقعا خیلی درد دارم. خسته شدم از بس برای چیزایی تلاش کردم که اصلا به دستشون نمیتونم بیارم هر چی به خودم گفته درست میشه خیلی سخته زندگی و من اصلا دلم نمی‌خواهد زندگی کنم اینجوری وگرنه کیه که احمق باشه خودشو بکشه. من بخاطر اون همه دوستامو ول کردم هیچکسو ندارم و خودشم که اصلا براش اهمیت ندارد اولاش خیلی دوست داشت منو ببینه و باهام چت کنه یعنی یجورایی بود که آنقدر میخواست باهام چت کنه و منو ببینه خودشو می‌کشت بعد الان همش بیرونه اصلا بهم اهمیت نمی‌ده نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم و آخرش به چی ختم میشه?? خیلی سعی کردم ولش کنم ولی نمیتونم و اگر همچین کاری کنم دیگه زنده نیستم. آنقدر بهش فرصت دادم همش خراب کرده بهم میگه می‌خوام برم بیرون ناراحت نمیشی (دیر وقت بود تنها بودم دلم میخواست چت کنم باهاش)گفتم تو قلب من شکندی اینم روش اصلا براش مهم نیستم ?? واقعا نمیدونم چیکار کنم کمکم کنین. به مامان بابام میگفتم داداشم بهم دست میزنم به خواهرم دست میزنه اصلا براشون مهم نبود حتی یه تذکر هم نداد بهش خیلی واقعا سخته اصلا دلم نمی‌خواد بمیرم ولی دلیلی برای زندگی ندارم?? بهم یه دروغ گفته بود دوست پسرم حدودای دوماه پیش از همون روز تا الان قلبم درد میکنم و اصلا خوب نشده به مامانم میگم بریم دکتر نمیبرتم جدی جدی کمک لازم دارم نمیدونم چیکار کنم. ممنون میشم جوابم رو بدید اصلا حالم خوب نیست به هرکس گفتم براش مهم نبود یه راه حلی بزارین برام که از این همه بدبختی آزاد بشم و زندگی واقعی رو تجربه کنم

  32. خیلی وقته افکار خودکشی دارم و همش فکر میکنم که وجود نداشتند برای خودم و خانوادم بهتره (۱۸ سالمه)همه ازم متنفرن و دائما بهم سرکوفت میزنن.از زندگی خسته شدم

  33. من از حدود نه ماه پیش به یک مشکلی برخوردم.خودمم نمیدونم از کجا شروع شد ولی به سرم زد نکنه ترنس باشم و نکنه بدبخت بشم و نکنهو…….این افکار به طرز عجیبی پیشرفت کرد و باعث افت تحصیلی شدید شد و کل روزمو تو اینترنت در حال تحقیق بودم که بفهمم ترنسم یا نه.اصلا دیگه جنسیت برام بی معنی شده نمیدونم چی هستم کی هستم هرچی سایت و تست بود دادم تو اینترنت از سایت های ایرانی گرفته تا چند کشور مختلف یعنی نه ماه مکرر در حال تحقیقم هر روزم با استرس و بلاتکلیفی شروع میشه تا اینکه دو ماه پیش به این نتیجه رسیدم که ترنس نیستم و از هویتم راضیم اما نمیدنم واقعا نمیدونم چی شد که در عرض یک روز جوری به گرایش جنسیم شک کردم که کلا نظرم راجع به مردها و زن ها عوض شد.اصلا حسی که قبل از اون روز داشتم یادم نمیاد ولی میدونم کلا عوض شد.هر مردی رو میدیدم خودمو تو رابطه با اون تصور میکردم و این برام از مرگ بدتر بود و جایی بدتر میشد که لذت هم میبردم از خیالپردازی یعنی اون لحظه اگه کسی اطرافم نباشه به راحتی میتونم خودکشی کنم هر روز گریه هر روز استرس دیگه خسته شدم این نه ماه برام اندازه پنج سال گذشت.طی این ماه ها یک لبخند رو لبم نداشتم.با اینکه از فکر به مفعول بودن لذت میبرم اما از خیال پردازی با جنس مخالف هم بدم نمیاد.خیلی سردرگمم.اصلا نمیتونم بپذیرم همجسگرام.خلاصه نشستم و گریه میکنم تا روزها بگذره به امید اینکه شاید این حس مفعول بودن از بین بره ولی امیدی ندارم و قصد خودکشی دارم

  34. کلاس هشتم و شغلی ندارم من واقعا کمک لازم دارم چند بار خودکشی کردم ولی نشده خیلی وضع بدی دارم با این سنی که دارم مشکلاتی دارم که همش فکرمو درگیر کرده اصلا نمیتونم به درسام برسم من بچه بودم داداشم بهم تجاوز کرد ،بی پولی داشتیم ،دعواهای مامان بابام ، خب اینا به کنار من یه دوسالی هست که با ینفر آشنا شدم و خب یجورایی معجزه بود.اولاش خود واقعیش رو نشون نداده بود ولی بعد از یک سال دست روم بلند میکرد،داد میزد سرم،و حرف های بد بهم میزد و اصلا بهم اعتماد نداره بهم گفته هیجا نرم منم نه نیاوردم همش بهم میگه عکس بفرست که خونه هستی یا تصویری بگیر زندگیم شده انگار جهنم نمیتونم ولش کنم اصلا احساس خیلی بدی دارم امروز رگ دستمو زدم و خب یجورایی زنده موندم شب میخواستم برم بالای یه ساختمون که خواهرم به دادم رسید نمیدونم چه تصمیمی بگیرم واقعا خیلی درد دارم
    خسته شدم از بس برای چیزایی تلاش کردم که اصلا به دستشون نمیتونم بیارم هر چی به خودم گفته درست میشه خیلی سخته زندگی و من اصلا دلم نمی‌خواهد زندگی کنم اینجوری وگرنه کیه که احمق باشه خودشو بکشه. من بخاطر اون همه دوستامو ول کردم هیچکسو ندارم و خودشم که اصلا براش اهمیت ندارد اولاش خیلی دوست داشت منو ببینه و باهام چت کنه یعنی یجورایی بود که آنقدر میخواست باهام چت کنه و منو ببینه خودشو می‌کشت بعد الان همش بیرونه اصلا بهم اهمیت نمی‌ده نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم و آخرش به چی ختم میشه?? خیلی سعی کردم ولش کنم ولی نمیتونم و اگر همچین کاری کنم دیگه زنده نیستم???آنقدر بهش فرصت دادم همش خراب کرده بهم میگه می‌خوام برم بیرون ناراحت نمیشی (دیر وقت بود تنها بودم دلم میخواست چت کنم باهاش)گفتم تو قلب من شکندی اینم روش اصلا براش مهم نیستم ?? واقعا نمیدونم چیکار کنم کمکم کنین. به مامان بابام میگفتم داداشم بهم دست میزنم به خواهرم دست میزنه اصلا براشون مهم نبود حتی یه تذکر هم نداد بهش خیلی واقعا سخته اصلا دلم نمی‌خواد بمیرم ولی دلیلی برای زندگی ندارم?? بهم یه دروغ گفته بود دوست پسرم حدودای دوماه پیش از همون روز تا الان قلبم درد میکنم و اصلا خوب نشده به مامانم میگم بریم دکتر نمیبرتم جدی جدی کمک لازم دارم نمیدونم چیکار کنم. ممنون میشم جوابم رو بدید اصلا حالم خوب نیست به هرکس گفتم براش مهم نبود یه راه حلی بزارین برام که از این همه بدبختی آزاد بشم و زندگی واقعی رو تجربه کنم

  35. دلم میخاد خودمو بکشم از زندگیم متنفرم از خودم متنفرم از پدرم متنفرم از خانوادم متنفرم پریروز فهمیدم بابام خواهرمو حسابی گرفته زده حالم ازش بهم میخوره منم ک مجرد بودم همین بود نمیتونست تو خونه تحملم کنه من کنار می اومدم با اخلاق مزخرفش ولی خواهرام عین خودش ا
    ن. گوه به قبر باباش بباره که این رو تربیت کرده. زندگیمونو جهنم کرده وجودش باعث استرسه. مردم باباشون بی سواده کار درست حسابی نداره ولی میفهمه به بچه اش به خانوادش باید محبت کنه اونوقت اینم از بابای ما. دوتا لیسانس داره قاضی بوده الان وکیله. ولی ذره ای محبت تو وجودش نیس. الان ب مردم مشاوره میده ولی خودش نابوده. حالم ازش بهم میخوره ما سه تا خواهریم هر سه تامون افسرده ایم مامانم هم حس محبت نداره کلا حوصله ندارن باهات حرف بزنن ازشون بدم میاد نمیتونم تحمل کنم بابام خواهرمو کتک بزنه من هیچ کاری ازم بر نمیاد از بابام میترسم لامصب دستش خیلی سفته زورش زیاده نمیدونم چرا از اون دنیا نمیترسه نمیدونم چرا از خشم خدا و عصبانیت خدا نمیترسه. دلم میخاد نباشم و نبینم این روزها رو دلم میخاد خودم بکشم ازین خانواده مزخرفم راحت بشم خبرش دو روز دیگه تولدشه بخوره تو سرش

  36. این رلزی که اینجا مینویسم هیشکی نمیدونه.مادرم که خاک کردن منم مردم.جسمم مونده.گذاشتم بدهکاریامو بدم به کسی مدیون نبشم یجوری خودکشی میکنم که کسی فکرشم نکنه.

  37. ان دست به خودکشی زدم تقریبا حالم خیلی بده دیگه هیچ امیدی ندارم میخوام همه چیز تموم شه برای همین چند تا قرص خوردم میخواستم رگمو بزنم ولی خب شاید قرص راحت تر هیچ کسی نیست باهاش صحبت کنم دیگه هم برام هیچی هیچی مهم نیست . مشکلم همه چیزه از اینکه وجود دارم حتی نمیدونم چرا اینجا اومدم شاید اخرین امیدم باشه

  38. خسته ام از زندگی خدا

  39. سلام. 21سالمه. خانم. دوساله ازدواج کردم یک پسر8ماهه دارم. از14سالگی درگیر افسردگی بودم. بالای20بار اقدام ب خودکشی داشتم ناموفق بوده. بعد زایمان حالم بدتر شده میدونم نیاز به درمان دترم ولی امکان روانپزشک رفتن واسم وجود نداره. مدتها هم قرص میخوردم اسمشون یادم نیست فقط رهاکین رو یادمه که جدیدا فهمیدم مال اختلال دوقطبی هست. حدودا یک ماه پیش پیش روانشناس رفتم به اصرار تودم. روانپزشک گفت اسکیزوفرنی هست مشکلت. دلیل حال بدم خیلی زیاد هست. مشکلات خونوادگی روابط غلط مشکلات عاطفی. شکست های مکرر. مشکل روابط جنسی ولی مشکل اصلیم الان اینه که هیچ کنترلی روی رفتارام ندارم. کاراییمیکنم که میدونم اشتباهه اما نمیتونم خودمو کنترل کنم هیچ چهارچوبی ندارم و این که شدیدا خودم اذیت میشم کلا رابطه ام رو با خودم انگار از دیت دادم. از شوک الکترونیکی برام استفاده کردن. یک جلسه رفتم خیلی صحبت کردیم. اما بخاطر هزینه هاش نمیتونم دیگه برم واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم خیلی حالم بده. ازطرفی هم از فکر خودکشی بیرون نمیام. جدیدا چون خودزنی نمیتونم بکنم و واقعا حالمو توب نمیکنه بعضی وقتا به حدی از خود بی خود میشم به شوهرم التماس میکنم منو کتک بزنه تا از درد اون اروم بگیرم. واقعا حس میکنم دیوونه دارم میشم یه کارایی میکنم واقعا خودم حتی تو اون لحظه خودمو نمیتونم درک کنم. اما کنترل از دست خودم خارجه انگار. شدیدا ترس دارم نکنه به پسرم صدمه بزنم بااین ک پیش نمیاد به کسی اسیب بزنم و فقط خودزنی میکنم واقعا درمونده ام نمیدونم چیکار کنم 16سالگی دکتر روانپزشک دستور بستری برام نوشت اما خانوادم مخالفت شدید داشتن. الان دیگه باتوجه به شرایطی که دادم نمیدونم باید چیکار کم. همسرم هم واقعا همراهی نمیکنه باهام واضح باهاش خواسته هامو درمیون میزارم اما اهمیت نمیده. الان هیچکس رو ندارم حتی برای حرف زدن ساده هم کسی رو ندادم چون همسرم مخالف با معاشرتم با بقیه اس و به سری دلایل بیخود داده. اگه میشه یک راه جلوی پام بزارین چه کاری کنم یکم فقط دور شم از این اوضاع و حال

  40. میخوام خودکشی کنم و بایدم توی این دوماه این کارو انجام بدم چون یه نفر با گیر دادن الکی تحریکم کرد و دعوا راه انداخت هی منو با سنگ زد و پدر خدابیامرزمو فحش داد منم اختیار خودمو از دست دادم و زدمش و ازم شاکی شده و ۱۵۰ ملیون دیه میخواد و منم توی زندگیم هیچکسو ندارم و خودمم ندارم ۱۵۰ تومن دیه بدم از شانس بدم هم طرف از خرشیطون جدی جدی پایین نمیاد و تنها کاری که میتونم بکنم خودکشیه

  41. من ۳۸ دارم .خونه خوب دوتا ماشین ،زندگی خوب و یه پسر ۲ ساله و کارشناس برق هستم،کار خوب دارم.اما از زندگیم لذت نمی‌برم.خستم از همه چی خستم،ورزش میکنم و اعتیاد به هیچ موادی ندارم،
    اما هرچقدر جلوتر میرم از این زندگی ناامیدتر میشم،همه دوستان و آشنایان هم از من راضی هستن و سعی کردم آدم بدی نباشم تو زندگیم.
    میدونم ظلم بزرگی به پسرم خواهم کرد،به مادرم و همه عزیزانم
    اما خسته ام،حوصله ام از این یکنواختی سر اومده.آدم بسیار منطقی هم هستم.دنبال مشاوره و این حرفا هم نیستم،فقط کمکم کنید که چطوری به راحتی به زندگی خودم پایان بدم.
    ممنون

  42. عاشق زندگی ام …
    ولی قسمت سیاه زندگی رو دوسدارم …
    خوشی ها برام ساختگی به نظر میرسه تنها چیزی که واقعیت داره غمه …
    از این چیزی که الان توش گیر کردم متنفرم از خودم از تصمیم هام از همه چی
    زندگی خودم و اطرافیانم رو به بن‌بست رسوندم
    نبودنم همه چیز رو حل می‌کنه
    زنم راحت میشه
    خانوادم راحت میشن
    دیگه مشکل ساز نمیشم
    نمیدونم چرا میگی خودکشی بده؟ آدمی مثل من بمونه تا زندگی بقیه رو به کثافت بکشه؟
    من از مرگ میترسم ولی با تمام وجودم می‌خوامش
    اون سیاهی رو می‌خوام

  43. آسونترین راه خودکشی چیه
    من چند وقته تصمیم به خودکشی دارم میخوام یجوری باشه که بدون درد تموم شه

  44. تو شرایط روحی بسیار بسیار بدی قرار دارم فشاری ک از خانوادم بهم وارد میشه و درسام ی طرف افسردگی و افکار خودکشی هم ی طرف نمیدونم دیگه باید ب کی پناه ببرم

  45. راستش توی خانواده من دعوا خیلی زیاد شده
    و چند روزه ک روح ها رو میبینم و و از ترس دارم میلرزم
    خودکشی کردم ولی نجاتم دادن و بازم میخوام انجامش بدم
    اگ من نباشم همه چی خوب میشه
    لطفا بهم بگو چیکار کنم

  46. ۲۶ سالمه، از بچگی،پدرم منو و خاهر برادرامو شدیدا کتک میزد
    هیچ محبتی بهمون نکردن، فقط و فقط به شکممون رسیدن،
    مدام مارو جلوی خودمون و بقیه خرد کردن
    هیچوقت اعتماد به نفس نداشتم
    ولی تو هرجمعی باشم همه رو میخندونم
    ۲۴ سالگی ازدواج کردم عاشقش نبودم ولی دوسش داشتم
    از شانسم اون ب اجبار پدرش با من ازدواج کرده بود ولی نگفت،
    نشون میداد دوسم داره ولی نداش
    خیلی بهش محبت کردم
    ولی دیگه نتونسم
    خودم طلاقش دادم
    الان خیلی تنهام
    هرشب با فکر خودکشی، میگذرونم
    ۱۸ سالگیمم چندین بار سابقه خودکشی داشتم
    هیچ امیدی به آینده ندارم
    فکر میکنم به ۳۰ نمیرسم و میمیرم
    نمیخام بمیرم
    ولی مخم داره میترکه
    خیلی فشار رومه
    نمیتونم..

  47. خسته نباشید من تا الان چندین بار دست به خودنزنی و تیغ زرن ها ی زدم و فکر به خودکشی و اقدام به ان . کم خوابی شدید پیدا کردم. و بیشتر مواقع حالت تهوع و سردر دارم فکر به خودکشی زیاد است و عمل به ان تا حدودی. تمرکزم پایین رفته و بی اشتها شدم

  48. سلام وقت بخیر من چند وقتی احساس افسردگی میکنم و خب قبلا خیلی زیاد به خودکشی فکر میکردمو الان مدتی دوباره فکرش اومده تو ذهنم اصلا دلم نمسخواد با بقیه ارتباط داشته باشم من قبلا به شدت ادم اجتماعی بودمو الان تنهاییم و ترجیح میدم و اصلا دوست ندارم با بقیه در ارتباط باشم در حال حاضرم دانش اموز کنکوریم و واقعا این حال بد اذیتم میکنه و خانوادم هم مدام میگن دو هیچی نمیشی با حزفاشون اذیتم میکنن خیلی هم عصبی و پرخاشگر شدم

  49. خیلی این سایت ها خوبه با خودم میام میشینم میخونم و به خودم میگم بقیه این همه مشکل دارن بعد من تنبلیم میاد کارامو کنم؟
    بلاخره منظورم اینه که به زندگیت نگا کن. حالت از خودت بهم نمیخوره؟
    فقط نشتی و داری زر میزنی
    بجای این که ببینی این همه انسان فلج ناقص و هزار نوع بیماری دارن و دارن تلاش میکنن تو نشستی میگی من تنهام بچه های دیگه منو مسخره میکنن پس در نتیجه من میخوام خود کشی کنم؟???
    میدونی چیه
    برا هیچ کس مهم نیس
    اینکه تو بمیری هیچ کسو ناراحت نمیکنه حتی کسایی هم که دوست دارن میان سر قبرت بعد میرن ناهار میخورن و تمام یه زره گریه هست دیگه حالا این همه گریه کردن سر تو هم یه زره گریه کنن چی میشه؟
    اگه مادر پدرت بدن و بخاطر اونا میخوای خود کشی کنی که باید بگم
    خیلی ها حتی پدر مادر ندارن
    یا بچه های گدا خیلی هاشون مجبورشون میکنن برن پول جمع کنن و این حرفا تو که تو خونه پدر مادرت نشتی و غذاشون میخوری ناراحتی؟
    افسردگی فقط یه فریب هست
    حالا اگه حرف منو به چپت گرفتی میتونی خود کشی کنی
    امید وارم بری بهشت
    ولی اینو یادت باشه وقتی تنها امید مادر و پدرتی وقت تلف کردن نداری

  50. درود…من حسین ۲۸ سالمه. بیش از ده ساله که افسردگی دارم و چندین بار اقدام به خودکشی ناموفق داشتم.اتفاقاتی برام افتاده که بخاطر احساسی و حساس بودن من به بدترین شکل ممکن روی من و زندگیم اثر گذاشته…من الان یه معتاد به قرص بی خاصیتم که فکر میکنم نباشم برای همه بهتره…خستم به درد اینجور زندگی کردن نمیخورم…زندگی یکنواخت کورکورانه…من چند روزه که شدیدا افکار خودکشی دارم مثل قبل…خیلی نزدیکم به اینکه ایندفعه یه کاری بکنم که مطمئن باشه و راه برگشتی نباشه توش.

  51. مومن به هر بلایی گرفتار می شود و به هر مرگی می میرد اما خودکشی نمی کند. امام صادق (ع)
    هر آدمی با هدفی آفریده شده خودتو پیدا کن هیچ وقت فکر خودکشی هم نکن امیدت به خدا باشه تو این محرم به امام حسین متوسل شو حالتو خوب کنه با مشکلاتت مقابله کن و زندگیت تغییر بده هیچ وقت دیر نیست دست بزار سر زانوهات و بلند شو قرصاتم بزار کنار فکرتو روی خدا و اتفاقای خوبی که بعد ازین قرار برات بیفته متمرکز کن و امیدت از دست نده اگر از خدا ناامید بشی کفر ورزیدی پس به خودت بیا

  52. خیلی تنهام هستم زیادی به فکر خودکشی هستم از صمیمی ترین دوستم ضربه خوردم به کسی نمیتونم اعتماد کنم نمیتونم تمرکز کنم اونقدر احساساتمو سرکوب کردم که حتی نمیتونم گریه کنم لطفا کمکم کنید

  53. سال ۱۳۹۸ مامانم به قصد خودکشی خودش رو از طبقه چهارم پرت کرد پایین و خوشبختانه زنده موند ولی چند وقت تقریبا ۱ سال بعدش شروع کرد به گفتن اینکه من امام زمان و میبینم و به بابام گفت داره بهش خیانت می‌کنه و به من هم گفت دستم با بابام توی یه کاسه‌ست و شروع کرد به گفتن چیزایی که از یه توهمی برمیاد مثل اینکه اونا منو انتخاب کردن من انرژی شمارو میبینم اونا بهم گفتن شما از من متنفرین و خلاصه بابام براش جلوی تیمارستان تا نشون بده داره اشتباه میکنه، مامانم ازون به بعد دیگه این رفتار رو نشون نداد پیش خودش نگهش داشت و هنوزم اون رفتارارو ازش میبینم و کم کم داره خطرناکه میشه ، مثل کوبیدن سرم به تخت چنگ انداختنم و تهدید به مرگ کردنم . حالا جدا از اون من شروع کردم به شنیدن صداهایی که واقعی نیستن مثل خندیدن و صحبت کردن و تو سرم نبودن همشون و کاملا میشنیدم

  54. سلام من 31 سال دارم.. د و چار افسردگی پنهان شده ام.. یک جوری هستم که نمی خواهم باهیچ کس در این باره حرف بزنم.. لطفآ راهنمایم کنید چه کار کنم

  55. سلام شبتون بخیر. دوست مجازی من ۲۱ سالشه و سه بار سابقه خودکشی داره، اخیرا درباره تصمیمش به خودکشی باهام صحبت کرده، بنظرم خیلی جدیه، نگرانشم. راضیش کردم بره تراپیست و تا الان دو جلسه رفته. چیکار کنم؟ چطوری جلوشو بگیرم؟ احساس میکنم درباره مرگ و زندگی ینفر مسئولم. من نمیکشم اگر دوستم جلو چشمم پرپر بشه و من هیچکاری براش از دستم بر نیاد و نکرده باشم

  56. میشع لطفا کمک کنید خیلی وضعم بده همه آزارم میدن میخوام امشب خودکشی کنم هیشکی دور و برم نیست پدرم همش منو شکنجه میکنه مادرم نیست بهم چند سال پیش تجاوز شده اونم عموم بود عشقم ولم کرد بابام اصلا با من حرف نمیزنه بخاطر اینکه دو کلمه با یه پسر حرف زدم نمیذارن درس بخونم نمیذارن کاری یاد بگیرم صبح تا شب یه گوشه اتاق نشستم گریه میکنم نه رفیقی وارم ک باهاش حرف بزن نه کسیو میشه بگین چیکار کنم جز خودکشی راه دیگه برام نمونده

  57. افسردگی دارم مدام تو فکر خودکشیم در حدی ک وقتی از خیابون رد میشم حتی صحنات اینکه اگه خودمو بندازم جلوی ماشین یا از ارتفاع پرت کنم رو تصور میکنم استرسو دلشوره ی خیلییی زیاد دارم دستام میلرزه در حدی ک نمیتونه وسیله ایو بردارم معده دردای عصبی میگیرم و….نمیدونم چکار کنم فقط دلم میخواد از این اوضاع بیرون بیام برای خانوادمم مهم نیست

  58. از دست خانوادم خسته شدم
    دوسم ندارن
    بارها بهم گفتن که حالشون ازم بهم میخوره و حتی گفتن که دلشون میخواد من بمیرم
    اقدام به خودکشی داشتم وقتایی که تو خونه تنهام خیلی بهش فک میکنم ولی رفیقم که عزیزترین کسمه جلومو گرفت
    دخترم و ۱۳ سالمه و هنوز از پدر مادر به بدترین شکلی که فک کنید کتک میخورم و فش میشنوم
    آدم مودبی هستم ولی پدر و مادر بهم بدترین توهینارو میکنن
    شبی نیست که موقع خواب گریه نکنم
    از نظر تحصیل هم توی مدرسه تیزهوشان جزو بچه های ممتاز هستم و عضو تیم درین البرز(رشته والیبال) هم هستم ولی وقتی میبینم با این شرایط پدر و مادرم اینجوری باهام رفتار میکنن دلم میخواد بمیرم
    وقتی خیلی از هم سن سالام هیچکدومو ندارن ولی پدر و مادرشون چجوری باهاشون رفتار میکنن دلم میخواد خود کشی کنم
    لطفا بهم بگید چیکار کنم

  59. سلام دوستان
    میشه لطفا یکی بهم روهیه بده من الان ب شدت افسردم قصد خودکشی دارم دلم میخاد بمیرم تا از شر این زندگی لعنتی راحت شم واقعا خودمم دلیلشو نمیدونم ی شب این فکر زد ب سرم ک خودکشی کنم وقتی ب دوستام میگم شاید فردا این موقع دیگه زنده نباشم بهم میگن از این حرفا نزنم یا میگن تو اوسکلی و از این حرفا
    من الان نیاز دارم یکی بهم روحیه بده تا حالم بهتر شه
    این فکر خودکشی انقدر بهم فشار اورده که وقتی ی روز با دوستم رفته بودم بیرون نزدیک بود خودمو از رو پل بندازم پایین ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه دوستم نزاشت
    لطفا بهم روحیه بدین

    • سلام
      نازی من ازت میخوام به حرفام خوب فکر کنی دختر خوب اول اینکه حتما میدونی خودکشی گناهیه که هیچ وقت بخشیده نمیشه و اون دنیا هم به آرامش نمیرسی و دچار عذاب ابدی میشی دوم اینکه خدا خواسته تو به این دنیا بیای و تا هر زمان که اون صلاح بدونه بهت عمر میده و بودن تو در این دنیا حالا هر چقدرم که مشکل داشته باشی حتما دلایلی داره و خدا از اون ها آگاهه پس باید به زندگیت ادامه بدی و جانی که عزیزترین سرمایه هر انسان هست رو بیهوده از دست ندی سوم اینکه تو قطعا امید و دلخوشی پدر و مادرت هستی حتی بدترین پدرها و مادرها هر چقدرم که بدرفتاری با بچه هاشون بکنن عمیقا عاشق فرزندانشون هستن و نمیتونن مرگش رو تاب بیارن پس هیچ وقت این ظلم رو در حق پدر مادرت نکن یا اگر خواهر و برادری داری براشون الگو هستی و با خودکشی میشی براشون یک خاطره تلخ و رنج آور که ممکنه حتی در آینده باعث بشه اون ها هم با هرمشکلی به فکر خودکشی بیفتن و روحیه شون رو داغون میکنی و به کلی خودکشی تو قطعا باعث میشه همه دوستان وآشنایان و فامیل کنجکاو بشن که چه علتی داشته و هر کس حرفی بزنه پس به فکر آبروی خونوادت هم باش و تو در نهایت با خودکشی دل تمام کسانی که تو رو دوست دارن به درد میاری چهارم اینکه زندگی ما کوتاهه پس بجای این فکرهای ناراحت کننده از زندگیت لذت ببر اگر فکر میکنی هیچ چیزی وجود نداره که تو با انجام دادنش خوشحال بشی سعی کن به بنده های خدا خدمت کنی به هر کس که میتونی و توانش رو داری کمک کن حتی اگر رد کردن یه آدم نابینا از خیابان باشه هم دل خودت شاد میشه قطعا خدا نگاه ویژه بهت میکنه در آخر من برات آرزو میکنم که عمر طولانی همراه با سلامتی و موفقیت و آرامش کنار خونوادت داشته باشی مراقب خودت باش

  60. تصمیم به خودکشی دارم

  61. باسلام فاطمه هستم ۱۵ سالمه سه ساله افسردگی اختلال دو قطبی دارم و خودکشی ناموفقی داشتم دکترم رفتم قرص خوردم فایده نداشته دلم میخواد خودکشی کنم دست خودم نیست لطفا جواب بدید

    • عزیزم،سعی کن درمانتو ادامه بدی،به خودت کمک کن و از کسی کمک بگیر،من داداشم دو هفته پیش خودشو کشت??هم خودش از بین رفت،هم همه ی خانواده دارن از بین میرن تورو خدا،بفکر خانوادتون باشین.زندگی خیییلی قشنگه

  62. سلام من از درد سیاتیک رنج میبرم و دکترا همش میگند استراحت کن و الان یه مدتی گذشته به مراکز مختلف رفتم و درمان نشدم درد برام غیرقابل تحمل شده و بفکره خودکشیم فقط نمیدونم از چه وسیله ای براش استفاده کنم که زنده نمونم .

  63. سلام
    من اصلا خ
    حالم خوب نیست میخوام بمیرم اصلا زنده نباشم
    از طرف خانوادم همش توهین و خود زنی میمینم و همش به اسم حیوان صدام میکنن
    و از اخر خودشون جلوی من میگن تو دختر ما نیستی و من اصلا تو رو دوست ندارم
    دوستام تنهام گذاشتم
    مگه میشه خانواده اینطوری باشن و حتی یک دوست هم نداشته باشی
    دارم میمیرم دیگه نمیتونم زنده باشم ?

  64. سلام من استرس بیش از حد دارم، حال روحی خوبی ندارم همش به فکر فرار از خونه رو دارم حتی دوبار قرص خوردم برای خودکشی،انگیزه ای ندارم برای ادامه زندگی،قبلا اینجوری نبودم حدود خرداد ما تا الان اینجوری شدم

  65. خیلی مطمعن ‌بودم از تصمیمم وسایلشم فراهم کردم حالا دقیقا الان که زمانش رسیده نمیتونم تمومش کنم،این روحم نیست،جسممه ک میخاد بمونه اینجا و من اینو نمیخام…

  66. اینکه همه چیز فراهم بود و نتونستی کارو تموم کنی یعنی خدا تورو رها نکرده نگاهش بهته یعنی بازم صبر کن مشکلات حل میشه حال تو هم بهتر میشه حتی در تاریکی مطلق نور امید بخدا وجود داره از ته دل ازش بخواه نجاتت بده هیچ وقت دیگه حتی به خودکشی فکر نکن زندگی سخته اما به هیچ دلیلی نباید جون خودتو بگیری نمیدونم چرا از خوندن پیامت دلم به درد اومد و اشک اومد تو چشمام ولی خیلی برات ناراحت شدم دوست خوبم لطفا کم نیار لطفا ادامه بده ازت خواهش میکنم دیگه دنبال خودکشی نرو برات دعا میکنم خدا کمکت کنه

  67. من خیلی زهنم درگیره که اصلا نمتونم درس بخونم همش گریه میکنم اصلا مشکلی ندارم ولی الکی زهنم درگیره من فکر میکن هیچکس دوستم نداره من ۵اشق استادم شدم استادم زن است بیشتر اوقات برای اون گریه میکنم کامل خسته شدم کوچک ترین چیز فکرمیکنم بهره میارم و گریه میکنم کامل روانی شدم میخوام خودکشی کنم فکر میکنم هیچکس درکم نمیکنه فکر میکنم من هیچ دوستی ندارم لطف خواهش میکنم کمکم کنین

  68. خستم از ذست خانواده فش هاشون. مرک مخام

  69. ۴۰ساله-متاهل-دکترا-احساس سردرگمی دارم .خانواده ی دایی و خاله ام به من تهمت زدند و الان مادر زن دایی فوت کرده و همه میخواهند علی رغم کدورت و قطع ارتباط به مراسم مرحومه بروند-من نمیدانم باید بروم یاخیر؟-۳سال از آن ماجرا می گذرد و هرگز درصدد عذرخواهی برنیامدند-انقدر فکرم درگیر است که میخواهم چندتا قرص باهم بخورم و خودم را بکشم-بله -از افسردگی و اضطراپ و پنیک اتک رنج میبرم و درحال مصرف دارو هستم

  70. باسلام من31سالم هست والان خیلی حالم بد هست به حدی که دوست ندارم دیگه زنگی کنم من فکر میکنم الان خیلی وقت هست دچار سرطان بیضه شدم اما نمیتونم باهیچ کس درمیان بزارم به همین دلیل دارم بامصرف مواد مخدر خودم رو آروم میکنم اما خیلی متنفر هستم از مصرفش دیگه طاقتم تموم شده حالم اصلان خوب نیست با پدر ومادرم هم قهر هستم یعنی اونا قهرهستن به دلیل مصرف مواد اما نمیدونن به چه دلیل مصرف میکنم حالم بده حتی تصمیم به خودکشی دارم

  71. سلام خسته نباشید من یک سال پیش از طرف پدر ناتنیم بهم تجاوز شده هنوز نتونستم فراموش کنم حالم اصلا خوب نیست ۱۶ سالمه یه وقتا به خودکشی فکر میکنم لطفاً کمکم کنید 🙂 خواهش میکنم کمکم کنید حالم خوب نیست باید چیکار کنم بهتر شم روز به روز بدتر میشم حتا از پدر واقعی خودمم دیگه میترسم استرس میگیرم هرکس میاد سمتم حتا دوستام:)

  72. سلام خسته نباشید من چندروزی هست که مدام افکار خودکشی دارم ولی اینطور نیست که کاملا نا امید باشم و افسردگی داشته باشم خیلی یهو حالم خوب میشه و باز خودمو امیدوار میکنم ولی باز تو یه تایمی حالم بد میشه و مدام فکر خودکشی میزنه به سرم

  73. سلام میخوام خودکشی کنم چون همش میگم چقدر کار کنم تا اخرشم بمیرم ورزش کنم تا به اندام مناسبم برسم زور بزنم برای هدفام که اخرشم بمیرم خب همین الان خودکشی میکنم تا راحت بشم ۱۴ سالمه ، از طرفی چون از مرگ و بعدش میترسم و خیلی ادم احساسی هستم میگم مثلا بعد از مرگم چی میشه یا دیگران ناراحت میشن مخصوصا مامانم

    • خوش بحالت ، هیچ وقت خودکشی نکن چون الان تو ثروتمند ترین آدم جهانی ، من تا زمانی که مادرم بود متوجه نبودم ولی الان که از دستش دادم فهمیدم که بدبخت ترین آدم جهانم ، تنها آرزوی من الان مرگ و دیدار دوباره با مادرمه

  74. سلام من ازدواج کردم ولی از این زندگی متنفرم از خودم بدم میاد خیلی تنهام نه دوستی دارم که باهاش حرف بزنم برم بیرون نه اجازه میدن برم بیرون خانوادم نمیزاره با کسی دوست بشم حتی فامیل شب روز تو خونم خلی خیلی از خودم بدم میاد از بچگی تا حالا که ۲۷ سالم شده صاحب فرزند شدم برای خودم دوستی نداشتم منم آدم هستم دوست دارم دوستی داشته باشم باهاش بگم بخندم برم بیرون بعضی وقت خستم خیلی سیرم از آدما دیگر نه شوهرم نه بچه هام برام مهم نیست اصلا مهم نیست

  75. بشدت حالم بده خسته شدم از این زندگی که هیچی نداره از تنهایی و نرسیدن خسته شدم از آرزوهایی که به هیچ کدومشون نرسیدم و هربار سرخورده شدم گفتم دوباره شروع میکنم و باز نشد که نشد الانم دیگه تحمل هیچیرو ندارم هر روز دلم میخواد بمیرم و اینم نمیشه میخوام خودمو بکشم و دنبال یه راه بی درد میگردم لعنت به تو زندگی از این همه مشکل و فکر و خیال خسته شدم

  76. دفعه اول خیلی احمقانه تلاش کردم با کرونا بمیرم اما حتی توانایی و عرضه مریض شدن هم نداشتم

  77. من چند وقته مادرم رو از دست دادم ، مادرم برای من تمام معنا و هدف زندگی بود و بعد از اون زندگی برای من ‌‌پوچ و بی معنا شده ،. الان چندین روزه که به خودکشی فکر میکنم

  78. سلام من یه مادرم دو تا بچه دارم یه دختر ۱۳ ساله ویه پسر ۸ ساله .منو همسرم زندگی خوبی داشتم .تا اینکه فهمیدم هزار تا دوست دختر داشته .میگم کارت خیلی زشته میگه من نمیتونم بدون دوست دختر زندگی کنم .الان هم یکی رو داره به اسم باران .پیش چشم من حتی پیش چشم بچه هام باهاش حرف میزنه .شما جای من خود کشی نکنم چیکار کنم .آخه من راه برگشتی هم ندارم .همسرم به دروغ به دوست دخترش گفته کم ما چند ساله جدا شدیم به خاطر بچه ها میمونه خونه اونارو تر و خشک کنه .شما قضاوت‌ کنید

    • اگه واقعا قصد نداره خودشو اصلاح کنه ، ازش جدا شو. تمام حق و حقوقتم بگیر. حتی اگه با گرفتن بچه ها ازت تهدیدت کرد ، بازم کوتاه نیا‌ مطمئن باش نمیتونه بچه هارو نگه داره و فقط اینجور آدما قصدشون اذیت.
      شاید بقیه که میخوان خودکشی کنن ، بهشون اصلا نگم نکن ولی به تو میگم. به بچه هات فک کن ، بعد تو چی به سرشون میاد؟ من خودم قربانی این تصمیم مادرمم و بعد از اون یه داغون به تمام معنام.
      سعی کن خودتو نجات بدی تا بعدا بتونی بچه هاتو نجات بدی.

  79. من چند وقته افکار خودکشی دارم و امیدی برای ادامه زندگی ندارم اما دوست ندارم بیش از این مایه خجالت خانوادم باشم با خودکشی حس میکنم زندگیم خسته کننده، بی مورد و اضافیه دلیل اینکه به این دنیا اومدم رو درک نمیکنم واقعا نمیدونم باید چیکار کنم که از این وضعیت بیرون بیام هر روز مثل یه مرده متحرکم که انرژی ندارم و همش دراز کشیدم یا خوابم. دانشجوی کارشناسی ناپیوسته ام اما درسم به جای چهار ترم ۶ ترم طول میکشه و دانشگاهم یه شهر دیگست که خوابگاه باید باشم و بابام اجازه نمیده کار کنم حس میکنم درس خوندنم بی فایده ست و هر چی تلاش کنم تهش تصمیم گیرنده برای هر چیزی خانوادمن حتی زنده بودنم 🙂

  80. منم دلم خیلی میخواد خودکشی کنم موندم چی بخورم که بمیرم یه ترسم اینه که میگم نکنه این کارو نکنم بعدش نمیرم بیشتر از دست پسرم میخوام خودکشی کنم کار نمیره دارو ندارمو برو وفروخت دادبه رفیقاش خوردن حالا باز ولم نمیکنه هر روز به بهانه ای ازم پول میخواد منم منبع درآمدی ندارم با اینکه میدونه پول ندارم اصلا درکم نمیکنه از من میکنه میبره با پسرا میخوره

  81. دختر ۱۶ ساله ای هستم ک میل به شدت شدیدی برای خودکشی دارم و اقدام ناموفق هم داشتم ، در گیر رابطه عاطفیم و همش بی دلیل گریه میکنم

  82. خیلی دلم میخواد خودکشی کنم . اما از اون دنیا می ترسم

  83. من شدیدا احساس تنهایی میکنم و حس میکنم افسردگی شدید دارم ، اصلا هم نمیتونم با کسی ارتباط برقرار کنم حتی خانوادم و چند سالیه ک درگیر این موضوعم به همین دلیل یه مدتیه دارم به خودکشی فکر میکنم

  84. احساس الانم درد ناتوانی شدید هست. یک سالی هست که تحت درمان افسردگی شدید هستم، خیلی از مسائلم حل شده اما هنوز بحران های زیادی دارم…. رابطه ام به شدت دچار مشکل شده و قراره تموم بشه. احساس خوبی به دکتر قبلیم دیگه ندارم و از طرفی هم از شروع جدید با یک پزشک دیگه به خاطر شرایطم میترسم. میخوام یکم اروم بشم اما نمیتونم…. از لحاظ جسمی در خال فروپاشیم و درد خیلی زیادی در گلوم دارم. مثل یک حس غمباد??? واقعا از خودم میپرسم چه انگیزه ای برای ادامه دارم و شدیدا دلم میخواد خودم رو بکشم……

  85. سلام . من ۳۵ سالمه و یه بحران مالی شدیدی رو خدا رو شکر پشت سر گذاشتم و همین الان تقریبا یه شغل آروم و‌خانواده ارومی دارم ولی نمیدونم چرا گاها به شدت خود به خود حالم خراب میشه و از همه چیز نا امید میشم و اصلا نمیتونم خودم کنترل کنم ‌ . و مدام فکر خودکشی تو سرم میپیچه و اون لحظه واقعا نمیتونم افکارمو‌کنترل کنم و جالبه بعد از چند ساعت دوباره حالم به حالت عادی برمیگرده و چند روز بعد دوباره این حالت برام تکرار میشه

  86. از این زندگی مداوم خسته شدم نه کسی را دارم که باهم حرف‌بزنیم برای همین خداحافظ زندگی

  87. سلام من پسر ۱۳ ساله هستم و به خاطر درسها و هجم زیاد تکالیف و هفسیات و سرزنش شدن‌ مداوم از طرف پدر و مادر برای نمره ی بد بار روانیه زیادی روی دوشمه و تقریبن دارم دیوانه میشم و دلم خودمو بکشم و از این باره روانی خلاص شم ولی از جهنم اون دنیا ترس دارم

  88. سلام‌ امیدوارم‌حال دل همه ی روزی خوب بشه نمیوونم الان این متن و میخونی هنوز نفسهام‌ در حریانه یا قط شدن
    م ی جوان‌۳۳ ساله که ۱۱ سال پیش با شکست‌بزرگی‌که داشتم ت اوج اوارگی و تنهای تو ی شب زمستونی‌ که فک نمیکردم‌صبخ‌فردا رو ببینم‌ ب کلی ورقه زندگیم برگشت انگار نور نحات دهنده و پیدا کرده بودم خدا شخصی و سرراهم‌گذاشت که اونشب باعث شد من‌تنان وجودم وتانانوس فداش کنم دختری ک جواب تنام روزای تلخ و سختم بود اشنا شدیم رابیه قوا کرفت و هرروز بیشتر از دیروز من عاشقش شدم و همه تلخیهام و فرانوش کردم‌فک‌نیکردم‌تمام این‌ سالعا خدا بلاخرا ی لبخند کوجیکش و نشونم دادرنگ جشماش صدای خنده هاش وقتی اسمم‌ و صدا میکرد تنان وجودم میلرزید ۱۰ سال و ب با بهترین روزها سمری کردیم از صفرب حد ۶۰ ۷۰ درصد قبل پیشرفت کردم بدون حاشیه تا ی شب ناخوداگاه گوشیش افتاد دستم و دیدم چندتا میام اونده باز کردم کاش دستم شکیتا بود و برنمیدلشتم گوشی و فهنیدن‌خیانت میکنه نه تازه ۲ونیم سال بود تمام گذشته و حال و اینده ای که رویا پردازیش و میکردم که جز پسرمون دختر دار هم بشم اسمش و بذارم گندم و جوری براش پدری کنم که باقی پدرایی وه دختر و لح نیکن یاد بگیرن پدر ی دختر جه جوریه همونجوری که ب مادرش بها داده بودم و تمام دوروبری هاش حسرتشو نیخوردتمث بم نابود شدم تلی از خاک و خاکستر بخشیدمش تودگ و زدم اون و نزنم‌خودزتی ضعف اعصاب نهایت اعتیاد ی مرد ۱۷۸ ثد ۹۸ وزن ۴وشونه و جشم ابرو مشکس که قلیونم‌تمیکشید الان شدم مث ی زامبی پسیده اون درحالی که من ۶ ماه تنتم سعیم‌و وردم باهاش کنار بیام و اوضاع درست بشه ذره قدم برنداشت برداشت فقط سکوت کرد و ُحرفی نزد سر مشکلات جدیه جدیداوجی که داشتم سرما میشدم زد زیر پام و بعد از ۹ماا که نتونمکی وقت مرینت بکیرم و شکایت کنم شبانه با همون یارو فرار کرد خونه پدرش و تمام داراییم و با مهریه مصادره کرده و اورام کردن بعد میگن درستومیشه چی وقتی منو تو ۳۳ سالگی فلج کردن با اینکه بیگناه بودم‌ خودش بارها گفت تو گناهی نداری من خطا کردم خیلیا برا تبرعه شرن میگن ولی من گناه داشته باشم گردن‌میگیرم واقعا گناهی نداشتم اینحوری کرد خدا خدای بدبختی من خدا خدای خوشبختی ی ادم لاشی و حرومزاداه هن هست الان مت میتونن لز صبح فردا شروع ب کار کردن کنم و اینکه بتونم با روح مرده و اوراق جم کنم وام بردارم پسانداز کنم و خونه ماشاین بخرم‌زندگی بسازم‌ من میبینی ۳ ۴ روز ی جا نشستم‌و دارم البوم عکساییدکه داشسنم و نکاا نیکردم‌نتونستم پاشم ی لقمه نون بخورم‌ سرکار و ساختن‌اینده پیشکشم انگار پیاده میری مریخ
    پس نردن الانم بهتر یک دیقه بعدمه خودکشی گناه نیست همیشع وفتی تکو تتها و بدبختی که ی مرد روزی کسی جلو دارش نبود ب مهانای صورت اشک‌بریزه ا گریه کنه بگه خدایا تورو خدا تمومش کن خستم‌رهاییه هیچکی حالش و ننیتونه درک کته هیجکس نمیتونه بفهگه این‌ مرد چرا متلاشی شدس

  89. اصلا احساس خوبی ندارم میخوام خودمو بکشم دیگه از این دنیا سیر شدم فکرای خودکشی دارن دیوونم میکنن به هر کی میگم میخنده هیچکس درکم نمیکنه هیچکس باهام حرف نمیزنه افسردگی شدید دارم یه ساعت حالم خوبه 3 ساعت دعوا میکنم و عصبانی 2 ساعت دیگه رو فقط گریه میکنم انگار همه دلشون میخواد بمیرم

  90. حال روحی خوبی ندارم احساس افسردگی دارم نه امیدی ب آینده دارم نه دوس دارم ب زندگی ادامه بدم بعضی وقتا ب سرم میزنه خودکشی کنم چند ماه پیش با یه آقای آشنا شدم خیلی بهم علاقه مند شدیم خانواده هامونم فهمیدن من بخاطرش تو روی خانواده ام وایسادم بدازکلی گریه زاری بهم گفت نمیتونه باهام ادامه بده خانواده اش تهدید کردن اگه ازم دست برنداره میان در خونه ما پدر مادرش خودشونو آتیش میزنه بلافاصله هم رفت خواستگاری الانم داره کارای عقدشو انجام میده من بخاطرش حتی دست ب خودکشی هم زدم ولی نمیدونم چرا یهو ولم کرد چون قسم خورده بود عاشقمه وتحت هیچ شرایطی تنهام نمیزاره

  91. سلام. من 23سالم هست و دختر هستم . متاسفانه چند روزه کنترل همه چیز را از دست دادم و دلم میخواست دیشب همه چیزو تموم کنم و خیلی استرس رگفتم و ترسیدم از افکارم .. من به خاطر مشکلاتی خلی توی فکر مرگ هستم میتونم بگم هر روز ولی اقدامی جدی تا حالا نداشتم یعنی هر وقتم داشتم از دوستام کمک گرفتم ولی اینو متوجه شدم ک دیگه حتی اونا هم حوصله اینو ندارند و دارم دیوانه میشم خسته شدم . من از دبیرستان پدر و ماردم جدا شدند و پدرم ازدواج مجدد کرده و بچه دوم هستم. من داخل خانه رابطه اصلا خوبی با مادرم ندارم اصلا اون از من متنفره همیشه جره بحثه منو میزنه یا اگر مشکلی هم باشه تهدیدم میکنه که حالابرگرد خونه بمیبینی در خونه رو عوض کردم و انداختمت بیرون و اینا . منم جر م ک میشه هر چی از دهنم در میاد میگم بهش واقعا نمیتونم تحمل کنم ک هر وقت جر میشه چند روز باید توی اتاقم بمونم و جرات بیرون اومدن هم ندارم و حس یک زندانی میکنم و بیاد یا غذا نده یا دم درم بذاره .. من از بچگی ورزش حرفه ای کار میکردم از 6 سالگی و متاسفانه سال 95 رباط زانوم پاره شد و دو تا جراحی از دو ناحیه زانو کتفم انجام دادم و از اون به بعد ک نتونستم برم ورزش کلا عوض شدم و میتونم بگم خیلی غمگین شدم . و مورد بعدی ای ک اذیت م میکنه این هست ک من عاشق پسری شدم ک مدتی باهام بود ولم کرد و رفت و عین خیالشم نیست و همچنان غصه هر کاری ک براش کردم میخورم و حالا ک اومده اینجا خیلی دوست دارم بینمش و نمیخواد یا هزا تا دروغ میگه وبا بقیه میبینمش . من همه اینا رو تحمل کردم ولی دیگ خسته شدم از بس طرد شدم توسط کسایی ک دوسستشون دارم و نمیتونم روی کارام تمرکز کنم . من خیلی لاغر بودم و استیل خوبی داشتم ولی الان توی این 6 ماه شدم دو برابر اون موقع

  92. سلام من ۱۴ سالمه و یه هفته ای هست که فکرم رفته سمت خودکشی. وضعیت درسام خرابه با تقلب نهایت ۱۷ شم. اصلا تو کلاسمون دخترای خوبی پیدا نمیشه. مادر پدرم بهم هعی میگن نماز بخونم ولی نمیتونم. از ۱۰ سالگیم پیش هزارررررر تا مشاور رفتم ولی نتونستم حرف دلمو بگم. خیلی از مرگ و خودکشی میترسم ولی یه هفته ای هست ذهنمو درگیر کرده. اینم بگم من خیلییی رویا پردازی میکنم و اصلاااا نمیتونم از رویا هام یا افکارم بیرون بیام سر گلاس ناهار خوردن و موقع خوابم رویا پردازی دارم. خیلی اهنگ گوش میدم و معتادش شدم.

  93. سلام
    من ۲۴ سال ام هس و سابقه هیچ بیماری روانی هم ندارم و دو هفته ای میشه افکار خودکشی اومده توی سرم، توی زندگیم شکست خوردم و بجای اینکه از زندگیم لذت ببرم هر ثانیه و هر لحظه دارم زجر میکشم و این خیلی درد داره و مثل یه کابوس بی پایان می مونه و تموم نمیشه، هیچ دختری دوستم نداره و دیگ تبدیل شدم به یه انسان بی احساس و سرد تنها چیزی که میخام اینکه فقط تموم بشه بخاطر اینکه واقعا دارم درد میکشم، میترسم خودکشی کنم یوقت ناموفق باشه

  94. سلام من افکار خودکشی دارم و خسته شدم میشه راه حل بدید؟

  95. سلام من یک دختر 18 19 ساله هستم که از کلاس دوم دبستان وضعیت تحصیلم افت کرد و هی نمراتم بدتر میشد بخاطر عدم تمرکز هوش خوبی داشتم ولی بی دقت بودم و کلاس نهم به حدی رسید که نتونستم رشته مورد علاقمو برم و نمره دهمم چون مجازی بود و بدون استرس بود و دو تا تجدید اوردم که خوب شدم و نفر اول مدرسمون شدم و از سال یازدهم دوباره نمراتم افت کردن و بد شدن و چند تا تجددی اوردم و سال دوازدهمم همینطوری و خرداد و شهریور افتادم و دی ماه سهماه وقت داشتم که خوندم ولی استرس داشتم تصمیم گرفتم تقلب کنم و لی خودم گوشی نداشتم و گوشی بابام را بردم
    گوشی ببرم سر جلسه امتحان نهایی و گوشی تونستم ببرم ولی سر جلسه من و صرف شدم و خاستم برم دشویی که گوشی یزارم اونجا ک نشد وقتی برگشتم گشتنم و گوشی ازم گرفتن و الان اگر خانواده بفهمن نمیدونم چیکار کنم و میخام خودکشی کنم

  96. سلام من آقایی 52 ساله متاهل با یک فرزند هستم. از دوران نوجوانی با افسردگی درگیر بودم ولی اون موقع نمیدونستم و چند بار در سالهای مختلف هم درگیر شدم. حدود یکساله که مجدد درگیر افسردگی شدم. البته مشکل من بی عرضگی، بی هنری، انزوای اجتماعی، درون گرایی و از این قبیل چیزهاست که باعث شده علیرغم داشتن مدرک فوق لیسانس نتونم به هیچ جایگاهی برسم. 21 ساله که در یک شرکت کار میکنم ولی به دلایل فوق درجا زدم. دیگه بریدم هیچ کاری ازمن برنمیاد زندگی عذاب شده برام ذهنم قفل شده و دستم به هیچ کاری نمیره. خالی از احساس، عاطفه و عشق شدم و دیگه یک انسان عادی نیستم بشدت قصد خودکشی داشته و نمیخوام زنده باشم. لطفا کمکم کنید

  97. راستش این مدت خیلی حالم خوب نبوده خیلی حس بدی دارم و یطورایی به خودکشی و اینا هم فکر کردم از اینی که الان هستم اصلا راضی نیستم حس میکنم دلم نمیخواد اینطوری دیگه زندگی کنم این مدت درست نمیتونم تمرکز کنم و بیشتر دلم میخوادخودمو مشغول کارایی که دوس دارم بکنم فکر میکنم که زندگیم بهم خورده و اینکه شبا الان زیاد خواب راحتی ندارم نسبت به قبل بیشتر فکر میکنم نسبت به دوستام و خانواده م به خودم اهمیت میدم من ادم درونگرایی هستم و اصلا بیرون نمیرم شاید یا برم مغازه یا دبیرستان ولی بیشتر اوقاتو بیرون هستم رابطه م با دوستام زیاد خوب نیس و فکر میکنم خیلی ناراحتم اینکه ارتباطم با اونا بهم خورده راستش من ادم حساسی هستم حس میکنم اصلا مثل پسرای دیگه نیستم چون من احساسی تر هستم و زیاد شلیه اونا حرف نمیزنم یا رفتار نمیکنم و حس میکنم برای همین روابطم با دوستام بهم خورده من الان بیشتر دلم میخواد به یه یه سال گزشته برگردم و اونموقع با اینکه باز حسای بدیم داشتم ولی خیلی حالم بهتر بود و بیشتر به بقیه نزدیک بودم من حس میکنم باید کلاااا در مورد همه چیز بگم دلم میخواد راحت بشم و من زندگی نکنم چون این بهتره

  98. سلام من قصد خودکشی دارم بخاطر شکست عشقی و تنهایی چیکار باید بکنم

  99. احمق نباش زندگی کن آینده روشنه دلتو به خدا بسپار ازش کمک بخواه دعا میکنم خدا یک عشق پایدار نصیبت کنه به زودی تا از تنهایی دریایی و خوشبخت بشی کمی صبر کن خدا همیشه دری به روی بنده هاش باز میکنه

دیدگاهتان را بنویسید