خانه / مشاوره ازدواج حضوری / مخالفت خانواده با ازدواج من و نامزدم. چکار کنم؟
مخالفت خانواده با ازدواج من و نامزدم
مخالفت خانواده با ازدواج من و نامزدم

مخالفت خانواده با ازدواج من و نامزدم. چکار کنم؟

در صورت مخالفت خانواده با ازدواج شما با نامزد یا شخصی که او را می‌پسندید، همیشه موضوعاتی مطرح می‌شود که باعث ایجاد تنش و احساس اضطراب و نگرانی در بین اعضای خانواده  می‌شود.  خانواده شما معتقد هستند خیر و صلاح فرزند خود را می‌خواهد و اگر شما تصمیم به ازدواج و ادامه رابطه با این شخص را داشته  باشید این مسئله موجب نگرانی پدر و مادر شما خواهد شد. درنهایت شما احساس می‌کنید آن‌ها به‌صورت کاملاً محسوسی نامزد شما را نادیده گرفته یا به تصمیم شما برای ازدواج به‌عنوان یک فرد کاملاً مستقل احترام نمی‌گذارند.

همچنین وقتی نامزد شما به مخالفت خانواده با ازدواج تان پی ببرد، این حس گناه در او برمی‌انگیزد که موجب ایجاد فاصله بین شما و خانواده تان شده است. حتی شاید او احساس بی‌ارزشی ، ناامنی یا احساس خشم نسبت به مخالفت خانواده با ازدواج شما کند. این امر موجب ایجاد تنش‌های جدی در رابطه عاشقانه و تصمیم به ازدواج شما می‌شود. تصور کنید در حال برنامه‌ریزی مراسم عقد و عروسی با نامزد خود هستید و بین شما و نامزدتان تنش و درگیری وجود دارد و هرلحظه شما منتظر وقوع یک اتفاق تلخ هستید.

در هنگام عدم پذیرش و مخالفت خانواده با نامزد شما چه باید کرد؟

 

ازدواج یکی از تصمیمات مهم شما در طول زندگی است و در این میان، خانواده شما می‌خواهد عشق و حس حمایت  از فرزند خود را در آغاز این ازدواج و زندگی مشترک  نشان دهند. از سوی دیگر، خانواده معتقد است این شما فرد مناسبی به‌عنوان همسر آینده خود انتخاب نکرده‌اید زیرا او معیارهای ازدواج موفق را ندارد.

اگر شما در چنین شرایط سختی قرار دارید و می‌دانید که مخالفت خانواده با ازدواج شما با این فرد سرانجامی ناراحت‌کننده دارد، باید هر چه سریع‌تر این شرایط را ختم به خیر کنید. از سوی دیگر ، اختلاف شدیدی در خانواده دارید  و فشار و اضطراب را در رابطه خود احساس می‌کنید . درصورتی‌که خانواده شما با نامزد و ازدواج شما مخالف می‌کنند خواندن این مقاله  از سایت مشاوره باما برای شما می‌تواند مفید باشد:

از مخالفت خانواده با ازدواج شما به نامزد خود چیزی نگویید

دانستن این حقیقت که والدین مخالف ازدواج شما هستند بدین معنا نیست که بلندگو در دست بگیرید و آن را داد بزنید. اگر این حقیقت را به نامزدتان بگویید تنها موجب بدتر شدن وضعیت می‌شود. به‌جای آن بهتر است به نامزدتان بگویید:  والدین در ازدواج من بسیار محتاط هستند و شما از او به عنوان همسر آینده خود انتظار دارید با خانواده من ارتباط بهتری برقرار کند تا آن‌ها از انتخاب درست و رابطه عاشقانه ما اطمینان حاصل کنند.

به خانواده خود فرصت بیشتری بدهید

در برخی موارد برای خانواده شنیدن خبر نامزدی شما یک شوک است البته اگر نامزد شما را هم از نزدیک ملاقات کرده باشند. برخی افراد علاقه ای به تغییر رفتار خود ندارند. آن‌ها به زمان نیاز دارند تا با احساسات پیچیده خود در برابر پذیرش عضو جدیدی در خانواده خود کنار بیایند. به خانواده یا نامزد خود اولتیماتوم ندهید. این مسئله تنها موجب بدتر شدن وضعیت می‌شود. تنها با گذشت زمان می‌بینید که نامزد شما در میان خانواده شما پذیرفته می‌شود و از مخالفت با ازدواج شما منصرف می‌شوند.

دلیل مخالفت خانواده با ازدواج خود را بیابید

دلیل مخالفت خانواده با ازدواج خود را جویا شوید زیرا به شما در هدایت آن به پذیرش این رابطه  کمک خواهد کرد. آیا خصومتی بین پدر و مادر شما با  نامزد تان وجود دارد؟ مثلاً برخی از زوج های مطلقه فکر می‌کنند رابطه عاشقانه شما هم مانند زندگی آن‌ها به شکست و طلاق منتهی می‌شود. درواقع، دلایل منطقی و غیرمنطقی بی‌شماری برای مخالفت خانواده  با ازدواج شما  وجود دارد. شاید خانواده شما با شغل ، طرز فکر ، رفتار و عادت‌های نامزدتان مخالف هستند. شاید آن‌ها فکر می‌کنند اگر شما با هم ازدواج کنید برای همیشه از خانواده  دور خواهید شد. استدلال آن‌ها هر آنچه باشد به نفع شماست که دلیل مخالفت خانواده با ازدواج خود را بدانید.

در مورد دلیل مخالفت خانواده با ازدواج خود صحبت کنید

برقراری ارتباط مؤثر پایه و اساس دستیابی به یک ازدواج موفق را شکل می‌دهد که شامل کیفیت رابطه شما با خانواده تان نیز است. به‌صورت خصوصی با خانواده خود صحبت کنید و در مورد نامزد تان از آن‌ها نظرخواهی کنید. آن‌ها یک دنیا حرف برایتان دارند که می‌توانید بشنوید و از تجربیات آن‌ها در ازدواج خود استفاده کنید. همچنین در هنگام صحبت با خانواده فرصت توضیح دلایل علاقه  خود به نامزدتان را پیدا می‌کنید و از آن‌ها می‌خواهید که به شما برای  ازدواج با این شخص فرصت بیشتری بدهند.

به خانواده خود بگویید چقدر نامزد تان ازلحاظ عاطفی و روحی مراقب شماست و در مورد اوقات خوشی که باهم داشتید و اینکه چگونه از شما حمایت می‌کند با آن‌ها صحبت کنید. تمامی مسائل را برای آن‌ها بازگو کنید و به نگرانی های آن‌ها در مورد این ازدواج پاسخ دهید. این روند شاید دیدگاه منفی و اشتباه آن‌ها را نسبت به نامزدتان تغییر دهد.

یک قدم به عقب بازگردید

اگر خانواده مخالف ازدواج شما با نامزدتان هست بهتر است به گذشته بازگردید و دلیل این مخالفت را بررسی کنید. آیا خانواده در نامزد شما چیزی دیده که شما به دلیل احساس عشق به او از مشاهده آن‌ها عاجزید؟ شاید همسر آینده شما فردی کنترل گر ، معتاد، بیکار، خسیس ، چشم چران یا یک مرد دروغگو باشد. شاید نشانه‌های بدی وجود دارد که شما نسبت به آن‌ها بی‌اهمیت  یا بی‌اطلاع هستید. به‌هرحال نگرانی پدر و مادر نسبت به فرزند خود برای ازدواج امری طبیعی است. گاهی آن‌ها بر اساس تجربه خود از زندگی چیزهایی می‌بینند که شاید شما به دلیل تجربه ناکافی قادر به درک آن‌ها نیستید. شاید برای دستیابی به یک ازدواج موفق لازم است از تجربه خانواده یا  مشاوره ازدواج بهره بگیرید.

خانواده خود را به نامزدتان ارتباط دهید

بریدن ریسمان ارتباط بین نامزد و خانواده شما موجب می‌شود که خود را در لبه پرتگاه احساس کنید. خانواده شما تا زمانی که با شخصیت واقعی نامزد و همسر آینده شما آشنا نشوند او را نخواهند پذیرفت. موقعیت‌هایی را برای آشنایی هر چه بیشتر خانواده و نامزد خود فراهم کنید. این ملاقات‌های دوستانه می‌تواند شامل نوشیدن یک فنجان چای و قهوه در یک رستوران باشد و می‌توانید آن را مهیج‌تر هم کنید و یک سفر کوتاه برای ملاقات نامزد و خانواده تان ترتیب دهید. پس از چند آمدورفت، خانواده تان متوجه می‌شود که وی بسیار بیشتر ازآنچه فکر می‌کردند خوش‌برخورد است.

شما خواهان آن هستید که خانواده تان از انتخاب همسر آینده شما  راضی باشند. از سوی دیگر، فارغ از درست یا غلط بودن این انتخاب، شما مستقل هستید و تصمیم نهایی ازدواج با شماست. اگر خانواده شما را دوست دارند و برای نظرات شما ارزش قائل‌اند حتماً نامزدتان را می‌پذیرند و شما از اینکه عشق زندگی‌تان را پیداکرده‌اید بسیار خوشحال و مسرور خواهید شد.

7 دیدگاه

  1. سلام. وقت بخیر با خانمی در دانشگاه آشنا و علاقه مند با ازدواج شدم . بنده الحمد لله شغل دارم، و دارم وارد سپاه میشم، و به قول دیگران مدافع حرم هم به لطف خدا هستم. مدرک تحصیلی بنده کاردانی کامپیوتر هست با تخصص سیستم های نظارت تصویری و شبکه و برنامه نویسی هست. الحمدلله تایم عصر هم خشک شویی (فعلا) مشغولم. دختر خانم هم دانشجوی دکترای ژنتیک هستند. اعتقادات مشترکی داریم. از یک سطح و طبقه اجتماعی هستیم و ایشون واقعا با تقوا و محجوب اند. و همچنین خانواده های ما مذهبی و بی آلایش هستند. ایشون اهل آستانه اشرفیه-رشت و بنده اهل اهواز. دختر خانم شرط کردند که بعد از ازدواج کنار پدر و مادر میخواهند باشند و بنده و خانواده م هم با کمال میل قبول کردیم. سن دختر خانم ده ماه از بنده بزرگتر هستند. مشکل اینجاست که سه سال تمام داریم تلاش میکنیم که خانواده ایشون من و خانواده ام را برای خواستگاری ببینند!!! ولی متاسفانه امتناع میکنن! هر دفعه یک بهانه ای دارند، یک بار نژاد، یک بار تحصیلات، یک بار خلق و خو، یک بار فرهنگ … .واقعا شرایط سختی شده . ما بشدت به هم علاقه مند هستیم. بنده حتی عرض کردم ادامه تحصیل میدهم… و ایشون انتقال دادند… . متاسفانه خواهر بزرگتر ایشون همسری بی وفا دارند که نه اهل دیانت ست و نه رفتار مناسبی با همسر خود دارند و همینطور با خانواده شون دارند هر چند که از رفاه مناسبی برخوردارند. داماد شون اهل تبریز هستند. این خانواده که فقط دو دختر دارند به شدت و به صورت کاملا افراطی دارند احتیاط میکنند که مبادا اشتباه دوباره را در ازدواج دختر دومشون مرتکب شوند. من اضافه کنم که الحمدلله خانواده مشهوری داریم و به راحتی میشود در مورد ما تحقیق کرد. بنده حتی منزل و ماشین هم تهییه کردم. واقعا صبرمان لبریز شده. دختر خانم چندین بار و مرتبه با خانواده شون برای خواستگاری صحبت کردند ولی مدام یا امتناع میکنند و یا تعمدا پشت گوش می اندازند. * در این مدت سه سال خواهر بنده اشون را از نزدیک دیده و هر دو هم را تایید کردند و در این مدت در حضور اشون هم را ملاقات میکردیم و در ارتباط بودیم. لطفا راهنمایی بفرمائید. با تشکر

  2. خواستگار دارم که چندماهی باهاش حرف زدم ومطمئنم خیلی دوسم داره اما از آینده میترسم خصوصا اینکه خونوادمم به شدت مخالفت منم کارم شده فقط گریه کردن نمیدونم چیکار کنم خونوادمم میگن یا مارو انتخاب کن یا اونو😔
    قبلا عاشق شدم اما بهش نرسیدم الان یکی هست که واقعا دوسم داره وبرای بدست آوردنم هر‌کاری میکنه اما خونوادم به هیچ وجه موافق نیستن واجازه نمیدن چون ایشون اهل یه جای دیگه هستن وخانواده میگن تو نمیتونی اونجا بمونی همه چی عشق نیست و…واینکه ایشون شغلشون آزاده منم نمیدونم چیکار کنم واقعا از آینده میترسم نمیتونم یا خونوادم انتخاب کنم یا اونو
    اونم بهم میگه تو تلاش نمیکنی باهاشون حرف نمیزنی الانم از دستم ناراحته و جوابمو نمیده . واقعا به کمک احتیاج دارم برا همین دوباره مزاحم شدم

  3. سلام
    دوماه پیش از طریق فضای مجازی با پسری اشنا شدم به هم علاقه مند شدیم تا حدی ک ایشون پیشنهاد ازدواج دادن وقرار شد که خانواده ها رو در جریان این موضوع قرار بدیم ک از بخت شوم ما خانواده من قبل از قرار موعود از جریان مطلع شدن و ارتباط من رو با ایشون کامل قطع کردن و اجازه خاستگاری هم ب خانواده پسر ندادن
    من و ایشون واقعا همو دوست داریم اما خانواده من رضایت ندارند چون از شخصیت این پسر خوششون نیومده
    ایا راهی هست ک بتونیم رضایت خانواده رو جلب کنیم ؟

  4. سلام من یک پسر ۲۷ ساله هستم و با دوست دخترم جدا شدیم و من خیلی نارحتم اول من گفتم جدا میشیم دو سال بود باهم بودیم پدرش مخالف بود و نمیزاشت بهم برسیم من هم بخاطر این کار پدرش خیلی نارحت میشدم و همیشه در طول این دو سال به دختره میگفتم باید از همدیگر جدا شویم دختره هم هیی گریه میکرد خیلی خیلی خیلی دوسم داشت ولی اخرین بار بعد دوسال وقتی گفتم جدا میشویم گفت توروخدا اینکارو نکن خیلی نارحت بود ومنو قسمم داد که آیا از تهه دل اینو میگم منم قسم خوردم بعد گوشی رو قطع کردم فردا وقتی از خواب بیدار شدم خیلی نارحتو نگران بودم خیلی گریه کردم بهش پیام دادم جواب نداد زنگ زدم بر نداشت یه لحضه وقتی جواب زنگمو داد گفت دلم ازت سرد شده منم خیلی گریه کردم هی اصرار میکردم که بهم یه فرصت بده ولی اون جدایی رو قبول کرد الان من باید چیکار کنم خیلی دوستش دارم

  5. من ۲۲ سالمه دوسال پیش با پسرعمو فرارکردم. خانوادم راضی نبودن بخاطر همون عقدنکردیم و با هم رفتیم خونشون زندگی کردم. دیدم کم کم اخلاقش عوض میشه فحش میده دست بزن داره میرفت با دوستاش پنج صبح میومد تا اینکه دوماه پیش با یه اقایی دوست شدم وکمکم کرد ازاونجا بیام بیرون ولی برای اولین بار دیدمش حس کردم دوسش ندارم. پسرعموم دوباره زنگ زده میگه بیا فلان بسار ولی من نمیخوامش

  6. من تویه رابطه ایی رفتم یعنی درمغازم با ی دختری آشنا شدم بهش شماره دادم خیلی دختره خوب و سرسنگینی ب نظرمیرسید خوشم اومده بندازش واونم ازمن خوشش میومدند مدتی باهم رفاقت کردیم تا مادرش فهمیدوپرینت خطشو دراورد پیگیره من شدمنم پشت دختروخالی نکردم گفتم میخامش دخترولی شرایطم برای ازدواج فعلا مناسب نیست اگ بخاین نشونش میکنم تادرسشو بخونه قبول کردبعدازچندروزی رفتم خاستگاریشو قبول کردن شرایطمو ومحرم شدیم تا ۲ ماه یعنی صیغه شدیم ولی مادره دختره تهمتاش ب خانواده من و بی احترامی هاش به خانواده من روز ب روز داشت بیشتر می‌شد ولی هیچگونه من بی احترامش نکردم اخرباعث جدایی منو دخترش شد هرروز ی داستان برام درست می‌کرد هرتهمتی بگی ب خودمو خانوادم زد ولی دربرابرهمه بی احترامیاش سکوت راانتخاب کردم ولی باخترش ماهیچ مشکلی نداشتیم ولی مادرش خیلی دخالت می‌کرد میخام بدونم احتمال برگشت از سمت اونا هست یان؟؟

  7. من عاشق ی دختری بودم خانوادام مخالف بودن چند سال سعی کردم اونا رو راضی کنم اما نتونستم.و پدرم راضی نشد و اون دخترم خسته شد رفت دنبال زندگی اونم ی تصمیم اشتباه گرفت.من می خواستم تشکیل خانواده بدم و بعد از کلی فکر کردن ی دختر دیگی رو انتخاب کردم بازم با مخالفت خانواده روبرو شدم .چند نفری رو باز بهش پیشنهاد دادام بازم رد شدن .اونا مخالف ازواج با ی غیرب بودن یکی ازدختر های فامیلو پیشنهاد دادام چون باهاش ی مدت درارتباط بودم به دل نشسته ولی بازم با مخالفت سخت مادرم روبرو شدم.مادر اصلا رضایت ب این کار نداد.مجبور شد با هزار بدبختی دختر رد کن پی زندگیش.ی مدت از خونه زدم بیرون رفتم ی شهر دیگه هم کار کنم همه ی تصمیم جدیدی بگیرم چون داشتم داغون میشدم حتی ب خود کشیم فکر میکردم چند ماهی گذشت و دوباره گفتم می خوام ازدواج کنم اینا دختر عموم پیشنهاد دادام گفت عشق تو زندگی ب وجود میاد .اونا قبول کردن بعد چند ماه عروسی کردم .ولی الان 10ماه از زندگی مشترکمون میگذره و من هیچ حسی بهش ندارم .ولی حس برای ادامه زندگی ندارم بی حوصله شدم .زود اعصابنی میشم.از خانوادام فاصله گرفتم حتی نمیرم بهشون سر بزن با خانواده همسر اصلا رفت امدی ندارم .از همه چیز متنفرم از خونه وزندگی که براش جون کندم متنفرم هیچ چیز نمی تونم خوشحالم کنه خاطرهای گذشتم روح و روانو نابود کرده اصلا نمی تونم زنمو دوس داشته باشم هر کاری می کنم ب دلم نمیشنه .واقعا موندم چیکار کنم خسته شدم .دارم دیونه میشم بنظر من بیاد چیکار کنم از طرف دلم برا همسرم میسوزه که زندگی اونم خراب کردم حالا من واقعا چیکار کنم .خانواده همسرم خیلی رو اعصابم هستن.لطفا کم کنید .ایا ادامه بدم یا تموم کنم

دیدگاهتان را بنویسید