خانه / پرسش و پاسخ مشکلات زن و شوهر / شوهرم با خانوادم رفت و امد نمیکنه چیکار کنم شوهرم با خانوادم خوب باشه؟

شوهرم با خانوادم رفت و امد نمیکنه چیکار کنم شوهرم با خانوادم خوب باشه؟

شوهر من کینه با کل فامیلهای من بخاطر مسائلی هیچ رفت وآمد نداره من به تنهایی به مهمانی ها میرم حتی به عروسی تنها  برادرم هم نیومد  وخرج عروسی ( لباس وآرایشگاه ) رو نداد. در حال حاضر دوتا بچه دارم. فقط در فکر انتقام گرفتن از منه بعضی وقتها از قبر تحمل من خیلی سخت میشه چکار کنم از طلاق  گرفتن راضی نیستم.

پاسخ مشاور به پرسش چیکار کنم شوهرم با خانوادم خوب باشه؟

میفهمم چقدر این شرایط شما را خسته کرده است. شما به نوعی بین خانواده خودتان و همسرتان گیر کرده اید و میفهمم چقدر بودن در این شرایط می تواند باعث شود فرد کلافه شود .شما انتظار همراهی از جانب همسرتان دارید اما به نظر می آید این را از همسرتان دریافت نمی کنید.

مطالب مرتبط: شوهرم به خاطر خانوادش با من دعوا میکنه

در برابر این مسئله واکنش درست چیست؟

  • اول از همه باید دلیل عدم رفت و آمدن همسرتان را جویا شوید. اگر دلخوری یا ناراحتی از خانواده شماست اولین قدم این است که او را درک کنید. شاید به نظر شما حق با خانواده شما باشد اما خودتان بگذراید جای همسرتان. فرض کنید از خانواده همسرتان دلخور هستید و برای خانواده همسرتان بازگو می کنید. دوست دارید چه چیزی بشنوید؟ برای شما اهمیت چندانی ندارد که واقعا در این بین حق با چه کسی است. آنچه اهمیت دارد این است که همسرتان ناراحتی شما را درک کند. زن و شوهر اولویت زندگی هم هستند و همواره باید شنونده احساسات یکدیگر باشند. به دنبال این نیستم تظاهر کنید؛ اگر فکر می کنید خانواده شما حق دارند به همین جمله اکتفا کنید؛ میفهمم چه احساسی بهت دست داده شاید من هم اگر جای تو بودم این موضوع ممکن بود من رو هم ناراحت کند. بعد هم از انتظار خودتان بگویید: میفهمم شاید حضور در کنار خانواده من برای تو سخت باشد اما همراهی تو برای من خیلی ارزش دارد و من را خوشحال می کند. همین که همسر شما حس کند اولویت شماست برای او کافی است. شما و همسرتان همواره باید در یک تیم باشید.
  • احساسات خود را ابراز کنید: اگر تصور می کنید نمی گذارد در این باره صحبت کنید برای او نامه بنویسید. از زمانی که تنهایی به منزل خانواده خود میروید چه احساساتی را تجربه می کنید صحبت کنید.
  • از همسرتان همواره در برابر خانواده تان حمایت کنید: حتی در نبود او هم بد او را نگویید و مرزهای زندگیتان را حفظ کنید.
  • به خاطر عدم حضور همسرتان رفت و آمد خودتان را با خانواده خودتان محدود نکنید. همسر شما میتواند بیاید اما خودش این انتخاب را کرده است؛ بنابراین این حق شماست که رفت و آمد کنید.
  • کارکرد رفت و آمد نکرده همسرتان را از او بگیرید؛ زمانی که همسرتان نمی آید چه کار می کند؟ چگونه وقتش را می گذارند؟ نیامدن او برای او چه امتیازی دارد؟ این امتیاز را باید حذف کنید؟ برای مثال گاهی می توانید فرزندان را پیش پدرش بگذارید و بگوییید امروز می خواهم تنها بروم.
  • مقابله به مثل نکنید: اگر همسر شما با خانواده شما مشکل دارد شما به دنبال تلافی و بی احترامی از طریق خانواده همسرتان نباشید. این تنها شما و همسرتان را در یک دور باطل می اندازد که نمی توانید رهایی پیدا کنید.
  • میفهمم همراهی همسرشما برایتان اهمیت دارد اما اگر این رفت و آمد بخواهد باعث تنش بیشتر و اضطراب شما باشد هیچ باید و اجباری وجود ندارد.

ممنونم از توجه و همراهی شما

گلسا بمانیان

کارشناسی ارشد مشاوره خانواده

شوهرم نمیزاره با خانوادم در ارتباط باشم

من شوهرمو دوس دارم من بیس سالمه اون سی سالشه ولی خوب خیلی اخلاقش بده اذیتم میکه و اینکه نمیزاره با خانوادم در ارتباط باشم الان که عیده نه گذاشته برم سر بزنم نه بهشون زنگ بزنم و اینکه وقتیم میشینیم میخوام راجب این موضوع حرف بزنیم شروع میکنه داد بیداد فوش کتک کاری.. راستش من قبلا نامزد داشتم بعد منو به اجبار به اون پسره دادن اون پسره خوبی بود خوش اخلاق اما من ازش متنفر بودم دست خودم نبود حتی هرشب ایت الکسری اینارم میخوندم که مهرش ب دلم بشینه ولی بیشتر متنفر شدم اما نتونستم دوسش داشته باشم تا اینکه دیگه تحمل نکردم و گفتم طلاق میخوام طلاق گرفتمو با این شوهرم که الان همسرمه ازدواج کردم بعد یه مدت. ناگفته نمونه منو این همسرم که اسمش علی قبل اینکه من با اون اقا که اسمش فرزاد بود ازدواج کنم قرار گذاشته بودیم که باهم ازدواج کنیم همو بی نهایت دوس داشتیمو داریم بعد خوانوادم علی رو مقصر میدونن میگن اونه که نزاشته تو ازدواج کنی. الانم جفتشون خیلی باهم بدن چند باری قهر کردم از دست کارایی شوهرم اما خوب فایده ای نداشت الان نمیدونم باید چیکار کنم جرعت اینم ندارم بهش بگم که بزاره برم خونه پدرم چون انقدر عصبی میشه که حتی منو میزنه. و اینکه پدر مادرم منو خیلی بد از خونه بیرون کردن و جهیزیه هم نخریدن برام حتی لپاسامم پاره پوره کردن شوهرم سر این چیزا خیلی ناراحته ..از نظر تیپ ظاهر خانواده اینا همه چیزش از فرزاد نامزد قبلیم بهتره و هی میگه مگه من چیم کمه که خانوادت این کارو باهام کردن. حالا میشه بگید من چیکار کنم خوب خانوادمن پیششون بزرگ شدم دلم براشون تنگ میشه از طرفیم شوهرمو دوس دارم انقدر خستع شدم که به فکر خود کشی افتادم.

پاسخ مشاور به پرسش شوهرم اجازه نمیده با خانواده ام ارتباط داشته باشم

از زمان مجردی شما و همسرتون به همدیگه علاقمند بودید اما به اجبار خانوادتون با فرد دیگه ای نامزد کردید که علاقه ای بهش نداشتید. این ارتباط به نتیجه ای نرسید تا زمانی که شما تصمیم به جدایی گرفتید و با فردی که بهش علاقه داشتید ازدواج کردید‌. این اتفاق احتمالا ریشه کینه‌ای رو در همسر شما به وجود آورده و همسرتون خانواده شما رو مسبب جدایی شما در زمانی که با اون آقا نامزد بودید میدونه و همچنین خانوادتون همسرتون رو مسبب خراب شدن رابطه قبلیتون میدونه.
طبق گفته های شما مسبب این مشکلات و کینه‌ها در مرحله اول همسر شما نبوده که شما حل این مشکلات رو در همسرتون جستجو میکنید. خانواده شما کوتاهی هایی در مورد همسر شما انجام داده ولی الان باید این مسئله رو بپذیرن که ایشون همسر شماست و دست از کینه توزی بردارن. در حقیقت تا رفتار خانواده شما با همسرتون تغییر نکنه ایشون هم نمیتونه چشم‌ هاش رو در برابر رفتارهای خانوادتون ببنده.
نکته بعدی ای ‌که باید در نظر داشته باشید اینه که درگیری فیزیکی به هیچ عنوان در خانواده پذیرفته شده نیست و شما نباید به همسرتون اجازه چنین رفتاری رو تحت هیچ شرایطی بدید. شما باید با همسرتون صحبت کنید که بگید که این مسئله خط قرمز هر رابطه‌ای هست و تکرار این رفتار ایشون رو نمیتونید تحمل کنید.
مطالب مرتبط: مهارت گفتگو با همسر
همچنین شما میتونید در حل مشکلاتتون از مشاور کمک بگیرید. شرایطی که شما در اون قرار دارید موقعیت سختی رو برای شما ایجاد کرده. شما بین همسر و خانوادتون گیر کردید و نمیدونید که چجوری روابط این دو طرف رو با هم به تعادل برسونید. مشاور در متعادل کردن این شرایط به شما کمک خواهد کرد و حتی در صورت حل نشدن اختلافات همسرتون و خانوادتون سعی میکنه تا با ایجاد کردن نگاهی تازه در همسرتون واکنش های شدید ایشون رو کنترل کنه و حداقل شما بتونید به خانوادتون سر بزنید و با اونها ارتباط داشته باشید.
بنابراین شما باید با خانوادتون صحبت کنید و سعی کنید نگاه اونها رو نسبت به همسرتون تغییر بدید. براشون توضیح بدید که اگر به دنبال خیر و خوشبختی شما هستند باید دست از لجبازی بردارند. شما توانایی انتخاب بین همسر و خانوادتون رو ندارید و تنها راهتون برقرار کردن ارتباط بین این دو هست.
از طرفی با همسرتون در مورد واکنش‌ های شدیدش صحبت کنید. بگید که این رفتارهاش تحت هیچ شرایطی مقبول و قابل پذیرش نیست. خشونت فیزیکی از خط قرمز های شماست و شما باید بتونید با همسرتون در مورد هر مسئله‌ای صحبت کنید.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

زنم از خانوادم خوشش نمیاد

باسلام خسته نباشید من حدود 13 سال است که ازدواج کردم از اول ازدواج خانمم خیلی به خانواده من حساس بود بطوری که اصلا راضی نیست به تنهای به خانواده خودم سر بزنم به خونه خواهر و برادرم بروم در ضمن من اول خودم نیز راضی به رفتن تنها به خانه فامیل را نداشتم می خواستم با هم بریم اما خانمم نه با هم رفتن را دوست داره نه تنها رفتن من را خیلی ناراحتم می کنه از اول عاطفه زیادی به خانوادم داشتم احساس می کنم دلش نمی خواهد زیاد به آنها نزدید شوم سعی می کند خواهرام و برادرام را نزد من بد جلو کند به طوری که با یه بهانه های می خواهد من را از انها سرد کنه ولی با خانواده خودش و فامیل هاش خیلی خوب هست من هم خیلی دوست دارم رفت امد من خیلی دلم میگیره همیشه در این اضطراب هستم که با رفتا های که خانومم با برادرام و خواهرام داره آنها من را ترک کنند تنها بمانم درضم یادم رفته بگم پدر و مادرم به رحمت خدا رفتن تنها کسانی که برام باقی ماندن برادرام و خواهرم هستند که خیلی به من لطف دارن خواستم من را دراین مورد راهنمایی کنید

خانومم با خانواده ام خوب نیست

شما حدود سیزده ساله که ازدواج کردید. خانم شما به شدت مخالف رفت و آمد شما با خانوادتون هستند به طوری که نه تنها همراه با شما برای سر زدن به خانوادتون نمیان بلکه راضی به اینکه تنها خودتون به اون ها سر بزنید هم نمیشن.
اولین قدم برای حل این مشکل، صحبت با همسرتون هستش. سعی کنید که با لحنی کاملا دوستانه و همراه با محبت با ایشون صحبت کنید و جویا بشید که علت نگاه منفی ایشون به خانواده شما چه چیزی هستش. با صبر و حوصله به دلایل ایشون گوش کنید و سعی کنید پاسخ های منطقی برای حرف های ایشون پیدا کنید. در مرحله بعد سعی کنید که یک نقطه اعتدال برای این مسئله پیدا کنید.
برای مثال، برای همسرتون توضیح بدید که همونطور که ایشون خانواده و همسرتون هستند و دوستشون دارید اون ها هم خواهر و برادر شما هستند و بهشون علاقه دارید. اجازه نخواهید داد که کسی در زندگی شما دخالتی کنه اما برای رفع دلتنگی نیاز دارید تا حدی با اونها در رفت و آمد داشته باشید.
اگر همسرتون تمایل داشت که با شما همراهی کنه با هم یک برنامه ای مشخص کنید تا به وسیله اون برنامه به خانواده همدیگه سر بزنید و اگر ایشون تمایلی برای همراهی با شما نداشتند با ایشون بر سر این مسئله توافق کنید که بر فرض یک روز یا دو روز در ماه تنهایی به خانوادتون سر بزنید.
به هرجهت فراموش نکنید که در ارتباط بودن با خانوادتون حق طبیعی شماست اما بسیار بهتر هستش که این حق رو به صورت مسالمت آمیز و از طریق گفت و گو با همسرتون میسر کنید.
توصیه بعدی من به شما کمک گرفتن از یک متخصص هستش. یک مشاوره خانواده و یا یک روانشناس به شما کمک خواهد کرد که علت بی علاقگی همسرتون نسبت به خانوادتون رو ریشه یابی کنید و سپس در جهت حل این مشکل گام بردارید.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

38 دیدگاه

  1. من شوهرمو دوس دارم من بیس سالمه اون سی سالشه ولی خوب خیلی اخلاقش بده اذیتم میکه و اینکه نمیزاره با خانوادم در ارتباط باشم الان که عیده نه گذاشته برم سر بزنم نه بهشون زنگ بزنم و اینکه وقتیم میشینیم میخوام راجب این موضوع حرف بزنیم شروع میکنه داد بیداد فوش کتک کاری.. راستش من قبلا نامزد داشتم بعد منو به اجبار به اون پسره دادن اون پسره خوبی بود خوش اخلاق اما من ازش متنفر بودم دست خودم نبود حتی هرشب ایت الکسری اینارم میخوندم که مهرش ب دلم بشینه ولی بیشترم متنفر شدم اما نتونستم دوسش داشته باشم تا اینکه دیگه تحمل نکردم و گفتم طلاق میخوام طلاق گرفتمو با این شوهرم که الان همسرمه ازدواج کردم بعد یه مدت. ناگفته نمونه منو این همسرم که اسمش علی قبل اینکه من با اون اقا که اسمش فرزاد بود ازدواج کنم قرار گذاشته بودیم که باهم ازدواج کنیم همو بی نهایت دوس داشتیمو داریم بعد خوانوادم علی رو مقصر میدونن میگن اونه که نزاشته تو ازدواج کنی. الانم جفتشون خیلی باهم بدن چن باری قهر کردم از دست کارایی شوهرم اما خوب فایده ای نداشت الان نمیدونم باید چیکار کنم جرعت اینم ندارم بهش بگم که بزاره برم خونه پدرم چون انقدر عصبی میشه که حتی منو میزنه. و اینکه پدر مادرم منو خیلی بد از خونه بیرون کردن و جهیزیه هم نخریدن برام حتی لپاسامم پاره پوره کردن شوهرم سر این چیزا خیلی ناراحته ..از نظر تیپ ظاهر خانواده اینا همه چیزش از فرزاد نامزد قبلیم بهتره و هی میگه مگه من چیم کمه که خانوادت این کارو باهام کردن. حالا میشه بگید من چیکار کنم خوب خانوادمن پیششون بزرگ شدم دلم براشون تنگ میشه از طرفیم شوهرمو دوس دارم انقدر خستع شدم که به فکر خود کشی افتادم.

  2. سلام وقت بخیر راستش من حس میکنم خانواده شوهرم تلاش میکنن منو از پدر مادرم دور کنن تمام دوران عقد اصلا اصلا به من توجهی نداشتن انگار وجود ندارم به بهانه های مختلف نمیذاشتن شوهرم با من یا خانوادک باشه الان که ازدواج کردم طبقه بالای مادر شوهرم هستم الان بیش از اندازه توجه میکنن انتظار دارن هر روز برم پیششون یا وقت تعطیلات حتما یه برنامه ای میذارن که نشه من با خانوادک باشم همش هم بهم میگن وابستگیت رو کم کن حتی اگه تو هفته برم سری بزنم به خانوادم بهم میگن رفتی خیالت راحت شد. شوهرم هم اصلا با خانوادم ارتباط نداره مگر این که رسمی مهمونش کنن که بیاد. چون پدر و مادر خواهراش نمیذارن

  3. سلام شوهرم به خاطر اینکه من با خواهرش قهرم با خانواده من قطع رابطه کرده و پشت سر آن ها حرف های ناجور زده و الان یک هفته است ک با هم صحبت نکردیم چه راه حلی پیشنهاد می کنید

  4. من دو ساله ازدواج كردم خانمم حامله هست از اولي ك زندگي رو شروع كرديم رفت و امد خانوادش به خونمون زياده چندتا خواهر برادر داره ك همون اول بهشون فهموندم از رفت و امد زياد خوشم نمياد ك اكثرشون فهميدن ولي يكي از خواهراش نميدونم از روي لج بازيه يا هرچي نميخواد بفهمه با خانمم حرف زدم صبح ها ك من سر كارم بياد لااقل ك يه مدته همينطوري شده ولي بازم ميخواد هي بياد مادرش هم شوهرش فوت شده حداقل هفته ايي يه بار مياد شبم ميمونه الان ك خانمم بارداره بيشتر شده من واقعا با خانواده خودمم در اين حد رفت و امد ندارم و هربار به خانمم ميگم گريه ميكنه نميدونم والا مشكل از منه يا خانوادش لطفا هركاري درسته يه راهنمايي بكنين منو

    • مشکل از خودته…دلیل نداره با خانواده خودت رفت و امد ندادی خانمت هم با خانوادش همین باشه…تو دلت نمیخاد ولی اون دلش میخاد…این کارت جز نامردی چیز دیگه ای نیس

    • مریضی مریض همین شما ها هتسید که خون زن هاتون رو تو شیشه کردین خدا لعنتتون کنه

    • شمامدااکثریتتون جنستون خرابه وفقط میخواین خانواده خودتون بیان برن حتی حاضریدواسشون بدون چشم داشت خرج کنید.ولی برايه بارهم که شده خانواده زن پاشونوتوخونتون نزارن.وازخانواده خودتون هرچی بدی ببینیدچشم پوشی میکنیداماخانواده زن تاارنج عسل کنن بکنن توحلقتون.بازنمیفهمیدومنتظریدفقط یه نقطه ضعف ازخانواده زنتون ببینیدواونوکینه کنید.برای به اومدنشون به خونتون نشیداگرانسانیت سرتون بشه اگه زنتونودوست داریدحداقل به خاطراون بایدراضی به امدنشون باشیدوحرمتشونوحفظ کنید.ولی متاسفانه بعضیاتون میگیدفقط مابریم ازهرنظربهمون برسن وحرمتمونونگه دارن.

  5. من حدودا ۱۲ساله که ازدواج کردم و تو زندگی هیچ مشکلی ندارم ولی چند ماهی هست که پدر و مادرم رد از دست دادم و شوهرم راضی نمیشه که با برادر و خواهرهام رفت و امر کنه میگه من نمییام اگر تو میخوای برو اینطوری هم که نمیشه من موندم که چیکار کنم

    • دلیل کارشو ازش بپرس او بهش بگو اگه من باتو نیا خونه شما تو چه حسی داری وبرای چی داری ایجوری رفتار می کنی

  6. من شوهرم وقتی میخوام برم خونه مامانم با خواهرام نمیذاره برم کلی چیز بهم میگه وبعدم نمیذاره برم خونه خواهرام که نمیذاره برم خونه‌مامانمم نمیذاره با اونا برم میگه باید تنها بری

  7. سلام من 21سالمه و دوساله عقد هستم،همسرم غریبه هستن،خانواده همسرم از سه ماه بعد از عقدبرای مهریه و یه قضیه ی دیگه که من بهشون بی احترامی کردم با من قهر هستن.من هرچی یه همسرم اصرار میکنم که مارو باهم آشتی بده میگه نه و بیخیال ولشون کن.پارسال رفتم خونشون برای آشتی مادر و خواهر بزرگش بهم محل نزاشتن همسرم میگه دیگه نمی‌خوام بری اونجا کوچیک بشی?چکار کنم آشتی کنن زنگ میزنم جواب نمیدن پیام میدم جواب نمیدن.

  8. سلام من با همسرم مشکل دارم. حالا نمیدونم چی کار کنم؟خانوم با مردوم رفت آماد نداره. فقد تو خونه دوست داره باشه اونم با من یا این کی فقد با فامیل خودش صمیمی است. در غیر این صورت رو هیچ کسی اطمینان نمیکنند

  9. سلام خسته نباشید ما با دامادمون مشکل داریم بعد از یکسری مشکلات آشتی کردیم ولی دامادمون خونه نمیاد دخترمون رو میاره از دم حیاط ومیره. میخواستم راهنمایی کنید که چطوری میشه که بیاد خونمون دختر م خیلی اذیته

  10. شوهرم از اول منو محدود می‌کرد تو رفت وآمد باخانواده اوناهم ناراحت میشدن ورفتارشون کم کم سرد شد شوهرم پشت سرشون بدگویی می‌کرد کسایی این وسط این حرفارو به گوش خانوادم میرسوندن اونا هم باهم دعوا کردن الان به جز مادرم با سایرین قطع رابطه ایم تورو خدا کمکم کنید تا مشکلم حل بشه بخدا داغونم البته ناگفته نمونه همسرم هم بد دهن دیکتاتور هم هستیم چکار کنم‌ من طلاق دوست ندارم یه بچه دوساله هم دارم لطفا کمکم کنید

  11. سلام ، محمد هستم ، ما ۱۲ سال هست که زندگی مشترک را شروع کرده ایم ، دو فرزند پسر۹ و ۲ ساله داریم. تولد فرزند دوم ما در دوران شدت کرونا بود . جهت رفت و آمد کمتر ، همسرم اجازه نداد که تاریخ دقیق تولد را به بستگان اطلاع دهیم ، و پس از یک هفته از تولد کم کم فامیل متوجه شدند ، بجز پدر و مادر خانم هم سایر بستگان بعد از یک ماه از تولد به دیدن نوزاد آمدند .خانم من از اول زندگی چند مورد خاطره تلخ داره که از من ناراحته که حمایتش نکردم . یک مورد یکی اومد و گفت تو حیف شدی و من فکر میکردم داره ازم تعریف میکنه دیگه . ولی خانم دایم این را به من میگه که تو باید اونجا به اون مرد پرخاش می کردی و میگفتی همسر من بهترینه و به تو ربطی نداره .من 39 سال و همسرم 36 سالشه و ساکن تهران هستیم .من کارمند بانک ، همسرم پرستارند . شیفت شب سرکار می روند ، حقوقشون را برای پس انداز و خرج زندگی در اختیار من می گذارند که ممنون هستم . بچه ها را هم در شبهای کاری من نگه داری می کنم .مشکل اساسی در داخل خانه نداربم. مشکل در رفت و آمد با بستگان من هست . من در یکی از روستاهای قم بزرگ شدم و الان هم پدر و مادرم ساکن آنجا هستند . خانم اصلا راضی نیست که حتی ماهی یک بار به دیدن پدر و مادرم برویم و من معمولا خودم تنها می روم .خب ، من دلتنگ میشم و ایشان همراهی نمی کنند ، اگر هم تنها بروم مادر و بستگانم مدام می پرسند که پس خانمت کجاست ؟در کل بعد از تولد فرزند دوم ، رفتار خانم تغییر کرده و زود زود این سه مورد که گفتم یادش میاد . از محل کارش هم ناراضی هست و اونجا را هم دوست نداره . من مشکل اصلی ام این هست که نگرانم که نکنه افسرده شده باشه . مثلا اگر خیلی سرحال باشه و کافیه من اسم خواهرم که با شوهرش مشاجره داشته را بصورت غیر مستقیم بیارم ( مثلا بگم زنگ زدم پیش مامانم بود ) و به فاصله چند دقیقه عصبی میشه .در کل زندگی ما طوری هست که اگر من خانواده ای نداشتم هیچ مشکلی نداشتیم . من دنبال راهکاری هستم که بتوانم همراه زن و بچه با خانواده ام رفت و آمد داشته باشم ولی خانم بدلیل خاطرات تلخ تو ذهنش از این دیدار لذتی نمیبره و همراهی نمی کنه . این باعث میشه که هر موقع من دلم هوای وطن و بستگان را می کند حال داخل خونمون هم خراب بشه . لطفا اگر راهکاری هست بفرمایید .

  12. سلام من پنج ساله ازدواج کردم شوهرم با خانوادتم لجه چون قرار بود یه پولی بهش بدن بعد جور نشد از همون موقع دوسال میگذره تا حالا خیلی اذیت میکنه خیلی کم میزاره برم خونشون دست بزن داره سر هر چیزی ایراد میگیره بی محلی میکنه جلو خانوادش با شوخی بهم تیکه میپرونه وقتی هم. بهش میگم چرا اینکارا رو میکنی منو میزنه الان اومدم قهر خونه بابام راهنمایی کنید لطفا

  13. من نه سال ازدواج کردم بد از از دواجمون همسرم به خواطر پول عروسی که باید شاباشی که برای عروس وداماد جمع میشه باید دست خانواده داماد باشه تا عروس در صورتی که اینطور نیست بادست خانواده عروس بود پدرم اون مبلغی که بابت میوه عروسی داده بود آخر مجلس هزینه میوه رو برمی داره از اونجا مشکلات پدرم و شوهرم شروع شد که شوهرم پدرم ودزد حساب کرد وشوهرم همش منو سرکوب می زد بد وبیرا می گفت قبل ازدواجمون هم با پدر مشکل داشت سر اینکه چرا ما زودتر عقد نمی کنیم آخه ما نه ماه صیغه بودیم وچرا بابات نمی زاره که باهم تنها بیرون بریم حتی مسافرت هم بچه اول بودم هم بابام خیلی رومن حساسیت بیشتری نسبت به خواهر داشت ما دوتا فقط خواهریم برادری ندارم خواهرم چهار سال از من کوچیک تره اون هم پنج سال پیش نامزد بود ولی چنین سخت گیری که پدرم نسبت به من داشت رو نداشت همه جا هم می رفتن چون قبلا هم چهار سال همدیگر رو می خواستن واز همه لحاظ آزاد ی داشتن الان هم چها رسال جدا شدن اونا هم مثل ما نه ماه صیغه بودند ولی برای من اینطور نبود من بااینکه با همسرم دوست نبودم اینجور پدرم به ماسخت می گرفت حتی باید تا ساعت یازده هر جا با همسرم بیرون می رفتم خونه بودم هی این مشکلاتی که همسرم با پدرم داشت کشی دار تر می شد حتی چند بار هم آشتی کردن ولی باز قهر شدن الانم از پدرم خیلی متنفر دوسال هم میشه باز باهم قهرن همسرم خونه ی پدرم نمی یاد ولی منو هر پنج شنبه اجازه می ده که بیام بعضی وقت هام اجازه می ده فقط بیا یه سری به پدر ومادرم بزنم وبرم ولی اینکه بخوام بمونم یه روز تا فردا اجازه نمی ده شام وکه خوردم می یا د دنبالم چند باری هم خواستم اشتی بدی ولی خودش نمی خواد میگه خدای نکرده حتی اگه پدرت هم چیزیش بشه من نمی یام تو برو ا

  14. سلام ببخشید من شوهرم میگه با هیچکس از خانوادت حرف نزن هیشکی نیاد خونمون خونه هم ندارم کنار مادرش زندگی میکنیم

  15. من شوهرمی عصبی میگه با هیچ کس از خانوادت رفت آمد نکن

  16. سلام من باشوهرم از اول قرار گذاشتم که خونه جدا داشته باشیم اونم قبول کرد ولی بعد موقع عروسی زد زیر حرفش من چند باری تو نامزدی دیدم که مادرش جلو من بهش میگه خونه نگیر بیا خونه ما بمون اینم بگم خانوادشون پرجمعیته و ۵ تا خواهر برادر دیگع داره که برادرانم تو همون حیاطن و مادرش اینا بهار تابستون نیستن و بقیه موقع ها هستن وقتی هستن من خیلی اذیت میشم شوهرم از صبح تا آخر شب میره سر کار منم باید پوشیده باشم تو خونه و اگه برم تو اتاق استراحت کنم ناراحت میشن میرن به شوهرم میگن هر چی میشه میرن بهش میگن و پرش میکنن الآن کار به جایی رسیده که شوهرم دیگه حسی به من نداره چیکار کنم؟ حالا من هر چند وقت خواهر برادر کوچیکم میان پیشم دوسه روز می‌مونن اون میگه من راحت نیستم من بهش میگم پس من چه خدایی دارم میگه اونا فرق دارن خونواده من حق دارن بیان اینجا خونه خودشونه بگین چیکار کنم خسته شدم تو رو خدا یه راهکار بهم بدین من آدم کم حرفیم اونا میگن از قصد باما حرف نمیزنه همش از من به شوهرم بد میگن اونم باورش شده میگم خونه بگیر میگه اگه باهاشون اینجوری نبودی و خوب تا میکردی شاید خونه میگرفتم الآن نه تاوقتی باهاشون اینجوری کنی خبری از خونه نیست با خونواده منم زیاد رفت و آمد نمیکنه فقط در حدی که ناهارشو بخوره بهونه بیاره بره ولی از من میخواد تا میتونم احترام بذارم بگین چیکار کنم

    • سلام،منم شرایطم شبیه شما بود .اول طوری رفتار کن که همسرت شدیدا عاشقت بشه محبت زیاد توجه زیاد و….. بعد از چند ماه خیلی خونسرد وبا آرامش کامل بگو عزیزم لطفا منو طلاق بده ،من میخوام یک سقف بی منت بالای سرم باشه .بعد از جدایی هم مهم نیست که با کی ازدواج میکنم کور یا کچل یا یک پیر مرد اصلا برام مهم نیست فقط میخوام یک سقف بی‌منت بالای سرم باشه .

  17. سلام خسته نباشین من همسرم خیلی آدم خوبی با محبت دلش مهربونم ولی با خواهرم شوهرش لج کرده خواهرمو شوهرش خیلی اهل پز دادن یک سر یه چیز ی و گفتن هستن شوهر من بدش میاد مثال هزار بار تو هر جمعی از خونشون گفتن فلان این و دار اونو داریم می خریم ماهم شکر خدا همچین داریم ولی هیچ وقت نمیگیمش وشوهرم از این اخلاق در داد ن اینا حالش بهم می خوره که تو هر جمعی که شوهر خواهرم باشه نمیاد من موندم چه کنم به نظرتون با خواهرم صحبت کنم؟ نمی دونم شوهرم میگه تو برو من مشکلی با رفتن تو ندارم

  18. سلام .من مشکلم اینکه شوهرم نمیخاد با خانواده خودش رفت آمد کنه .منو با خانوادش آشنا نمیکنه ما تازه ازدواج کردیم ولی این نهایت بی احترامی که منو دعوت نکردن حتی تبریک نگفتن.البته برام هیچ مراسمی نگرفتن

  19. ای خدا خدا آدمو بی مادر نکنه که هزارتا بدبختی میاره غم بی مادری کمه که یکی باز بیاد نمک رو زخم باشه

  20. دامادم نمیگذاره دخترم باما رفت و آمد کنه چکارکنم

  21. سلام وقتتون بخیر ببخشید یک سوال داشتم از شما شوهرم از خانواده من متنفری دوست نداری ک زنگشون بزنم یا گپ بزنم یا اونا بیاین خونم از خانواده خودش اگه من اسم یک بچه کوچیک بیبرم منو میکشه از کتک زدن همش برادرش خونم هست هرچه میگه بریم من نمیتونم حرف بزنم اگه من چیزی بگم شوهرم فوش خواهر مادر م میده همش خودشون گپ میزنی چیکار کنم ک از خانوادش دل بعد بشه به منو خانوادم وابسته بشه برادرش با خانم خود ک میاد خونم جلو جاریم منو خورد میکنه فوش میدی برام. فامیل خودش ک بیاد خونه مون چیزی نمیگه کله خوشحالی یک برادرم تهران هست یک دفه میرفت خونه خودش گفت خونه شما کجاست آدرس بعدن من بیام شوهرم گفت من نمیزارم برادرتو خونم بگو نیا برادرخودش ک زن دوتا بچه داشت 6 ماه خونم بود چیزی نمیگفت بهش حالم باز سه برادرش دارن میاین بازم خونه من هستن اون جاریم ک هست پدرمادرش کله فامیل ش اینجاست به شوهرش کلی حرف میزنه بهش نگاه نمیکنه شوهرش نماهم میزاری ک برادر شوهرش بیری خونش

  22. بنده حدود 1ماهی هست خونه پدرم هستم و با همسرم قهرهستم همسرم حدود چند ماهی هست با خانوادم قطع رابطه کرده بود و به خانه آنها نمی‌آمد و من هم از خواستم چندبار اما قبول نکرد دلیل اختلافش هم این بود که پدرم یکبار به ایشون زنگ زد و خواست یه یک نصیحت کنه اما همسرم برخورد بدی به پدرم داشتند و بهش گفت که دخالت نکنید و از اون موقع به بعد دیگه نسبت به خانوادم بدبین شدند و قطع رابطه. من سر هم موضوع خیلی ناراحتی کشیدم و سعی کردم برطرف کنم اما نشد و به همین دلیل همسرم را ترک کردم پیش مشاور رفتیم و گفتن به همسرم که باید بری مشکلاتت رو حل کنی با خانواده همسرت،همسرم چیزی نگفتن و قرار شد خودش خبر بده که میاد یا نه،حالا من باید چیکار کنم باید منتظر بمونم تا خودش بیاد چه عکس العملی نشون بدم؟!

  23. سلام من یک هفتس با شوهرم سر سنگینه و باهاش حرف نمی‌زنم زیاد اون داعم با مادرم دعوا می‌کنه پدرم فوت شده داعم باهام دعوا میکنن خیلی راه ها رو رفتم باهاشون حرف زدم ولی وقتی که رفت و آمد هم نمیکنم داعم میگه از چهار جمله سه تاش مامانمه دیگه واقعا کم آوردم سکوت کردم و دیگه حتی نمیتونم گریه کنم

  24. سلام وقتتون بخیر همسرم دوست نداره با خانوادم رفت و آمد کنه با خودمم خیلی بد رفتاری میکنه ولی زندگیم هیچ‌کمبودی نداره ایا باید طلاق بگیرم

  25. سلام و عرض ادب.در خانواده من در هر شرایطی به هم کمک میکنیم و یک برادر زاده دارم که یتیم است.من اگر ۱۰ بار برای بچه ام کاری میکنم یک بار برای برادزاده ام کاری کنم زنم تا یک ماه خونه رو به هم میریزه.الان ۷۰ میلیون خرج خانه ام کردم.برادرزاده ام گفت عمو پله های خانه من را هم درست کن وقتی فهمید علم شنگه به پا کرد.حتی یک بار برادرم که مریض بود که بعد به رحمت خدا رفت من مداوم دکتر میبردمش(ولی واسه زنم کم نمیزاشتم)پدر خانمم به جای اینکه بگه افرین به دامادم گفت تو حق نداری برادرتو دکتر ببری!!حتی برادرهای خانمم یک بار یک هزاری به خواهرشون یا بچه هام کمک نکردن ولی خواهرم و یا برادرم مرتب واسه بچه هام چیز میخرن.حتی برادرزاده ام رفته بود مشهد واسه دخترم جوراب خرید با اینکه ۹ سالشه برادزاده ام.
    لطفا بگید چکار کنم

  26. سلام خسته نباشید.من5سال ازدواج کردم من وهمسرم خیلی هم رودوس داریم خیلی تاالان هیچ مشکلی نداشتیم الان3.2ماهه عوض شده کلامیگه هیچ جانروپیش من باش من راه دورازدواج کردم اولا قشنگ اجازه میدادتنهابرم خودمون دوتایی میرفتیم خونه مامانم ولی الان 3ماهه ک نبودم خونه مامانم اصن نمیگه که بریم اولاخودش میگفت ک بریم منم ک میخوام تنهابرم میگه بری چیکارکنی من تنهامیشم من چیکارکنم بعدکلاالان این چندماه میگه هرچی من میگم بشه هرجایی ک من میگم بریم کلادیگ به حرف من اهمیت نمیده

  27. سلام شوهر من با خانواده من با هم مشکل دارن حالا شوهرم میگه که اصلا حق رفتن به خونه پدرت رو به هیچ وج دیگه مداری حالا من یک بچه دارم نه میتونم دل از زندگیم بکنم نه از شوهرم ونه از پدر و مادرم تو رو خدا راهنمیی کنید که این مشکل حل بشه

  28. سلام خسته نباشید.منوشوهرم۴ساله خونه خودمونیم ودخترعموپسرعموییم ومن شوهرموخیلی دوسش دارم خیلی بامن خوبومهربونه فقط یه مشکلی که هست چون کرونابودعروسی نگرفتیم ورفتیم سرخونه زندگیمون وچون فامیلامون وحتی پدرومادرم به مارونماندادن باوجوداینکه شوهرم هرجارفته رونماداده وحتی پدرشوهرم ازهمون زمان کینه گرفته ومیگه ازهمه آدمابدم میادوباهیچکس دوس نداره رفت وآمدکنه میگه هیچکروم یادمون نکردن که حتی یه تبریک بگن ومن خیلی ناراحتم عروسیانمیاد.دعوتمون میکنن دوس نداره بره به خانوادمم خیلی احترام میذاره فقط خیلی دوس نداره بیان خونمون کلاخیلی منزوی شده شوهرم معلمه وفقط میره مدرسه وبرمیگرده نه دوستی نه کسی ومن ازاین موضوع ناراحتم نمیدونم چیکارکنم اگه راه حلی دارین بگین؟

  29. شوهر من نمیزاره برم عروسی فامیل های مامانم مثلا عروسی پسر عمه مامانم بود تو کوچه خودمون نزاشت برم بعد عروسی برادر دوست مامانش شد به من گفت حاضر شو خودشم حاضر شد رفتیم تالار خارج از شهر اصلا فامیل هم نبود بعد پس فردا عروسی دختر شوهر دختر داییش بود یعنی دختر داییش دوباره شوهر کرده دختر فرمالیتشه به من میگه که میره اگه منم نیام یه شهره دیگست عروسیش بعد منم گفتم هرچقدر تو به فامیلات اهمیت میدی و دلت میخواد بری منم اونطوریم چون تو نزاشتی من برم عروسی فامیلمون منم نمیام. ۵ ساله ازدواج کردیم مشکلات بین خانواده ها بله بوده فقط بخاطر دخالت های مادرش تو هرچیزی دخالت میکنه حتی غذا درس کردنم میگه میاد خونه میگه اینو ایجوری بچینین یا میاد داخل یخچال نگاه میکنه مسخره میکنه میگه میوه ندارن خب منم بخاطر همسرم کم میخرم کم میخورم ولی اون قدر نمیدونه همیشه وقتی ماشینش خراب میشه من میرم کمکش حتی باباش از دم در نگاه نمیکنه ببینه درست شده یا نه حتی چند ساعت طول کشیده درست شده باشه هلم دادم همیشه وای هر سال که من بخوام یه فرش بشورم با مامانش میره گردش بجای کمک به من

    • حالا که میبینید همسرتون نسبت به خانوادتون حساس شدنبه نظرتون دفاع کردن از خانوادتون کار صحیحی هست؟شما باید با صحیح رفتار کردن و برخورد صحیح در برابر همسرتون به اون نشان دهید که چقدر دوستش دارید چون همسرتون احتمالا به خاطر این اختلافات و اینکه شما در برابر همسرتون به خاطر خانوادتون جبهه میگیرید فکر میکنند که شما اونقدر که باید دوستش ندارید. بهتره شما مدتی سعی کنید در خانه حرفی از خانواده اتان نزنید و به همسرتو ن توجه کامل داشته باشید و محبتتون رو به او ابراز کنید سعی کنید بهش نزدیکتر بشید حرفهای درباره دیگران را بین خودتان راه ندید و اگر همسرتون راضی به رفتن نزد خانواده اتان نیست به او بگویید اگر شما تمایلی ندارید من نمیروم و سعی کنید با صحبت کردن در زمانهایی که همسرتان ارام هستن کدورت بین انها را از بین ببرید و رابطه خوبی بین خانواده و همسرتان ایجاد کنید و اگر یک ساعت هم راصی شدن به همراه همسرتون نزد خانواده اتان بروید و همیشه به خانواده همسرتان احترام بگذارید و از انها تعریف کنید تا کم کم همسرتان وقتی میبینند شما برخورد خوبی با انها دارید ایشان هم رابطه بهتری با شما و خانواده اتان ایجاد خواهد کرد متاسفانه جدل و بحثهایی که در زمان ازدواج بین خانواده ها ایجاد میشود به رابطه بین همسران لطمه میزند و باعث اختلاف بین انها می شود. سعی کنید مدتی به مهمانیهای فامیل ایشون بدون اعتراض بروید و مشتاق بودن خودتون رو برای رفتن نشان دهید و اگر مراسمی از خانواده خودتان دعوت شدید خیلی دوستانه و با محبت به او بگویید که اگر شما اجازه بدهید میروم و خیلی دوست دارم که شما هم من را همراهی کنید و اگر اجازه ندهید نمی روم اینطوری با برخورد صحیح کرد ن با همسرتون به جای جبهه گرفتن و بحث و جدل کردن میبینید که چقدر اختلافاتتون کمتر میشه و اینکه وقتی همسرتان از سرکار می ایدهمیشه با اماده کردن خودتان و منزل خودتون رو مشتاق ورود ایشان نشان دهید و برخورد خوبی داشته باشید به جای اعتراض کردن و بگدارید استراحتی بکنند اگر صحبتی داشتید بعد از استراحت کردن از ایشون بپرسید سعی کنید به نحوه گفتگو تون و بیان کلماتتون دقت کنید

  30. سلام خسته نباشید.دو سال شوهرم به خانوادم رفت اومد نداره چون دو سال پیش با خانوادم دعوا کرد جریان دعواش خیلی طولانی ولی دعوا خیلی بد بود و با کت کاری.دو سال گذشت و خانواده شوهرم هر چند ماه از شهرستان میان و یه ۱۰ روزی می‌مونن پیشمون.من مشگلی ندارم با اومدنشون ولی دوست دارم خانواده منم بیان .همون طور که من به خانوادش احترام میزارم دو ست دارم اونم باشه.خانوادم از شوهرم معذرت خواهی کردن با این که هر دو طرف مقصر بودن.ولی شوهرم قبول نمیکنه.میخوام باهاش حرف بزنم بگم دلم برای خانوادم تنگ شده میخوام بگم از شهرستان بیان یه چند روزی پیشمون .ولی نمیدونم چطوری بگم بهتر.لطفلا اگه جواب دادین در هر زمانی تماس نگیرین نمیخواه شوهرم متوجه شه.

  31. سلام خوبید میگم شوهر من خیلی با خانوادم بد رفتاری میکنه و نه میزاره من. بر م خونه شون چیکار بکنم تا رفتارهایش خوب بشه و اونا شوهرمو خیلی دوست میدارن ولی این نه میخاد من برم پیش شون برام بگین ممنون میشم خیلی خسته شدم

دیدگاهتان را بنویسید