خانه / اختلالات روانی / با همسر افسرده چگونه رفتار کنیم؟ درمان افسردگی شوهر و زن
Treatment-of-spouse-depression

با همسر افسرده چگونه رفتار کنیم؟ درمان افسردگی شوهر و زن

در رفتار با همسر افسرده ممکن است خیلی نگران شوید و برای درمان افسردگی شوهر یا زن خود احساس درماندگی کنید. از این گذشته، افسردگی یک بیماری سرسخت است. همسر شما بی عاطفه و بی تفاوت به نظر می‌رسد و عمیقاً غمگین است.

از نشانه های افسردگی همسر شما می‌تواند احساس ناامیدی، خستگی و بی حوصلگی باشد. همسر شما ممکن است نسبت به هر چیزی خسته و منفی نگر شده باشد.

احتمالا شما نتوانید علایم افسردگی شوهر یا زن خود را به‌خوبی تشخیص دهید. به‌عنوان‌مثال ممکن است بی عاطفگی، سردی و زودرنجی همسر خود را اشتباهی به خستگی همسر و موضوعات دیگری ارتباط دهید. به گفته روانشناسان، اگر شما قبلاً تجربه افسردگی را نداشته‌اید، احتمالاً تشخیص نشانه های افسردگی همسر برای شما کار آسانی نیست.
علائم افسردگی در یک طیف گسترده خفیف تا افسردگی شدید قرار دارد. طبیعی است که شما نسبت به افسردگی همسر خود احساس نگرانی کنید. در این بخش توصیه‌های یک دکتر روانشناس در مورد راه‌های کمک به درمان افسردگی همسر را با شما به اشتراک می‌گذاریم:

در درمان افسردگی زن یا شوهر خود نقش یک رهبر را بازی نکنید

بزرگ‌ترین اشتباهی که سهواً ممکن است در قبال درمان افسردگی همسر خود انجام دهیم گفتن چیزهایی شبیه این است: زندگی مشترک ما خوب است، دلیلی برای افسردگی در زندگی ما وجود ندارد، امروز یک روز خیلی خوب برای ماست.

البته درست است که شما با این گفته‌ها می‌خواهید مثبت باشید و این انرژی مثبت را به همسر افسرده خود منتقل کنید اما این بیانات به گفته این دکتر روانشناس باعث کوچک شمردن احساسات و بیماری همسر شما می شود، زیرا مثبت اندیشی شما کمکی در درمان افسردگی زن یا شوهر نمی کند.
به گفته یک متخصص در امر مشاوره خانواده ، افسردگی هیچ ارتباطی با تجربه یک روز بد، یا نداشتن چیزهای کافی در زندگی ندارد. قرار نیست که حتماً دلیلی برای ابتلا به افسردگی وجود داشته باشد. افسردگی یک بیماری پیچیده است که توسط عوامل متعددی شامل آسیب های ژنتیکی، استرس، آسیب های روانی و جسمی بعد از ازدواج یا قبل از ازدواج رخ‌داده است.

از منفی نگری شوهر افسرده یا زن افسرده خود برداشت شخصی نکنید

حتی اگر همسر افسرده شما هر نوع نظر منفی نسبت به شما اظهار کرد، او خود چنین نگاه منفی را انتخاب نکرده است. در حقیقت، این منفی نگری یکی از علایم افسردگی است. پس واقع بین و صبور باشید تا دوره درمان افسردگی شوهر یا زن شما زودتر به پایان برسد و به روزهای خوب زندگی مشترک گذشته برگردید.

در زندگی با زن یا مرد افسرده شرایط روحی او را درک کنید

به گفته این دکتر روانشناس تلاش در درک شرایط روحی و عاطفی همسر از اهمیت بالایی در درمان افسردگی برخوردار است. از همسر خود بپرسید چه احساسی دارد و هم‌اکنون به چه چیزی فکر می‌کند ( بدون اینکه در پاسخ او مداخله ایجاد کنید و سعی کنید تظاهر به عادی بودن شرایط کنید). مثلاً به همسر خود بگوید: من دوست دارم بدانم الآن چه احساسی داری؟ یا لطفاً به من بگو چگونه افسردگی شرایط روانی و احساسات تو را تحت تأثیر قرار داده است؟

در درمان افسردگی شوهر یا افسردگی زن خود بر قدم‌های کوچک تمرکز کنید

به همسر خود کمک کنید قدم‌های کوچکی مثل مراجعه به یک مرکز مشاوره ، مطالعه کتاب در مورد راه‌های درمان افسردگی یا گوش دادن به پادکست روانشناسی یا جستجو از طریق اینترنت و سایت مشاوره آنلاین بردارد. درواقع با این اقدام شما به همسر خود کمک می‌کنید با افزایش دانش و آگاهی، نگرش خود را نسبت به زندگی تغییر دهد.
به عقیده این دکتر روانشناس پیروی از یک سبک زندگی سالم و تغییر عادات و رفتار های ناسالم به کاهش علایم افسردگی کمک فراوانی می‌کند. مثلاً ورزش و پیاده‌روی به همراه همسر، خرید وسایل خانه به اتفاق همسر، رفتن به مسافرت، تماشای فیلم و هر کاری که همسر شما را از احساس افسردگی دور کند و به زندگی روزمره برگرداند  می‌تواند کمک زیادی به درمان افسردگی همسر شما کند.

از همسر افسرده خود درخواست حمایت عاطفی کنید

به عقیده روانشناسان در درمان افسردگی زن یا شوهر، شما نیز می‌توانید از او درخواست کمک و حمایت عاطفی کنید. به‌عنوان‌مثال، اگر برای شما هم چالشی در زندگی به وجود آمده آن را در خود نریزید و با همسر افسرده خود در این مورد صحبت کنید.

مثلاً به او بگویید، می‌دانم که شرایط سختی را به خاطر افسردگی سپری می‌کنی اما من در کار برایم مشکلی پیش‌آمده و می‌خواهم وقتی را برای گفتگو در این مورد با شما داشته باشم تا از حمایت عاطفی شما بهره مند شوم.
به‌طور مشابه همسر شما نیز بهتر است در فعالیت‌های اجتماعی مانند دیدوبازدید با اقوام و دوستان مشارکت داشته باشد. اگر همسر شما نمی‌تواند با خانواده و دوستان خود ارتباط برقرار کند، شاید یکی از نشانه های افسردگی شوهر یا زن باشد و نیاز به درمان افسردگی همسر شما ضرورت دارد و لازم است از یک روانشناس کمک بگیرید.

روش حرف زدن با همسر افسرده

یکی از علایم افسردگی همسر شما ممکن است این باشد که نسبت به شما و نزدیکان احساس عذاب وجدان یا احساس اضافی بودن می‌کند. به گفته این روانشناس افراد افسرده نسبت به خود احساس بسیار بدی دارند و از خود و شرایط زندگی‌شان رضایتی ندارند و احساس پوچی و درماندگی می‌کنند. به همین دلیل روانشناسان توصیه می‌کنند در درمان افسردگی شوهر یا زن به‌طور مرتب از او قدردانی کنید و به او نشان دهید چقدر دوستش دارید.

شاید این مطلب هم برای شما مفید باشد: نشانه های افسردگی زنان

به عنوان مثال، شما می‌توانید با انجام کارهایی مانند به رسمیت شناختن احساسات همسر، پرسیدن حال و احوال او و گوش دادن به صحبت های همسر خود از او حمایت عاطفی کنید. مثلاً به همسر خود بگویید: من امروز کارهای منزل را انجام می‌دهم یا به همسر خود بگویید: هر وقت نیاز به صحبت کردن داشتی من آماده شنیدن حرف‌های شما هستم.
در پایان، این روانشناس اشاره می‌کند، شما به‌عنوان شریک زندگی همسر خود، مقصر بیماری و ابتلا به افسردگی همسر خود نیستید. مثل‌اینکه همسر شما دیابت دارد و شما خود را مسئول قند خون بالای او بدانید.

به همین دلیل شما مسئول افسردگی زن یا شوهر خود نیستید و شما با تغییر رفتار خود قادر به درمان افسردگی او نخواهید بود. درواقع همسر شما به بیماری افسردگی دچار شده و نیازمند درمان است. مراقبت از فردی که به افسردگی مبتلا شده است چالش‌برانگیز است؛ اما این اتفاق می‌تواند به بهبود رابطه زن و شوهر کمک کند.

ما می‌توانیم در درمان افسردگی همسر خود، اعتماد او را نسبت به خود بالا ببریم و با کمک به او در دوران افسردگی نشان دهیم که در شرایط سخت زندگی، همسر باوفا و قابل اعتماد برای او هستید و می‌توانید در مشکلات زندگی مشترک بر روی هم تکیه کنید.

9 دیدگاه

  1. در درمان افسردگی همسر به‌طور مرتب از او قدردانی کنید و به او نشان دهید دوستش دارید
    پیامبران بسیاری هم در طب الشفا به این مورد اشاره کرده اند

  2. سلام
    مطلابتون بیشتر شبیه یه مدینه فاضله هست تا یه دنیای واقعی که الان در اون داریم نفس میکشیم.
    امیدوارم مطالب واقع گرایانه تری تو ازتون شاهد باشیم

  3. سلام وقت بخیر من چند سال پیش دچار افسردگی شدم ودکتر روانپزشک رفتم ولی الان چند ماهه که باز دچار این افسردگی لعنتی شدم حوصله خونه بچه همسر هیچ چی رو ندارم شوهرم هم هر کاری میکنه من خوشحال باشم ولی برای من اصلا مهم نیس دوست ندارم تو این دنیای لعنتی بمونم وعذاب بکشم هفته پیش وقت دکترم بود وقتی با من صحبت کرد پیشنهاد داد که یک هفته یا ده روز بیمارستان اردبیل که میرم دکتر بستری بشم ولی شوهرم قبول نکرد وقرار شد بعد عید برای معاینه برم پیشش ولی من حالم اصلا خوب نیس به نظر شما من باید چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید آیا بستری بشم تا حالم بهتر بشه یا قرصهامو بخورمو سرمو بذارم زمین بخوابمو دستام بلرزه تو سرم احساس پوچی کنم ممنون میشم راه درست رو بهم بگید باتشکر.

    • سلام دوست عزیز
      باید بهتون تبریک بگم که افسرگی خودتون را تشخیص دادید و به دنبال درمان آن هستید. زیرا افسردگی یک نوع بیماری خاموش هست با درجات کم و زیاد که خیلی افراد در زندگی به آن مبتلا هستند اما هنوز متوجه نیستند.
      نکته دوم اینکه افسردگی یک بیماری روحی و روانی است که به خاطر سبک زندگی ، نگرش و دیدگاه ها ، شیوه مقابله با مشکلات و استرس های زندگی به روح و روان خودتون آسیب زدید.
      پیشنهاد میکنم به جای مصرف دارو براب درمان افسردگی، یا بستری شدن و یا هر عامل بیرونی دیگر، از خودتون کمک بگیرید و سعی کنید سبک زندگی و نگاه تون را با مطالعه و کمک از یک مشاور خوب تغییر دهید.
      شاید الان در شرایط خوبی نیستید و انگیزه کافی برای انجام موارد بالا را نداشته باشید. اما سعی کنید با برنامه ریزی و تعیین اهداف کوچک خودتون نگرش تون به زندگی را به مرور تغییر بدید.
      مطالعه کتاب های انگیزشی ، ورزش ، تغذیه سالم و افزایش روابط اجتماعی با اقوام و دوستان همگی کمک میکنه تا زودتر از این مرحله گذر کنید و روز به روز زندگی را بهتر ببینید.
      با تشکر

  4. سلام من خانم ۳۴ ساله هستم چندسال ک میگرن عصبی دارم ده ساله کمی بهترقبل شده سردردام ولی الان دوباره سردردشدیدبی حالی بی حسی نا میدی دستام میلرزه تبش قلب دارم خیلی باخودم میجنگم ک خوب بشم ولی بخاطرهرمشکلی دوباره بترمیشم مدام دلشوره دارم استرس حوصله بیرون رفتن ندارن حتا تا مغازه ستا بچه دارم ک حوصله سرصداشونوندارم دلم مدام میگیره گریه میکنم باخدا حرف میزنم همش گله دارم ازش چرا اینجورزندگی سختی دارم اخه😭 شوهرمم زیاد براش مهم نیست میگه چیت کمه؟ کم میخوری که افسرده ای؟
    درک نداره اصلا باهم حرف نمیزنه همش بیرونه میادخونه میپرسم چخبرکجا بودی میگه چکارداری اصلا باهم حرف نمیزنه بگه بخنده از اتفاقای بیرون بهم نمیگه. اینجا تو خونم همش دور از اقوام و خانواده دلم میگیره تبدیل به یک زن افسرده و غمگین شدم.

  5. سلام همسر من دچار افسردگی شدید شده در حدی که عقل درست وحسابی نداره البته این مورد در ده سال گذشته چندین بار اتفاق افتاده علارغم اینکه به روان پزشک و روانشناس بردم ولی درست نشده و هر چند وقت یکبار میگیره و تقریبا یک ماه یا بیشتر درگیرش میشه . اتفاق بد این هستش که خانوادش من رو مقصر میدونن و منو خونشون راه نمیدن و بعد از چند هفته با پادرمیونی بزرگان به خونه برمیگرده و بعد از چند ماه باز هم این داستان تکرار میشه ممنون میشم راهنماییم کنین

  6. فکر می کنم خانومم دچار افسردگی شده در طول روز با من مهربان هست ولی شب ها خیلی عصبی وپرخاش گر میشه وبه من توهین و فحاشی میکنه حتی یه ماهه میگه بیا منو ببر طلاق بده ولی بعدش میگه من نمی خوام طلاق بگیرم فقط برو یه سال جدا زندگی کن من از خودش خواستم به من بگه مشکل منو ولی در جواب میگه تو مشکل نداری وخیلی خوب هستی من مشکل دارم ونمی تونم تو را ببینم ولی دقیقا نیم ساعت بعد میاد برام غذا میاره میوه میاره و مهربون میشه مشکل مالی خاصی نداریم صاحب خانه هستیم وماشین هم داریم من حتی در طول این دو سال برای اینکه همسرم رو شاد کنم وامید به بهش بدم یه ماشین ویه زمین به نامش زدم ومن هم درآمد م شکر خدا نه خیلی آنچنان زیاده ونه کم در حد متوسط جامعه هستیم خیلی با تلفن حرف میزنه با خانواده خودش زیاد ارتباط نداره ولی با پسرم ودختر خیلی خوبه وهمیشه خوش رفتاره ولی با من به شکلی که توضیح دادم هست قبل از این موضوع خیلی خانوم اکتیو وسر زنده ای بود با من خرید نمی ره بهش پول میدم با کراهت قبول میکنه منو خیلی دوست داره ولی بعضی وقتها خیلی با رفتارش دلمو می شکنه یه وقت میگه می خوام جدا بشم یه وقت میگه من ازت جدا نمی شم برو یه سال جدا باش لطفا راهنمایی کنید

  7. برادر من نزدیک به ۶ ماه هست نامزد هست نزدیک به ۳ ماه دایم پیش هم بودن و برادرم الان فهمیده این مشکل روانی دارد پیش دکتر هم برده و پیش مشاور هم رفته نامزدش همش حرف از خود کشی میزنه با سر شیشه رو شکسته و خیلی کارای دیگه انجام داده که میگه با این زن افسرده و غمگین هیچ جوره نمیشه زندگی کرد باید چطور طلاقش بده؟

  8. سلام.من انقدر افسردگی شدید دارم ک چندساله باهاش دست و پا میزنم و نظر همسرم اینه که روانشناس ها خودشون روانی هستن.من هم ک شاغل نیستم تا بتونم از پس هزینه های درمان بر بیام.هیچ چیز برای من جالب نیست.سالهاست نتونستم بخندم واقعا.اگه لبخندی بزنم انگار دارم خودمو مسخره میکنم.رفتارای بی تعادل همسرم حال من رو بدتر میکنه.کاری کرده ک از خانوادم دور شدم و انگار اونها هم همین رو میخواستن چون وقتی تماس از طرف من قطع شد حتی ب خودشون زحمت ندادن ی تماس کوچیک بگیرن تا ببینن چرا سالهاست از من بی خبرن.تو دلم شب و روز گریه می کنم.تمام ثانیه هام غمگینه.هیچ سوالی هم ندارم ک اینجا جوابش وجود داشته باشه.

دیدگاهتان را بنویسید