خانه / مشاوره فردی / چرا نمیتونم با دیگران ارتباط برقرار کنم؟ مشکل در برقراری ارتباط با دیگران

چرا نمیتونم با دیگران ارتباط برقرار کنم؟ مشکل در برقراری ارتباط با دیگران

حتما برایتان پیش آمده که هنگام ارتباط با دیگران حاضر باشید با پای پیاده به شهری دور سفر کنید اما با فردی که نمی‌شناسید، صحبت نکنید. این حس بر اثر استرس شدید بر شما وارد می‌شود و تمام انرژی‌تان برای گفتن چند کلمه را از بین می‌برد.

چرا از ارتباط با دیگران می‌ترسیم؟

بعضی افراد میلی به ارتباط اجتماعی ندارند اما در روند زندگی به‌اجبار شما در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرید که باید با دیگران ارتباط برقرار کنید. اهمیتی ندارد که آن افراد در زندگی شما باقی می‌مانند یا خیر؛ چیزی که مهم است، کیفیت ارائه خودتان به جامعه است. معمولا در این مواقع، اولین راهی که افراد انتخاب می‌کنند راه فرار است. توجه داشته باشید، ممکن است ارتباطی که شما از آن می‌ترسید عقب بیفتد، اما هرگز از بین نمی‌رود.

مطالب مرتبط: ترس از جمعیت

تمام سوالات و واکنش‌های منفی که در هنگام ترس از ارتباط گرفتن برای شما رخ می‌دهد همانند یک چراغِ اخطار عمل می‌کند.  این چراغ برای به حداقل رساندن آسیب احتمالی به چیزی بسیار ارزش‌مند و مهم وجود دارد. آن چیز مهم خود شما هستید. ترس‌های متعدد عملکرد روزانه شما را مختل می‌کند. قبل از هر ارتباط، به‌جای دوری کردن، بر روی خود تمرکز کنید تا علت‌هایی را که شما را از مواجه با افراد می‌ترساند، بشناسید. شناخت اولین مرحله، برای اصلاحِ ترس شماست. در ادامه چند مورد از علت‎‌های ترس از ارتباط را با هم بررسی می‌کنیم:

  1. شما درگیر مسائل استرس‌زا هستید: اخیرا اتفاقات ناخوشایندی برای شما رخ داده و به اندازه کافی شما را درگیر کرده است. شما نمی‌خواهید با یک مسئله جدید وارد یک چالش دیگر شوید. شما می‌توانید با زمان‌بندی مناسب در زندگی خود چالش‌هایتان را مرتب و به همه رسیدگی کنید.
  2. از بحث و واکنش‌های تند اجتناب می‌کنید: معمولا پیش می‌آید که در ارتباط اولیه، شما با برخوردهای متفاوتی مواجه می‌شوید. این برخوردها می‌تواند خارج از انتظارات و حتی تصورات شما باشد. شما باید خود را برای هر واکنشی آماده سازید و روی ارائه خودتان تمرکز کنید.
  3. از قضاوت دیگران درباره خود می‌ترسید: احتمالا وقتی در حال ارتباط با دیگران هستید، اولین چیزی که در ذهنتان شکل می‌گیرد این سوال است که” الآن مردم درباره من چه فکری می‌کنند؟”. این مسئله باعث پرش مغزی می‌شود و تمرکز را مختل می‌کند.
  4. عدم اعتماد‌به‌نفس: ممکن است شما احساس کنید چیزی کمتر از افراد دارید و آن‌ها به هر نحوی از شما برتر هستند. عدم اعتماد به نفس شجاعت برای ارتباط برقرار کردن را از بین می‌برد.
  5. ترس از طرد شدن: بعضی افراد فکر می‌کنند که با طرد شدن برای همیشه از جامعه رانده می‌شوند. شما می‌توانید با یک گفت‌و‌گوی ساده متوجه شوید که این ترس از طرد شدن فقط از دور بزرگ است.
  6. ناتوانی در عینی بودن: ممکن است شما در ارائه خود واقعی‌تان احساس ناتوانی کنید. شما باید روی ارائه خود تمرکز کنید زیرا عینیت شما همزمان با برقراری ارتباط‌ شکل خواهد گرفت.
  7. تجربه زیسته: گاهی در گذشته برای شما موقعیتی پیش آمده که حس آزاردهنده آن تا مدت‌ها همراه شما بوده است. برای مثال ممکن است بر اساس تجربیات، حس خوبی نسبت به ورود آدم‌ها در نقاط امن‌تان نداشته باشید و از رفتن ناگهانی آن‌ها بترسید. شما باید نسبت به ناراحتی‌های گذشته آگاه باشید و آن را درمان و برطرف کنید.
  8. نداشتن اطلاعات کافی: گاهی در ارتباط با افراد احساس می‌کنید که دانش کافی برای صحبت کردن با افراد را ندارید.

مطالب مرتبط: درمان اضطراب اجتماعی در نوجوانان

برای غلبه بر ترس از ارتباط، باید چه کارهایی را انجام دهیم؟

مهم‌ترین واکنش برای مقابله با ترس از ارتباط با دیگران، پذیرش و عبور از آن است. وقتی شما نسبت به خود احساس کمبود عزت نفس دارید، ترس مسیر خود را پرقدرت ادامه می‌دهد. ما تمایل داریم ارزش‌های خود را به “خوب” و “بد” تفکیک کنیم اما هیچ خوب و بد مطلقی، وجود ندارد. همه صفات ما هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی دارند؛ پس ارزش‌های خود را به‌درستی بشناسید.

تا می‌توانید مطالعه کنید و سطح دانش خود را افزایش دهید، زیرا افزایش آگاهی موجب تقویت اعتماد به نفس می‌شود و شما را نسبت به اعتبار حرف‌هایتان مطمئن می‌کند. هم‌چنین اگر احساس کردید آمادگی لازم را برای ارتباط با دیگران ندارید، کم‌تر حرف بزنید و به دیگران خوب گوش دهید. این مهارت به شما در مقابله با ترس از ارتباط گرفتن کمک زیادی می‌کند.

ترس در ارتباط با دیگران یک مسئله است که می‌توان آن را به‌راحتی برطرف کرد. شما قرار نیست برخلاف شخصیتتان مجبور به ارتباط با افراد شوید؛ بلکه قرار است مهارت‌های کافی را برای ارتباط درست با جامعه کسب کنید. شما می‌توانید برای شناخت و تسلط بیشتر روی این ترس از مشاور کمک بگیرید.

اگر به هر دلیلی ارتباط شما با افراد شکل نگرفت اصلا نگران نباشد، بسیاری افراد دیگر برای ارتباط با شما وجود دارد. هر چه قدر بیشتر مغز خود را برای نگاه کردن به نکات مثبت آموزش دهیم، عادت به دیدن جنبه‌های خوب را در خود ایجاد می‌کنیم و در نتیجه عزت نفس ما رشد خواهد کرد.

چرا نمی توانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم

من دانشجو هستمو در شهری غیر از شهر خودم تحصیل می‌کنم. با این که دوستان خوبی دارم اما احساس تنهایی می‌کنم، من یک دختر درونگرا هستم و می‌دونم که به تنهایی نیاز دارم اما وقتی این موضوع برام اذیت کننده میشه که حس میکنم چون با بقیه فرق دارم، تنها هستم. من از بچگی مورد توجه خانواده و اطرافیان بودم به علت هایی مثل درس خون بودن، محجبه بودن، مودب بودن و … توسط فامیل و معلم هام مورد تحسین قرار میگرفتم و معمولا مردم موقع برخورد با من احترام خاصی برام قائلن، ولی این داره منو اذیت می‌کنه، چون حس میکنم باعث میشه افراد همسن و سالم و همکلاسی هام بهم حسادت کنن و از من دور بشن، یا اینکه چون من اعتقاداتم و سبک زندگیم با اونا متفاوته، صمیمیتی بین من و اونها ایجاد نمیشه گاهی دوست دارم یکی که دقیقا سبک زندگیش، اعتقاداتش و اهدافش شبیه به منه وارد زندگیم بشه و حرف مشترکی داشته باشیم که من بتونم باهاش حرف بزنم حس میکنم دیگران من رو یک آدم تافته جدا بافته میدونن و هیچ کسی تو این دنیا نیست که شبیه به من باشه و برای همین تنهام

پاسخ مشاور به مهارت برقراری ارتباط با دیگران

شما در شهری خارج شهر خودتون دانشجو هستید و این دور بودن موجب شده که شما احساس تنهایی کنید. از طرفی حس میکنید که شیوه پوشش و نوع اعتقادات شما هم در فاصله گرفتن دیگران از شما موثر هستش و این مسئله موجب ایجاد احساس تنهایی در شما شده.
به عنوان نکته اول، شما باید در نظر داشته باشید که تجربه زندگی در محیطی دور از خانواده یک تجربه جدیدی هستش که به خودی خود میتونه سختی های تازه ای برای ما به وجود بیاره؛ اما در صورتی که ما واکنش مناسبی نسبت به این مسئله بدیم و از طرفی توان پذیرش خودمون در برابر شرایط جدید رو هم بالا ببریم به مرور از سختی های این موقعیت جدید کاسته میشه.
پذیرش به این معنا هستش که ما قبول کنیم شرایط جدید خواه یا ناخواه سختی هایی رو برای ما خواهد داشت. وقتی که ما این مسئله رو بپذیریم تلاش خواهیم کرد که در جهت مساعد تر کردن شرایط و وفق دادن خودمون با محیط جدید گام برداریم. اما چجوری شرایط رو مساعد تر کنیم؟
برای مساعد تر کردن شرایط روش های مختلفی وجود داره که من چند مورد رو خدمتتون ذکر میکنم.
اولین راهکاری که میتونه کمک بزرگی به شما در راستای ارتباط بهتر با دیگران بکنه این هستش که دیگران رو متوجه این مسئله بکنید که اعتقادات و شیوه پوشش شما از شما شخصی خاص یا متفاوتی نساخته‌. منظور از خاص به معنای متفاوت از دیگران هستش. انسان با هر اعتقاد و پوششی میتونه یک دوست خوب باشه در صورتی که بتونه مهارت های ارتباطی خودش رو گسترش بده. چرا که اعتقادات و پوشش یک انتخاب شخصی هستش و لزوما قرار نیست که به روابط آسیب بزنه. شما با نشون دادن مهربونی یا حتی پیشقدم شدن در ارتباطات میتونید دیگران رو متوجه این مسئله کنید.
گاهی زمینه فکری افراد نسبت به اعتقادات یا پوشش های خاصی به دلایلی رو به منفی بودنه. این زمان ما باید نشون بدیم که اینطور نیست و اعتماد دیگران رو نسبت به خودمون جلب کنیم.
راهکار دیگه ای که وجود داره، جست و جو به دنبال افرادی با زمینه فکری نزدیک به خودتون هستش. اینکار شاید در نگاه اول دشوار به نظر بیاد اما وقتی که ما به طور دقیق تری به دنبال این مسئله بریم میتونیم در موقعیت های خاصی چنین افرادی رو پیدا کنیم. برای مثال شما میتونید در تشکل هایی حضور پیدا کنید که فکر میکنید افراد همرنگ تری با شما وجود دارند و از این طریق با افراد تازه ای آشنا بشید که درک درست تری از هم دارید.
به هر جهت برای ایجاد روابط دوستی ما باید از غار تنهایی خودمون خارج بشیم و شروع به برقراری ارتباط با دیگران کنیم. لزوما هر ارتباطی قرار نیست که منجر به دوستی بشه اما از دل همین ارتباطات گاهی دوستی های عمیق پیدا میشن.
به عنوان راهکار آخر برای کاستن از احساسات منفی ای که دارید مثل تنهایی، دور بودن از خانواده و همچنین پیدا کردن روش های دقیق تری برای شروع روابط دوستی میتونید به مرکز مشاوره دانشگاه محل تحصیلتون مراجعه کنید. در این مراکز مشاوران و روانشناسان متخصصی حضور دارند که با هزینه بسیار کمی و گاهی رایگان میتونند راهنمایی های خوبی رو خدمتتون ارائه بدن.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

24 دیدگاه

  1. منم همین مشکلو دارم😔

  2. ببخشید من مشکل برقراری ارتباط دارم و تو جمع اصلا نمیتونم حرف بزنم مگه اینکه دوستام پیشم باشن و تنها نباشم اون موقع جرات پیدا میکنم و میتونم بگم بخندم ولی وقتی تنها هستم نمیتونم و بقیه هم خودشون نمیان سمتم که باهام حرف بزنم انگار از من خوششون نمیاد

  3. من به شدت احساس تنهایی و نا کافی بودن دارم و حس میکنم نمیتونم با کسی ارتباط دوستی بگیرم.جدیدا تمام دوستام منو کنار گذاشتن و در واقع بهم اهمیت نمیدن و همین باعث بروز مشکل روحی در من شده.واقعا ناراحتم به خاطر این موضوع و حس میکنم رفتار من اونا رو از من دور کرده.هر چند که من رفتار بدی ندارم اما به شدت درونگرا هستم و به سختی میتونم با دیگران ارتباط بگیرم.الان هم تصمیم دارم این به ظاهر دوست ها رو کلا بذارم کنار اما خیلی برام سخته.وقتی میبینم همشون باهم خوبن و فقط به من اهمیت نمیدن احساس تنهایی کل وجودمو میگیره.ممنون میشم اگه کمکم کنین این احساسم از خودم دور کنم و اون افرادو بدون ناراحتی کنار بذارم.

  4. سلام،من در ارتباط گیری با افراد اجتماع بسیار مشکل دارم و نمیتونم از پیله تنهایی خودم بیرون بیام احساس افسردگی دارم و نمیخوام تنها باشم و در عین حال حوصله آدم هارو ندارم این موضوع خیلی دچار مشکلم کرده چه راه حلی پیشنهاد میکنید؟

  5. نمیتونم با ادما ارتباط بگیرم.کم حرف و ساکتم و این اذیتم میکنه.توی جمع ها از بقیه دور هستم.معمولا اینطوری بودم.توی جمع خونواده و دوستان نیستم اینطور ولی جمع های دیگه چرا.نمیدونم چیکار کنم که درست بشه

    • مهارت‌های برقراری ارتباط موثر
      درتمام طول صحبت‌های خود سعی کنید که خودتان باشیدسعی نکنید که درباره فرد مخاطبتان هیچ‌گونه قضاوتی انجام دهید و اجازه دهید آن فرد خودش را به درستی به شما معرفی کند. حد متوسطی از جنب و جوش را در رفتار خود حفظ کنیدارتباط چشمی خود را با فرد مقابل حفظ کنید. اگر طرف مقابل شما در حال صحبت و توضیح دادن مسائل است بهتر است که در بحث او شرکت کنید و گاهی بین بحث از او سوال بپرسید، کلمات را شمرده و به طور کامل ادا کنیدکلمات منفی را از ذهن خود به کلی پاک کرده و یا با کلمات مثبت جایگزین کنابراز کنید که توانایی حل مسائل را داریدحالات چهره افراد مقابلتان را درک بشناسیدمفاهیمی که ارائه می‌دهید درهم و برهم نباشند و مخاطب را گیج نکنن

  6. سلام برادری دارم که در ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل داره . بیشتر اوقات درک صحیحی از اطرافیان و برخوردها نداره. . 38 سالش هست . بیش از 15 مورد خواستگاری رفته ، به مرحله نامزدی هم می رسد ولی در نهایت به نتیجه نمی رسد. خودش قبول نداره مشکل داره . خیلی ساده است . راهنمایی ما را هم قبول نمی کند. و جبهه می گیره . در گفتگو با موارد هایی که برای خواستگاری رفته ، مثلا جمله هایی میگه که از روی سادگیش هست ولی اون خانم دختر به دل گرفته . نمی دونه چه طور باید صحبت کنه . لطفا راهنمایی کنید. متشکرم

  7. سلام، من ۲۱ سالمه تا به این سن هیچ دوست صمیمی ایی نداشتم، توی جمع همیشه ساکت و خاموشم ، درمقابل دیگران هیچ حرفی ندارم بزنم حتی اگه یه نفر مقابلم باشه ، با هیچکس راحت نیستم میدونی گاهی وقتا حتی با خودمم غریبه ام ، تو مدرسه تو دانشگاه خونه همه جا بخاطر ساکت بودن در واقع هیچ نقشی ندارم . خیلی رو خودم کار کردم که تغییر بدم خودمو ولی نشد ، دنیا یه طوریه که با حرف زدن باید زندگی کرد کلا . نمیدونم چرا ازین توانایی محرومم ولی ازونایی که قدرت بیان خوبی دارن خواهش میکنم که آدمایی مثل منو مورد کنایه و … قرار ندید چون جای ما نیستید .

  8. سلام مادری ۴۰ساله هستم دوتادختر۱۰و۴ساله دارم میتونم باکسی ارتباط برقرارکنم اعتمادبه نفس اصلاندارم ازهمه چی میترسم خجالت میکشم هیچ دوستی ندارم باکسی رفت وآمد ندارم دخترام هم دارن مثل خودم میشن خیلی دارم عذاب میکشم حتی باخانواده ی خودمم نمیتونم راحت باشم وقتی چشم طرف مقابل حتی خواهروبرادرم نگاه میکنم میترسم فقط باشوهرم راحتم شوهرم میگه توخیلی خوش صحبت وخوش مشربی اگرحرف بزنی میتونی همه روجذب خودت کنی ولی میترسم ازبچگی محبت ندیدم ازجانب پدرومادرم همیشه مورد تمسخروتحقیرم کردن .کمکم کنید چیکارکنم دلم نمیخواددخترام هم مثل من بشن خیلی تنها شدم دلم میخواد بادوستام باهمسایه بافامیل رفت وآمد داشته باشم

  9. بابا من ۱۹ سالمه از بچگی با هیچ کس حرف نزدم با هیچ کس. اصلا نمیدونم حرف زدن چیه. استعداد هایی خیلی خیلی داشتم ولی به خاطر ترس از قضاوت دیگران همش حرف نمیزدم تا شدم چیزی که الان
    الان ۴ ماه هست تو خونه یک گوشه نه بیرون نا با کسی حرف نابود نابود کردم جوانی ام رووو. نمیدونم چرا اینطوری ام. یک بار به دلم موند برم بیرون شهر یا ی جای دیدی حقتا به خاطر کم حرفی افسردگی گرفتم مواد زدم تو دبیرستان. الان یک ساله نمیزنم چیزی هیکلم اوک ولییی با هیچی نمیتونم مثل حال کنم هیچی فقط میخوام بگم سمت مواد نرید همه چی از سیگار شروع میشه هرچقدر افسرده باشید

  10. حسم نسبت به خودم تقریبا خنثی س… حس میکنم چند سالیه بی هدف شدم و کمی زندگیمو دارم دست کم میگیرم… دوستام میگن صدات خوبه یه کانال دارم که اهمگ میخونم و حسم نسبت به کارای هنری که انجام میدم خوبه.حس کمبود در خودم ندارم… از قیافه م راضی ام باشگاه هم میرفتم و یه مدتیه یکمی بی حال شدم نرفتم ولی هنوز نسبت به بدنم حس خوبی دارم.ولی روابطی که با اطرافیانم به خصوص جنس مخالف تشکیل میدم منو راضی نمیکنه… در ادمایی که باهاشون اشنا میشم ارتباطی نمیبینم…چند سالیه خونمو از خونواده جدا کردم و تنها زندگی میکنم… با خونواده تقریبا 45 دقیقه فاصله دارم. هر موقع دلم براشون تنگ شه میرم میبینمشون. کمی حس مستقل بودن توم شکل گزفته که از بابتش خوشحالم. حس میکنم دلیل اصلی که نمیتونم با کسی ارتباط بگیرم یکی از رابطه های قبلیم بود… اولین رابطه ای که توش احساس خوشبختی میکردم رو تموم کردم… چون بعد دو سال فهمیدم کسی که باهاش تو رابطه م اون کسی نیست که فکر میکردم… میدونستم اگه این رابطه رو ادامه بدم اذیت میشم و داغون میشم… برا همین تمومش کردم… ولی 8 ماه بعدش کامل زجر کشیدم که چرا چنین رابطه ی طولانی و جدی برام تموم شد… احساس میکنم دیگه حوصله ندارم مث اون رابطه با کسی روابطی رو شروع کنم… برام سخته که دوباره یه عالمه تایم بزارم و دوباره مثل قبلی نتونم ادامه بدم و تموم کنم

  11. باسلام من دختری 14 ساله هستم و مشکل در برقراری ارتباط دارم یعنی وقتی وارد جمعی میشم نمیتونم صحبت کنم و از طرفی اونقدر عزت نفس پایینی هم ندارم مشکلم اینه که نمیتونم دوستی پیدا کنم و از این بابت حالم خوب نیست نمیدونم چی کار کنم

  12. سلام
    باتشکر از این مطلب مختصر و مفید!
    بنظرم یا کلا دیدگاه را ببندید یا حداقل مشکلات را جواب بدید
    افراد با هزار امید دیدگاه می‌نويسن و راهنمایی میخوان
    خصوصا تک تک مواردی که در اینجا ذکر کردن.
    با تشکر

  13. سلام
    الان واقعا نمیدونم چرا دارم اینو مینویسم اینجا کامنت میذارم چون احتماا نه کسی بخونه و نه کسی جواب بده
    ولی درکل من ی پسر ۲۳ سالم و چن وقته خیلی درگیر یک سری موضوعات شدم خیلی حساسم با این که ی پسر اصلا نباید اینجوری باشه راجب اسن که این چی گفت ینی راجب من حرف زد یا چرا منو محل نمیدن
    یا وقتی میرم توی ی جمع نمیتونم با هاشون بجوشم نمیدونم ترس از قضاوت شدنه یا اعتماد ینفس ندارم ولی مثلا میبنی ی جام که میرم یا باید ی اشنا ببینم و کلا با اون باشم یا خیلی خاموش میشینم ی گوشه دیگه خشتا شدم و واقعا نمیدونم باید چی کنم

  14. سلام من سی سالمه خانم هستم همیشه توی جمع های خانوادگی و…وروی اینکه دیگران چه قدر به من توجه دارن حساسم مثلا برادرم توگوشیش یه چیزی رو به خواهرم نشون می ده تو دلم میگم چرا به من نشون ندادنکنه منو دوست نداره حتما خواهرم رو خیلی بیشتر از من دوست داره وهمیشه سعی می کنم حرفی بزنم که به من توجه کنن حتی در مورد بچه هام وهمسرم هم همین حس رودارم وفکر می کنم بقیه به من و اعضای خانواده من توجه نمی کنن ودوسشون ندارن چون خانواده ی من هستن یا وقتی یه نفر با یه نفر دیگه گرم می گیره بهش حسادت می کنم ومی گم کاش به اون توجه نمی کردن ویه جورایی دوست دارم همه فقط به من توجه کنن ودوسم داشته باشن وتوی جمع وکلا هر جا که حرف می زنم بعدش خودم رو باز جویی می کنم که حرفی که من زدم خوب نبوده وبقیه به خاطر حرفی که من زدم در مورد من بد فکر میکنن توی دوران دبیرستان هم نمی تونستم دوست پیدا کنم همیشه می خواستم یه نفر رو پیدا کنم اونو داشته باشم تا دیگه مجبور نباشم با بقیه رابطه برقرارکنم از رفتن به جاهای عمومی هم استرس دارم موقع وارد شدن به یه جایی صحبت کردن توی جمع همیشه فکر می کنم وقتی یه جایی می رم باید یه چیزی بگم واگه نگم زشته وبقیه می گن چرا هیچ حرفی به ما نمی زنه همیشه فکر می کنم دیگران در مورد من بد فکر می کنن لطفا راهنماییم کنید چه طور این مشکل رو که خیلی ساله باهاش درگیرم حل کنم تشکر

  15. سلام وقت بخیر ، ممنون از مطالبتون ، منتها من ترسی از ارتباط ندارم و اگر بخوام راحت میتونم ارتباط بگیرم ولی متوجه شدم که نمیتونم افراد جدید رو تحمل کنم و رو اعصابم هستن? چه کنم؟

  16. من یه دختر ۳۶ سالمه کارم بیمه اس فوق العاده تو برقراری ارتباط ضعیفم. از بیرون خیلی شاد و پر جنب و جوش به نظر میام ولی از درون دارم له میشم میدونم خیلی جاها خود واقعیم نیستم. چه تو روابط کاری چه عاطفی چه حتی دوستام. یه جایی دیگه حرف کم میارم انگار مغزم قفل میکنه و نمیدونم چی بگم تو‌تمام روابطم. اینجوری به نظرم ادم کسل کننده ای میام از نزدیک. خیلی ذهنم درگیر شده و نمیدونم چیکار کنم ممنون میشم راهنماییم کنید

  17. من ۳۶ سالمه فوق العاده تو برقراری ارتباط ضعیفم. از بیرون خیلی شاد و پر جنب و جوش به نظر میام ولی از درون دارم له میشم میدونم خیلی جاها خود واقعیم نیستم. چه تو روابط کاری چه عاطفی چه حتی دوستام. یه جایی دیگه حرف کم میارم انگار مغزم قفل میکنه و نمیدونم چی بگم اینجوری به نظرم ادم کسل کننده ای میام از نزدیک. خیلی ذهنم درگیر شده و نمیدونم چیکار کنم ممنون میشم راهنماییم کنید

    • به نظر من این یه دوره از زندگی بود که تازه وارد آن شدی، خود به خود حل میشه-دوم اینکه شاید توقع شما از ارتباط چیز دیگه ای باشه -اگه ارتباط جنسیتی مد نظر باشه باید ترس از عواقب آن نداشته باشی و خویشتن داری نکنی اما اگه ارتباط های صمیمانه مد نظر است مشکل از خود شماست باید به یک مشاور برای تشخیص و درمان افسرگی مراجعه کنید ..

  18. من یه جوان بیست سالم دانشگاه میرم و در روابطم مشکل خاصی ندارم ولی گهگاهی حس میکنم که نمیتونم بقیه ادم هارو تحمل کنم برنامه های زیادی برای بیرون رفتن از وضعیتم مینویسم برای منظم کردن اطرافم و تغییر کردن ولی عملی نمیشوند. از اینکه مورد توجه قرار بگیرم خوشم نمیاد حس میکنم دارم نظر یکسری ادم احمق رو راجب خودم میشنوم ولی با این حال نمیتونم ارزشی برای خودم قائل باشم با اینکه میدونم باید برای وضعیتم شکر گزار باشم همش انگار حواسم به زندگی بقیس حس میکنم نمیتونم باهاشون رقابت کنم یا بهتر باشم همچی به نظرم کسل کننده میاد همش دوست دارم یکی از دوستای قدیمیم بیاد و به حرفام گوش بده و رسما کار مفیدی انجام نمیدم…خیلی ناراحتم حس میکنم زندگیم داره از دستم میده و حسرت های بیشتری به سمتم میاد .حس میکنم ظاهرم یکم نامرتبه و بقیه ازم خوششون نمیاد یکی قبلا بهم گفت من آدم ضایعی هستم راستش به افکار بقیه ادم ها علاقه ندارم وبه نظر مورد راحتی برای سرکار گذاشتنم …نمیدونم دوست دارم دنیای هدف و ذهنیت خودم رو داشته باشم و براش بجنگم ولی همچین چیزی ندارم نمیتونم روی زندگی خودم تمرکز کنم نمیتونم برای امتحانم بخونم …

  19. سلام وقت به خیر. میخواستم بدونم یک اختلال هست یا طبیعی. این که من در اول اشنایی همه چی خوب حس خوبی دارم چند روز که میگذره از طرف البته بعضی وقتها بدون دلیل سرد میشم. و از طرف خوشم نمیاد

  20. من ۲۵ سالمه کارآموز وکالت هستم. من به شدت فردی درون‌گرا م ارتباط بر قرار کردن با دیگران من خسته می کنه دوست ندارم حتی به هیچ کس زنگ بزنم ، زنگ زدن به اطرافیانم حتی خواهرم که رابطه خیلی خوبی باهاش دارم سخت ترین کار دنیا است به خاطر همین دوستام از دست دادم تقریبا حتی تو خونه معاشرت خاصی با پدر مادرم ندارم، حتی برای ازدواج نگرانم هیچ رابطه دونفری توی ذهنم ندارم، ولی در مقابل خیلی دوست دارم مسئولیت داشته باشم توی زندگی. مثلا خرید کردن پول دراوردن. حس می کنم وکالت شغلی که بدرد من نمی خوره، گرچه می تونم حس کنم خیلی توش می تونم خوب باشم اگه اینطوری نباشم. دانشگاه که بودم دوست های زیادی داشتم باهاشون معاشرت داشتم یعنی اونا من به معاشرت مجبور می کردن اخرش هفتاد درصد واقعا بهم خوش می گذشت، ولی از اینکه شروع کننده باشم تواناییش ندارم

دیدگاهتان را بنویسید

مشاوره آنلاین روانشناسی

مشاوره آنلاین روانشناسی

جهت مشاوره با روانشناس از گزینه چت پایین صفحه ارتباط بگیرید.