جهت مطالعه نظرات و تجربیات دیگران، به کامنتهای انتهای صفحه مراجعه نمایید
یکی از مراجعینی که بهتازگی به مرکز مشاوره مراجعه کرده بود از من پرسید، آیا ادامه زندگی به خاطر فرزندان در شرایط اختلاف با همسر تصمیم درستی است؟ بهطورکلی، بیشتر مردم حفظ ازدواج و ادامه زندگی به خاطر بچه ها را به زوج ها توصیه می کنند. اما من دوستان زیادی دارم که پدر و مادرشان طلاق گرفتهاند و دوباره ازدواج کردهاند و زندگی بسیار بهتری نسبت به قبل از طلاق داشته اند.
جدایی با داشتن فرزند
من در حال حاضر دو دوست دارم که به خاطر فرزندان مجبور به حفظ رابطه با همسر خود هستند، در حالی که اختلافات آنها به همه اعضای خانواده آسیب میزند. در این شرایط تجربههای ناخوشایندی در خانواده به خاطر جنگ و دعوای مداوم زن و شوهر ایجاد میشود که بر سلامت روانی و جسمی کودکان تأثیر منفی میگذارد. شما چه فکر میکنید؟ آیا زن و شوهر همیشه باید به خاطر فرزندان با هم بمانند و از تجربه یک زندگی مشترک موفق تا پایان محروم باشند؟ ”
سؤال خوبی است و این فکری است که نهتنها والدینی که تصمیم به طلاق از همسر خود دارند را به ستوه میآورد، بلکه والدینی هم که قبلاً از همسر خود طلاق گرفتهاند در مورد این تصمیم و عواقب طلاق بر زندگی کودکان خود احساس گناه میکنند.
وقتی پدر و مادرها این سؤال را از من میپرسند، سعی میکنم به آنها بفهمانم که این یک مسئله سیاهوسفید نیست. طلاق همیشه به ضرر بچهها نیست، یا اینکه ماندن در کنار همسر و حفظ رابطه ناموفق، همیشه به نفع بچهها نیست. به نظر من مهمترین عاملی که باید در مورد تأثیر طلاق بر فرزندان در نظر گرفت، شدت اختلافات زناشویی است.
مطالب مرتبط: از دعوای پدر و مادرم خسته شدم
10 دلیل با هم ماندن بخاطر بچه ها
پاسخ آسانی برای سؤال: آیا باید به خاطر کودکان با هم بمانیم، وجود ندارد. من فکر میکنم ما بهعنوان والدین مدیون بچههایمان هستیم و تا جایی که میتوانیم باید برای بهتر شدن ازدواج و زندگی مشترکمان تلاش کنیم. به بیانی دیگر، هیچ والدی نباید بدون درنظرگرفتن نیاز کودک به تعامل مؤثر با خانواده، درخواست طلاق کند.
هیچ چیزی بیشتر از در اولویت قرار دادن نیازهای دیگری قبل از خودمان، برای بهتر ساختن موقعیت به ما انگیزه نمیدهد. تجربه به من ثابت کرده است، اغلب والدینی که از هم طلاق میگیرند، قبل از درخواست طلاق به مشاوره ازدواج حضوری نمیروند. رابطه به قهقرا کشیده میشود و راهحل نهایی طلاق به نظر میرسد. راه حلی که نیازهای خودشان را برآورده میکند؛ اما تحقیقات ثابت کرده است که برای کودکان دشوار است.
به همین دلیل، بخاطر تأثیرات طلاق بر فرزندان است که من باور دارم والدین باید اطمینان پیدا کنند که ازدواجی سالم را ایجاد کنند که نهتنها برای خودشان مفید است؛ بلکه برای کودکانشان نیز همینطور است. تا زمانی که همه تلاشتان را برای نجات ازدواجتان به خرج ندادهاید، طلاق نباید راه حل شما باشد.
به خاطر بچه هام زندگی میکنم
طی چند دهه اخیر، تحقیقات نشان داده است که کودکان بی شک از بزرگ شدن و پرورش یافتن توسط والدینی که ازدواج سالمی دارند سود میبرند. در زیر چند مورد از فواید تعامل کودکان با خانواده آمده است:
- فرزندان در سنین بزرگسالی کمتر احتمال دارد طلاق بگیرند.
- مشکلات هیجانی کمتری دارند.
- کمتر به سو مصرف مواد مخدر روی میآورند.
- در مقایسه با فرزندان طلاق، بهاحتمال بیشتری به دانشگاه میروند.
- در سنین نوجوانی کمتر به رفتارهای بزهکارانه دست میزنند.
- در روابطشان دست به انتخابهای هوشمندانهتری میزنند و کمتر احتمال دارد دست به خشونت خانگی بزنند.
- با هر دوی والدینشان رابطه بهتری دارند.
- در سنین نوجوانی کمتر احتمال دارد به روابط جنسی دست بزنند.
- کمتر احتمال دارد که در سنین نوجوانی بارداری را تجربه کنند.
- سبک زندگی ایمنتر شغلی برای کودکان را بیشتر تجربه میکنند.
مطلب مرتبط: زندگی با مرد معتاد
تحمل زندگی فقط به خاطر بچه ها
افراد به دلایل زیادی از هم طلاق میگیرند. اگر تنها دلیلی که میخواهید طلاق بگیرید این است که از هم “دور افتادهاید ” یا با هم “خوشحال “نیستید، در این صورت، لطفاً روی ازدواجتان کار کنید. با ازدواج کردن تعهدی همراه آن به وجود میآید که به معنی تلاش کردن برای حفظ ازدواج در زمانی است که مشکلات و ناخوشیها به وجود میآیند و بین زوجین فاصله احساسی میافتد.
البته اگر خشونت خانگی، خشونت کلامی، اعتیاد یا خیانت همسر در میان است، طلاق گرفتن میتواند بهترین اقدام برای کودکانتان باشد. بهمنظور اینکه کودکان روابطی سالم داشته باشند باید نمونهای از اینکه روابط سالم چطور است داشته باشند. اگر ازدواج شما سرشار از تعارض است دارید به کودکانتان درسهایی را یاد میدهید که در آینده روابط بزرگسالیشان شکست بخورد.
به گفتة “پاول آماتو ” جامعهشناس دانشگاه پن استیت، دودسته از کودکان بیشتر از همه در معرض خطر مشکلات روانشناختی در آینده هستند، آنهایی که والدینشان با هم میمانند؛ اما همیشه با هم مشکل و دعوا دارند و آنهایی که والدینشان با هم مشکلات زیادی ندارند؛ اما در نهایت از یکدیگر طلاق میگیرند.
اگر زندگی مشترک شما سرشار از ناسازگاری است، طلاق برای کودکان شما فواید زیادی دارد. در زیر چند دلیل آمده است که چرا این بهترین راهکار برای یک ازدواج بحرانزده است.
طلاق نگرفتن به خاطر بچه ها
- 1-فرزندان خود را از اضطرابی که مشکلات والدینشان ایجاد کرده است، مصون نگاه میدارید.
- 2-کودکان نیاز دارند تا روابطی گرم و حمایتکننده و سرشار از عشق با والدینشان داشته باشند. والدی که کودکش را از محیطی که مشکلات زیادی دارد دور میکند به او نشان میدهد که دوست داشتنی و حمایت شده است.
- 3-امنیت و محافظت شدن از نیازهای اولیه یک کودک است. جداشدن از یک همسر پرخاشگر، به این معناست که شما به برطرفشدن نیازهای اولیه او اهمیت میدهید.
- 4-برخی تحقیقات نشان داده است کودکانی که مورد سو استفاده قرار میگیرند، به لحاظ رشدی رنج میبرند و به والدین دلبستگی پیدا نمیکنند. نرخ “دلبستگی ناایمن “بالاتری در میان این کودکان به چشم میخورد.
- 5-کودکانی که در تعارض و مشکلات زیادی بزرگ شدهاند نسبت به تهدید و تعارض واکنشهای سریعتر و شدیدتری نشان میدهند. بودن در معرض مشکلات و تعارضات میتواند موجب شود که کودکان در برخورد با دیگران پرخاشگر شوند.
آیا باید به خاطر فرزندانمان در یک ازدواج ناموفق بمانیم؟
اساساً، وقتی صحبت از طلاق و کودکان میشود یک والد باید کاری را انجام دهد که فکر میکند مطابق میل کودکش است. در مورد ازدواجهایی که مشکلات کمی دارند بهترین کار این است که بنیان خانواده را حفظ کرد. در مورد ازدواجهایی که مشکلات شدیدی دارند به نفع کودکان است و ترجیح میدهند که والدینشان طلاق بگیرند. در نهایت انتخاب با کودکان است.
لطفاً به خاطر داشته باشید اگر کودکانتان در خانواده خوشحالاند و امنیت دارند وقتی میخواهید تصمیم به طلاق بگیرید یا نه باید نیازهایشان را در نظر بگیرید. اگر کودکانتان در نتیجه ی سو استفاده در ازدواج شما دچار اضطراب هستند لطفاً بدانید که چه آسیبی به آنها وارد میشود اگر دراینرابطه سو استفاده گرایانه باقی بمانید.
ادامه زندگی به خاطر فرزندان بر اساس تحقیقات روانشناسی
تحقیقات روانشناسی نشان میدهد، جنگ و دعوای والدین در طولانیمدت تأثیر منفی بر سلامت و تربیت فرزندان میگذارد. بااینحال، بسیاری از زوج ها در زندگی خود تحت تأثیر افکار دیگران قرار میگیرند و متقاعد میشوند که « باید» به خاطر بچه ها زندگی مشترک با همسر خود را ادامه داده و مشکلات زندگی را تحمل کنند.
البته در شرایطی که والدین با وجود اختلافات با هم مسالمت می کنند و از هر گونه درگیری و دعوا اجتناب می کنند، ادامه زندگی به خاطر فرزندان ممکن است کار درستی باشد.
همچنین والدینی که استطاعت پرداخت هزینههای زندگی دو خانواده را ندارند، ممکن است موقتاً مجبور به ادامه زندگی و تحمل همسر به خاطر فرزندان شوند.
بااینحال، خانوادههای بسیاری وجود دارند که در این آشفتگی به سر میبرند که “ادامه زندگی به خاطر فرزندان ” به آنها توصیه نمیشود. اغلب اوقات، این درگیریهای شدید فقط پشت درهای بسته آشکار است و باعث میشود که کودکان عملاً ۲۴ ساعت شبانهروز تحت استرس حاصل از جنگ و دعوای والدین باشند.
وضعیتهای مربوط به خشونت خانگی یک مثال ساده است. من توصیه نمیکنم که زوج به خاطر بچه ها در یک رابطه خشونت آمیز باقی بمانند. مشاهده رفتارهای خشونت آمیز والدین برای سلامت روانی کودکان خوب نیست. علاوه بر این، زمانی که کودکان شاهد درگیری و دعوای مداوم والدین خود هستند، استرس حاصل از مشاهده جنگ و دعوای مستمر والدین اغلب خیلی بدتر از شرایط زندگی بعد از طلاق برای فرزندان است.
توصیه به افرادی که با وجود بچه تصمیم به طلاق دارند
زوج های دارای فرزند که اکنون تصمیم به طلاق دارند، همانند افرادی که در بالا به آنها اشاره شد باید این اقدامات را قبل از اقدام به طلاق مدنظر قرار دهند:
• با کمک مشاوره خانواده حضوری تلاش صادقانه برای حل اختلافات زناشویی خود انجام دهید. این کار نهتنها میتواند به شما در تعیین اینکه ادامه زندگی به خاطر بچهها ممکن است کمک کند، بلکه یاد میگیرید درصورتیکه تصمیم به طلاق دارید چگونه باهم بهعنوان پدر و مادر وظایف فرزندپروری را بعد از طلاق تقسیم کنید تا کودکان آسیب نبینند.
• اگر زوج هر دو قربانی این خشونت خانگی هستند، به دنبال یک مرکز یا سازمان پیشگیری خشونت خانگی در شهر خود باشید.
• اگر هر یک از والدین، مواد مخدر و یا الکل مصرف میکنند، به دنبال کمک از یک مرکز مشاوره ترک اعتیاد باشید.
• زمانی را بدون حضور کودکان با همسر خود سپری کنید. کارهایی که قبلاً ( قبل از بچهداری) از انجام آن لذت میبردید را دوباره امتحان کنید.
• چیزهایی که در رابطه با همسر خود بیشتر از آن لذت میبرید را بیان کنید. هنگامیکه ( حتی برای لحظهای کوتاه ) خاطرات خوش گذشته با همسر خود را در ذهن مرور میکنید، سادهتر میتوانید با عادتهای منفی که به ازدواج و روابط زناشویی شما آسیب میرساند، برخورد کنید.
• درک کنید که هیچ رابطه زناشویی کاملی وجود ندارد. بسیاری از زوج ها که از بیرون خوشحال به نظر میرسند نیز با مشکلات زناشویی ، اختلاف با همسر را تجربه میکنند. علاوه بر این، زوج هایی که طلاق میگیرند و بعداً ازدواج مجدد میکنند، اغلب متوجه میشوند که همان مشکلات و اختلافات زناشویی در ازدواج دوم هم وجود دارد. پس چرا در تمام این موارد یاد نمیگیریم مشکلات رفتاری و ارتباطی خود اصلاح کنیم؟
• یاد بگیرید در هنگام جنگ و دعوا با همسر عادلانه رفتار کنید. اگر قصد ادامه زندگی به خاطر فرزندان را دارید، باید یاد بگیرید چگونه به شیوهای سالم اختلافات زناشویی خود را حل کنید. این بدان معناست که در حین دعوا با همسر بهآرامی صحبت کنید و وقتیکه شما از دست همسر خود عصبانی هستید، با تمرین مهارت کنترل خشم خود، دو برابر مقداری که صحبت میکنید، به صحبتهای همسر خود گوش دهید. یک روش مناسب برای جلوگیری از تشدید دعوای زوج این است که مرتب حرفهای همسر خود را که میگوید برایش بازگو کنید، طوری که از دریافت منظورش توسط شما اطمینان حاصل کند. این کار به زوج کمک میکند قبل از تشدید بحث و دعوا، سوءتفاهم با همسر خود را رفع کنند.
• در جملات خود از عبارت “من” بهجای “شما” استفاده کنید. بهجای گفتن، “همیشه …”، بگویید “… من احساس میکنم …” این موضوع، نظر شما را بدون قرار دادن فرد دیگری در حالت دفاعی بیان میکند.
در پایان، بهعنوان یک روانشناس خانواده لازم به یادآوری است که اقدام به طلاق نباید بهعنوان یک راهکار در پاسخ به اختلافات و دعوای زن و شوهر در هنگام احساس خشم و عصبانیت در نظر گرفته شود.
میخوام طلاق بگیرم ولی بچه دارم
هنگامیکه آمریکاییها درباره ارزش ازدواج بحث میکنند، بیشتر توجهات روی آسیبهای احتمالی فرزندان طلاق یا روابط نامشروع متمرکز میشود که البته طبیعی است. تحقیقات وسیع انجامگرفته نشان میدهد، کودکانی که در خارج از ازدواج های سالم پرورش مییابند بسیار بیشتر از دیگر بچه ها:
- در فقر فرو میروند
- قربانی کودک آزاری میشوند
- در مدرسه افت تحصیلی داشته و ترک تحصیل میکنند
- اعتیاد به مواد مخدر پیدا میکنند
- رابطه های جنسی زودهنگام را تجربه میکنند
- در نوجوانی و قبل از ازدواج مادر میشوند
- خودکشی میکنند
- علائم دیگر بیماری های روانی را تجربه میکنند
- ازنظر جسمی بیمار میشوند
- مرتکب جرم شده و به زندان میروند
بهطور متوسط، کودکانی که در بستری خارج از ازدواج پرورش مییابند، با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و حتی اختلاف والدین، همچنان در شغل خود نسبت به دیگران از موفقیتهای کمتری برخوردارند.
بااینحال، پدر و مادر نیز باید به یاد داشته باشند که تحمل و ادامه زندگی به خاطر فرزندان همیشه بهترین انتخاب نیست، بهخصوص اگر فرزندان مدام در معرض استرس بالای حاصل از اختلافات و دعوای والدین قرار دارند. درنهایت تنها شما و همسرتان میتوانید تعیین کنید که آیا اختلافات زناشویی که در حال تجربهکردن آن هستید قابلرفع است یا خیر. و اینکه آیا طلاق راهحل بهتری برای آینده فرزندان شما در بلندمدت خواهد بود یا خیر؟
دوتا بچه دارم میخوام طلاق بگیرم
من از عید قهر کردم از شوهرم البته چند سال کارمون همین شده قهر آشتی رفتارش درست نیست مهر محبت عاطفه نداره تصمیم به طلاق گرفتم از عید خونه بابام هستم دوسه یار آمد برای آشتی یبار برگشتم دوباره بد رفتار بود و دوباره قهر کردم احساس میکنم دوست دختر داره البته خودم هم خطا کردم با کسی وارد رابطه شدم شوهرم فهمید و سردتر شد خونمو بخشیدم و مهریه وکالت طلاق گرفتم تا سه روز دیگه حکم طلاقم میاد بنظر شما درسته یا نه درضمن دوتا پسرم دارم پیش باباشون هستن ولی خیلی دلگیر ناراحتم گاهی هم خیلی گریه میکنم.
دوست عزیز سلام
به نظر میاد در شرایط بسیار سختی قرار گرفتید و مستأصل هستید.بههرحال شما در کنار همسرتان روزهای خوبی را هم سپری کردید و اینکه این رابطه ممکن است به پایان برسد باعث ناراحتی شما میشود.
میفهمم که چقدر حس میکنید از این رابطه آسیب دیدهاید و تصور میکنید طلاق تنها راه است.
طلاق هم مانند تمام انتخابهای دیگر یک گزینه است که در جای خود میتواند بهترین انتخاب باشد به شرطی که آگاهانه باشد.
اما چیزی که من از پیام شما دریافت کردم این است که خودتان هم نمیدانید دقیقاً مشکل رابطه شما چیست و نگرانی من در این باره است اگر بهدوراز خشم و هیجان مشکلات رابطهتان را بررسی نکنید و طلاق بگیرید، احتمال اینکه همان اشتباهات را در روابط بعدی خود تکرار کنید بسیار زیاد است.شما و همسرتان هر دو یک زندگی را باهم آغاز کردید و به یکدیگر بله گفتید هرکدام از شما در اینکه روند یک رابطه بهخوبی پیش برود یا بهخوبی پیش نرود، سهم دارید.بنابراین اگر طلاق را تنها راه ممکن تصور میکنید، باید بهصورت آگاهانه باشد و درباره نقش خود در ایجاد مشکلات تأمل کنید.
این موضوع را هم مدنظر داشته باشید که همانطور که شما بارها تجربه کردید قهر و کنارهگیری نهتنها به بهبود رابطه کمک نمیکند، بلکه شرایط را بدتر هم میکند یک رفتار بالغانه در فرایند طلاق باید به اینگونه باشد که حتی اگر هر دو تصمیم خود را گرفتید و طلاق میخواهید تا زمانی که طلاق نگرفتید لزومی ندارد خانوادهها در جریان اختلافات شما قرار گیرند چرا که شما هنوز زن و شوهرید.
بههرحال شما و همسرتان تعارضات زیادی را تجربه کردهاید؛ اما نمیتوان گفت این به معنای این است که رابطه شما باید به پایان برسد.بلکه به معنای این است که هر دوی شما با پذیرش سهم خود در مشکلات باید هر چه توان دارید برای نجات زندگیتان بگذارید.بگذارید مطمئن باشید که تمام تلاشتان را برای رابطه انجام دادید.
درهرصورت به نظر میآید شما در مورد اینکه چه تصمیمی برای زندگیتان بگیرید به شفافیت و اعتماد بیشتری احتیاج دارید و در این مسیر مراجعه به مشاور چه بهصورت فردی چه بهصورت زوجی مؤثر است.
کتابی که در این راستا میتواند به شما کمک کند: کاش پیش از طلاق می دانشتم نشر جمال ترجمه زهرا استادیار
گلسا بمانیان
کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
مطالب مرتبط: زندگی بعد از طلاق برای زن
مطالب مرتبط: تجربه طلاق با بچه
من مادر وپدرم از هم جدا شدند و مادرم حضانت من را به پدرم داد و پدرم ازدواج کرد و مادرم با پدر ومادرش زندگی میکند و آنها نمیزارن من پیش مادرم باشم ومن میخواهم پیش مادرم باشم و نمیتوانم از این بابت دارم افسردگی میگیرم
باسلام من زنی هستم که با ی نفرکه فریبم داد باسحر جادو باهامازدواج کدر اصلا دلم نمیخاست انگار به زور شد بعد ی ماه رفت امد تونست گولم بزنه بافقر نداریش ساختم.سه تا بچه به دنیا اوردم نمیفهنیدم که بچه دار نشم حداقل بهد که بچه هام بزرگ شدند خیلی مسگل داشتم مرد بی فرهن. بی تربیتی بود که باعث شد بچه هام درست تربیت نشند با ابنکه ف ق العاده باهوش زیبا بودند یروز لشون کردم رفتم دخترم خیلی کوچیک بود دیگع خسته بودم از دعوا بدبختی نداری یکی از پسرام هم مواد کشیده بود دیوانه سده بود اذیت م میکرد رفتم خانه پدرم با اینکه لونجام .زندگی راحتی نداشتم همش فکر خیال دخترم کوجیک بود نگرانش بودم نمیدونستم چکار کنم پدرشونم که ادم بدرد نخور تنبل بی مسولیتی بود هیچ کسیمنداشت خلاصه بدبخت کرد.بعد از چند سال پسرم خودش کشت الان عذاب وجدان سختی گرفتم تورو خدا بهم لگید با این گناه که ندونسته کردم چه کنم ایا خدا منو میبخشه الان چکاد از دیتم برمیادبهم بگید تورو خدا ازدواج دبارم کردم با یکی که از خودم کوجکتر .
مرد ۴۴ ساله هستم. دارای زن و دو فرزند(پسر۱۵، دختر۱۱) حدود ۱۸ سال است ازدواج کردم که متأسفانه در شرایطی که دچار بحرانهای روحی بودم اقدامی شتابزده به این کار کردم و انتخابی بر اساس میل و رغبت قلبی نداشتم و بیشتر امیدوار بودم با گذشت زمان، یک زندگی متعارف و عادی شکل بگیرد. اما اینچنین نشد و از همان اول راه، من متوجه اشتباه در مسیر خودم شدم، ولی متاسفانه اشتباهِ دیگر این بود که ما خود را مجبور میدیدیم که بخاطر حفظ آبرو، باید به این زندگی ادامه دهیم.
با وجود مشاجرات بسیار زیاد اما سعی داشتم زندگیِ گرمی برای ایشان فراهم کنم. اما در سالهای اخیر مواردی پیش آمد که منجر به ایجاد نگاهِ بی اعتمادی من نسبت به همسرم شده. رابطه احساسی خوبی نداریم(البته هیجانات جنسی پیش می آید)، ضمن اینکه همیشه یک خلاء عاطفی در من، مرا آزار میدهد.
من در طی این سالها، بارها موضوع جدایی(و البته ارائه حقوق قانونی او) را مطرح کرده ام، اما ایشان سرسختانه مخالفت داشته و فرزند طلاق را دلیل میداند.
به نظر شما تصمیم من در این زندگی بی انگیزه و خاموش شده، چه میتواند باشد؟
تحت هر شرایطی به هیچ عنوان خیانت نکنید چون دودش توچشم خودتون وبچتون میره به شریک زندگی تون آسیبی وارد نمیشه
سلام من ده سال ازدواج کردم حاصل ازدواجمون یک پسر۸ساله هست همسرم از اول زندگی پرخاشگر بود اوایل میگفتم بچه است رفتارش درست میشه توهرچیزی کوتاه میومدم بخ خانواده ام توهین میکرد دوسه بار پیش راوا روانشناس رفتم نتیجه ای نداشت بعد ده سال فهمیدم ۳ساله بهم خیانت میکنه بابرادر دوست مدرسه ایش من فکر کردم با دوستش صحبت میکنه بعد که صداشو ضبط کردم فهمیدم اصلا هم ابراز پشیمانی نداره اولش من رفتم پیش روانشناس تازندگیمون ازهم نپاشه بخاطر بچه وراونشناس ازم خواست تایک جلسه باهاش صحبت کنه بعد مشاوره بهش زنگ زدم گفتم حرف زدین پشیمانی گفت که همش تخصیر توهست منم دیگه دنبالش نرفتم الان هم میگه بیا توافقی طلاق بگیریم به نظرتون چکار کنم ممنون میشم
سلام خسته نباشید من ۲۶سالمه وقتی ازدواج کردم جهیزیه نداشتم تا ابتدایی خواندم وپسرعموم بهم تجاوز کردوشوهرم فهمید الان بخاطروضع مالی خانوادم وتهسیلات پایین شوهرم تواین ۶سال همش اذیتم کرده میگه شمادهاتی هستین ومیگه چون خانوادت بهت کمک نمی کنند باید ازشون بگذری تامن بهترین زندگیروبرات درست کنم ازهمه توقع داره کمکش کنن سری کوچیک ترین چیزخیلی کتکم زده تواین ۶سال وانقدبهم بی احترامی کرده بهم هم حلوهانواش هم جلوهانواده خودم غرورموخوردکرده آبروم تودروهمسایه وفامیل رفته مشکل اعصاب دارم یه دختریه ساله دارم هرکاری میکنم خوب شه یا بیاد مشاوره قبول نمیکنه میگه مشاوره الکی اون چیزی که من میگم باید قبول کنی بگی چشم اصلا نمیزارع باخانوادم جایی برم هرکی میاد خونمون سرکوچیک ترین چیزدعوامیکنه همش استرس میگیرم چندبار رفتم طلاق بگیرم گفت خوب میشم ولی خوب نشدالان خسته شدم بچه روهم بهم نمیده میگه اگه ببریش یکی ازخانوادتومیکشم انکارومیکنه الان من باید چیکار کنم بدون دخترم ۶ساله همش دعواکه وقتی اعصبانی باشه چه توخیابون باشه چه جلوی کسی منو میزنع آرامش ندارم انقدکتک خوردم حرفش اینکه پدرمادرت چون برات کاری نکردن بایدبگی مردن وفراموششون کنی
خواهرای عزیزم هر کاری میخواهیم انجام بدین قبلش با مشاوره تماس یا مراجعه کنید سر خود با عصبانیت تصمیم نگیرید .متاسفم بابت اقایونی که تنوع پسند شدن دل خانومهاشونو به خاطر غریبه میشکنن خدا بهتون صبر بده کمکتون کنه
سلام زندگی من جهنمه شوهرم عوضیه به تمام معناست منو کتک میزند فحاشی میکنه بچهارو هم کتک میزند تازگیا با زنی در رابطه هست مچشو گرفتم تو اتاق خواب خیلی بابت اون مسئله خیلی ناراحت شدم کتکم زد طوری که انگشتم شکست دیشب خوابیده بودم بیدار که شدم دیدم اینا همه به کل خواب بود چکار کنم که از این خواب ها نبینم تشکر
سلام من یه بچه نه ماهه دارم شوهرم سرکار نمیره اصلا به من توجه نمیکنه محبت نمیکنه حاله منم اصلا خوش نیس کاری کرده اینقدر دروغ گفته که اصلا بهش اعتماد ندارم اصلا مسئولیت پذیر نیس فقط به فکره عشق و حاله من الان چیکارکنم کمکم کنید
بنده حدودا ۱۰ ساله ک ازدواج کردم طی این مدت مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتم از جمله خانواده همسرم ک باعث مشکل ما شد ولی میشه گفت ب دلیل اینکه ب همدیگه علاقه داشتیم تحمل کردیم اما من الان دختر بچه ۹ ماهه دارم ک چند روز قبل از زایمانم متوجه شدم ک همسرم تو فضای مجازی با جنس مخالف ناشناس چت میکنه وقتی باهاش صحبت کردم کتمان میکنه و میگه دیدت رو عوض کن چیزی نیست ک فک کن دوست و همکار هست اما از نظر من خیانته با همه مشکلات تا اون روز ک این موضوع رو فهمیدم دست و پنجه نرم کردم ولی با این نمیتونم کنار بیام قطعا اگه بچه تو شکمم نبود و وقت زایمان صددر صد ب جدایی ختم میشد الان حال روحیم خیلی بد خیلی عصبی بی حوصله مث افسرده ها همسرم انگار ن انگار دیگه دوسش ندارم اعتماد ندارم