خانه / پرسش و پاسخ روانشناسی کودک / 7 چیزی که با مادر شدن و بچه داری از دست دادم
بچه داری

7 چیزی که با مادر شدن و بچه داری از دست دادم

در این مقاله از سایت مشاوره باما به بحث مشکلات و سختی های بچه داری ، دلایل پشیمانی از بچه دارشدن را با بیان تجربیات مادران از این دوران با شما به اشتراک می گذاریم:

هنگامی‌که رؤیای مادر بودن را داشتم، زندگی را پر از عشق و شادی تصور می‌کردم. شبیه یکی از آن آگهی‌های تبلیغاتی که صبحگاه بچه ها به اتاق خواب می‌دوند و روی تخت خواب خود می‌پرند و همراه والدین خود زیر پارچه‌های کتان سفید می‌لولند. من بچه‌های دیگران را دوست داشتم. بودن اطراف بچه ها را دوست داشتم. بنابراین گمان کردم که مادر بودن را دوست بدارم.

آنچه برایش آماده نبودم تمامی آن چیزهایی بود که قرار بود با مادر شدن از دست بدهم. دورهمی با دوستان به‌طورکلی منتفی شد و من می‌دانستم که احتمالاً قرار بود بیرون رفتن کمی سخت‌تر از یک کار طاقت‌فرسا باشد.

همه این‌ها چیزهای آشکاری بود اما روی‌هم‌رفته من با این‌ها مشکلی نداشتم. آنچه مرا به‌کلی دگرگون کرد، چیزهایی بودند که مردم راجع به فرزند پروری و بچه داری صحبت نمی‌کنند.

به نظر من، افراد با صحبت نکردن در مورد چیزهایی مثل بهبودی پس از زایمان یا پرسیدن راجع به داشتن فرزند صالح و عدم صحبت در مورد سختی‌ها و استرس بچه داری به زنان در این راه آسیب می‌زنند.

در عوض لازم است با زنان بیشتر در مورد نحوه برخورد با مشکلات بچه داری و برآورده کردن انتظارت خانواده بعد از بچه داری صحبت کنند.

مادری شغلی است که نمی‌توانید از آن دست بکشید، آن را ادامه ندهید یا خود را برایش آماده کنید. یک‌مرتبه شما در آن هستید، شما در آن هستید و برای بعضی‌ها می‌تواند طاقت‌فرسا باشد. دوران بچه داری برای من طاقت‌فرسا بود.

به همین دلیل است که در حال به اشتراک گذاشتن دانستنی های بچه داری با شما هستم. بنابراین شما ممکن است کمی بیشتر از من برای بچه داری آماده شوید یا در حدی که من احساس تنهایی می‌کردم، احساس تنهایی نکنید. اگر شما آن را حس می‌کنید پس دیگر زنان هم آن را حس می‌کنند.

این‌ها بعضی از چیزهایی هستند که من با مادر شدن از دست دادم:

از دست دادن هویتم بعد از بچه داری

دشوارترین تغییر برای من بعد از بچه داری از دست دادن هویتم بود. قبل از اینکه مادر شوم، زنی جوان، پرانرژی و حرفه‌ای بودم که با اعتماد به نفس و تندرست در حال ادامه زندگی بودم. شغلم را دوست داشتم زیرا قسمت اعظم هویت مرا شکل می‌داد. آزادی سوار ماشین شدن، راندن به سمت ساحل، رفتن و دیدن خانواده ام یا انجام کارهایی که می‌خواستم را دوست داشتم.

می‌دانستم با بچه داری آزادی‌ام تا حد زیادی تقلیل می‌یافت، اما نمی‌دانستم تا چه حد. سال اول زندگی پسرم را با احساسی شبیه گم‌گشتگی کامل از خود سپری کردم. آنچه باگذشت زمان یاد گرفتم این بود که خودم را گم نکرده بودم. من فقط تغییر کرده بودم و مجبور شدم ذهنیت اینکه هویت من چه بود را فراموش کرده و شروع به ایجاد یک هویت جدید  در خود کنم تا دوباره شاد باشم.

از دست دادن شغلم بعد از بچه داری

همان‌طور که اشاره کردم، من شغلم را دوست داشتم. برای یک پیراپزشک شدن به‌شدت درس خواندم، کار کردم و بسیار در شغلم موفق بودم. هنگامی‌که بعد از مرخصی زایمان تصمیم به بازگشت به کار نمودم، به‌قدری خوش‌شانس بودم که یک قرارداد کاری منعطف داشتم، جایی که قادر بودم در شیفت‌های روزانه کار کنم و اجازه یافتن مراقب روزانه  مناسب برای پسرم را به من می‌داد.

 این یعنی هنوز هم قادر به انجام بعضی اختیارات در شغلم بودم ولی مثل دوران قبل از بچه داری نبود. به دلیل اینکه نمی‌توانستم به‌طور تمام‌وقت کار کنم، حقوقم یک‌سوم آنچه قبلاً بود شد.

بسیار جزئی به نظر می‌رسید اما قسمت اعظم هویت من وابسته به شغلم به‌عنوان پیراپزشک بود (هنوز هم هست). 5 سال از عمرم سپری شد تا قادر شدم برگردم به‌جایی که احساس کنم واقعاً قادرم در شغلم دوباره خودم باشم.

از دست دادن شکل ظاهری بدنم بعد از بچه دار شدن

سوال افرادی که می‌پرسند ” چه زمانی بدن بعد از زایمان بهبود می‌یابید” ترساننده است. به‌طور جد آن‌ها این را مستقیماً نمی‌پرسند اما به طریقی بی تاملانه در این مورد صحبت می‌کنند و هنوز هم نیش قضاوت وجود دارد.

بعدازاینکه پسرم به دنیا آمد خیلی سریع وزن کم کردم. اگرچه  بدنم (به نحوی) مانند گذشته به نظر می‌رسید، اما احساس می‌کردم بدنم دیگر مال من نیست. شیر دادن به بچه و همه‌چیز یک نوزاد بودن یعنی من دیگر وقتی برای خود نداشتم و من دیگر زن در آینه را نمی‌شناختم. جسمم هیچ کجا نرفته بود. من جسمم را از دست نداده بودم. نیاز به بهبود یافتن نداشتم… فقط جسم من تغییر کرده بود.

دوباره بعد از تولد دخترم، شکل بدنم از بسیاری جهات تغییر کرد. چیزهای زیادی می‌تواند برای زنی که نوزادی را رشد می‌دهد و به دنیا می‌آورد، اتفاق بیفتد. در انتها به نقطه‌ای می‌رسم که می‌توانم بدن خود را به خاطر دستاوردهای باورنکردنی‌اش جشن بگیرم، اگرچه دشوار بوده است.

از دست دادن زمان خودم بعد از بچه داری

وقتی‌که بچه خواب است بخواب، وقتی‌که بچه چرت میزند دوش بگیر، کمی زودتر بیدار شو تا بتوانی چند لحظه بیشتر تنها باشی. تمامی نصیحت‌هایی که به من می‌شد به‌منظور داشتن اندکی زمان برای خودم به‌عنوان یک تازه مادر بود، لیکن غیرممکن بود.

پسر من مدت‌زمان کمی می‌خوابید. حداکثر یک ساعت در هر نوبت(حتی در شب). بچه‌های من هنگام خاموشی دادن نمی‌خوابیدند. وقتی‌که پسرم می‌خوابید و من سعی می‌کردم که دوش بگیرم، به‌محض باز کردن شیر آب، صدای گریه‌هایش را می‌شنیدم (قسم می‌خورم). در هنگام زود بیدار شدن مجبور می‌شدم صبح‌ها مدت کوتاهی از خواب بیدار شوم و لحظات گران‌بهای خواب بسی مهم‌تر بودند.

قبل از مادر شدنم از تنهایی بیزار بودم. من یک برونگرای افراطی بودم. عاشق بودن در کنار مردم بودم. از زمانی که مادر شده‌ام، زمان تنها شدن را آرزو می‌کنم. زندگی تنهایی جامم را پر می‌کند و من شادمانانه به سمت آن‌طرف درونگرای میز تاب می‌خورم.

البته همان‌طور که فرزندانم از مرحله نوزادی عبور کرده‌اند و کمی بزرگ‌تر شده‌اند، زمان تنهایی من بازگشته است.

از دست دادن توانایی تمرکز و فکر کردن بعد از بچه داری

جایی خواندم که 6 سال طول می‌کشد تا بی‌خوابی‌های دوران بچه داری در مادر بهبود یابد. 6 سال! جای تعجبی ندارد که همه ما چند سال اول درست مانند زامبی‌ها به این‌طرف و آن‌طرف می‌رویم.

از وقتی‌که یک مادر شدم، مجبور به تغییر تفکرم راجع به چیزهایی شدم. درواقع مجبور شدم خودآگاهانه بر روی آنچه در حال انجامش هستم یا سعی می‌کنم انجام دهم،تمرکز کنم. بسیار ناچیز به نظر می‌رسد اما چیزهایی که قبلاً آسان‌تر بود اکنون دشوارترند.

حتی خواندن یک کتاب هم تلاش بیشتری نیاز دارد. به این دلیل که ذهن من دائم در حال فکر کردن در مورد اینکه برای شام بچه چه بپزم، لباس‌های شسته را پهن کرده‌ام، لازم است بازهم لباس را برای بار سوم بشویم، نیاز است برای خرید خواروبار بیرون بروم، صورت‌حساب‌ها پرداخت شده‌اند، وقت بردن بچه ها به مدرسه رسیده (درواقع برای این کار یک آهنگ هشدار روی گوشی‌ام نصب‌کرده‌ام) هست. به‌نوعی این سازگارشدن من به‌عنوان یک مادر مرا حیرت‌زده‌ام می‌کند.

مطالب مرتبط: راههای لذت بردن از زندگی

از دست دادن صبر بعد از بچه داری

قبل از بچه دار شدن هرگز خود را یک فرد بردبار تلقی نمی‌کردم. وای خدای من، اما اکنون بردباری من به صفر رسیده است. شاید به این دلیل که من به بچه‌هایم خدمت می‌کنم و زمانی برای بیرون رفتن ندارم.

اشخاصی که در خواروبارفروشی به‌آرامی راه می‌روند، اشخاصی که در مورد هیچ‌چیز و همه‌چیز شکایت می‌کنند(علل خصوص اگر بگویند خسته‌اند درصورتی‌که بچه هم ندارند)، اشخاصی که به‌کندی رانندگی می‌کنند، آن‌هایی که دائم در حال قضاوت دیگرانند…من برای این موارد صبری ندارم.

پی بردم که قصد داشتم در کل این دوران بچه داری “زنده بمانم”، درنتیجه قصد کردم که در رابطه بااینکه انرژی‌ام صرف چه می‌شود، اراده بیشتری داشته باشم. گفته‌ای مبنی بر اینکه زندگی ارزشمندتر از آن است که برای چیزهای بی‌ارزش هدر برود، هست که کاملاً درست است.

از دست دادن اعتماد به نفسم بعد از بچه داری

قبل از مادر شدنم به خودم، کارم، جسمم و زندگی‌ام اعتماد به نفس داشتم. بعد از مادر شدن اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی داشتم. تا آنجا که زمان زیادی را در مرکز مشاوره به‌منظور افزایش اعتماد به نفس خود گذراندم. در مورد هر کاری که می‌کردم سؤال می‌پرسیدم اما چیزهایی در درونم به من می‌گفتند که شکست خورده‌ام.

اعتماد به نفس تنها چیزی نیست که ما داریم. اعتماد به نفس شبیه ماهیچه‌ای است که لازم است مدت‌زمان زیادی برای تقویتش تمرین شود. اما من به آنجا رسیدم.

هدف من به پایان رساندن این مقاله با گفتن اینکه همه این‌ها ارزشش را داشت، نیست. به دلیل اینکه قصد کم اهمیت جلوه دادن این از دست دادن‌های بسیار با اهمیت را ندارم.

همه ما به شیوه متفاوتی با این از دست دادن ها مواجه می‌شویم. برای بعضی زنان این از دست دادن یک لذت است (از بعضی جهات) و آن‌ها با روی گشاده از این تغییرات استقبال می‌کنند. برای دیگران اما پذیرش مشکلات بچه داری دشوار است و می‌تواند تأثیر زیادی بر سلامت روانی آن‌ها بگذارد.

هرکجا که به این منظر از مشکلات بچه داری به احساس ناامیدی یا احساس پوچی رسیدید، فقط بدانید که شما تنها نیستید. همیشه افراد دیگری هم هستند که همراه شما خواهند بود. دهکده کوچک دنیا بیشتر از قبل قابل‌دسترس است، افراد به‌طور فزاینده‌ای از طریق اینترنت به هم وصل هستند و با هم ارتباط برقرار می کنند.

75 دیدگاه

  1. بچه داری خیییلی سخته خیلی ، همه خستگی هایی که مامان ها گفتن درسته . پسر من ۱ سالشه خیلی سختی کشیدم تو این یک سال ، دیدم به آدما و اطرافیانم عوض شد. فهمیدم آدما تنهان . ولی این فهمیدن بهم کمک کرد بزرگ بشم . الان که پسرمو نگاه میکنم میبینم چه کار خفنی کردم با عشق تو دوره ای که همه میگن بچه دار نشو با علاقه بچه دار شدم . غیر از ۳ ماه اول که افتضاح بود چون پسرم زردی و کولیک داشت . بعدش خیلی حالم بهتر شد . رفته رفته بهتر میشه اوضاع . بدنم تغییر کرده ولی من ۳۲ سالمه فکر میکنم مگه قبلش که بدن بهتری داشتم تاج به سرم بود ؟ بدنم وقتی که سنم بالاتر میرفت اینطوری میشد حالا زودتر شده بدن که میدیم به خاک . مهم لذت بردن از این روزاست . الان که اینو مینویسم پسرم تیکه تیکه میخوابه و من ساعت۶ صبح از حموم اومدم . وقتی خسته میشی وقت خوبی برای نتیجه گیری نیست . وقتی ثمره تلاشتو میبینی کیف میکنی . پسرمو دوست دارم خیلی دوست دارم . همسرم هم همینطور . دلم میخواد برنامه ریزی کنم بعد از ۲ سالگیش خونه بازی و مهد ببرم که در روز ۳تا۴ ساعت مال خودم باشم . دوس دارم دوباره تحصیل کنم و برم سر کار ، داریم به مهاجرت فکر میکنیم . خیلی برنامه دارم . پسرم فقط بخشی از زندگی منه . همسرم هست . آینده و آرزوهای خودمم هست . الان ۱ ماهه کلاس پیانو نرفتم ولی دارم تمرین میکنم برای دل خودم میزنم .حالا من کنسرت و اجرا که ندارم ، یواش تر پیش میرم . یه جا که معلوم نیست کی ؟ وقت تمومه و خداحافظ زندگی . امروزم دریابم . در روز حتما یه کاری که دوس دارین و انجام بدین هرچی و هرچقدر کوتاه باعث میشه خودتون رو یادتون نره . ویس ضبط کنین با خودتون حرف بزنین . سعی کنین بچه رو با خودتون هماهنگ کنین نه خودتونو با بچه . هوا که گرم میشه بزنین بیرون با کالسکه .و این که واقعا شیر دادن رو مخ من بود بچه من با شیرخشک خوشحال تره چون مادر شاد تری داره .بچه با یذره گریه طوریش نمیشه الکی استرس نگیرین شده یه دقیقه هم ازش فاصله بگیرین بزارین حالتون سر جاش بیاد .ماه های اول حتما از شوهرتون بخواین ۱ ساعت بچه رو نگه داره برید بخوابید . کمک بگیرید از هر کی میتونید .به خودتون فشار نیارین . بقیه هم دارن از بچه لذت میبرن پس باید کمک هم بکنن .

  2. پسر اولم اوتیسم داشت بعد از هشت سال دومی رو باردار شدم به امید داشتن بچه سالم ،دومی هم اوتیسم دارد ، پشیمانم، اگر بچه اوتیسم داشت نیارید دیگه

  3. فرناز ابراهیمی

    خیلی آلی بود مثل زندگی نامه ای خودم بود

  4. سلام می دونید مشکل کجاست …مشکل جایی که ما خودمون و نشناختیم و نتونستیم واسه خودمون کاری بکنیم اونوقت یکی دیگه رو اوردیم به این دنیا و می خواهیم بهترین لحظات و کنار اون بگذرونیم و بهترین ها رو بهش یاد بدیم در صورتی که خودمون نمی دونیم خوب زندگی کردن اصلا چی هست تا زمانی که خودت به بهترین ها نرسی و بهترین ها رو تجربه نکنی نمی تونی کنار هیچ کسی بهترین حال و داشته باشی و این ها همه در گرو شناخت خودت…اول خودت و بشناس

  5. عالي بود كاملا تمام رويدادهاي بچه داري من بود به اضافه دوري و غربت و حس دست تنهايي!

  6. عالي بود كاملا تمام رويدادهاي بچه داري من بود به اضافه دوري و غربت و حس دست تنهايي!

  7. پنج تا بچه دارم . دخترام دوقلو هستن . آخری نه ماهشه و با شروع مهاجرت اومد . امروز فردا خودکشی خواهم کرد .

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      مادر عزیز صبور باشید، اگر به این مرحله رسیدید از کمک های تخصصی بهره بگیرید، این بچه های نازنین را شما به دنیا آوردید، الان وجود آرام شما در کنارشان بیشتر از هر چیزی برایشان ارزشمند است، شما باید الگوی صبر ،بردباری و مقاومت باشید، به چشم هاشان نگاه کنید ببینید چه از آنها می آموزید. گوش هایتان را باز کنید چه نغمه های زیبایی دارند. وجود نازنین هر پنج تای آنها موهبت و رحمت است برای رشد و بالندگی شما، لحظه ها را دریابید.

  8. چرا این همه بچه درست میکنید تورو خدا کمی عاقلانه و منطقی باشید. بچه نقل و نبات نیست یه انسان به این دنیا اوردن مسئله پیچیده ایه ساده نگیرین ..متاسفم

  9. و منی که بچه ندارم و این ٧ مورد و هزار مورد دیگه رو به خاطر نبود بچه تو زندگیم از دست دادم. و سوال من از بعضی از کامنتا اینه که اگر بچه خوب نبود چرا دومی و سومی رو آوردید؟

    • هعیییی شما دست گذاشتی رو دلم من سه تا آوردم سومی ناخواسته بود همون اولی که آوردم ده سال نزاشتم گیرم بیاد ولی زندگیم داشت ازهم میپاشید شوهرم بشدت بچه میخواست دومی رو که آوردم دیگه توان نداشتم ولی بازم بعداز چهارسال سومی گیرم اومد الان یکماهشه و من در حال جون کندنم و دوتا بچه دیگرم هم همپای من دارن جون میکنن الهی اینروزا بگذره پیر شدم رفت

    • ایشالله خدا بهت یه نی نی خوشگل بده. بچه من چهار ماهشه عروسکه فرشته هست. کار زیاد داره ولی من به دنیا آوردمش با جون و دل ازش نگهداری میکنم تا بزرگ بشه. هیچ کاری هم توقع ندارم برام در آینده بکنه چون خودش که نمی خواست بیاد من آوردمش. همه تلاشم رو میکنم زندگی آینده اش یه کم راحت تر باشه. البته یادش میدم تلاش کنه. کلا بچه خیلی شیرینه. برات آرزو میکنم یکی داشته باشی لذت ببری

  10. منم بچه ام پنج‌ ماهشه از الان کم آوردم تازه داره شیطون میشه دلم واسه آزادی های قبل بچه دار شدنم تنگ شده خیلی عصبی شدم همش خسته ام دارم کم میارم

    • می فهمم باور کن که می فهمم. من دشواری های این دوران رو با تمممام وجود چشیدم. در حالی که هم عزادار نازنین پدرم بودم هم در دیار غربت بودم.هم آموزش دروس غثفرزند اولم که دبستانی بود در دوران کرونا داشتم هم همسرم مدااام سفرهای چندروزه ی کاری بود هم از همه بدتر به دلیل رماتیسم شدددییدد تمماام بدنم طوری متورم و کبود بود که امکان حرکت و انجام امور روزمره مثل آشپزی و شیردادن به سخخختی و کندی بود. توان حرکتم به شدت محدود اما تنها ی تنها بودم…اما گذشت و زنده ماندم. الآن شاهد قد کشیدن نهال های زندگیم هستند که شباهت‌های قد و قامت و چهره و استعدادشان با خودم، مرا به وجد می آورد. گذشت و زنده ماندم و سلامت خودم را باز یافتم و دوباره شدن همان، نه، بلکه قوی تر و پخته تر از همان آسیه که قبلا بودم. دوباره ورزش و باشگاه و استخر و پیاده روی این بار کنار دخترم.. دوباره کتاب و دست نوشته این بار پر از خط خطی هلی کودکانه شعر و نقاشی و سفال و مینا با بچه ها وارد زندگی کن شد. بچه ها زندگی ام را پر از کاغذزنگی و شادی و چالش کردند. رنج بیماری و زحمت آنها مرا پخته تر کرد. من یک زن توانا بودم که یک شیرزن به تمام معنا شدم. من یک مادرم و جهان به من وابسته است. مادر اگر قدر خودش را بداند، زندگی مثل موم در دست او خواهد بود. تحمل ناکامی یک مهارت است که فقط مادرها در آن ماهر می شوند. می گذرد و تو دوباره به زندگی برمی گردی قوی هر از قبل. این روزها فقط مراقب خودت و فرزندت باش. خوب بخواب، غذای کافی و سالم بخور، آب کافی برای شیر دادن، مغز آفتاب گردون و بادام…این روزا هرشب به خودت آفرین بگو که یک شبانه روز دیگه رو پشت سر گذاشتی.بدون که می گذره گرچه غیر ممکن به نظر می رسه. بعد زبون باز می کنه برات شعر می خونه با صدای بچگانه… مامان نازی دارم خیلی اونو دوست دارم…طاقت بیار می گذره. بگو همسرت تا جایی که در توانش هست ببرد بیرون یه دور کوتاه شده حتی فروشگاه محل خرید خونه تا دلت باز بشه اشپزیاتو آسون کن گاهی شام نون پنیر چای شیرین بذار وسط سفره تا کم تر اذیت بشی می گذره و دوباره همه چیز بهتر از قبل خواهد شد

  11. من یه بچه ۹ماهه دارم ازوقتی به دنیااومده من افسرده شدم عصبی شدم باهمه جنگ میکنم نمیدونم چیکار کنم

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      مادر عزیز شرایط بارداری، مادر شدن تغییراتی در سروتونین مغز ما بوجود می آورد و اگر عامل ژنتیکی هم داشته باشیم شرایط بروز افسردگی کاملا مهیا می شود، پس حتما به روانپزشک مراجعه کنید و از خوردن دارو هیچ ابایی نداشته باشید و این لحظه های زیبا را دریابید. فرزندتان را داخل کالسکه ای بگذارید و با او هر روز پیاده روی بروید. خرید و غیره بروید و حسرت به دل هم نمانید.

  12. منم بچه ام یک سالو نیمه همش حالو هوای بیرونو داره تو کوچه میشینه دراز میکشه با خاک بازی میکنه وقتی برمیدارم یه سرو صدایی راه میندازه اعصابمو خورد میکنه بخدانمیدونم چکار کنم

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      مادر عزیز فرزند شما نیاز به بازی داره باید بیرون ببری، اجازه بدی خاک بازی کنه، از کثیف شدن نترسی، خودت همبازیش بشی، هم بازی براش پیدا کنی و … آن وقت به جای اینکه اعصابت خراب بشه از کنار او بودن، بازی کردن با او، آشنا شدن با یک مادر دیگر که به خاطر فرزندش بیرون آمده، همه و همه برات لذت بخش خواهد شد.

  13. مژگان رهروان

    سلام . مطلب شما عین واقعیت بود . اما واقعیتی که شما دارید ازش حرف میزنید فقط بخش کوچیکی از زندگی همه ی انسان هاست ! یه دورانی هست که سپری میشه . اگه نگاهت رو تغییر بدی میبینی که زیبایی های این دوران کم از سختی هاش نیست . تمام جانداران روی کره ی زمین زاد و ولد میکنن ، برهه ای از زندگیشون رو برای نگهداری و رشد وپرورش اختصاص میدن . پس چیز عجیب و غریبی نیست که شما اونقدر سخت و وحشتناک جلوه دادی. چه بسا انسان های موفق دنیا ( چه زن و چه مرد ) بودن و هستن که با داشتن چندین بچه به مدارج بالای علمی ورزشی و غیره رسیدن … میدونید مشکل شما و امثال شما چیه ؟ مدیریت زمان !!!؟ نداشتن مهارت مدیریت زمان و داشتن باورها ووافکار محدود کننده باعث شد یک نقشه ی ذهنی کاملا واهی در مغز شما شکل بگیره که باعث شد فکر کنید این دوران شما رو عقیم کرده … البته که این مشکل فکری ، در ذهن خیلی از ماها شکل گرفته … من چندین سال صاحب اولاد نمیشدم با اینکه فردی اکتیو و موفق بودم ولی رفته رفته احساس انسانی من، دلش بچه خواست . و از اون زمان به بعد ، در محیط کارم ، در منزل ، در سفر ، هرجا که میرفتم نبود یک فرشته ی کچولو ، باعث میشد تمرکزم از روی کارم ، از روی تفریحاتم و غیره برداشته بشه و یک غم درونی رو احساس میکردم که هیچ چیز خوشحالم نمیکرد . میدونید چیه؟ ما انسانها به هر مرحله که میرسیم اون چی که نداریم رو بهونه میکنیم تا اون چیزی که داریم رو نابود کنیم . روزی که بچه نداریم از کار و زندگی و تفریح رفته رفته زده میشیم و دلمون بچه میخواد … و روزی که بچه میاد … دلمون چیز دیگه رو میخواد . بهتون قول میدم کار ، تفریح ، موفقیت با بودن بچه و حضور اونهاست که لذت بخش میشه وگرنه از سر موفقیت و آزادی ، حتی اگه کره ی ماه هم که بری رفته رفته با نبود بچه و خانواده ، یک احساس خلا و تتهایی باهات همراه میشه . که درونا دیگه از هیچی خوشحال نخواهی بود . یادت باشه بین برنده بودن و شاد بود فرق زیادی هست. از ذات انسانی و فطرت خودت نمیتونی فرار کنی.

    • چقد قشنگ گفتید?❤

    • فقط با کلمه ی مدیریت زمانتون کار دارم. به نظرتون مادری که ۲۴ ساعته درگیر نوزاد هست و به زور وقت دشویی و حمام پیدا میکنه، اونم با استرس، چون ممکنه بچه هر یک ربع یه بار بیدار شه، چجوری مثلا به درس و دانشگاهش برسه؟ خودشم پر از کسری خواب هست.

      • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

        شما اگر آرامش خود را حفظ کنید، فرصت حمام، غذا درست کردن، ورزش کردن، بیرون رفتن و حتی باشگاه رفتن هم پیدا می کنید.

        • مطمئنم تو نه بچه داری و نه تا الان فقط ۲۴ ساعت نتونستی به تنهایی یه نوزاد و نگه داری،،،،،نمیفهمی خودتو با جیش خودت خیس کنی به خاطر اینکه بچه تازه رو پاهات خوابیده ولی به شدت ادرار داری یعنی چی،،،،،،،من مجبور شدم همون جایی که نشستم ادرار کنم

    • بسیار عالی. اگه همه ما به اونهایی فکر کنیم که آرزوی داشتن یک بچه رو دارن دیگه ناشکری نمی‌کنیم. بچه ها نعمتن

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      درود بر شما با نگاه زیبایتان، عالی بود.

  14. جدای از فرهنگ و عرف که در حوزه مسائل زنان خیلی داغونه، کلا مادر شدن و زایمان ظلم بزرگیه ک طبیعت به زنا کرده..هیچم کار مقدسی نیست، فقط ادامه نسله..همین

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      ما زنان می توانیم چنان نگاه زیبایی به مادری، بارداری، بچه داری داشته باشیم که مردان هم حسرت بخورند که کاش یک مادر بودند.

  15. نیاز شهرانی

    ترخدا بچه دار نشید.. مخصوصا کسانی که مشکل مالی دارن و سلامت روان ندارن.. مادرانی که خودشون رو دوست ندارن.. افسردگی… شوهر بد.. اینها اصلا بچه دار نشن

  16. بچه دارشدن در دنیایی که از یک ثانیه بعد خودت هم خبر نداری، کار بسیار ظالمانه، خودخواهانه، پوچ و بی نتیجه ایه. در نهایت کودکی که بدون اختیار خودش به دنیا میاد، باید برای رسیدن به کوچکترین خواسته هاش، سخت تلاش کنه و اگر از ویروسهای جدید و پارازیتها و غذاهای تراریخته و انواع سرطانها و هوای آلوده و خشکسالی و فقر و بیکاری و تورم و جنگ و کودک آزاری و خشونت و… جان سالم به در برد، نهایتا با ناتوانی و بیماری و پیری میمیره.
    چون حاصل آدمی در این شورستان،
    جز خوردن غصه نیست تا کندن جان،
    خرم دل آنکه زین جهان زود برفت،
    آسوده کسی که خود نیامد به جهان
    خیام

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      دوست عزیز می شود چشم ها را شست و نگاه دیگری داشت، می شود در اینجا و اکنون زندگی کرد و با آرامش انسان سالمی را تحویل داد و می شود مثل شما به آینده های معلوم و نامعلوم اندیشید و یک انسان مضطرب تحویل داد.

  17. منم ۲ ماه بعد از مهاجرت باردار شدم ۵ ماه اول ویار شدید داشتم میوم کل شکمم رو پر کرده بود با این حال دخترم خدارم شکر در سلامت کامل دنیا اومد الان نزدیک ۹ ماهشه … ۹ ماه نخوابیدم پیر شدم‌ روزی هزار بار خودمو لعنت میکنم خسته ام همسرم بجز اینکه حرصم بده هییییچ کار دیگه ای نمیکنه بعضی وقتها از ته دل نفرینش میکنم‌ یه همسایه ندارم حتی ۵ دقیقه دخترمو بسپارم بهش هیییچ کس نیست صبح تا شب ، شب تا صبح منم و یه کار ۲۴ ساعته بدون تعطیلی تکراری ???? دلم فقط مرگ میخواد

  18. سلام من هم این مقاله رو خوندم و شاغلم. یه بچه یکساله دارم واقعا هر چی می دوم و خونه رو تمیز میکنم بازم یه عالمه کار دارم و نمی رسم خیلی خستم با اینکه میدونم ارزش والای مادری و همسری ولی بعضی موقع ها فک میکنم یه کلفتم چون شوهرم اصلا کمکم نمیکنه هیچ همش تا خونه کمی نامرتب میشه ازم ایراد میگیره نمیدونم چیکار کنم فقط دوس دارم گریه کنم

  19. واقعا مطالب عالی بود کیف کردم منم از اینکه ۳ تا بچه آوردم و خودمو اسیر خونه وبچه داری کردم روزی چند بارخودمو فحش میدم چون اصلا نه قدر شناسن نه بهمون اهمیت میدن تازه نالانم هستن که چرا مارو بدنیا آوردین ازمن به اونایی که هنوز بچه ندارن نصیحت که اگه خواستین بچه دار بشین فقط یکی

    • جای تشکر از خدا غرغر میکنید؟

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      دوست عزیز شما احتمالا خودتان را مادر ندید، شاید یک معلم دیدید که فقط باید آموزش دهد، شاید هم یک خدمتکار دیدی، آشپز دیدید و … و گرنه می توانستید این لحظه ها را دریابید، مادری را مهم ترین و با ارزش ترین کار دنیا می دیدید که کارش پرورش یک انسان سالم است. کاری که قابل قیاس با هیچ کاری دیگری نیست، قابل قیاس با هیچ شغل پردرآمد دیگری نیست، کاری که بهتر و برتر از درس خواندن و دکترا گرفتن است . کاری که با افتخار می توانی به خودت ببالی و بگویی من یک مادرم.

  20. سلام من ۲۲ سالمه . ۴ ساله ازدواج کردم و یک سال و نیمه خانه دارم . تصمیم گرفتم بچه دار بشم ولی دو دلم . بخاطر سختی هایی که داره یا وضع اقتصادی . از طرفی هم عاشق بچه هام و فکر می‌کنم الان بهترین زمانه. دوس دارم زندگیم از یکنواختی در بیاد ‌و اینکه مادرم یه امیدی داشته باشه و خوشحال باشه . ولی با خوندن این مقاله بیشتر ترسیدم

    • زندگی از یکنواختی به سوی شرایط خیلی بد و استرس زا می‌ره و روزی هزار بار دلت میخواد برگردی به دوران قبل از بچه

      • بله درسته
        ولی این نیز بگذرد

        بعدش به جایی می رسی دلت می خواد فقط بایستی به قد و بالای بچه هات نگاه کنی
        به نقاشیاشون، به هنرشون، به مسآله ریاضی حا کردناشون ..
        پسرت برات گیتار برنه، دخترت برات باله بره، پسرت مداحی کنه، دخترت ادای گریه توی روضه دربیاره..
        با پسرت شاهنامه بخونی
        با دخترت استخر بری..

        اون وقت غم عالم یادت می ره
        من شاگرد ممتاز بودم و مدیر
        ولی الآن دلم می خواست فقط این رماتیسم لعنتی نبود که سومی هم می آوردم در حالی که گفتم در پیام‌های قبلی که ژندگیم هم عالی نیست
        راستش به زور تازه تونستیم مسکن مهر تحویل بگیریم، حقوق کارمندی، غربت، تنهایی، بجه های بسسسییار شلوغ ولی بازم می گم من می تونم چون تا حالا فقط خودم بودم بدون کمک هیچ کس با وجود اخلاق… همسرجان بگذرونم و زندگی رو حفظ کنم و اونم سر راه بیارم و حتی شرمنده ش کنم بابت بدرفتاری..

        طاقت بیارید بچه ها
        طاقت بیارید
        سخته اولاش
        ولی بعد که نگاه می کنی از چی، چی ساختی خودت کیییففف می کنی..کیییف

      • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

        زندگی قرار نیست یکنواخت باشه، در جاده همکار همه رانندگی می کنند، به قول کارل پوپر “زندگی سراسر حل مسئله است “.چالش و مسئله یکی از ضروریات رشد انسان هست.

    • بچه خیلی شیرینه نگران نباش یه بچه رو میشه نگه داشت بدون شکایت . موفق باشی . بعدم همیشه که کوچولو نیست بزرگ میشه کلی کیف میکنی از رشدش. فقط همیشه کتاب‌های مخصوص سن بچه ات رو بخون با روحیات اون سن آشنا باش. مثلا وقتی توی نوجوونی فکر می‌کنه پدر و مادر من هیچی نمی فهمن نگران نباش این اقتضای سنش هست قصد و غرض بدی نداره. اگه اینا رو بدونی با آرامش باهاش رفتار میکنی

      • ممنون از پیام شما. اگر ممکن است کتاب کودک هم معرفی نمایید. با تشکر

        • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

          کتاب ارتباط با کودک، نوشته هایم گینات، کتاب های آلیس میلر برای خودشناسی مادران عزیز و کتاب فرزند پروری و خودشناسی در یک نگاه نوشته اینجانب که من نیز از بزرگواران قبلی خیلی آموختم همه کتاب های مفید و موثری هستند.

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      دوست عزیز بهتر هست کمی تفکر نقادانه را در خودتان پرورش بدهید و زود تحت تاثیر قرار نگیرید.

  21. عالی بود دقیقا شرایط منه

  22. به نظرم این مقاله وصف حال همه مادرهااست و واقعیت محضه
    اما زندگی پر از چالش و اینکه همیشه در یک محور زندگی کنیم هنر نیست باید بتونیم راه حلی برای چالش هامون پیدا کنیم من بعد از ۱۳ سال همراه با مهاجرت بچه دار شدم که وقتی بچه ام ۱ ماه بود مادرم و از دست دادم منم خسته ام منم علاوه بر شغلم خیلی چیزها را از دست دادم ولی خیلی چیزها را باد گرفتم میخوام بگم این اتفاقیه که برای تقریبا ۸۰ درصد همه مادرها می افته

  23. منم هم این هفت مورد و خیلی چیزهای دیگه رو از دست دادم
    بچه‌دار شدن اشتباه و حماقت محضه مخصوصا اگه همسر مزخرفی داشته باشی که همدل و هم‌پات نباشه

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      درسته بچه دار شدن همراهی همسر را می طلبد، اما اگر به هر دلیلی حمایت ایشان را ندارید، کمی هم خودتان را واکاوی کنید، ببینید چرا نمی توانید از وجود فرزند لذت ببرید، چرا زیبایی ها و خوبی هاش را نمی بینید، چرا فقط سختی ها را می بینید، اینها می گذرند و تمام می شوند و دیگر تکرار نمی شوند. یکی از دلایلی که مادران عزیز نمی توانند از وجود فرزند لذت ببرند، بچه داری را گرفتاری و بعضا حماقت می بینند، نمی توانند ارتباط خوب و توام با آرامشی با فرزند برقرار کنند، دریافت محبت ناکافی از جانب والدین خودشان در کودکی است، وقتی از درون غنی باشند حتی احساس نمی کنند نیاز به دوست داشته شدن از جانب همسر یا کس دیگری دارند، خودشان برای خودشان کافی هستند. اما عزیزانی که چنین شرایطی داشتند این فرصت تکرار ناشدنی را از دست ندهند، با تمام وجود در کنار فرزند باشند، لحظه لحظه اش را دریابند،یک بار دیگر می توانند از وجود این گوهر گرانبها وجودشان را سرشار از عشق و محبت کنند. محبت بگیرند و محبت بدهند، به صفای درون دست یابند. به امید روزی که تمام مادران عزیز یک بار دیگر با داشتن فرزند روح و روان خود را جلا دهند.

  24. واقعا منم خستم 3تا پشت سر هم آوردم عاجزم عاجز شوهرم ست به سفید و سیاه نمیزنه همش خودم خودم خودمم آرزو مرگ دارن

  25. مجرد که بودم به ارایشگری علاقه داشتم ولی خانواده گفتن ازدواج کن. منم با علاقه ازدواج کردم…ولی الان همش میگم چرا من زود ازدواج کردم بچه میخاستم چکار همه وقتم توی خونه میگذره هیجا ندارم برم هیچکسم ندارم..فقط صبح تاشب تو خونه درگیر بچهام..وقتی مردمو میبینم که بعد گذشت چن سال چقد عاشق موندن حسرت میخورمالان دلم تنهایی میخواد..خسته شدم از بچه داری .ارزوی یه بیرون رفتن به دلم مونده..هیچوقت برای خودم نبودم.برای اینکه خانوادم ناراحت نشن همیشه گفتم زندگیم خوبه ومشکلی ندارم..هیچوت براشون از مشکلاتم نگفتم

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی

      دوست عزیز شما می توانید ساعاتی از هفته از همسر خود کمک بگیرید یا از خانواده های خودتان و همسرتان، آنها هم مادرند و بهتر از ما بچه داری بلدند، ساعتی را ورزش کنید، ساعتی پیاده روی کنید، ساعتی به دیدن یه دوست بروید یا خرید بروید که حسرت به دل نمانید و از لحظات زیبای با فرزند بودن هم لذت ببرید.

  26. عالی بود واقعا هیچ وقت و هیچ کس تا کنون نتوانسته اینگونه احساس من را بازگو کند با خوندن این مطلب از لحاظ روحی خیلی بهتر شدم فهمیدم که تنها نیستم

  27. پسربچه دوساله نیمه ای دارم که درحال گرفتن پوشک هستم . خودم لیسانس روانشناسی دارم منتها فوق العاده بعداز فوت مادرم زود رنج و عصبی شدم و با ناکامی که مواجه میشم بشدت عصبی و هیجان زده برخورد میکنم . درحال حاضر هرکسی که میخواد باشه باشه متاسفانه واکنش تندی نشان میدهم. چکار کنم که زودتر نتیجه بگیرم در رابطه با پوشک کودکم واینکه میدونم رفتار بدم تاثیر بسزای رو بچم بزارع .واینکه پسرم می‌دونه باید هنگام دستشوی بره منتها نمیگه ابتدا با تشویق بود جایزه براش خریدیم که علاقه نشون بده منتها نمیگه الان دیگه به تنبیه رسیده مثال در سرویس میزارمش . میخام زودتر نتیجه حاصل بشه پسرم رو اذیت نکنم.

    • سلام عزیزم
      شرایط سختی دارید، کنار اومدن با فوت مادر بسیار دشوار است، من هم به تازگی نازنین پدرم را از دست دادم
      من هم مثل شما روانشناسی خوندم
      یک دانشگاه تاپ بین المللی با رتبه ی زیر هزار
      مهدکودک هم داشتم که به خاطر کرونا تعطیل کردم و به خاطر تولد فرزند دومم فعلا دوباره نزدم تا بهم فشار کمتر بیاد.
      آخه ما مامانا نازیم و گمثناه داریم و الآن بخواهند یا نخواهند، داشته باشند یا نداشته باشند هزینه ی زندگی وظظظییففع ی شوهرجان است..

      اینو می خوام بگم:
      شما راههای آموزش توالت را به خووووبی بلد هستید.
      الآن مشکل شما این نیست.
      مشکل شما اسنه که فشار سوگ مادر واقعا تاب و طاقت شما را برده.
      پس باید یثبه جای سرعت به فکر آسانی باشید.
      من این راه حل را بارها تجربه کردم( عرض کردم دو فرزند دارم و مهدکودک داشتم سالها با بچه ها بودم):
      من راه حلم قطعا اینه: تا وقتی امر توالت رفتن بچه روی روال می افتد از خود پوشک به عنوان شورت استفاده کنید. بگویید پوشک برای جیش نیست دیگه باید مث آدم بزرگا بری توالت.

      و بدانید و بدانید و بدانید دو بار خطا در هفته تا ۵ سال کااامملا طبیعی است از نظر روانشناسی تحولی.

      پس فشار را بر خود و فرزند ادامه ندهید.
      تاکید می کنم بگید پوشک نباید کثیف بشه.
      اگر هم کثیف شد نگران نباشید بگید آ… حیف. خب می شورم یکی دیگه بهت می دم ولی سعی کن دیگه کثیفش نکنی.

      خواهر عزیز سوگوار دانای من، آسوده باشید بدونید بیش از ۹۹درصد ۷،۸ میلیاردی جمعیت کره ی زمین ، در زمان خاص خودشون یاد گرفتن از توالت استفاده کنن ، پس گلپسر شما هم بالأخره خواهد اموخت، یک نفر در دو سالگی.. یک نفر در سه سالگی… چندان توفیری ندارد..این نیز بگذرد…
      شما بیس از اینهاسختی گذرونده آید. این هم حل می شه با گذر زمان. پیاژه رو به خاطر بیارید که با همه ی تاکیدی که بر غنی کردن محیط داشت باز می گفت هر مهارتی در زمان خودش رخ می ده و آموزش اونو چندان تسریع نمی کنه.
      به جدول جهانی مهارت‌های تحولی کودک ۰ تا ۵ سال نگاهی دوباره بیاندازید.
      نگران نباشید.
      هر چیزی که نجس شود ۶ ماه دیگر شسته می شود.
      نگران نباشید فرزندتان به موقع مهارتش صد در صد خواهد شد.
      تا الآن خوب عمل کردید. به مرور کامل می شود.
      این یک رخداد ناگهانی نیست.
      مرحله دارد. گاهی بازگشت و فراموشی دارد.
      گام به گام است.
      نه شما و نه فرزندتان هیچ کدام اشتباه و بد عمل نکردید.
      برای همه طول می کشد.
      تک و توک استثنا هستن که مدعی هستن سه روزه بچه را از پوشک گرفتن اینا ملاک نیستند.
      شما به روش های صحیحی که می دانید پیش برید و بدانید نتیجه می گیرید. دنبال تسریع نباشید که ناکام می شوید .
      بعد ناکامی می شود خشم..تنبیه…لجبازی کودک… خیس و کثیف کردن شلوار…ناکامی مجدد…
      با حذف توقع سرعت خودتان را از این چرخه ی معیوب ناکام کننده نجات دهید تا حالتان بدتر نشده. به خودتان آسان بگیرید چون شما ارزش مند هستید و لایق آرامش.

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی متخصص کودک و نوجوان

      دوست عزیز که با شرایطی که در آن قرار گرفتید کمی افسرده شدید و این را متاسفانه به شکل پرخاشگری نشان می دهید، ابتدا به یک روانپزشک مراجعه کنید و دارو بخورید که زودتر از هر چیزی نتیجه بگیرید. پوشک گرفتن برای خود بچه یک بحران هست، پس ضروری هست که شما فرد آرامی باشید، با خوردن دارو، تحویل دادن کودک به همسر برای ساعتی و پیاده روی یا ورزش در این ساعت، نفس های عمیق در زمانی که نشانه های بدنی خشم بر شما غالب می شود، فاصله گرفتن از کودک معصوم و تلطیف صورت با آب سرد شما را آرام می کند.پس ابتدا آمادگی روحی کامل مادر لازم و ضروری است. کودکان به طور متوسط در ۲۱ ماهگی ،بین ۲۸ تا ۲۴ ماهگی از نظر جسمی آمادگی پیدا می کنند که از دستشویی استفاده کنند، اما این زمان برای کودکان مختلف با توجه به ژنتیک کمی فرق می کند. کودک باید کنترل ارادی ماهیچه های اسفنکتری را به دست آورده باشد.کودک باید بتواند نیاز های خود را به هر شکلی بیان کند. و کودک باید تمایل به اینکار داشته باشد. کودکانی که آمادگی دارند معمولا ۴ تا ۹ بار در روز ادرار می کنند. حرکات روده نیز یک تا دو بار در روز اتفاق می افتد. اولین مرحله برای آموزش این هست که بفهمیم در چه مواقعی از روز ادرار یا مدفوع می کند.با این روش می توانیم متوجه شویم که آمادگی دارد یا نه. شما جدول زمان بندی آماده می کنید بالای جدول روز های هفته و ستون سمت راست را از از ساعت ۶ و نیم صبح تا ۲۰ شب نیم ساعت ، نیم ساعت درجه بندی می کنید. شما ابتدا کودک خود را برای ۵ روز هر نیم ساعت چک می کنید، اگر خشک بودید می گویید “خوبه خشکی” و در جدول حرف خ را می نویسید، یا پوشک خیس یا کثیف بود حرف ک را در جدول می نویسید. و به کودک می گویید ” اوه خودت را خیس کردی” ، آنگاه لباس بچه را داخل توالت با آرامش تعویض می کنید. اگر حرکات روده الگوی منظمی نداشت یا کودک هر ساعت خودش را خیس کرد زمان مناسبی برای آموزش نیست.آموزش ادرار معمولا زودتر از آموزش مدفوع نتیجه می دهد. اگر فرزند شما به مدت چند ساعت پشت سر هم خشک بود، یا فقط گاهی در شب یا خواب نیمروزی خیس بود، می توانید اقدام به گرفتن از پوشک کنید، پوشک را کامل از بچه جدا می کنید و لباس راحتی تن بچه می کنید.‌ باید خودتان آمادگی کافی داشته باشید هر زمان که احتمال می دهید کودک آمادگی داردکودک را تا ۵ دقیقه روی لگن بچه داخل توالت می نشانید، با استفاده از زمان سنج و اسباب بازی کودک را سرگرم نگه می دارید. به نشستن کودک پاداش بدهید می توانید برای هر بار از یک برچسب استفاده کنید.وقتی ادرار کرد تشویق کنید. مرحله بعد مقاومت و رسیدگی به خطاهاست.‌گاهی کودک بعد از اینکه از لگن بلند می شود خودش را خیس می کند باید در این موارد سرد برخورد کرد و گفت” اوه خودت را خیس کردی بگذار عوضت کنم. دفعه بعد توی توالت این کار را بکن” . کودک باید در تعویص لباس ها خودش مشارکت داشته باشد.سعی کنید تحرک بچه را زیاد کنید، غذاهای ملین و مایعات بیشتری به بچه بدهید و به زندگی کودک نظم بدهید تا آموزش شما موفقیت آمیز باشد.کودکان چون مرتب داخل پوشک ادرار و مدفوع کردند، حتی ممکن هست مدفوع خودشان را ندیده باشند و از دیدن آن بترسند، یا بترسند داخل کاسه توالت بیفتند، پس ابتدا چند بار کودک را با لباس یا زیر شلواری و گاهی بدون لباس و بدون اینکه مجبور شود ادرار کند بنشانید، یا از کودک بزرگتر خود کمک بگیرید. تا کودک الگویی داشته باشد.‌

  28. برای من که تازه مادر شدم‌ و پشیمانم چقدر ناامیدکننده بود … کاش زودتر این مطالب رو خوانده بودم… هرگز بچه دار نمیشدم.

    • زیور رحمانی نژاد روان شناس بالینی متخصص کودک و نوجوان

      دوستان عزیز متاسفم که اینقدر زود تحت تاثیر قرار گرفتید. درست است بچه داری سخت است از همان روز های اول شکل گیری اش در وجود ما مادران، شب بیداری های زیاد دارد، راحت نخوابیدن ها، محدودیت در بیرون رفتن، تغییر ظاهر و قیافه که کمتر خوشایند کسی هست، بعد آمدنش، درد های همراه با آمدنش، شب بیداری هاش ، مریضی هاش، از دست دادن موقعیت های اجتماعی، بخصوص برای مادرانی که تجربه اولشان هست، اما تا حالا فکر کردید، وقتی ضربان قلب فرزندتان را در وجودتان حس کردید چه لذتی برای شما داشت، وقتی تکان خوردن هاش که خبر از زنده بودنش می داد چه لذت و آرامشی داشت، نگاه کردن به صورت زیبایش، شیر خوردنش، وقتی با تمام وجود در آرامش در بغل شما غنوده و از سینه های شما می خورد و هر از چند گاهی نگاهی به چشمان شما می اندازد، وقتی هر روز صبح چشم هایتان را باز می کردید و با چشم خود می دیدید و احساس می کردید ذره ای بزرگ شده، چه شور و شعفی داشت، اولین لبخندی که تحویل شما داد و منتظر چنین روزی بودید، نگاه های زیبایش که برق محبت و امید را در دل شما روشن می کرد. لمس کردن هاش، شستشویش، حمام کردنش،غان و غون کردنش،نشستنش، بلندشدنش، راه رفتنش ، حرف زدنش همه و همه لحظه های بی نظیر و تکرار نشدنی هستند. که وقتی مادر می شوی با تمام وجودت در کنار فرزندت باشی، به موقعیت اجتماعی از دست رفته ات فکر نکنی، در فرصتی که پیدا می کنی، در کنارش دراز بکشی و کتاب بخوانی، از بودن در کنارش لذت ببری، آن وقت یک بار دیگر در کنارش رشد می کنی، بزرگ می شوی، به گره های کور وجود خودت پی می بری. وقتی که برایش کتاب می خوانی و باز می خواهد یک بار دیگر بخوانی، چقدر شیرین است که دوست دارد صدای دلنشین مادرش را یک بار دیگر بشنود، وقتی غذا در دهانش می گذاری و می گوید نه خودم ، خودم، دیدن آن غذا خوردنش که حتی گاها به سرش هم می مالد چقدر شیرین است، وقتی می خواهد کفش بپوشد، لباس خودش را بپوشد فقط کافی است حوصله به خرج بدهید خواهید دید یک بار دیگر صبر و بردباری را می شود از کودکتان آموخت، وقتی می گویید غذایی برای تو مضر است و از دادن به او امتناع می کنید اما خودتان یواشکی می خورید، می گوید پس چرا خودت می خوری و شما به خودتان می آیید و می توانید بک بار دیگر صداقت را از ایشان بیاموزید چقدر زیباست، وقتی دست فرزند سه ساله تان را می گیرید و با هم بیرون می روید، چقدر دقیق مثل یک دانشمند به گل ها، گیاهان ، حشره ها، سگ ها و گربه ها خیره می شود و مدت ها مبهوت آنها می شود، شما هم می توانید یک بار دیگر به همه چیز مثل کودکان نگاه کنید از بودن هر چیزی لذت ببرید. چه لحظات زیبایی است وقتی در کنارش بازی می کنید و چنان به هیجان و وجد و خنده می آید که با تمام وجود می توانید شادی را در قلب و روح تان حس کنید. وقتی دراز کشیدید از سر و کولتان بالا می رود تا چشمان شما را باز کند و توجه شما را بگیرد، چقدر زیباست! وقتی اسباب بازی اش را به بچه دیگر نمی دهد و می گوید مال من است، وقتی برایتان شعر می خواند، می رقصد، می دود، می پرد چقدر زیبا و هیجان انگیزند. مادران عزیز این لحظه های شیرین را سعی کنید با تمام وجود دریابید، این لحظات تکرار نمی شوند، اما کار کردن، با دیگران بودن و … همیشه تکرار می شوند.

  29. برای من که تازه مادر شدم‌ و پشیمانم چقدر ناامیدکننده بود … کاش زودتر این مطالب رو خوانده بودم… هرگز بچه دار نمیشدم.

  30. دقیقا وصف حال منه،با این تفاوت که من به جز دو تا فرزند کوچکم یک فرزند خیلی بزرگ دارم به نام شوهرم که از وقتی بچه دار شدم اون روی کثیف خودش رو نشون داد

  31. بسيار عالي بود. دوست داشتم انگار زندگي خودم رو ميخوندم

دیدگاهتان را بنویسید

مشاوره آنلاین روانشناسی

مشاوره آنلاین روانشناسی

جهت مشاوره با روانشناس از گزینه چت پایین صفحه ارتباط بگیرید.