فرقی نمیکند یک ازدواج چقدر موفق است، گاهی اختلافات و دعوای والدین غیرقابلاجتناب است. برخی از این مشاجرات جدی هستند اما برخی دعواها خیلی شدید نیستند. گفتوگوی سالم و درست صحبت کردن زن و شوهر با یکدیگر جلوی بچه ها، به آنها میآموزد، چطور به نحوی صحیح بر سر اختلافات با دیگران رفتار کنند. اما مشاجرات والدین در صورت شدت، مسلماً بر روی فرزندان تأثیر منفی میگذارد.
مطالعات نشان میدهد، دعوای پدر و مادر بر سلامت روان کودک اثر منفی میگذارد. دعوای فیزیکی، خشونت خانگی و توهین یا نادیده گرفتن طرف مقابل، ازجمله رفتارهای اشتباهی هستند که در بلندمدت باعث آسیب جدی به بچه ها میشود.
اختلاف و مجادله در هر رابطه ای وجود دارد. میتوان گفت که این اختلاف و مجادله در میان زن و شوهر تا حدودی بیشتر است. شاید بدین خاطر که این رابطه بین دو فرد با اهداف مشترک است که ممکن است در رسیدن به این هدف با هم اختلاف داشته باشند.
از کوره در رفتن و فریاد زدن بر سر همسر، حتی به خاطر مسائل کوچک و کم اهمیت مانند بههمریختن وسایل منزل امری طبیعی است. اما پسازآن که صاحب فرزند شدید، شما باید مراقب چنین مسائلی باشید، مبادا چنین رفتاری محیط خانه را ناامن و کودکان را درمانده کند. مشاوره باما قصد دارد تا اثرات بلندمدت و کوتاهمدت دعوای والدین بر کودکان را بررسی کند. پس ادامه مطلب را بخوانید.
مطالب مرتبط: طرز رفتار با شوهر عصبی
چگونه دعوای مامان و بابا جلوی بچه ها بر آنها تأثیر میگذارد؟
در اینجا چندین روش که بدان وسیله ممکن است کودکان به خاطر دعوای والدین تحت تأثیر قرار گیرد، اشاره شده است:
1- اثرات دعوای والدین بر سلامت کودک
- درصورتیکه کودکان مدام شاهد دعوای پدر و مادر خود باشند، این مشاجره می تواند تأثیر بلندمدت و مخربی بر سلامت روان کودک داشته باشد.
- مسائل و مشکلات روانی وجود دارند که درنتیجه چنین مشاجره هایی به وجود می آیند. برخی از رایج ترین اثرات دعوای والدین جلوی کودکان میتوان به اضطراب شدید، افسردگی، احساس گناه، کاهش اعتماد به نفس کودک، مشکل در تمرکز کودک، انجام ندادن تکالیف، ترس و بیخوابی اشاره کرد.
2-دعوای والدین و ایجاد احساس گناه در بچه ها
- وقتی پدر و مادر جلوی فرزندان دعوا می کنند، یکی از بزرگترین مشکلاتی که ممکن است برای کودک ایجاد شود، سوگیری و حمایت از پدر یا مادر است.
- فرزندان هم پدر و هم مادر خود را دوست دارند و می خواهند در کنار هر دو باشند، اما دیدن دعوای والدین باعث می شود تا آشفتگی و سردرگمی در ذهن کودکان به وجود آید. درنتیجه، فرزندان قادر نخواهند بود تصمیم خود در مورد اینکه چه کسی درست می گوید و چه کسی اشتباه، را بگیرند.
- در صورت برخورد با چنین شرایطی، بچه ها ممکن است به خاطر اینکه مجبور هستند از یک طرف حمایت کنند و باعث ناامیدی طرف دیگر شوند، احساس گناه کنند.
- این مسئله اغلب می تواند موجب ایجاد چنان استرسی در کودکان شود که نسبت به پدر یا مادر خود احساس بیگانگی کنند.
3-نزاع والدین و احساس ناامنی در کودک
- برای فرزندان، خانه امن ترین و راحت ترین مکانی است که می شناسند. بااینوجود، دعوای والدین جلوی بچه ها احساس امنیت کودک در خانه را از بین میبرید.
- دعوای پدر و مادر ممکن است خشن یا مخرب نباشد، اما می تواند اضطراب شدیدی در کودک ایجاد نماید. بچه ها ممکن است در مکانی که تا پیشازاین خانه خود می نامیدند، احساس ناامنی کنند. مشاهده دعوا و مشاجره والدین می تواند استرس و سردرگمی بسیار زیادی در کودکان ایجاد کند.
- وقتی کودکان همواره شاهد دعوای والدین باشند، ممکن است این نگرانی نیز به سراغ آنها آید که شاید یکی از والدین به دیگری یا حتی به کودکان آسیب برساند.
- مشاجره والدین در مقابل فرزندان می تواند اثرات مخربی بر روح و روان کودکان داشته باشد. همچنین، ممکن است کودکان نگران این موضوع باشند که دعواهای مکرر شاید به جدایی و درنتیجه فروپاشی خانواده بیانجامد.
4- به وجود آمدن مشکلاتی در رابطه فرزند و والدین
- درصورتیکه فرزند در مورد محیط نامطلوبی که درنتیجه دعواهای مداوم والدین ایجاد شده، مضطرب و دلواپس است، این موضوع بر رابطه پدر فرزندی یا مادر فرزندی تأثیرگذار خواهد بود.
- والدین الگوی رفتاری فرزندان خود هستند. دیدن دعوای والدین میتواند تصویری که در ذهن دارند را خراب کند.
- وقتی فرزندانتان احساس راحتی و امنیت نداشته یا خوشحال نباشند، داشتن رابطه صمیمی و صادقانه با والدین برایشان دشوار خواهد بود. با دیدن دعوای پدر و مادر، آنها ممکن است احساس کنند که شما چنین خشم و پرخاشی را نسبت به آنها نیز نشان خواهید داد. درنتیجه، ممکن است تمایلی به اشتراک گذاشتن احساسات صادقانه خود با شما نداشته باشند.
مطالب مرتبط: کنترل خشم در زندگی زناشویی
اثرات کوتاهمدت دعوای والدین در مقابل کودکان
در اینجا به برخی از اثرات دعوای والدین بر زندگی بچه ها اشاره شده است:
- احساس ترس و درماندگی در کودک
- بدخلقی کودک
- احساس ناامنی و اعتماد به نفس پایین کودکان
- احساس گناه و شرمندگی بچه ها
- افسردگی و اضطراب کودک
- رفتار خشونت آمیز نسبت به بچه های دیگر
- ازخودبیگانگی و بی علاقگی در ملاقات با افراد دیگر
- شبادراری و ساکت بودن کودک
تأثیر دعوای والدین بر فرزندان چقدر مهم است؟
مطالعات روانشناسی نشان میدهد، نوزاد از 6 ماهگی میتواند تحت تأثیر مشاجره های پدر و مادر خود قرار بگیرد. اما فقط بچه های کوچک نیستند که تحت تأثیر نزاع والدین قرار میگیرند، بلکه فرزندان نوجوان هم تا سن 19 سالگی از آسیب نزاع پدر و مادر در امان نیستند.
نتایج این تحقیق نشان میدهد، بچه ها در هر سنی، از نوزادی تا اوایل بزرگسالی، تحت تأثیر نحوه رفتار و برخورد والدین در حل اختلافات زناشویی قرار میگیرند. محققان بر این باورند، والدینی که جلوی بچه ها مدام با هم مشاجره میکنند میتوانند به دلایل مختلف ازجمله دلایل زیر، بر سلامت روان بچه ها اثر منفی بگذارند:
بچه ها به لحاظ عاطفی احساس نا امنی میکنند
دعوای والدین جلوی فرزندان حس امنیت بچه ها نسبت به ثبات خانواده را تضعیف میکند. بچه هایی که خیلی شاهد دعوای والدینشان هستند ممکن است نگران طلاق والدین خود بوده و یا همواره تحت استرس مشاجرات تازه والدین قرار دارند. این مسئله بهخصوص کودکان را مضطرب میسازد، چراکه دعواها معمولاً غیرقابلپیشبینی هستند.
ممکن است رابطه فرزند با والدین خود تحت تأثیر دعوای آنها قرار بگیرد. شرایطی که در آن درگیری زیاد است برای والدین هم شرایط سختی است و والدینی که تحت استرس قرار دارند ممکن است نتوانند وقت کافی برای فرزند خود صرف کنند. بهعلاوه، کیفیت برقراری ارتباط با فرزند ممکن است تحت تأثیر دعوای والدین قرار بگیرد، زیرا وقتیکه پدر یا مادر عصبانی و ناراحت هستند، نشان دادن حس صمیمیت و محبت به فرزند برایشان دشوار است.
دعوای والدین و ترس کودک از دعوا
شنیدن دعوای شدید یا مکرر برای بچه ها استرسزاست. استرس میتواند بر سلامت جسمی و روانی کودک تأثیر منفی گذاشته و در رشد کودکان تداخل ایجاد کند.
تاثیرات روانی مشاجره والدین بر کودک
در سال 2012 مقالهای منتشر شد که به تأثیر نزاع والدین بر کودکان از زمان مهدکودک تا کلاس هفتم پرداخته بود. افراد شرکتکننده در مطالعه، 235 خانواده با شرایط متوسط در امریکا بودند که میانگین درآمدشان 40 هزار تا 60 هزار دلار در سال بود. وقتی بچههایشان مهدکودکی بودند، از والدین سؤال شد میزان دعوا با همسر خود را شرح دهند. از آنها همچنین خواسته شد در مورد موضوعات دشواری همچون مسائل مالی صحبت کنند و در این حین، محققین تماشا میکردند که زوج ها چقدر نسبت به یکدیگر نگاه انتقادی دارند.
7 سال بعد، محققین دوباره با خانوادهها ارتباط برقرار کردند. هم از کودکان و هم از والدین راجع به دعوای والدین و سلامت عاطفی و رفتاری کودک سؤال شد. بچه های مهدکودکی که والدینشان بهطور مکرر و شدید با هم دعوا میکردند، تا آن زمان که به کلاس هفتم رسیده بودند بیشتر دچار اضطراب و مشکلات رفتاری و افسردگی در کودک شده بودند.
البته اینها تنها مواردی نیستند که فرزندان هنگام دعوای پدر و مادر تجربه میکنند. در ادامه یافتههای دیگر تحقیقات در زمینه تاثیرات دعوای والدین بر کودکان را عنوان میکنیم:
- تاثیر دعوای پدر و مادر بر کاهش عملکرد شناختی کودک : مطالعهای که در سال 2013 منتشر شد نشان داد که استرس حاصل از دعوای والدین ممکن است عملکرد شناختی کودک را مختل کند. محققین دریافتند، هنگام مشاجره والدین در حضور فرزندان، مهارت مقابله با احساسات و کنترل تمرکز کودک مشکل پیدا میکند. همچنین توانایی کودک در حل مسئله و مشکلات زندگی تضعیف میشود.
- مشکل مهارت ارتباطی در کودکان : وقتی کودک ببیند والدینش زیاد با هم دعوا میکنند، ممکن است در رفتار با دیگران کودک رفتار پرخاشگرانه از خود نشان دهد. طبیعی است کودک از تکنیکهایی که پیادهسازیاش را از سوی شما شاهد بوده، برای حل بحثوجدلهایش با خواهر و برادر یا دوستانش استفاده کند. این کودک ممکن است وقتی بزرگتر میشود هم نتواند روابط سالمی با دیگران داشته باشد یا مشکل اعتماد کردن به دیگران پیدا کند.
شاید این مطلب هم برای شما مفید باشد: رفع دعوای بین خواهر برادرها و ناسازگاری فرزندان
- آمار بالای مشکلات رفتاری کودکان به خاطر دعوای والدین : دعوای والدین را به افزایش بزهکاری و مشکلات رفتاری و پرخاشگری کودک مرتبط دانستهاند. بهعلاوه کودکانی که تحت این شرایط هستند از مشکلات اجتماعی بیشتری رنج برده و در محیط مدرسه یا کار با چالشهای بیشتری روبهرو میشوند.
- افزایش اختلالات تغذیه و خوردن در کودک : مطالعات متعدد، تاثیر مشاجره والدین بر اختلالات تغذیه کودکان (مثل پرخوری یا کم خوری) را ثابت کرده است.
- افزایش اعتیاد به مواد مخدر در نوجوانی: محققین دریافتهاند که زندگی در خانوادهای که دعوا و درگیری در آن زیاد است، احتمال سیگار کشیدن، مصرف مشروبات الکلی و سو مصرف مواد مخدر را در بچه های آن خانواده بالا میبرد.
- تأثیرات دعوای والدین بر سلامت جسمانی : کودک حتی ممکن است در پی دعواهای والدین مشکلات جسمانی پیدا کند؛ مثل مشکلات خواب ، معده درد یا سردرد.
- افزایش مشکلات افت تحصیلی: دیگر مطالعات دریافتهاند که مشاجره پدر و مادر جلوی فرزندان احتمال ترک تحصیل یا گرفتن نمرات پایین را در فرزندان افزایش میدهد.
- داشتن نگرش منفی به زندگی: کودکانی که در حضور دعوای والدین بزرگ میشوند، دیدی منفیتر نسبت به زندگی زناشویی و ازدواج دارند. آنها همچنین نسبت به خودشان هم نگرش مثبتی ندارند. این کودکان از عزت نفس پایین رنج میبرند.
چه زمان نزاع پدر و مادر برای فرزندان مشکلساز میشود؟
ازجمله مواردی که در هنگام دعوا و مشاجره والدین بر کودکان اثرات مخربی دارد شامل:
- عدم احترام به همسر یا توهین به همسر در حضور کودک
- تهدید همسر در جلوی فرزندان (مثل تهدید به ترک کردن خانه یا تهدید به طلاق گرفتن )
- هر نوع پرخاشگری فیزیکی (پرت کردن اشیا یا مشت زدن) در مقابل فرزندان
- قطع گفتگو و عدم تمایل به نتیجه گرفتن از بحث با همسر
- تسلیم شدن (تسلیم دیگری شدن درحالیکه راهحل این نیست)
بنابراین درحالیکه ممکن است فکر کنید کنار کشیدن از بحث و حرف نزدن با شریکتان به مدت 3 روز مسئلهی مهمی نیست، اما این موضوع برای بچه ها مسئله مهمی تلقی میشود.
بچه ها میبینند که پدر و مادر چطور اختلافات زناشویی خود را مدیریت میکنند و از والدین خود مهارت های حل مسئله، مهارت های مقابله با احساسات و مهارت های حل اختلاف با همسر را میآموزند.
همچنین باید به پیامی که در مورد حفظ روابط عاشقانه به فرزندانتان میفرستید هم توجه داشته باشید. اگر شما و شریکتان با بی احترامی با یکدیگر رفتار کنید، کودکان با این طرز فکر بزرگ میشوند که انجام این کار اشکالی ندارد و احتمالاً فکر میکنند اگر دیگران هم با آنها چنین رفتاری داشته باشند مسئلهای نیست.
رفع تاثیر مشاجرات پدر و مادر بر فرزند
گاهی اوقات اختلافات زن و شوهر از کنترل خارج میشود. والدین حرفهایی میزنند که از قصد نیست، اما حواسشان نیست که کودکان ممکن است گوش ایستاده باشند. یکی دو بار دعوا به این معنا نیست که به طرز غیرقابل جبرانی به فرزندتان آسیبزدهاید. بااینحال، شاید بهتر است گامهایی برای کاهش اثرات آنچه میبینند و میشنوند بردارید. اگر مشاجره با همسر از حالت محترمانه خارج شد، میتوانید از راهکارهای زیر برای حلوفصل شرایط با فرزندان استفاده کنید.
- در مورد دعوا صحبت کنید: اگرچه لازم نیست خیلی دقیق به مسئلهای که با همسر خود دارید صحبت کنید، اما یک جلسه خانوادگی داشته باشید و چنین حرفهایی بزنید “من و بابا اون شب یه بحثی داشتیم که از کنترل خارج شد. ما نظرمون در مورد چیزی که برای هر دومون مهم بود، یکی نبود. اما درست نبود که آنطور دعوا کنیم.”
- به کودک اطمینان دهید که فقط یک بحث ساده بود و جای نگرانی نیست: به فرزندان اطمینان دهید پدر و مادر همچنان یکدیگر را دوست دارند و قرار نیست تصمیم به طلاق بگیرید (البته گر این مسئله حقیقت دارد).
- بحث را با مطمئن شدن از اینکه بچه ها میدانند همچنان یک خانواده قوی هستید ختم کنید: توضیح دهید که بحث و نزاع گاهی پیش میآید و افراد ممکن است کنترلشان را از دست بدهند. بااینحال شما همه همدیگر را علیرغم اختلافاتتان دوست دارید.
اگر فکر میکنید دعوای زن و شوهری شما در حال لطمه زدن به سلامت روان کودک است، به فکر ملاقات با یک مشاور خانواده یا زوج درمانگر باشید. روانشناس خانواده با استفاده از دانش و تجربهای که دارد میتواند تشخیص دهد آیا هرکدام به درمان فردی برای یادگیری یک سری مهارت ها، مثل مهارت کنترل خشم یا مقابله با احساسات احتیاج داشته یا لازم است برای بهبود روابط زناشویی مشاوره زوج درمانی بگیرید.
مطالب مرتبط: کنترل عصبانیت در زندگی زناشویی
تحمل زندگی به خاطر بچه ها خوب یا بد؟
معمولاً بهتر است بچه ها در خانوادههای دو والدی پرورش یابند، اما مهم است که والدین بتوانند با یکدیگر کنار بیایند. اگر دعوا و درگیری والدین زیاد است، شاید برای بچه ها بهتر است والدین از هم جدا شوند.
بسیاری از والدین به این مسئله فکر میکنند که بهتر است به خاطر بچه ها با یکدیگر بمانند و طلاق نگیرند. واضح است که طلاق والدین تاثیرات روانشناسی خود را بر فرزندان خواهد گذاشت.
بهعلاوه، فرزندان طلاق در بزرگسالی معمولاً از مشکلات دیگری رنج میبرند و ممکن است عملکردشان به خوبی بچه هایی که با هر دو والد زندگی میکنند نباشد. مسلماً ازدواج مجدد والدین و زندگی در یک خانواده ادغامشده هم بهنوبه خود برای کودکان بغرنج است.
اما زندگی در یک خانواده پراسترس حاصل از دعوای زن و شوهر بهاندازه طلاق والدین یا حتی بیشتر برای کودکان استرسزاست. اگر والدین در طی مدت طلاق و بعدازآن به خوبی با هم کنار بیایند، بچه ها معمولاً آسیبهای روحی طولانیمدت نمیبینند. بنابراین اگر در رابطهای هستید که نزاع و درگیری در آن زیاد است، با هم ماندنتان ممکن است اصلاً سودی برای فرزندان نداشته باشد. مهم است برای کاهش درگیریها کمک گرفته یا تغییراتی را در رابطه اعمال کنید تا کودکان در محیطی سالمتر و شادتر رشد کنند.
دعوای زن و شوهر جلو بچه ها
باوجود زندگی های پر از استرس و مسئولیتهای مداومی که والدین باید پاسخگوی آن باشند، عصبانیت و دعوا کردن جلوی فرزندان کاملاً طبیعی است. اگرچه چنین رفتاری نباید تبدیل به عادت شود، روشهای مشخصی وجود دارند که به کمک آنها میتوانید آسیب وارده به فرزندان را کاهش دهید. در اینجا نکاتی که شما باید هنگام دعوا با همسر به خاطر داشته باشید، آورده شدهاند:
- جلوی بچه ها وارد دعوا نشوید: وقتیکه شریکتان در مورد موضوعی برانگیخته شده است، تلاش کنید از ایجاد دعوا اجتناب نمایید. حتی اگر در موردش در این مرحله بحث کنید، ممکن است تلاش شما بهجای گفتگوی طبیعی به فریاد زدن ختم شود. پیش از بحث کردن در مورد موضوع، اجازه دهید طرف مقابل آرام شود.
- مشکل را مطرح کنید: بهجای اینکه اجازه دهید کنترل موقعیت از دست برود، در مورد مسائل با شریکتان صحبت کنید تا این مسائل تبدیل به دعوا نشوند.
- به نظرات یکدیگر گوش دهید: برای نظرات یکدیگر احترام قائل شوید و تلاش کنید منظور طرف مقابل را درک کنید. شاید موافق نباشید اما حداقل می توانید به آن گوش فرا دهید.
- یک راه حل میانی بیابید: اگر نمی توانید به یک تصمیم روشن برسید، سعی کنید راهحلی بیابید که برای هر دوی شما مناسب باشد.
- کمک بگیرید: گاهی اوقات، وقتی همه کار انجام دادهاید اما به نتیجه نرسیدهاید، بهترین روش برای مواجه با مشکل، کمک گرفتن از دیگران است. شما ممکن است از والدین یا خانواده خود کمک بگیرید یا به سراغ مشاوره خانواده یا ازدواج بروید.
وظیفه فرزندان هنگام دعوای پدر و مادر
این نوع سناریو بیشتر از آنچه فکر می کنید اتفاق می افتد. مطمئناً، این طبیعی است که والدین هرازگاهی دعوا کنند. والدین ممکن است در مورد بسیاری از چیزها، از مسائل مالی گرفته تا نحوه تربیت فرزندان، اختلاف نظر داشته باشند. برخی از اختلافات ممکن است بزرگ باشند، مانند اینکه آیا به یک شهر جدید نقل مکان کنید یا یک شغل جدید بگیرید. برخی از آنها کوچک به نظر می رسند، مانند مواردی که در مورد شام است یا اینکه نوبت بیرون آوردن سطل زباله است.
شنیدن یا تجربه دعوای والدین خود در خانه، موقعیتی واقعا وحشتناک است. احساس غمگینی، نگرانی، استرس و حتی عصبانیت طبیعی است. در حالی که همه چیز دست ما نیست و ما همه چیز را نمی توانیم کنترل کنیم چند کار وجود دارد که میتوانید انجام دهید تا به شما کمک کند تا با این مسئله کنار بیایید و احساس بهتری داشته باشید.
- برخی از مرزها را ایجاد کنید
به یاد داشته باشید که شما مسئول درگیری والدینتان نیستید و وظیفه شما این نیست که شما مشکل آن ها را حل کنید. این تقصیر شما نیست که این اتفاق می افتد و مجبور نیستید طرف کسی را بگیرید.ورود شما به رابطه آنها و طرفداری از یک طرف شرایط را سخت تر می کند.شما فرزند آن ها هستید و مسئول ایجاد آرامش و امنیت شما آنها هستند.شما نباید در نقش داور،مشاور یا پدر و مادر والیدنتان باشید.بنابراین دخالت نکردن بهترین کار است.
- فضای امن خود را ایجاد کنید
هنگامی که والدین شما در حال دعوا هستند، این می تواند باعث شود که شما احساس ناراحتی، عصبانیت، اضطراب، ناراحتی، تحریک پذیری یا استرس داشته باشید. اگر می توانید به اتاق دیگری یا جایی بروید که احساس امنیت و آرامش می کنید. میتوانید به موسیقی گوش دهید، یا در گوش خود هدفون بگذارید تا صدای دعوای آن ها را نشنوید.
- کاری را انجام دهید که احساس خوبی به شما بدهد
وقتی در حال گذراندن شرایطی هستید که پدر و مادرتان همیشه دعوا می کنند، مراقبت از خودتان بسیار مهم است. اگر آنچه را که روزانه احساس خوبی به شما میدهد اولویتبندی کنید، انعطافپذیرتر خواهید بود و احساس میکنید برای مقابله با آن لحظاتی که خیلی خوب نیستندو دعوای مادر و پدرتان شما را آزار می دهد انعطافپذیرتر خواهید بود.
از دعوای پدر و مادرم خسته شدم
- برای انجام کارهایی که هر روز از آنها لذت می برید برنامه ریزی داشته باشید. به این فکر کنید که هنگام دعوای والدینتان، کدامیک را می توانید به راحتی انجام دهید تا حواس خود را پرت کنید. به عنوان مثال، می توانید هدفون خود را بگذارید و به موسیقی گوش دهید ، کتاب بخوانید، به یک دوست پیام دهید یا نقاشی انجام دهید. این فعالیت ها محتاطانه هستند و هیچ توجه اضافی را به شما جلب نمی کنند. اگر میتوانید از خانه خارج شوید، می توانید به پیاده روی بروید.
- از موقعیت تنش زا فاصله بگیرید
اگر در نزدیکی همسایه، دوست یا خویشاوند قابل اعتمادی دارید، میتوانید بپرسید که آیا میتوانید به آنجا بروید. حتی زمانی که برای رسیدن به آنجا طی می کنید می تواند به پاکسازی ذهن شما کمک کند. اگر کسی هست که میداند والدینتان اغلب با هم دعوا میکنند، میتوانید از او درخواست داشته باشید که آیا میتوانید هر زمان که شرایط خانه مساعد نیست به دیدن او بروید.شما ممکن است بتوانید به یک یک کتابخانه عمومی، پارک یا زمین بسکتبال بروید که شما نیز بتوانید در این موقعیت ها از آن کمک بگیرید. چند مکان را امتحان کنید تا جایی را پیدا کنید که احساس امنیت کنید و در صورت نیاز بتوانید به آنجا بروید.
- از اینکه دعوای مادر و پدر شما چه احساسی را به شما منتقل میکند صحبت کنید:ممکن است آنها ندانند که دعوای آنها چه احساساتی را درشما بیدار می کند بنابراین نترسید و صحبت کنید.
- با کسی در مورد آن صحبت کنید
با کسی که به او اعتماد دارید صحبت کنید. او می تواند یک خواهر یا برادر (در صورت داشتن یکی)، یک دوست، یکی از اقوام یا یک مشاور باشد. ممکن است مدرسه یا محل کار شما یک پشتیبان در دسترس داشته باشد.
اگر خانه دیگر امن نباشد چه؟
میتوانید از اورژانس اجتماعی کمک بگیرید و تماس بگیرید.
ممنونم از توجه و همراهی تان
گلسا بمانیان
کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
کتک کاری جلوی بچه ها
پاسخ مشاور به سوال ” دعوا زن و شوهر جلو بچه ها “
ممنونم از اینکه مسئلهتان را با مشاوره باما در میان گذاشتید. من معمولاً زمانی که خشونتی در خانواده اتفاق میافتد اولین سؤالی که از مراجعین میپرسم این است که فکر میکنید پشت این خشونت چه حرفی وجود دارد که شنیده نشده و بهصورت خشونت بروز کرده است؟ همسر شما از این طریق چه چیزی میخواهد به شما بگوید؟ آیا به صحبتها و حرفهای همسرتان توجه میکنید یا حتماً شنیده شدن همسرتان نیازمند “استفاده ابزاری” از فرزندتان است. شما چه نقشی در بروز این رفتارها دارید؟ چقدر زمانی را اختصاص میدهید تا درباره دغدغهها و نیازها و انتظاراتتان با یکدیگر صحبت کنید؟ حتماً این موضوع برای همسرتان منفعت و کارکردی دارد این کارکرد چیست؟ وگرنه همانطور که خودتان نیز مطرح کردید همسرتان مادر مهربان و دلسوزی است و مسلماً دوست ندارد به فرزندانش آسیب بزند.
از طرفی، او نگران فرزندانتان نیست چرا که شما بیش از او در این مورد فعال هستید و اجازه نمیدهید فرزندانتان اذیت شوند؛ بنابراین بروز خشونت همسر شما را به خواستههایش میرساند.
در برابر همسرتان چه واکنشی نشان دهید که باعث کاهش رفتارهای خشونتآمیز او شوید:
- با هم به توافق برسید و در هفته زمانی را اختصاص دهید بدون حضور بچهها دغدغهها و انتظارات و نیازهای او را بشنوید و سعی کنید درکش کنید و بدون قضاوت بگذارید با شما درد و دل کند.
- سودها و نتایج مثبتی که همسرتان از این موضوع میبرد را شناسایی کنید و آنها را حذف کنید. سکوت در برابر برخورد اشتباه همسر و دادن امتیاز به او این رفتار را در همسرتان تثبیت میکند.
- با او ابتدا بهصورت کلامی گفتگو کنید که اصلاً نمیتوانید این نوع برخوردش را در برابر بچه ها بپذیرید و دیگر نمیتوانم ببینم اینجوری برخورد میکنی اگر بار دیگه ببینم جلوی بچه ها اینگونه رفتار میکنی و باعث ترس اونها میشی مطمئن باش مجبورم میکنی جلوی بچه ها مثل خودت برخورد کنم.
- اگر تکرار شد دست او را بگیرید و او را متوقف کنید و با لحن قاطعانه بگویید الآن زمان مناسبی برای صحبت در این مورد نیست و در موضع ضعف قرار نگیرید و تن به خواستههایش ندهید.
- عقبنشینی کنید: بار مسئولیت فرزندان را از روی دوش خود بردارید؛ مطمئن باشید بهعنوان یک مادر، او هم دغدغه فرزندش را دارد؛ فقط برای اینکه او هم احساس مسئولیتش نسبت به فرزندانش پررنگ شود احتیاج به زمان و صبوری دارد و حس کند که به همان میزان که فرزندانتان برایتان اهمیت دارند او نیز برای شما ارزشمند است. این موضوع را حتماً با او مطرح کنید. زمانی رفتار همسرتان تکرار شد خودتان را به بیخیالی بزنید و بگویید میدونم تربیت و آرامش بچه ها برای تو هم اهمیت دارد حرفهای تو و مسائل تو هم ارزشمند هستند؛ اما فکر میکنم بهتر است در فرصت بهتری صحبت کنیم.
شما نمیتوانید و نباید هم همه مسائل و مشکلات را بهتنهایی به دوش بکشید. همین که به رابطهتان زمان دهید و از رفتار همسرتان مضطرب نشوید و آن را فاجعه تلقی نکنید، آرامش شما روی فرزندانتان هم اثر میگذارد و مطمئن باشید حال و هوایشان از زمانی که خودتان مضطرب هستید بسیار بهتر خواهد بود.
ما بههیچوجه موافق رفتار خشونتآمیز همسرتان نیستیم؛ اما به این اعتقاد دارم اینکه یک رفتار خشونتآمیز در رابطه باقی میماند و تثبیت میشود به نوع بازخوردهای اطرافیان بستگی دارد؛ بنابراین نقش خودتان را بررسی کنید و درباره این موضوع در موضع ترس و ضعف و اضطراب قرار نگیرید.
16 سالمه بچه آخر خانوادم، پدرم و مادرم 13 سال اختلاف سنی دارن، از این جهت گفتم که بعضی موقع ها عقایدشون فرق میکنه، پدرم به معنای واقعی کلمه اعصاب نداره و تو جنگم بوده شش ماه، آدم مهربونیه خیلی دوسش دارم ولی احساس میکنم شکاکه و پارانویا داره، خیلی دوسمون داره و دوسش داریم ولی به کوچیک ترین حرف ها و رفتار ها واکنش نشون میده مثلا چرا اول به مامانت سلام کردی بعد به من، یا مثلا وقتی من یچیزی میگم پدرتم و… و بعضی وقتا فکر میکنه پادگان نظامیه، سخت گیر نیست ولی حرف باید حرف خودش باشه، منم حقیقتا اعصاب ندارم سر این موضوع بحث میشه و دعوا میشه، تو بلوغ که بودم خیلی اذیتشون کردم و داد میزدم ولی الان یک دو ساله که بهترم و سعی میکنم مهربون باشم باهاشون ولی بعضی وقتا نمیتونم و تقصیر منم هست به هرحال پدرم نزدیک 60 سالش میشه و دیگه تغییر نمیکنه ولی من نمیتونم خودمو وفق بدم، بابت متن بلندم عذر میخوام و میخواستم راهنماییم کنید چجوری خودمو وفق بدم بعضی وقتا خیبی عصبیم ، البته منم خیلی مشکل دارم و تنبلم و میدونم بخش عمده ش تقصیر خودمه و دعواهای خانواده نصفش بخاطر منه. پدر و مادرم خیلی باهم دعوا میکنن سر کوچک ترین مسئله که یکمیشم بخاطر همون 13 سال اختلافه، تو دعواهای پدر و مادرم پدرم مقصره و تو دعواهای خانواده من مقصرم، من سعی میکنم وسط دعواشون دخالت نکنم اما واقعا مادرم خیلی مظلوم واقع میشه و پدرم سر چیزهای بی اهمیت دعوا راه میندازه منم خیلی تلاش میکنم ولی آخرش با مهربونی مثلا میگم نه اینجوری نیست و فلانه و.. بعد بابام میگه تو مامانتو بیشتر از من دوست داری و دوباره دعوا، من دلم برای مامانم میسوزه نمیدونم چجوری جلوی دعواهاشونو بگیرم و 16 ساله عادت نکردم، برادرم دخالت نمیکنه ولی من نمیتونم، مجبور باشم میرم تو اتاق درم قفل میکنم ولی مادرم گناه داره خودمم بهش میگم بهش چیزی نگه که بدتر نشه تا وضع وخیم تر نشه ولی میریزه تو خودش و مریضی اعصاب گرفته احساس میکنم، و وقتی خوابه به کوچکترین صداها از خواب بیدار میشه،،، ممنونم از وقتی که گذاشتید برای خوندن
من فقط ۱۰ سالمه پدر و مادر همیشه دعوا می کنن و توی روحیه من خیلی تعسیر میزاره و من با این که ۱۰ سالمه بخ. فکر خود کشی هستم
سلام من 17 سالمه و تک فرزندم از بچگی مشکلات خانوادگی زیاد داشتم مثل جز و بحث های پدر و مادرم اما از همون بچگی اصلا نمیتونستم با این جر بحث ها کنار بیام و این مشکلات تا به امروز ادامه داره برام و هر بار با یه دعوای خانوادگی به شدت بهم میریزم و نمیتونم ترس و اضطراب خودمو کنترل کنم و تا چند روز بعد از جر بحث هم به هم ریخته هستم و تمرکز کافی ندارم من دانشآموزم و برای درس خواندن نیاز به تمرکز بالایی دارم اما با این مشکلات خانوادگی هر بار به هم میریزم و نمیتونم درس بخونم به صدای بلند و داد فریاد هم به شدت حساس هستم میخام بدونم چطوری با این قضیه کنار بیام و بتونم آرامش خودم رو در اینجور شرایط حفظ کنم خواهش میکنم کمکم کنید ….
من از بچگی مشکل زنا شویی داشتن پدر مادرم و همیشه دعوا و جرو بحث بوده توی خونمون و من بودم که آسیب دیدم بیشتر از همه و انقدر این تکرار شده و کامل یه فرد افسرده و غمگین شدم اصلا تمرکز ندارم روی درسام و سر هر مسئله کوچیکی اشکم در میاد و اجازه نمیده که صحبت کنم و مادر پدرم چند باری اقدام به طلاق کردن ولی پشیمون شدن و بازم برگشتن سر خونه اول پدرم نه نفقه میده نه اخلاق درستو حسابی داره و بددهنه و معتاده و دسته بزن داره من تو زندگیم فقرو کشیدم و ۱۶ سالمه این۱۶ سال زندگیمو با حسرت گذروندم و اذیت شدم واقعا نمیدونم دیگه چیکار کنم تموم کردم راهی ندارم دیگه امیدی به زندگی ام ندارم دلم یجا امن میخاد بدون مزاحم ولی هیچکسو ندارم از اعضای خانواده که پشتم در بیان واقعا نمیدونم باید چیکار کنم کمکم کنید:)))))
توی خانواده من همیشه دعوا و جر بحث هست بین همه همیشه هم کتک کاری هست خصوصا بین پدر و مادرم رفتار این دو نفر روی بچه ها بخصوص خودم خیلی تاثیر گذاشته ۴ تا بچه ایم و هر ۴ نفر مشکل عصبی دارن و دعوا میکنن و کتک کاری شدید پدرم خیلی مواقع سر خیلی چیز های بیخود عصبی میشن و کتک میزنن من واقعا خسته شدم و دلم میخواد یک خانواده آروم داشته باشم. دیشب دعوا کردم با مامانم و امروز آروم شدم و رفتم توی پذیرایی و دیدم مامانم داره خودش رو میزنه بخاطر دعوای بین دو خواهر دیگم
سلام یک مشکلی دارم که وقتی پدر و مادرم دعوا می کنند بیشتر اوقات سعی میکنم دور از محل باشم و برادرم کوچکترم را هم به جای دیگری ببرم ولی بعضی اوقات هنگام دعوا پدرم صدایم می کند برای انجام کاری و می گوید انجامش بده ولی مادرم می خواهد که انجامش ندهم و خیلی سخت است که به حرف پدرم گوش کنم یا مادرم، و هر دفعه که دعوا میشه توی اینجور موقعیتی گیر می افتم، و اگر به حرف دیگری گوش کنم مثلا مادرم، ممکن است پدرم عصبانی شود و حتی به تنبیه یا ضربات فیزیکی منجر بشه، به کمکتون نیاز دارم نمیدونم باید چیکار کنم.
سلام من از بچگی شاهد دعوای شدید پدر و مادرم بودم 20سالمه و همیشه پدرم تو دعوا مادرم رو ب بدترین شکل کتک میزد و از خونه بیرون میکرد اگر من هم گریه میکردم یا میخواستم جلوشو بگیرم بهم فحش ناموسی میده و منو هم خیلی بد کتک میزنه چند بار جلوشو گرفتم با کمربند و شیلنگ کتکم زد چند بار وقتی بجه بودم در حال مصرف مواد مخدر دیدمش ولی وقتی ب مادرم گفتم باور نکرد و رفت ب پدرم گفت و باز هم مثل قبل من باید کتک میخوردم نتایج کنکورم اومده و من پیرا پزشکی قبول میشم و پدرم و مادرم با هم روی دستم اسید ریختن بعدش اونقدر کتکم زدن دو نفری ک از حال رفتم حتی بعداز این ک حالم بهتر شد اجازه نداشتم تو خونه غذا بخورم چون میگن تو لیاقت غذا خوردن نداری اینهمه برات هزینه کردیم در حالی ک فقط نیاز های اولیم رو براورده کردن و غذا و جای خواب بهم دادن توی سال کنکورم حالا پدرم منو تهدید ب قتل میکنه میگه میبرمت توی خیابون جلو مغازه خاستگارت اینقد کتکت میزنم بعد هلت میدم داخل میگم اینو میخوای حالا این چی داره اخه با اینکه من قیافه معمولی دارم و حتی خیلی از دوستام فکر میکنن خوشگلم ولی همیشه تحقیر شدم ک تو چی تو خودت میبینی؟ چی هستی مگه تماس میگیرن بهش میگن چی تو دختر ما دیدی دختر ما هیچ زیبایی نداره هیچ تحصیلاتی نداره هیچ ارزشی نداره بعضی وقتا به خودم میگم شاید واقعا راس میگن شاید من بی ارزشم ولی هیچموقع دستاورد های من براشون کافی نبوده چون از سطح مالی خیلی پایینی برخوردارن و خانواده هاشون طردشون کردن میخوان منو خیلی بیشتر از توانایی هایی ک دارم جلوه بدن من مدرسه نمونه قبول شدم براشون کافی نبود دانشگاهم کافی نبود ظاهرم کافی نبود خسته ام از تحقیر هیچ درامدی ندارم ازشون جدا بشم شرایط ازدواجم ندارن کی حاضره با این شرایط
از بچگی با دعوای پدرومادر بزرگ شدم.همیشه نگران بودم که اگه دعوا کنن چه اتفاقی واسه مامانم میوفته بابام خفش میکنه یا نه. این مسئله تو تمام زندگیم تاثیر خودشو گذاشته .من بخاطر اینکه به اونا کمک کنم همیشه سعی کردم آدم خوبه باشم اصلا عیب از اونا نیست حتما من مشکل دارمو از این حرفا. توی روابطم با آدما دقیقا همینطوری شدم. مخصوصا وقتی اون آدما خیلی بهم نزدیک باشن. فکر کردم با پادکست و کتاب روانشناسی خوندن درمانش کردم ولی دیشب فهمیدم که اصلا اینطور نیست . یهو بهم ریختم و بغض چند ساله رو خالی کردم .اطرافیان هم گفتن زودرنجی. خسته شدم از اینکه هرچی برای رشد خودم تلاش میکنم بازم نمیتونم کاری کنم. این اتفاق مزخرف منو از اون بچه شاد تبدیل کرده به یه آدم عجیب غریب که اصلا نمیشناسمش. انگار اون آدم من نیستم. توی درسم توی حرفه کاریم رابطم با آدمای دورم و حتی باور به خودم. روی همه اینا تاثیر گذاشته.
سلام خسته نباشید من در یه خانواده چهارنفره زندگی میکنم مادرم و پدرم دچار اختلاف شدید هستن جوری که هر سری بحث های جدی و پر سرو صدایی میکنن برادر من ۷سالش هست ک خیلی نگرانه و خیلی میترسه هر سری که بحثی یا دعوایی میشه من خودم ۱۶ سالمه ولی خیلی بالغم اما هرسری که میخام ارومش کنم انقد میترسه که میخاد فرار کنه و مادرو پدرمو اروم کنه مادرم اصلا پدرمو دوست نداره ممنون میشم کمکم کنین من وسط امتحانات مردادم و خیلی بهم فشار اومده
من 15 سالمه توی خانواده ای بزرگ شدم ک فقر بوده و هر روز دعوا و بحث بوده سر هر موضوعی و من از بچگی تا الان با گذشته خودم کنار نیومدم دعوا هایی ک پیش اومده و تکرار اونا در روز و من ی مدت به دوره های رفتم و تعسیر نداشت و بعدش من یه مدت سیگاری شدم بخواطر همین بیشتر منو مورد فشار قرار دادن از بچگی خیانت دیدم گریه های پدرم دیدم دعوا هایی ک سر این موضوع بوده و چند بار خواستم برم پیش روان پزشک یا روان شناس ی مدت افسرده بودم هیچ کس کنارم نبود تو تنهایی خودم همه کارارو کردم و خودمو از این موضوع نجات دادم ولی متاسفانه هنوز تمومی نداره پدرم دوره هایی رفت خوب بوده تا الان الان یک ماه میشه ک اخلاق پدرم بهتر شده و همش توی خونه ما بحث پول هستش و مادرم بخواطر اینکه تو ی خونه کوچیک زندگی میکنیم کنار مامان بزرگم و بابام دنبال موفق شدنه و این منو خوشحال میکنه و من هیچ کس خشش نمیاد کنارش باشم بخواطر این ک اخلاق بدی دارم پرخاشگری میکنم تحمل هیچ چیزی رو ندارم و با کوچک ترین چیز عصبی میشم و کنترل خودمو از دست میدم و خودم از این موضوع ناراحتم قابل درک ب هیچ کس نیستم من تا حالا با کسی درد و دل نکردم شب میخوابیدم صبح پا میشدم می دیدم پدرم با برگه درخواست طلاق اومده خونه این روند ادامه داشت تا زمانی ک من ی مدت از خونه جدا شدم و بعد باهام مهربون تر شدن و دوباره همون دعوا و بحث هایی شروع میشد ک منو به اوج غم و اندوه میبرد من نمیتونم درس بخونم چن درحال خواندن ی مطلب دوباره بر میگردم ب همون حال خرابی و باز تلاش میکنم حالمو خوب و تعصیر میزاره و با حال خوب میرم وارد خونه میشم دوباره حالم بد میشه و من میخوام به راهی رو پیدا کنم ک ب اوج موفقیت برم ولی تا فکر میکنم متاسفانه دوباره بر میگردم به همون حال قبل
سلام ‘ من از بچگی مشکلات خونوادگی زیاد داشتم و زندگی سختی داشتم و الان توی بزرگ سالی خیلی حس بدی دارم نمیتونم وارد اجتماع بشم حتی اگه هم بشم دووم نمیاره یچجوریم میشه عذاب وجدانم میگیره بعضی وقتا احساس های خوبی دارم بعضی وقتا احساس های بد ولی بیشتر حس بد دارم ‘ از بچگی نمیدونم چرا دست به خود ارضایی زدم و تا الان هم همینطوره روحیمو از دست دادم اخلاقم یجوریه ‘ همه زندگیم رو اینجوری سپری کردم بیشتر توی خودم درگیر بودم خیلی دوست دارم خودمو شکنجه بدم یا آزار بدم بعضی وقتا اینجوریم مثلا میرم توی سرما که سرما بره توی وجودم اینجوری آروم میشم مثلا همش میخوام درد بکشم چون خیلی آدم بدی هستم ‘ دوست دارم بمیرم افکار تودکشی زیاد میاد توی سرم ‘ خیلی افسرده انگیزه ندارم روحیه ندارم تمرکز ندارم همه انواع وسواس دارم ‘ انگار دادم دیونه میشم خیلی اوضاع بدی دارم ‘ حتی نمیتونم ازدواج کنم چون میترسم ‘ سر خود ارضایی با آب انجام دادم فک کنم به خودم آسیب زدم حس میکنم پاک نیستم نجیب نیستم احساس گناه زیاد دارم همینطور احساس شرم ‘ خیلی از خودم بدم میاد ‘ آخه توی بچگی وقتی که استرس یا اضطراب میشدم میرفتم سمت خودارضایی اونجوری آدم میشدم ‘ چون از بچگی تا الان شاهد صحنه های خشم و دعواهای زیادی شدم حتی بدتر به مدت ۵ ماه مامان بابام وقتی که بچه بودیم از هم جدا شدن و من و داداشم خیلی زجر کشیدیم توی این مدت بعدش دیگه مامان بابام برگشتن ولی همچنان مشکلات و دعواها و کتک کاری ادامه داشت ‘ چیزای خیلی زیادی توی سرمه ولی تعریف کردنش خیلی زیاد میشه ‘ مغزم داغونه آروم ندارم خیلی عقده ایی شدم هم به بقیه دارم آسیب میزنم هم به خودم نمیدونم چرا اصلا نمیتونم خوب باشم ‘ خوب بودنم خیلی موقته بعدش تبدیل میشم به یک آدم بد’ همش با خودم میگم بهتره بمیرم که بعدا با اتفاقاتی که قراره برام بیوفتن روبرو نشم چون دیگه جونم به لبم رسیده ‘ توی بچگی زیادی تحقیر شدم زیدی کتک و تنبیه شدم محبت ندیدم حرفای خوب نشنیدم و خیلی چیزای دیگه ‘ با خودم میگم اگه من بمیرم شاید همه چی درست شه فک کنم عامل این همه مشکلات منم
کمکم کنید مادر میخواد از پدرم جدا شه پدرم میگه من و خواهرمو بر میداره مامانم هم راضی هست یه خونه کوچک داریم که به نام مادرم هست مادرم میگه میزنم بنام خودت برای خودت مهریه هم نمیخوام مامانم زیاد از این مشکلا براش پیش اومده همه این دعوا ها سر پول های مادرم بود منم 11 سالمه بابام پول نقد میخواست 6 میلیون بعد زد به کارت مامانم اون پول هارو برداشت بعد مادرم پول جدا کرده 6 میلیون صدی بود بقیه پول نقد عا مامانم ریز ریز چند سال جمع کرده بود برای عیدی بعد بابام اون پول های نو رو برداشت و مامانم هم خیلی نارحت و عصبانی شد از دو روز پیش حال مادرم خوب نیست رفتارش با بابام سرد شده اصلا باهاش حرف نمیرنه درک میکنم چون یه سری بابام بدون این که به من بگه پول از کشموم برداشت و بهم که گفت ساعت ها گریه کردم بخواتر 300 تومان الان میفهمم مادرم چی میگه ولی کاری از دست منو خواهرم بر نمیاد میخوان جدا شن من کلاس پنجم خواهرم کلاس دهم درسش خیلی خوبه درس منم بد نیست اگه از هم جدا شن منو خواهرم کلا زندگیمون خراب میشه بدبخت میشیم نمیدونم چیکار کنم
??
هعیی شما پدر مادرتون دعوا میکنن ما پدر مادرمون مارو میزنن بخاطر خواهر مون
سلام من 17سالمه بابام قبل اینکه من به دنیا بیام اسیب میبینه مریضی اعصاب روان میگیره وقتی من به دنیا میام تو چند سال بچگی همش با مامانم دعوا میکنه میزنن همو وقتی من به سن 7سالگی رسیدم وقتی مامان بابام دعوا میکردن بابا خیلی بد مامانمو میزد داد میزد سرش من هنوزم حالم خوب بخاطر اون زمان بعضی وقتا گردن مامانمو میگرفت میخاست مامانمو خفه کنه بابام سرکار نمیرفت منو مجبور کردن از 9سالگی برم سرکار کل دوران بازی بچگیم همه ازبین رفت یکصره تو کارگاه کارمیکردم شبا هم برمیگشتم خونه بابام کتکم میزد بعضی وقتا منو از خونه مینداخت بیرون الانم دعواهاشون خیلی بالا گرفته شاید از هم طلاق بگیرن من کل زندگیم بدبختی بودع حتی یه محبت پدر مادر نسبت به خودم ندیدم حالم واقعا خوب نیس??
مامان و بابام دعوا میکنن من دوست دارم طلاق بگیرن چون دیگه طاقت دعوا هارو ندارم خیلی عصبانی میشم و استرس میگیرم معده درد لرزش دست و… همه اینارو جدیدا موقع عصبانیت و استرس میگیرم
سلام امیرعلی هستم ۱۳ ساله پدر مادر من هر روز دعوا میکنن و سر هم غر میزنن همدیگر را زخمی میکنن و من هم که برای جد کرد میرم زخمی میشم من از استرس به طور وحشتناکی لاغر شدم که هر دکتری من را میبینه میگه تو الان نباید زنده باشی من درسم خوبه ولی از استرس خیلی اوضاعم خرابه پدر و مدر من تا رز طلاق رفتن اما نشد من موندم چی کار کنم
من ۱۳ سالمه مامان و بابام هر روز دعوا دارن مامانم میگه ایشالا بابات سلامت نرسه خونه بابام هم میگه ایشالله مامانت سلامت نرسه خونه خیلی از دعواهاشون خسته شدم میخوام درس بخونم یهو دعواهاشون یادم میاد نمیتونم بابام بیشتر پولشو خرج خوانوادش میکنه بعضی وقتا دلم میخواد خودکشی کنم ترو خدا کمکم کنین ???
سلام من ۲۳ ساله ام دخترم فرزند اولم بابام با مامانم از اول که من بودم دعواشون میشده همیشه هم بابام دعوا راه میندازه مامان سن خیلی کمی داشته که ازدواج کرده ۱۵ سالش بوده و از بابام هیچ چیزش رو دوست نداشته و مادر بزرگم خواستگاری بابام رو قبول کرده مامانم هم قبلش گفته بوده همچنین مردی رو نمیخواد اصلا فکر ازدواج نبوده ولی بعد از خواستگاری چون آشنایی نداشته و ساده بوده یه حالت گول خوردن یا خام شدن دیگه خودشو میسپره به ازدواج همه ی فامیل نزدیک مخالف بودن خانواده ی پدریم از نظر مالی و فرهنگی با خانواده مادریم خیلی متفاوت بودند مامانم پدر نداشته بعد که عقد میکنند بچه دار میشه و دیگه درسش عقب میفته در حالی که گفته بودن باید اول درسشو تا جایی که میخواد بخونه از همون اول عقد هم بابام با مامانم غرغر میکرده و توهین و… بعد از اینکه میرن به خونه اشون مامانم همه کاری میکرده غذا تمییز کاری به خودش رسیدن فقط اون اوایل گاهی اوقات شب ها یهو بابام رو تو خواب یا خوابو بیداری هول میداده یا پس میزده که بعدش دیگه اینجور نبوده که احتمالا به خاطر اتفاقی تو بچگیش که یادش نمیاد یا هر چیز دیگه بوده غیر از این از همون اول که پونزده ساله تا الان بابام همش ایراد میگیره هم از مامانم هم از من حتی مادر مامانم و داییم رو هم قبول نداره و تو خونه پشت سرشون ایراد میگیره بعد یکساله مامانم داره میره دانشگاه و به خاطر اضافه وزن رژیم و ورزش انجام داد لاغر شد بعد به خاطر اوضاع روانی که سر غذا خوردن و هرکاری توی خونه از دست بابام بود صبحانه و ناهار نمیخوره تو اتاق کارای شخصیش رو میکنه بعد الان بابام این موضوع رو دست گرفته درحالی گه از اول دعوا بوده حتی من رو هم از بچگی دعوا میکرده ازش میترسم. حتی الان بدتر شده باهاش نمیتونم تنها باشم یک چند بار توی بچگیم هم مثلا به شوروی چاقو دم گردنم گذاشته اون موقع ۵ یا ۶ سالم بود مامانم رفته بود غذا بخره و میگفت مامانم رو دزدیدن یا من عادت داشتم وسائلم رو میریختم بیرون مرتب کنم میدید ریخته وسط اتاق بلند دعوام میکرد میخواست بزنیم پشت مامانم فرار میکرد بعد اینجور وقت ها مامانم نمیتونست چیزی بگه یا نه سالگیم کمد لباسم بهم ریخته بود به خاطرش منو شب بود از خونه فرستاد بیرون و مسائل دیگه الان که دو تا داداش دیگه هم دارم با اون ها باشد من رفتار نمیکنه ولی باز هرزگاهی یک کاری مکنن در حد دعوایی غری ولی بامن اونجور بوده بعد الان به یه جایی رسیده مامانم رو تحقیر و پیش داداشام بد جلوه میده اونو فاسد و چیز های دیگه میگه جلوی داداشم هرچیزی میگه بعد پیشه عمه ام حرف زده مامان مامانم هم یه پیام های داده من واقعا نمیدونم چکار کنم دارم میبینم بیشتر از همه مامانم داره آسیب روحی میبینه مامانم طوری شده که نه خودشو دوست داره نه دوست داشتن دیگران نسبت به خودش رو میخواد هیچکاری نه حوصله داره انجام بده نه چیزی دوست داره نه هدفی ن حوصله زندگی داره نمیتونم ببینم مامانم نابود میشه بگید چکار کنم خودش هم نمیخواد داداشم با طلاق خودش دست یک نامادری یا بدون پرد بزرگ بشن داداشام یکی دوازده ساله و یکی چهارده پونزده ساله هست لطفا راهنمایی کنید.
من بابام چند وقت با مامانم مشکل داره بیخودی و بی هدف و من نمیدونم چی کار کنم که این کارای که مثل بچه ۲سالس رو تموم کنند. من میخوام از شما کمک بگیرم
سلام من ۱۴ سالمه،پدر و مادرم بشدت باهم مشکل دارن هر روز دعوا و داد و بیداد…واقعا خسته شدم دو بار اقدام به خودکشی کردم ولی موفق نبود….شبا از شدت استرس و تپش قلب که فردا قراره چه رفتاری باهم داشته باشن نمیتونم بخوابم،چهار ساله تو همین وضع ام یک روز خوش نداشتم حالم بده چیکار کنم….
سلام من یک دختر ۱۰سالم واز این دعوای بابا مامانم خسته شدم امروز بابام شروع کرد انقدر ناراحت شدم که از هاخر سر بابام داد زدم و گفتم بسه دیگه شما تا کی میخواین دعوا کنین بد بابام رفت خونه دوستش مامانم هم غذا درست کرد ببینید مامان بابا ها خیلی خیلی عجیبن
سلام من پدرو مادرم دوماهه که باهم مشکل دارن پدرم خیلی مارو اذیت میکرد کتکمون میزد با خشونت رفتار میکرد درک نداشت همش حرفهای تکراری میزد تهدیدمون میکرد بعد اعتیاد داشتن رفتن ترک کردن و اوردیمش خونه براش جشن گرفتیم شب اول خوب بودنش ولی فردا دوباره کلی باهامون دعوا کرد و اصلا تغییر نکرده بود بعد مامانم به خواهرش زنگ زد که بیاد ببرتش بعد باهم روانپزشک رفتن روانپزشک گفت پدرم دو قطبیه بعد اوردیمش خونه دوباره شب اول خوب بود دوباره دعوا گرفت و تهدید کرد و… بعد فرداش که رفت از خونه بیرون ما راهش ندادیم میخاست با یه میله بزرگ در رو باز کنه که ما زنگ زدیم به ۱۱۰ و…. دیگه الان دو هفتس که نیومده خونه و همش پیام التماس میفرسته که من خوب شدن عوض شدم هرکاری بگید میکنم و … ازین حرفا من مامانم گاهی میگه نه طلاق میگیرم گاهی میگه ن گناه داره یه فرصت دیگه بهش میدم ولی من میترسم که دوباره بیاد و همش گریه میکنم میشه منو راهنمایی کنید ؟؟
من یک پسر 12ساله هستم پدر و مادرم خیلی هم دیگه رو دوست دارن ولی هر یک ماه یه بار دعواشون میشه اونم نه یه دعوت دعوای عادی یه جوری دعواشون میشه که بابام تقصیرش از مامانم کمتره مامانم فقط داد میزنه و ابرو مون توی کوچه رفته الان پدرم 2روزه که رفته خونه عمم و چمدون بسته ممنون میشم بهم زنگ بزنید و من گوشی مو بدم دست پدر و مادرم
سلام دختر ۱۳ ساله ای هستم من پدرومادرم همش در حال دعوا کردن هستن و این منو خیلی اذیت میکنه و باعث ایجاد مشکل در تحصیلم میشه و همش استرس دارم و واقعن خسته شدم?