جهت مطالعه نظرات و تجربیات دیگران، به کامنتهای انتهای صفحه مراجعه نمایید
در این مقاله از سایت مشاوره باما به سوالاتی از قبیل: چرا همسرم بهم توجه نمیکنه؟چرا برای شوهرم مهم نیستم؟ و نشانه های بی توجهی مرد به زن در زندگی مشترک زناشویی پاسخ می دهیم:
زندگی زناشویی میتواند پیچیده باشد. کار میتواند استرسزا باشد. بچهها ممکن است دچار مشکل شوند. یکی از اعضای خانواده میتواند موجب پریشانی و آشفتگی شود. ممکن است مشکلات ناباروری وجود داشته باشد. این فهرست از مشکلات زندگی مشترک بی پایان است. بااینوجود، برقراری ارتباط صحیح با همسر امری ضروری است. وقتی همسرتان شمارا نادیده میگیرد یا دیگر با شما صحبت نمیکند، ممکن است این کار او دلیل جز شما داشته باشد. تفاوت بسیار زیادی بین زمانی که او نادیده گرفتن شمارا انتخاب میکند و زمانی که فقط با شما صحبت نمیکند، وجود دارد.
چیکار کنم شوهرم بهم توجه کنه
وقتی همسرتان شروع به نادیده گرفتنتان میکند، شما باید دلیل این موضوع را کشف نمایید. این اولین گام برای برطرف کردن مشکل برقراری ارتباط است. این امکان وجود دارد که مشکل از شما نباشد و این خود همسرتان است که از شدت استرس و اضطراب نمیخواهد هنگام بازگشتن به خانه با کسی صحبت کند. او ممکن است در طول این دوران شمارا نادیده بگیرد و خودش هم متوجه این موضوع نشود.
بااینوجود، شما ممکن است از خود بپرسید که «چرا همسرم مرا نادیده میگیرد؟»، «آیا او با کسی رابطه دارد؟»، «آیا دیگر مرا دوست ندارد؟» و «آیا زندگی زناشویی ما محکوم به شکست است؟»
تمام این پرسشهای منطقی وجود دارند و این حق شماست که به سؤالاتتان پاسخ داده شود اما تحتفشار قرار دادن همسرتان ممکن است باعث فاصله گرفتن بیشتر او از شما شود.
علت بی اعتنایی مرد به زن
درصورتیکه همسر بی توجهی به شما را انتخاب کند، این مشکل با زمانی که او ناگهانی و به خاطر استرس شمارا نادیده میگیرد، کاملاً تفاوت دارد.
نکتهای که باید به خاطر داشته باشید این است که مردها صرفاً به خاطر داشتن روابط عاشقانه با فردی دیگر، همسرانشان را نادیده نمیگیرند. اگر همسرتان همچنان عاشق شماست، او ممکن است به چیزی جز شما نیز فکر کند. درحالیکه شاید اینطور به نظر رسد که همسرتان بیدلیل شمارا نادیده میگیرد اما ممکن است مسئلهای ذهن او را مشغول کرده و دید تونلی داشته باشد.
دید تونلی زمانی است که یک فرد تنها بر یکچیز تمرکز میکند و مسائل دیگری که در حال رخ دادن هستند را فراموش میکند. درحالیکه شاید اینطور به نظر رسد که نادیده گرفتن شمارا انتخاب کرده است اما ممکن است حتی خودش هم متوجهی این موضوع نباشد.
مطالب مرتبط: علائم کمبود محبت در زنان
از بی توجهی شوهرم خسته شدم
بهترین روش برای متوجه ساختن همسرتان زمانی که به شما توجهی نمیکند این است که از او بپرسید چه چیزی فکرش را مشغول کرده است. شاید گفتن جملاتی نظیر «روزت چطور بود؟» یا «سر کار چه خبر بود؟» بتواند کمک کند. او ممکن است با این کار شروع به صحبت کند و برای یک ساعت در مورد آنچه در ذهنش میگذرد، حرف بزند. این میتواند یک نتیجهی عالی باشد.
بااینوجود، همسرتان ممکن است زمانی که از او میپرسید «من دوست دارم بدانم که به چه چیزی فکر میکنی؟»، بگوید که همهچیز خوب است. درحالیکه این پاسخ ایده آلی نیست اما حداقل متوجه خواهید شد که او شمارا کاملاً نادیده نمیگیرد. او ممکن است که در حال حاضر آمادگی صحبت کردن در این مورد را نداشته باشد.
در چنین مقطع زمانی، شما باید مشخص کنید آیا همسرتان نادیده گرفتن شمارا انتخاب کرده است یا اینکه او در ساعات مشخصی از روز سرحالتر است.
شما همچنین باید این مورد را نیز در نظر بگیرید چه اتفاقی پیش از تغییر رفتار همسرتان رخداده است. آیا چیزی گفتهاید که عواطف و احساسات او جریحهدار شده است یا شاید هم روز تولدش را فراموش کردهاید؟ او ممکن است شمارا نادیده بگیرد زیرا فکر میکند که دیگر دوستش ندارید.
آیا متوجه هستید که این چرخه چگونه میتواند دائمی شود؟ همسرتان شما را نادیده میگیرد زیرا شما احساساتش را جریحهدار کردهاید. او بهجای صحبت کردن در مورد اینکه چه حسی دارد، تنها ساکت میشود و حضور شمارا نادیده میگیرد زیرا از درون رنج میکشد.
با این وجود، درصورتیکه کار خلاف عادت انجام ندادهاید و همسرتان بازهم شمارا نادیده میگیرد، این مورد نیاز به بررسی بیشتر دارد.
مطالب مرتبط: متاهلم ولی خیلی تنهام
دلیل بی توجهی مرد به احساسات زن
دلایل بسیار زیادی وجود دارند که چرا همسرتان شمارا مرتباً نادیده میگیرد. درحالیکه ممکن است ناگهان نادیده گرفتن شما یا انتخاب نادیده گرفتن شما برای مدتزمان طولانی غافلگیرکننده به نظر برسد اما وقتی همسرتان شمارا برای همیشه نادیده میگیرد، دیگر کمتر متعجب خواهید شد.
به دلایل زیر ممکن است شریک زندگیتان شمارا نادیده بگیرد:
- همسرتان رنجیده است و شروع به نادیده گرفتن شما میکند: بسیاری از مردها دوست ندارند در مورد احساساتشان صحبت کنند. آنها ممکن است در خانوادهای تربیتشده باشند که انتظار میرود مردها قوی باشند و به اشتراک گذاشتن عواطف و احساسات خود با همسر را نشانهای از ضعف بدانند. اگر هیچیک از موارد مذکور صدق نمیکند، بازهم ممکن است برای همسرتان صحبت کردن در مورد مسائلی که او را اذیت میکند، دشوار باشد. مهم نیست که این مسائل مربوط به کار باشد یا رابطهی او با شما؛ وقتی همسرتان شمارا نادیده میگیرد، بهتر است از او بپرسید چه اتفاقی افتاده است. اگر با همسرتان در این مورد صحبت نکنید، هیچگاه متوجهی اصل ماجرا نخواهید شد.
- شوهر تان شمارا نادیده میگیرد زیرا نمیخواهد محدود شود (گرفتار شود): متأسفانه، گاهی اوقات همسرتان شروع به نادیده گرفتن شما میکند زیرا دیگر نمیخواهد به زندگی زناشویی با شما ادامه دهد. درحالیکه این یک مسئلهی تأسفانگیز است اما برای شما بهتر است که زودتر متوجهی قضیه شوید تا اینکه به زندگی زناشویی بدون سخن ادامه دهید. این موضوع بهآرامی موجب افسردگی شما خواهد شد و آنچه برای شما رخ میدهد را پیچیده میکند. بهترین روش برای اینکه متوجهی این موضوع و دلیل اینکه چرا همسرتان شمارا نادیده میگیرد، مطرح کردن سؤالاتی نظیر «به نظر میرسد که اخیراً از من فاصله میگیری و به من توجه نمیکنی. آیا میخواهی مرا ترک کنی؟» میباشد. بسته به نوع پاسخ، شما میتوانید واکنش بعدی خود را در نظر بگیرید.
- بی محلی شوهر به زن به دلیل اینکه او دلتنگ دوستان و خانوادهاش است: زمانی که همسرتان شمارا نادیده میگیرد، شاید به این خاطر باشد که او دلش برای زندگی پیش از ازدواجش تنگ شده است. درصورتیکه محل زندگیتان را پس از ازدواج تغییر دادهاید، ممکن است شریک زندگیتان دلش برای دوستان و خانوادهاش تنگ شده باشد. درحالیکه این کاملاً طبیعی است که برای برقراری ارتباط مجدد با دوران مجردی مشتاق باشید اما همسرتان باید متوجه شود که شما مقصر این موضوع نیستید. باید به او یادآوری کنید که میتواند همچنان با نزدیکانش در ارتباط باشد و لازم نیست شما را مقصر این موضوع بداند. وقتی همسرتان به شما بی محلی میکند، بهتر است راجع به غم و اندوهی که او احساس میکند، صحبت کنید یا میتوانید تعطیلاتی را برای برگشت به خانه برنامه ریزی کنید. درصورتیکه بودجهی کافی برای این کار ندارید، میتوانید همسرتان را با یک جشن تولد مجازی به همراه تمام کسانی که او دلتنگشان است، غافلگیر کنید.
- ممکن است سوءتفاهمی میان شما و همسرتان پیشآمده باشد: این امکان نیز وجود دارد که همسرتان شمارا به دلیل یک سوءتفاهم نادیده بگیرد. زمانی که یک زندگی مشترک موفق دارید و بهخوبی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنید، اغلب میتوانید از بروز چنین سوءتفاهمهایی اجتناب کنید. بااینوجود، اگر برقراری ارتباط هیچگاه نقطهی قوت رابطهی شما نبوده است، یک سوءتفاهم ساده میتواند دلیل بی توجهی همسر به زن باشد.
- بی توجهی مرد به زن به دلیل حسادت همسر: درصورتیکه دوست جدید پیداکردهاید یا به چیزی خارج از رابطهتان علاقهمند شدهاید، این امکان وجود دارد که همسرتان شمارا نادیده بگیرد چراکه به وقت گذراندن شما با دیگران حسادت میکند. اگر این موضوع صدق میکند، شما میتوانید این مشکل را با وقت گذراندن کمی بیشتر با همسرتان برطرف کنید. شاید یک قرار عاشقانه شبانه یا تعطیلات آخر هفته بتواند به شما کمک کند. همچنین ممکن است بخواهید همسرتان را به شرکت در علاقه جدیدتان دعوت کنید. درحالیکه ممکن است او علاقهای به شرکت نداشته باشد، تنها دعوت کردن او میتواند به برطرف کردن مشکلات در رابطهتان کمک کند.
- اولویتهای همسرتان تغییر کرده است: شاید موقعی شما مرکز توجه زندگی همسرتان بودهاید اما زمانی میرسد که اولویتهای او تغییر میکنند و او علایق دیگری را جایگزین شما مینماید. او بهجای صحبت کردن، نادیده گرفتن شمارا انتخاب میکند. درصورتیکه همسرتان شمارا به این دلیل نادیده میگیرد که دیگر علاقهای به شما ندارد، لازم است شما از این موضوع مطلع شوید. این منصفانه نیست که همسرتان زندگی جدیدی را شروع کند، شمارا نادیده بگیرد و شما بدون اینکه بدانید چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است، عقب بیفتید. مجدداً، برقراری ارتباط همواره امری حیاتی و ضروری است. درصورتیکه همسرتان شروع به بی توجهی شما میکند، شما حقدارید که دلیل آن را بدانید.
- بی محلی مرد به زن به دلیل خیانت همسر و روابط نامشروع : درحالیکه هیچکس نمیخواهد به این موضوع فکر کند که همسرش به او خیانت میکند، اما خیانت شوهر یک دلیل اصلی برای نادیده گرفتن است. وقتی فردی از زندگی زناشویی خود منحرف میشود، آن ترکیبی از شکست برای برقراری ارتباط و احترام قائل نشدن برای شریک زندگی است. وقتی همسرتان شروع به نادیده گرفتن شما میکند، شاید به این دلیل باشد که با زن دیگری رابطه نامشروع دارد. اگر بخواهید همسرتان به زندگیتان برگردد، این احتمال وجود دارد که مشاوره ازدواج بتواند به اتحاد دوبارهی شما کمک کند. بااینوجود، اگر او نادیده گرفتن شمارا انتخاب کند و عشق جدیدی برای خود پیدا نماید، بهاحتمالزیاد زندگی زناشویی شما به پایان رسیده است. بله این موضوع دردناک است اما هر چه زودتر متوجه شوید، بهتر است.
- همسرتان همجنسگراست و با واقعیت وجود خود دستوپنجه نرم میکند: برخی از مردان با زنی که دوست دارند، ازدواج میکنند اما پنهانی به مردها تمایل دارند. آنها سعی میکنند که نشان دهند هیچ مشکلی وجود ندارد. برخی از افراد واقعاً عاشق شریک زندگیشان هستند و دوست دارند زندگی خود را با او سپری کنند اما نداشتن رابطه زناشویی درنهایت میتواند منجر به شکست در ازدواج شود. درصورتیکه همسرتان به دلیل احساسات شدید و قوی که راجع به هویت خود دارد، شمارا نادیده میگیرد، حتماً لازم است تا به مرکز مشاوره خانواده مراجعه کند. بهعبارتدیگر، برخی از مردان میدانند که همجنسگرا هستند اما احساس میکنند که علیرغم تمایل به مردها باید با یک زن ازدواج کنند. آنها سعی میکنند که خود را در یک ازدواج اشتباه پنهان کنند اما چنین پنهانکاری بهندرت تا ابد مخفی میماند. در مقطعی از زمان، مردی که با ناامنیهای جنسی خود دستوپنجه نرم میکند، لازم است این مسائل را مطرح کند. درصورتیکه همسرتان شمارا در این دوران نادیده میگیرد، ممکن است دردناک باشد؛ بااینوجود، او نیز اذیت میشود. مشاوره حضوری یا آنلاین برای هردوی شما توصیه میشود. همسرتان باید هویت واقعی خود و آنچه از زندگی میخواهد را کشف کند و شما نیز همین کار را باید انجام دهید. آیا مشکلی با زندگی با یک مرد همجنسگرا ندارید یا شاید ترجیح میدهید بپذیرید که این تقصیر شما نیست و از یکدیگر جدا شوید؟ زوجهایی که در چنین شرایطی گرفتارشدهاند، پس از التیام زخمها به بهترین دوستان یکدیگر تبدیل میشوند؛ اما اولین مرحله از زنجیرهای از مراحلی که شما تجربه خواهید کرد، کشف دلیل نادیده گرفتن شما توسط همسرتان است.
علت سردی و بی توجهی مردان
دلایل بسیار زیادی برای نادیده گرفتن و بی محلی مرد به زن وجود دارد. نفطه مشترک تمام دلایل مطرحشده، فقدان برقراری ارتباط صحیح است. درصورتیکه همسرتان شمارا نادیده میگیرد، باید راهی برای وادار کردن او به صحبت کردن با شما پیدا کنید. کنار گذاشتن شما برای او نیز خوب نیست. در اکثر قراردادهای ازدواج بیان میشود که دو فرد در خوشی و ناخوشی، خوبی و بدی در کنار یکدیگر باقی میمانند. تنها روشی که به کمک آن میتوانید از لحظات سخت عبور کنید، داشتن یک رابطهی تعاملی و باز است. نادیده گرفتن و بی توجهی توسط همسر اغلب به دور از احترام است و هیچگاه بدون اشکال نیست.
با بی محلی شوهرم چیکار کنم؟
سلام من نزدیک ۳ ساله عقد کردم ولی بنا بر شرایطی به خاطر دانشجو بودن و سربازی همسرم زیر یه سقف نرفتیم. همسرم تا یه سال اول خیلی به من محبت میکرد ولی بعد کمکم محبتش کم شد. البته خانواده چون راضی به ازدواجمون نبودند، از ما حمایت نکردند. اینقدر زندگی واسه همسرم سخت شد که کلا خیلی رفتاری سرده و کم حرف، اروم ،فقط به خواسته های خودش اهمیت میده. دوساله که بخاطر به توجهی همسرم و کمبود محبت از طرف شوهرم نسبت بهش سرد شدم .بهشم میگم من کمبود محبت دارم نکن اینکارو با من من از تو محبت نبینم از کی ببینم. اینقدر جلوی نفسمو گرفتم به هوای همسرم بخاطر تعهدداشتن پایبند بودن شدیدا ادم با وجدان. ولی یه مدت کوتاه از همکارم خوشم اومده متاهله. هرکاری میکنم بهش فکر نکنم نمیشه فقط یه دلخوشی میخوام یه توجه. نمیدونم چجوری بااین قضیه کنار بیام. ناراحتم ازاینکه اون متاهله ولی رفتار منفی ازش ندیدم تا الان ولی شدیدا ازش خوشمم یاد ازطرفی به فکرهمسرم می افتم که منو ول کرده به امان خدا. تصمیم گرفتم وجدانمو بزارم کنار چون همش دارم از بی توجهیش گریه میکنم. دوست ندارم چشمم رو کسی باشه ولی دلم گیر کرده نمیدونم چیکارکنم.
پاسخ مشاور به سوال ” وقتی شوهرت بهت بی توجهی میکنه “
میفهمم حسی که تجربه میکنید چقدر سخته. واقعاً سخته در رابطهای باشید و دائماً حس بی توجهی از طرف شوهر داشته باشید. اما به نظر من این نیاز در ارتباط عاطفی گرفتن با فرد دیگر رفع نمیشود. من فکر میکنم شما اگر با هر فردی ازدواج میکردید باز هم احساس بی محبتی و بی توجهی از همسرتان میکردید. شما ظرفی خالی دارید که حال انتظار دارید همسرتان بهتنهایی بتواند آن را پر کند. درحالیکه نهتنها همسرتان بلکه هیچکس چنین توانایی و قابلیتی ندارد.
شما تمام تمرکزتان را روی رابطه عاطفیتان گذاشتید و انتظار دارید تمام نیازهایی که دیگران برآورده نکردند را همسرتان برآورده کند. هنگامی که این نیاز کمبود محبت برآورده نمیشود از همسرتان خشمگین میشوید و بهنوعی میخواهید انتقام همه را از همسرتان بگیرید.
همانطور که خودتان اشاره کردید، همسر شما در اوایل زندگی مشترک به شما این محبت را داشته است بنابراین، این قابلیت کاملاً در همسر شما فعال است؛ اما اگر شما مدام بخواهید در این زمینه به همسرتان انتقاد کنید و بگویید به من کم توجهی می کنی، او احساس بی کفایتی میکند و حس میکند من هر کاری هم بکنم نمیتوانم نیازهای او را برآورده کنم یا دقیقاً همین حسی که به همسرتان دارید (فقط به فکر خودش است) در طرف مقابلتان هم ایجاد کنید. بنابراین من فکر نمیکنم رابطه عاطفی شما با فردی غیر از همسرتان کمککننده باشد.
طرز برخورد وقتی شوهرت بهت بی توجهی میکنه
- 1- تا چه اندازه خودتان را سزاوار عشق و محبت میبینید؟ چقدر خودتان را دوست داشتنی میبینید؟ چقدر به خودتان عشق میورزید؟ هیچچیز مهمتر از این نیست که خودتان به خودتان عشق بورزید. هیچکس بهاندازه خودتان در اینکه ظرف خالی شما را پر کند توانمند نیست. شما فرد بسیار دوست داشتنی هستید؛ اما تا زمانی که خودتان از عمق جان به این موضوع اعتقاد نداشته باشید، هیچکس نمیتواند این حس را در شما ایجاد کند.
چگونه خود را دوست داشته باشیم؟
- 2- تمرکز بر جنبههای مختلف زندگی: چه چیزهایی برای شما قبل از ورود همسرتان لذتبخش بوده است که با ورود همسرتان آن را رها کردید؟ علایق شخصیتان رها نکنید و برای آنها ارزش قایل شوید.
- 3- منابع حمایتی دیگر را برای خودتان فعال کنید: نباید تمرکز خود را روی محبت همسرتان بگذارید ارتباط امن خود را گسترده کنید و بگذارید ظرفتان علاوه بر همسرتان توسط منابع دیگر هم پر شود.
- 4- سعی کنید تنها به دنبال این نباشید که توجه و محبت شوهر را دریافت کنید بلکه به همسرتان عشق دهید (عشقی را که در طلبش هستید را به او بدهید) و سعی کنید شرایط او را درک کنید. دانشجو بودن و سرباز بودن اصلاً راحت نیست مطمئن باشید همراه بودن شان در این شرایط به بهبود رابطه عاطفی شما کمک میکند.
- 5- بدون اینکه بخواهید همسرتان را متهم کنید از همسرتان بپرسید آیا چیزی برای او در رابطهمان فرق کرده است که مانند قبل به من و نیازهای من توجه نمیکنی؟ احساساتتان را بدون اینکه او را وارد دفاع از خودش بکنید بیان کنید.
- 6- مراقب باشید ملاقاتتان فقط حول محور بی توجهی نگردد. این موضوع برای همسرتان حکم تکرار مکررات دارد. شما هرچقدر بیشتر دست روی این موضوع بگذارید بدتر است. همین که تنها سعی کنید زمان لذت بخشی را در کنار یکدیگر سپری کنید بهنوعی توجه به نیازهای یکدیگر است.
- 7- به یاد داشته باشید ازدواج بخشی از زندگی است و هم شما و هم همسرتان باید در قبال بخشهای دیگر زندگیتان مسئول باشید و ارتباطهای خانوادگی و دوستانه خود را هم دریابید؛ بنابراین به همسرتان حق دهید که زمانی را با آنها سپری کند و این نهتنها به منزله بی توجهی به شما نیست؛ بلکه باعث پویایی رابطه شما میشود.
پاسخ به سوالات کاربران در مورد دلایل بی توجهی مرد به زن
دوستان عزیز دیدگاه های شما را خواندم. بیش از ۷۰ درصد مشکلات بین همسران ناشی از وجود ویژگی های اختلال شخصیت در یک یا هر دو طرف رابطه هست و فقط کمتر از ۳۰ در صد ناشی از کمبود مهارت های ارتباطی. دوستان عزیز خیلی از این موارد اگر قبل از ازدواج مشاوره می گرفتند یا چند کتاب در زمینه خودشناسی می خواندند، در زندگی گرفتار نمی شدند یا این آدم ها را انتخاب نمی کردند.
چه عواملی باعث شکل گیری شخصیت ما می شود؟ در اینجا سعی می کنیم از دیدگاه جفری یانگ به این مسئله بپردازیم: ۱. خلق و خویی که با آن دنیا می آییم ۲. پنج نیاز هیجانی اساسی و چگونه برآورده شدن آنها ۳. تجارب زندگی، تجارب ناگوار مثل سیل، زلزله، قحطی، تصادف، تجاوز یا حتی تجارب خیلی خوشایند مثل روی پر قو بزرگ شدن، ترکیب این سه عامل شخصیت ما را شکل می دهند، ناگفته نماند نوع الگو گیری از والدین هم بی تاثیر نیست.
پنج نیاز هیجانی اساسی:
۱. دلبستگی ایمن( نیاز به محبت، امنیت، ثبات، پذیرش)
۲. خودگردانی ، کفایت، هویت
۳. آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم.
۴.خود انگیختگی و تفریح
۵ محدودیت های واقع بینانه و خویشتن داری
همه انسان ها این نیازها را دارند، اگر چه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است می تواند این نیازهای هیجانی اساسی را به شکل سازگارانه ای ارضا کند. گاهی اوقات، تعامل خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه به جای ارضا نیازها، منجر به ناکامی او می شود و باعث شکل گیری باورهای بنیادین( طرح واره، یا تله ها) در انسان می شود که هر کدام از آنها با هیجان همراه خود بخصوص در روابط خودشان را به شکل پر رنگی نشان می دهند.
تمام انسان ها در برخود با ناکامی ها و تجربه امور خوشایند یا ناخوشایند در زندگی بسته به خلق و خوی خودشان به سه سبک پاسخ می دهند.
۱. سبک تسلیم: کودکی که دائم مورد تحقیر و انتقاد والدین قرار می گیرد می پذیرد که خودش آدم ناقصی هست، بی ارزش هست، به همراه این باور، هیجان شرم در کودک غالب می شود، بنابراین در روابط هم خودش را آدم بی ارزشی می داند، انتخاب خوبی نمی کند، وارد رابطه با هر کسی می شود، یا کسی که محبتی در کودکی نمی بیند باور می کند که دوست داشتنی نیست، همیشه تنها خواهد ماند، همیشه خشم و غم همراه این باور هست. بنابراین خودش خودش را دوست ندارد در روابط آویزان طرف مقابل می شود، هر چه محبت ندیده از طرف مقابل انتظار دارد بر آورده کند، کسی که مورد آزار جسمی، جنسی یا کلامی قرار گرفته باشد به موقع به نیازش پاسخ داده نشده باشد، بی اعتماد می شود، باور می کند دنیا جای امنی نیست، خشم و تنفر شدیدی از دیگران دارد همیشه انتظار دارد از سمت مقابل آسیب ببیند.
۲. سبک اجتنابی: فرد می خواهد از درد و رنج ها فرار کند، در برخی مواقع وارد هیچ رابطه ای نمی شود یا معمولا به چیزی اعتیاد پیدا می کند مثل کار افراطی، تماشای تلوزیون به شکل افراطی، سوء مصرف مواد و …
۳. سبک جبران افراطی: زمانی که نسبت به دیگران بی اعتماد هست قبل از اینکه دیگران آسیب بزنند خودش به دیگران آسیب می زند، وقتی محبت ندیده و بخصوص هر چه محبت کمتر دیده باشد، می گوید من اصلا به هیچ کسی نیازی ندارم حتی در بزرگسالی کسی نزدیکش شود و محبت کند، بدش می آید خودش را کنار می کشد، کسی که احساس بی ارزشی دارد سعی می کند با تغییر در ظاهر، با لباس، آرایش های زیاد و عمل زیبایی افراطی آن را جبران کند، یا با شغل و موقعیت اجتماعی یا با وسایل و ابزار زندگی که همواره رقابت می کنند تا بهتر از دیگران باشند.
ناکامی ناگوار این پنج نیاز باعث شکل گیری باورها یا تله هایی در پنج حوزه می شود. اگر نیاز دلبستگی برآورده نشود، چون در سال های نخستین کودکی دلبستگی شکل می گیرد، تله های بی اعتمادی -بد رفتاری، محرومیت هیجانی، رها شدگی و نقص و شرم بوجود می آید. البته تله دیگری به نام طرد اجتماعی در این حوزه هست که به دلیل تفاوت های ظاهری یا موقعیت های اجتماعی فرهنگی در سنین مدرسه شکل می گیرد.
وقتی نیاز دوم برآورده نشود، به موقع فرزند نتواند از عهده کارهای خود برآید یا والد این فرصت را از کودک بگیرد، هویت مستقلی در کودک شکل نمی گیرد و در مواقع شدید، کودک خود را بخشی از والد می داند.
وقتی نیاز سوم برآورده نشود کودک هیچ وقت حق و حقوق خودش را نمی شناسد و همواره نیاز دیگران و نگاه دیگران برایش مهم تر است و تله هایی مثل اطاعت، ایثار، جلب توجه جویی و بازداری هیجانی بوجود می آید، در ایثار و اطاعت خیلی از مواقع از طرف مقابل اطاعت می کند اما همواره خشم شدیدی در درون خودش دارد و گاها به شکل انفجاری بروز می دهد یا کسی که بازداری هیجانی دارد در مورد احساس خودش حرف نمی زند و باور دارد طرف مقابل باید خودش متوجه شود.
مطالب مرتبط: طلاق یا تحمل به خاطر بچه ها
کسی که نیاز به محدودیت های واقع بینانه و خویشتن داری به شکل مناسب ارضا نشده باشد، باور دارد که دیگران همواره باید پاسخگوی آنها باشند، همیشه از دیگران طلب کار است، نه نشنیده، به هر خواسته کودک تن داده اند.
یا یاد نگرفته چطور خشم خودش را کنترل کند، چطور به زندگی نظم بدهد، چطور جلو خواسته های خودش را بگیرد.
یا کسی که نیاز به تفریح و سرگرمی اش برآورده نشده، یاد نگرفته تفریح کند، تفریح جایگاهی در زندگی اش ندارد دائم در حال کار هست، می خواهد کارش را به بهترین نحو انجام دهد.
معمولا در انتخاب همسر و انتخاب شغل یا دوست طرح واره ها یا تله ها فعال می شوند، طرح واره ها برای شخص جذابیت دارند چون در کودکی به این شکل عمل کردند و جواب گرفتند شخص حاضر نیست سبک دیگری را امتحان کند. بنابراین کسی را انتخاب می کند که دقیقا مثل پدر و مادر ناکام ساز خودشان باشد. یا اگر فرد سالمی را انتخاب کنند خودشان به خاطر دید و نگاه خاص خودشان به گونه ای رفتار می کنند که طرف مقابل را بیزار کنند و باز زندگی کودکی خود را تکرار کنند، انگار که خوشی زیر دلشان می زند.
اکنون فرض کنید دو نفر که در کودکی محبت ندیدند یا یکی بعضی مواقع دیده یا خلق و خوی منفعل داشته، تسلیم می شود باور دارد که خودش دوست داشتنی نیست، محبت شدیدی را از طرف مقابل می خواهد، با کسی ازدواج کند که او هم در کودکی محبت ندیده اما خلق و خوی پرخاشگری داشته و سبک جبران افراطی را انتخاب کرده، از محبت کردن و دیدن بدش می آید. این دو نفر در مواجهه با هم چقدر ناکام می شوند.
هر چه محرومیت ها شدیدتر باشند، هیجان های همراه این باورهای ناکارآمد در روابط غالب می شود و فرد ممکن هست بارها و بارها یک مسیر اشتباه را طی کند گویی که عقل و منطق این فرد اصلا در انتخابش جایی ندارد. پس وجود تله ها و سبک های مختلف پاسخگویی وقتی در مقابل هم قرار می گیرند فرد را با چالش های جدی و ناکامی های عمیقی مواجه می کنند.
به امید روزی که همه قبل از اقدام به ازدواج به خودشناسی برسند، آسیب های دوران کودکی را ترمیم کنند، آنگاه وارد روابط شوند یا فرزندی بوجود آورند و چرخه های معیوب نسل های قبل را تکرار نکنند.
سلام وقت بخیر ، یک روز همسرم از خانه مادرشوهرم آمدند و پیشنهاد دادند که با خواهرشون و برادرشون بریم شمال یکسری اختلاف نظر در مکان اسکان و حرکت و جمع شدن همه( خانه خواهرشوهرم ملایر هست و من به آب اون منطقه خیلی حساسم که هر دو بار که رفتم روانه بیمارستان و ارژانس شدم همه هم این موضوع رو میدونن) و اینکه با ماشین خودمون بریم یا همراه برادرشوهرم و با ماشین اون ها بریم پیش اومد که اون بنده خدا ها بچه کوچیکه دارند، بین من و همسرم اختلاف پیش اومد ، ایشون به همه اعلام کردند قضیه کنسله و نمیریم و با من قهر کردن حتی جای خوابشون رو الان جدا کردند،
رفتم پیشش باهاشون صحبت کنم و عذرخواهی هم کردم گفتند میخوام تنها باشم ، یکی از علت های که من دارم اینکه وقتی در جمع خانواده شون قرار میگیرن توجهشون به من کم میشه و با خواهر زادشون که دخترن و ۶ سالشون هست رابطه خوبی دارن ، حتی سفر قبلی که به ملایر داشتیم من راضی نبودم با سابقه حساسیت شکمی شدید ، گفتند باید بیایی که باز اونجا مجدد مریض شدم و دوبار بیمارستان رفتم و الآنم میگن داری بزرگش میکنی ، واقعا از نظر روانی هم دچار استرس میشم ، من خواهر شوهر و دخترشون رو دوست دارم و جز خوبی چیزی ندیدم اما وقتی خواهرشون میان خونه مادرشوهرم اخلاق همسرم تغییر میکنه
همسرم اصلان منو نمیبینه یجور رفتار داره انگارمن تو خونه نیستم وقت برام نمیزاره خیلی سعی کردم درست کنم اوضاع و ولی همش میگه ول م کن
سوالم اینه ک من و شوهرم خیلی مشکل داریم تازه ۷ماهه ازدواج کردیم شوهرم۲۴سالشه منم ۱۸.و مشکل اصلیمون بی توجهی اون نسبت به منه. و اینکه بخاطر همه به من برمیگردع. و بحث اخریمون ک دیشب بود نتیجش طلاق شد و گفت جداشیم. نمیدونم چکار کنم اک میشع راهنماییم کنید. بی توجهی هاش. بها دادن به بقیه. ندیدن من. اینا همه رو مخمه. خیلی دوست دارم این مشکلا حل بشه ولی من با طلاق نمیخام حل بشه چون تحملشو ندارم. هیچکس از خانواده هامون هم خبر ندارن از این قضیه. گفته تا وقتی جدانشدیم تو خونه من میمونی بعد میری منم موافقت کردم. داشت تو گوشی فیلم میدید بعد من گفتم گوشیو بزار کنار تا حرف بزنیم چون چند روزی بود ک بحث های کوچیک درمورد بی توجهی و بی اهمیتی داشتیم. نزاشت کنار. منم شروع کردم به حرف زدن در مورد همین بی توجهی و اینها. و اینکه مثلا بخاطر خاله هاش یا مامانش به من برمیگرده. اصن انگار منو به زن بودن قبول ندارع. همش خانوادش خاله هاش مامانش.بحثمون ادامه پیدا کرد تا اینکه دوباره بخاطر دختر خاهرش برگشت بهم. منم واقعن تحمل نداشتم پاشدم وسایلمو جمع کنم برم خونه مادرم. بعد گفت نرو اگ هم رفتی از این خونه برا همیشه برو چون وقتی بری دیگ راه برگشتی نیست. منم منصرف شدم چون مادرو پدرمم خیلی تو بحث های دوران عقدم گفتن ک نرو باهاش بزار تکلیفت روشن شه ولی من گوش نمیدادم بخاطر همین اونجا هم نرفتم. تو خونم موندم. اخر شبم بهم گفت. فردا عصر میشینیم حرف میزنیم ک چجور از هم جدا شیم. همین بود داستان دیشب تا الان من از اول اینجور بی محبت و بی اهمیت نبود.خیلی خوب بود. براش مهم بودم ناراحتیم خوشحالیم جوری ک پا ب پام گریه میکرد ولی الان دوماهیه اینجوری شده
سلام چرا شوهرم دیگه شوهرم بهم توجه نمیکنه و سرد شده؟؟من شوهرم الان یکماه شده ک بهم توجه نمیکنه و انگار سرد شده دیگ مثل قبل نیست باخانواده اش بحثش شده حرصشو سر من خالی میکنه بی محلی میکنه بهم میزنه منو داد و بیداد میکنه به هر حرفم واکنش نشون میده من خیلی ناراحتم مدادم گریه میکنم نمیدونم باید چیکار کنم دوست دارم دیگ ادامه ندم زندگیمو میخوام خودمو بکشم
با آدم نفهم ادامه دادن زندگی غلط
من ۴۰سالمه شوهرم ۴۵سالشه یه دختر دارم که ۱۵ سالشه ۱۶ سال ازدواج کردیم از اول زندگیم این آقا سرد بیتفاوت بوده خیلی سعی کردم که درست بشه اما نشد در تمام دوران سختی بیکاری نداری بد اخلاقیش بی ادبی خودش خانواده ش ساختم ۱۰ ساله از هم جدا میخوابیم اگه شیش ماه به بارم پیشش یه ب اصلا براش مهم نیست من خیلی مرتب تمیز هستم ولی خودش خیلی شلخته نامرتبه خوب من یه زنم نیاز دارم به همه چیز به محبت به توجه به نوازش وقتی شوهرم اینارو بهم نامیده باید چکار کنم من اگه جای اون بود م بهش بی توجهی میکردم صدرصد بهم خیانت میکرد بعدشم میگفت نیازمو بر طرف نکردی منم رفتم دنبال میارم خوب من زن اگه خیانت کنم توجهم به مرد دیگه باشه همون مرد اشغالم بهم میگه تو جنین خراب بوده همین بس منم خانواده دارم ابرو دارم ولی دوست دارم زندگی کنم با کسی که دوسم داشته باشه بهم ارزش بده حالا دیگه هیچ کسو هیچی برام مهم نیست چونکه میخوام ازش جدا بشم به خودم فکر کنم چون اینجور مردا باید ول کرد بری دنبال زندگی خودت اصلا وقتی نمیتونید با همچین مردی کنار بیاید اصلا کنارش نمونید خودتونو خلاص کنید چرا باید تحملسون کنیم بخدا اگه ما جای اونا بودیم هیچ وقت مارو تحمل نمیکردم من دیگه حرفی ندارم تمام
احساس بی ارزشی میکنم مادرم مشکل اصحاب داره از کچیکی با ناراحتی بزرگ شودم بعده بزرگ شودم ازدواج کردم اول ازدواجم مادر شوهرم نبود تا دوسال بعدا دوسال مادر شوهرم امد مشکل لاتم بعد اومدن مادر شوهرم شورو شود یچوقت دعوا نکرده بودیم تا این که مادر شوهرم امد شوهرم کوتکم زد الان همیشه دعوا میکنیم ده سال شوده ازدواج کردم دو بچه دارم خدا را شکر همیشه دعوامون میشه شوهرم بهم اهمیت نمیده ناراحت بشم گریه کنم خودم خیلی خسته شودم مریض هم هستم ۴ سال شوده کابوس میبینم
سلام متاهل هستم سه تا بچه دارم با هر کسی بحث میکنم مقصر طرفه شوهرم باهام بد میشه تا چن وقت همیشه حق به دیگران میده دفاع همینکه ازم محبت نمی کنه فقط دو هفته ای یه بار شاید هم بیست روز یه بار سکس میکنه تموم موقعه حرف زدن گوش نمیده وسط حرفم می ره جای دیگه دستشویی یا اتاق اصلا اهمیت نمیده بهم ۴۵ سالم آقا ۵۵ ساله الان بعد از این همه سال چیکار کنم از اول همین جوری بوده ولی الان خیلی بدتر شده بد همی میکنه فش میده
هیچی عزیزم سوختن و ساختن نه راه پس داری نه راه پیش، چون هم بجه داری هم مدت زیادی با هم زندگی میکنید، بخوای جدا بشی اینا نه نفقه و نه مهریه میدن، خودت رو تو پله های دادگاه خسته میکنی، فکر کن اصلا وجود نداره
سلام دوست عزیز، سعی کن اون آقا رو فراموش کنی، اون که به زن خودش هم رحم نکرد چطور میتونه به شما رحم کنه، شما به خاطر بچه هات کلی داری صبوری میکنی، اگر همسرت هم یه روزی بفهمه آبروی رو میبره و اونوقته که همین زندگی که الان داری از هم میپاشه، و بچه هاتو یه عمر بی نادر نمیکنی و همسرت یا طلاقت میده به جرم خیانت، یا اگه لطف کنه نگهت داره هر وقت تقی به توقی بخوره سرکوفت و طعنه میزنه که نگهت داشته، لا اقل تا همسرت نفهمیده اون آقا رو از ذهن و فکرت خارج کن، چون ارزش تحقیر شدن نداره. موفق باشی
سلام وقت بخیر من تقریبا پنج ماهی بود که باهم اشناشده بودیم که عقد کردیم قبل از غقدمون شوهرم زیادبهم توجه میکرد هواسش بهم بود چقد دوسم داشت اما تا عقد کردیم همه چی عوض شد هرشب جنگ و دعوا داریم همش سر اینکه بهم توجه نمیکنه بانامزد سابقش در ارتباط بود و من فهمیدم کلا موبایل و همه چیزو عوض کرد بهم قول داد زندگی جدید برام بسازه اما الان اصلا بهم توجه نمیکنه باهاش حرف زدم میگه فکرم درگیره چون ماه دیگه عروسیمونه میگه فکرم درگیره عروسی لطفعا برای بده یه راه کار ارایه بدید من خیلی ازش میخوام بهم توجه کنه ولی نمیکنه و هرشب دعوا داذیم فک میکنم بخاطر دعوا هست که نصبت بهم بی علاقه شده
به نظر من با یه مشاور خوب صحبت کنید اگر الان تعین تکلیف بشی خیلی بهتره تا بری تو زندگی و بچه دار بشی و به خاطر بچه مجبور باشی هر رفتار تحقیر آمیزی رو تحمل کنی و صبوری کنی و پشیمون بشی چرا از اول جدا نشدی
من یه زن متاهلم که بچه هم دارم و همزمان درس میخونم توی این مدت برای دانلود فیلمای درسی از یه کانال تلگرامی وی پی ان خریدم که صاحبش یه پسر جوون مجرد بود و طی چندین مکالمه از من اطلاعاتی گرفت بعد کلی خودشو شیفته و دیوونه من نشون داد و منم که از شوهرم هیچ محبتی ندیده بودم بهش علاقه شدید پیدا کردم هنوز فقط در حد چت بوده ولی الان هر کاری میکنم فراموشش کنم نمی تونم خیلی کلافه م لطفن راهنمایی م کنید
سلام من 16 سالمه با همسرم 10ماهه ازدواج کردیم الان 4 ماهع عروسی کردیم خیلی بی توجهی میکنه بهم یه مدتیه منو هیچ جا نمیبره امروز مادر بزرگم داشت میرفت کربلا همون دعوت کرده بود نبرد درو کوبید رفت دیگهه خستم شدم
سلام مشکل من بی محبتی و بی توجه شوهرمه ن برام کادو میخر ن محبت کلامی شاید خیلی کم پیش بیاد ک محبتی کن بهم نمیگم بی محبت ن کم محبت و کم توجه و مخصوصا الان ک بچم یک سال نیمشه همش هواسش ب بچس ب منم محبت میکنه ها ولی موقعه سکس خسته شدم میگه تو به خونه نمیرسی ب بچه نمیرسی یه صبحونه نمیدی تاظهر خوابی ضرفا همیشه نشستس زبون درازی هرچی میگم ده تاجوابمو میدی عار من وقعا اینا رو از کمبود محبت میبینم درست حسابی خرج خونه نمید مثلا من دوس دارم همه چی داشته باشم ولی اون درست حسابی مواد غذایی نمیخر یکی در میون یه چیز میخر یه چیز نمیخره فقطم وقتی مهمون بیاد شاید گوشت بخر در غیر اون صورت نمیخر اگرم بخرم یدونه مرغ میخر دوماه بعد نمیخر خرجی بهم مید ولی درست حسابی ن تا پول نخام نمید حتما باید بگم چی میخام تا ی 50 تومن بد اونم بعد دوماه ن گل میخر ن هدیه همش نق میزنه تو کثیفی تنبلی بد دهن شده جلو همه منو تحقیر میکن بعدش عین خیالشم نیست بهونه میاره همش بهشم محبت توجه میکنم نمیبینه من از خونواده خودم محبت توجهی ندیدم شوهرمم از همه بدتر دیگ خسته شدم ن ب خونه میرسم ن ببچه خودم شوهرم فقط میخابم چون دلسرد شدم از زندگیم
من سال ۹۲ ازدواج کردم.با سختیهای زیادی که از نظر مالی و غیره کشیدم. بماند که عذابهای کشیدم و سال ۹۸ شوهرم بهم خیانت کرد و با یک زن ارتباط برقرار کرد و خونواده اش هم با خبر بودن ومن آخرین نفر بودم که فهمیدم از سال ۹۸ تا الان حتی بهم توجه نکرده و فقط باهاش همخونه ام. به سختی اون زن را پیدا کردم و ازش خواستم بره از زندگیم. متاهل بود اون زن. بر اثر حوادثی رفت اما همسرم گفت فکر می کنی فقط اینه . این را ازم جدا کردی ولی من نمی خوامت و از این حرفا اکنون با خانم مطلقه ای ارتباط تلفنی شدید داره رمز روی گوشیش هست و یکبارم او را به مسافرت برده و من متوجه شدم. لز سال ۹۸ هیچ ارتباطی با هم نداریم جز اینکه من هم خونه ای هستم براش که همیشه هم سرزنشم می کنه. باردارم اونم ای وی اف کردم تصمیم گرفتم که بعد تولد فرزندم حصانتش را بگیرم و برم پی کار خودم. موندن ارزشی نداره . دیگه وقتی نمی خوادت موندن بی ارزش هست. اون وابسته به این زن است و با اون صحبت می کنه ببش زنگ می زنه و با هاش خیلی خوبه. دیگه خسته شدم بریدم و ازش نا امید شدم. خدا کنه روزی جزای رفتارش را ببینه . قلبم راشکست .
الهی آمین، دوست عزیز بری بهتره
سلام من نه ساله ازدواج کردم دو پسر ۷سالو۶سال دارم شوهرم خیلی بی احساسه اصلا درکم نمیکنه البته وقتی نامزد بودیم متوجه شدم ولی خانواده ام گفتن درست میشه ولی من که یه دختر سرشار از احساس بودم حالا به یه زن پرخاشگر و افسرده تبدیل شدم رفتارم با هیچکس درست نیست حتی بعضی .وقتا نسبت به بچه هامم دلم میسوزه که مامانشونم همه ی اینا رو به شوهرمم میگم ولی فقط مسخره م میکنه نمیدونم باید چه کار کنم
شوهرم خیلی بی احساسه اصلا درکم نمیکنه. من نه ساله ازدواج کردم دو پسر ۷سالو۶سال دارم شوهرم خیلی بی احساسه اصلا درکم نمیکنه البته وقتی نامزد بودیم متوجه شدم ولی خانواده ام گفتن درست میشه ولی من که یه دختر سرشار از احساس بودم حالا به یه زن پرخاشگر و افسرده تبدیل شدم رفتارم با هیچکس درست نیست حتی بعضی .وقتا نسبت به بچه هامم دلم میسوزه که مامانشونم همه ی اینا رو به شوهرمم میگم ولی فقط مسخره م میکنه نمیدونم باید چه کار کنم
سلام شوهرم احساساتش و بروز نمیده و معتقد ک تو عمل باید نشون داد من مخالفم گاهی اوقات بیان احساسات حس بهتری میده
شوهرم اصلا بهم احساس نداره خیلی بی احساسی میکنه در مقابلم همیشه حرف حرف اون باید باشه به خودش میرسه ولی به من نمیرسه من سه تا دختر دارم ۷ ساله که ازدواج کردم خیلی این روزا اعصاب ندارم نمیتونم به آرومی حرف بزنم خیلی عصبی میشم مشکلات زندگی هم رو دوش منه هیچ وقت درکم نمیکنه به من میگه تو دیوانه شدی نمیدونم چیکار کنم خیلی رفیق باز هستش من با این کارش مخالفم ولی میگه من همینم اگه نمیخای برو ولی من زندگی رو دوست دارم شوهرم رو خیلی دوست دارم نمیدونم چی کار کنم؟
سلام خسته نباشید.زهراهستم ۲۴ساله ۵ساله ک ازدواج کردیم دوتابچه ۳و۴سال داریم.مدتیه زندگیمون کلا داغون شده مدام باهم قهریم ازهم سردشدیم سرچیزهای الکی وبیخوددعوامون میوفته مشکل اصلی اینه اصلاتواین زندگی درک نمیشم اصلا احساسات من حال روحی من اصلامهم نیس خیلی دلم گرفته همیشه همه چی تقصیرمنه دیگه خسته شدم مادرشوهرم باماتویک حیاط زندگی میکنه یعنی ماطبقه بالایی اوناییم توهمه چیزمون دخالت داره توخریدکردنمون توجایی رفتنمون توخوردوخوراکمون حتی توخوابوبیداریمون دخالت دارن خیلی حس ریاست میکنن فک میکنن همه بایدب روش اون زندگی کنن منوخیلی ب عذاب دارن من قبلا خیلی ازادترزندگی کردم پدرم هرچی میخواستموفراهم میکردمسافرتمون ب راه بودامااوضاع مالی شوهرم خوب نیست ماتاحالاتواین چندسال مسافرت نرفتیم چندان برای خودمونم وقت نمیزاریم من همه ایناروتحمل میکنم ولی مادرشون اعصابموبهم میریزه باعث میشه کنترلموازدست بدموعصبی بشم شوهرمم هیچ وقت طرف منونگرفته هیچ وقت برای من کاری نکرده من چیکاربایدبکنم مدام منومیزنه منوازخونه بیرون میکنه میگه بروخونه بابات دیگه ازدستت خسته شدم توروخدابگیدمن بایدچیکارکنم .باتشکر
سلام خسته نباشید یه مدت هست شوهرم اصلا بهم زنگ نمیزنه اصلا محبت نمیکنه تا منم بهش زنگ میزنم میگه کار دارم خداحافظ نمیدونم دیگه چیکار کنم حوصله واسم نذاشته ولی من خیلی بهش زنگ میزنم خیلی بهش محبت میکنم ولی اون نه
سلام وقتتون بخیر من ۷ ماهه ازدواج کردم اما شوهرم زیاد احساساتش رو به زبون نمیاره و علاقه اش رو به من بیان نمیکنه وقتی بهش شکایت میکنم میگه من اخلاقم اینجوریه تو باید از کارام بفهمی که دوستت دارم الان چند مدته به مادر و خواهر و حتی بچه خواهرش که محبتی هر چند کوچیک از سمت اون دریافت کنن حسودیم میشه و باعث شده از اونا بدم بیاد چیکار باید بکنم این مسئله برام خیلی بزرگ شده و نمیتونم حلش کنم
۲۹ سال مرد متاهل پزشک پنج ساله ازدواج کردم .من خانمم همیشه از دستم ناراحت میشه و میگه تو بی توجهی به من و اصلا هیچ چیزی برات مهم نیس .مثلا موقعی میبینم ناراحته بهش میگم چی شده چرا ناراحتی میگه چیزی نیس خوبم و نمیاد توضیح بده دلیل ناراحتیشو تا من بفهمم و حلش کنم بعدا میاد ازم شاکی میشه تو موقعی من ناراحتم هیچ کاری نمیکنی اصلا برات مهم نیس سوالم اینه وقتی ناراحتی همسرو ببینی و ازش سوال کنی حالت خوبه چه مشکلی پیش اومده و بگه خوبم چیزی نیس باید چکار کرد
من الان ده ماه هستش که مادر شدم و از زمانی که فرزندم به دنیا اومده بیشتر وقتم در خونه هستم و اصلا بیروننمیروم.قبلا بیرونکار میکردم و روابط اجتماعی زیادی داشتم.اما همسرماصلا شرایط من و تغییرات زندگیم رو درک نمیکنه.خودش که مدام با گوشیش بازی میکنه و اصلا به منتوجه نمیکنه.منم از صبح درگیر کارای بچه هستم تا شب که ساعت ۷میخوابه.تنها دلخوشیم اشتراک فیلمو و ایناپهای خنمایش خونگی هستش که بشینم فیلم ببینم.اما همسرمامشب گفت هزینه اشتراک زیاده دیگه نمیخرم.راستی من همسرم همیشه خونه هستش ولی تو کار خونه و بچه کمکم نمیکنه فقط یه وقتایی بچه رو نگه میداره که من به کارای خونه برسم.مشکل من این هستش که من چرا نباید یه دلخوشی کوچیک داشته باشم.آیا اغصه خوردنم الان منطقی هستش یا نه که دیگه نمیتونم فیلم ببینم؟
یه مدته احساس بی ارزش بودن میکنم قبلا شاغل و فعال بودم ول الان میخوان برم سرکار کار پیدا نکردم و درامد ندارم اعتماد به نفسم شدیدا امده پایین همش فکر میکنم دیگران بهم ترحم میکنن شوهرم خیلی بیرون از خونه مشغول کار و مراسمات محرم و هیئت و ابن چیزاس و اصلا به من توجه نمیکنه از هر لحاظ احساس میکنم از همه عقب افتادم مشکلات مالی اعتماد به نفسمو کم کرده حتی حوصله ندارم به کارای خونه برسم از بعد از بچه دار شدن روحیم خیلی ضعیف شده. میخوام به خودم برگردم و انگیزه پیدا کنم ممنون میشم راهنمایم کنید. و مهم تربن دلیل افسردگیم بعد از همه اینا که گفتم درک نکردن شوهرمه یکم تفاوت فرهنگی دادیم آرزو دارم یه نفر باهاش صحبت کنه و توجیهش کنه رن چه نیازهایی داره و چه توجه هایی باید بهش بسه. من حتی یک بار با هم سفر نرفتیم همیشه هم پول رو بهونه میکنه ولی من بهش میگم همین که بیشتر تو خونه باشی وقتی هستی بهم اهمیت بدی باهم یه فیلم تماشا کنیم یا حتی بریم قدم بزنیم بدون هیچ خرج و پولی من روحیم بهتر میشه میگه من کار دازم مسئولیت دارم مثل داداشای تو شغلم آزاد نیست که راه بیوفتم دنبال زنم
سلام من ۲۷هستش دارم زندگی میکنم سه فرزند دارم و دیوانه وار همسرم رو دوست دارم اما چند بار از همسرم نشانه خیانت رو دیدم اما گذشت کردم اما مدتی هستش که توجهی بهم نمیکنه محبت زناشویی ندارم چند بار ازش خواستم که بیشتر بهم توجه کنه اما فایدهای نداشت خسته شدم تا جای که دوست دارم یه دوست پسر داشته باشم و زندگی برا بیمعنا شده از بس ناراحتی کشیدم مریضی قند خون گرفتم کمکم کنید ممنون
سلام شوهرم علاقش به من کمه وبامن رابطه خیلی کم داره وهیچ وقت بهم محبت نمیکنه واصلا میلی به من نداره وشب ها هم جدا از من میخوابه ومن خیلی ناراحتم به خاطر دخترم که۱۳ سالشه شوهرم سعی میکنه از من دوری کنه،همسرم سیگار هم میکشه ومیگا میل جنسی ندارم من نمی دونم چکار کنم که میلش به من زیاد بشه.
من شوهرم در چند ماه اخیر خیلی باهم اختلاف پیدا کردیم در عدی که شوهرم زیاد بهم بی احترامی میکنه و اگه دوست نداشته باشه منو میزنه و اینکه من فکر میکنم بهم بی توجه هست و بی محبت اصلا فکر میکنم دوستم نداره و اصلا بیشتر مواقع دوست نداره کنارش باشم چه در جمع و چه در خانه و خیلی باهم سرده و خودش هم میگه که دلم ازت سرده شب من نیاز دارم که در آغوش همدیگه باشیم باهم خوب باشیم ولی اون اصلا من رو نادیده میگیره دوست نداره من کنارش باشم فقط دوست داره ازش دور باشم با هر چیز کوچیک باهام دعوا میکنه و منو همیشه ناراحت میکنه
سلام خسته نباشید.من چون شوهرم ازاول بهم محبت نکرد الان دیگه حس تنفر دارم نسبت ب همه حتی بچه هام
مدت زیادی هست که شوهرم بهم توجه نمیکنه تو چشمام نگاه نمیکنه موقع خوابیدن پسرم صدا میکنه میاد کنارمون میخوابه با اسرار من که جامون کمه میفرستمش سرجاش بخوابه وقتی از خیابان رد میشیم دستشو میگیرم ولی نزدیکه که خیابان تموم بشه و برسیم عابر پیاده سریع دستمو ول میکنه انگار عجله داره خیلی سرد شده رابطه جنسی این ماه دو بار بوده و در طول روز که زنگ میزنم خیلی مشغول صحبت هست میگه جلسه دارم بعد زنگ میزنم ولی نمیزنه اما پول بهم میده خرجم میکنه ولی مدلش خیلی تغییر کرده نمیدونم فشار کاریه یا خیانت
خانمی ۳۰ ساله هستم متاهل و خانه دار و تحصیلات کاردانی . ۶ ساله ازدواج کردم و از بی توجهی شدید همسرم نسبت به خواسته هام شدیدا رنج میبرم و نمیدونم باید چیکار کنم
با سلام و احترام مدتیه احساس می کنم همسرم مثل سابق نیست بی توجه شده نسبت به من ،باشم نباشم زود برم دیر بیام تماسی نمیگیره یا کمتر شده و این موضوع شک من رو نسبت به ایشون بر انگیخته باید چکار کنم؟زود بزود قهر از سمت من بوجود اومده و..
سلام وقت بخیر آلان یه مدت همسرم از سرکار میاد خونه خیلی خسته ست بینهایت خودشم از وضعیتش خسته شده دیروز چکاب کامل داد گفت شاید چربی زیاد باشه منم خسته شدم از این وضعیت راهنمایی کنید ممنونتون میشم
سلام.مجردم.میخواستم بدونم چرا مردا اکثرشون بعد از یک مدت به همسرشون بی توجه و بی میل میشن؟بخاطر اینه که هیجان شون میخوابه یا نارضایتی از ازدواج این طوریشون می کنه؟ این چی هست؟
سلام، من سه روز عروسی کردم و همسرم بهم توجه نمیکنه،دلیل اینکار چی هست
خانومی 26ساله هستم ازدواج کردم و یه بچه دوساله دارم دیپلم دارم خاندار هستم احساس میکنم شوهرم دوسم نداره بخاطر اخلاق رفتارای خودم خانواده ایی ندارم ک پشتم باشه این برام خیلی سخته من از بچگی تو یه خانواده ایی بزرگ شدم ک پدرم اعتیاد داشت واین برا من خیلی زشت و سخت بود بابام باهامون تا الان درست رفتار نمیکنه مادرم ک مرد بدتر شد حالا روی اعصاب من خیلی تاثیر گذاشته داغونم کرده نمیتونم با بچه و همسرم بسازم شوهرم ازم فراری شده
باعرض سلام شوهرم بهم بی توجهی میکنه سرکاره زنگ نمیزنه من فقط زنگ میزنم البته دوروزدیگه منم زنگ نمیزنم فقط بادوستاش میگه میخنده
سلام من یه خانم 28 ساله ام و دختر 7 ساله دارم شوهرمو دوست دارم و اون هم منو دوست داره اما خیلی کم حرف هست و وقتی میخوام باهاش حرف بزنم لحن تندی داره و با عصبانیت میگه چته خیلی میگم با من صمیمی باش و بهم توجه کن باهام حرف بزن اما توجهی نداره دوماه هست با یه آقای متاهل از طریق فضای مجازی آشنا شدم و مثل یه خواهر برادر ماهی یکبار بهش پیام میدم اون حرفامو میشنوه و منو درک میکنه لطف کنید منو راهنمایی کنید. این خیانت به همسرم میشه؟ دیگه پیام ندم؟
ببخشید من شوهرم میگه ازچشمم افتادی من رو به گفته خودش شریک زنزندگیش نمیدونه من رو برای رابط میخواد وکسی که کاراش روانجام بده و میگه به خاطره دخترم من نگه داشته دلم ازاون روز به بد خیلی شکسته وتوجمع به من بی احترامی میکنه مخصوصا جلوی خانواداش ومن به شدت از مادر شوهرم میترسم ماتوی یه ساختمان زندگی میکنیم و وقتی شوهرم نیست از ترس مادر شوهر استرس شدید میگیرم طوریکه دستهام میلرزه
خودم هزار و ی مشکل داشتم تو زندگیم
اینا رو که خوندم مغزدرد گرفتم
اخه مگه خرین ازدواج میکنین
ازدواج از اولش تو ایران ?عنو گوهه
دقیقا
شوهرم ادم بیتوجهیه در همه مسائل یه پسر 16 ساله دارم میخوام بعد دیپلم گرفتن و کنکور پسرم جدا شم.هر راهی برا درمان بیتوجیه انجام دادم بیفایدس حتی در مورد روابط جنسی اصلا توجهی نداره
شوهرم اصن بهم توجه نمیکنه هرموقع حرف میزنم اصلا منو نگاه نمیکنه
بی محلی همسر رو چگونه پاسخ دهیم. 30 سال زن متاهل لیسانس آموزش ابتدایی معلم شوهرم چند وقت نسبت به من خونه بی تفاوت و بی خیال. 35سالش زیاد اهمیت نمیده دروغ هم میگه پنهان کار هم هست
خب طلاق بگیر تا کی باید پای بچه بسوزیم
ادم اول خودش دوم خودش سوم خود .. بعد بچه بعد شوهر بعد فلانک ..حتی خود تو وقتی اولین نفر خودت رو مهم نمیدونی حاضری زجر بکشی پس توقوع از شوهرت نداشته باش اون تو مهم بدونن ادم باید اول توی هر شرایطی خودش رو مهم بدونه
حتیمحکم وایستا اگه میخوای طلاق بگیری بهش بگو
شاید اهرم فشار باعث شد تکونی به خودش بده
دخترم وو ۲۱ سالمه. اول دبیرستان ک بودم ترک تحصیل کردمم وو الان خونه دارمم دوماه ک اومدیمم سر خونه زندگیمون مستجر نیستم ولی همسرم خیلی اذیت میکنه ابزار علاقه نمیکنه وو وقتی از سرکار میاد سرش تو گوشیه یا تلوزیون. میگ دوسم داره ولی دوس داشتنی ازش نمیبینم. خون بابا با نداری بدبختی ساختمم بخاطر نیاز مالیش نتونستم برم مدرسه البته معدلم خوب نبود ولیی مدرس رو دوس داشتم با تموم سختیای ک داشتم با مجتبی آشنا شدمم واس دومین بار به یکی دل بستم گفتمم میاد منوو نجاتم میده وو میشم خانوم خونمم همش با خودمم میگفتم خونه بابام ک از کسی محبت ندیدم میرم میشم قلب عشقمم باهم زندگی میکنیم وو بهم توجه میکنه خلاصه با تموم بدبختیهای ک داشتم گذشته تاریکم کنار گذاشتم ازدواج کردمم ولی ن خبری از محبت کردن بود وو ن توجهی ازش میبینم میگه دوسم داره ولی دروغه
سنم ۱۷ سال و ۸ ماه شوهر کردم میزان تحصیلاتم فعلا دارم ادامه تحصیل میدم شوهرم خیلی سرده توجه نمیکنه محبت نمیکنه تشنه محبت هستم بیشتر روزا برام عذابه شوهرم ۳۴ سالشه نمیدونم چیکارکنم خسته شدم میشع کمکم کنید. باید چیکارکنم از اینکه شوهرم بی احساس و بدون محبت و بدون توجه
من 3ساله به سرطان سینه مبتلا شدم و شیمی درمانی شدم درمانم تموم شده و الان واقعلا حالم بده نمیتونم این شرایط و تحمل کنم کسی توجه نمیکنه کسی حالمو درک نمیکنه واقعلا من دارم عذاب میکشم روز نباشه گریه نکنم نمیگم شوهرم بده ولی حالمو درک نمیکنه شرایطمو درک نمیکنه شب تا صب اینقد فکر میکنم نمیتونم بخوابم راهی جلوم بزارید من تا حالا چند بار هم سر این با همسرم حرف زدم ولی اصلا اهمیت نداده فقط گفته باشه و تمام. روز به روز داره بهم سخت میگذره من میخوام زندگی خودمو داشته باشم دخترم خودم بزرگ کنم ولی هیچکس درکم نمیکنه و این بیشتر از هر چیزی عذابم میده
سلام چهار سال من ازدواج کردم همسرم تا حالا یکبار محبت کلامی و رفتاری نکرده تا الان احساس میکنم نسبت به شوهرم سرد هربار من تلاش میکنم بهش محبت کنم نتیجه عکس گرفتم یا دست رد میزنه یا جواب محبتامو نمیده ولی برعکس به خانواده اش و خواهراش محبتایی که باید برا من کنه برا اونا انجام میده و شدیدا خانواده دوست و گوش به حرف و چهارسال مدام خواهراش و مادرش در تلاش فقط جهت تخریب من برا شوهرمن مادرش جوری حرف میزنه و رفتار میکنه که شوهرم نسبت به سرد بشه و حتی باعت اختلاف و دعوامون بشه دوس ندارم زندگیم بهم بخوره و از این طرف یک دختر سه ساله دارم خانوادش نهایت تلاش میکنن که ما باهم خوش نباشیم وحتی شوهرم چند ماهی ازش خیانت دیدم که با کلی زن ارتباط پیامی داشته حتی یکی از ارتباطاتش که دیدم مثل اینکه شوهرم از قبل ازدواج دختری رو دوس داشته که باهاش هم در ارتباط بود طی این خیانت اما من زمانی که متوجه شد به شوهرم تذکر دادم دیگه فعلا که چیزی از خیانت ازش نمیبینم ولی این سرد و بی اهمیتی و بی محبتی منو خسته کرده و از پا دراورده هیچ احساسی به زندگیم ندارم
من شوهرم دوستم نداره ،از من چندشش میشه،،اصلا از من محبت نمیخواد ،سعی میکنه اصلا نگاش به من نیفته ،سکوت و فقط تلویزیون ،
سلام من با همسر دعوایم شده و تازگیا روش بی توجهی را پیش گرفته. آیا بعد از دعوا پیش او بروم یا صبر کنم خودش بطرف من بیاید .ممنونم
شوهر من تازگیا از من خسته شده من براش تکرارم دیگه مدام چشمش دنبال این دختر و اون دختر مدام منو با کس دیگه ای مقایسه میکنه.
سلام ببخشیذ اگ از همسر بی توجهی بیینیم چیکار کنیم ک حفظ ظاهر کنیم و اون توجه کنه یهمون. همسرم خیلی بی توجهی میکنه دلم میخواد خیلی بهم توجه کنه بهش حس شک دارم چون گوشی اش ازم مخفی میکنه منو حساس میکنه