خانه / مشاوره خانواده پرسش و پاسخ مشکلات زن و شوهر در زندگی زناشویی / مشاوره خانواده رایگان آنلاین | مشاوره زوج درمانی رایگان آنلاین
مشاوره رایگان خانواده
مشاوره رایگان خانواده آنلاین تلفنی

مشاوره خانواده رایگان آنلاین | مشاوره زوج درمانی رایگان آنلاین

جهت مطالعه نظرات و تجربیات دیگران، به کامنتهای انتهای صفحه مراجعه نمایید

مشاوره خانواده چه کمکی به بهتر شدن زندگی زوج می کند؟

وقتی رابطه زوج با هم خوب نیست، بهبود رابطه زن و شوهر اغلب دشوار است. عدم مهارت برقراری ارتباط صحیح با همسر می‌تواند منجر به ایجاد احساس افسردگی، احساس نا امنی، بی اعتنایی یا عدم علاقه به گفتگو با همسر گردد. البته در این مواقع، لحن صحبت با همسر نیز تغییر می‌کند.

گاهی در ارتباط با همسر، طرز صحبت از موضوع گفتگو مهم تر است. عدم مهارت برقراری ارتباط صحیح با همسر نه تنها موجب آسیب رساندن به احساسات می‌شود، بلکه موجب سوء استفاده عاطفی یا جسمی نیز می گردد.

مطالب مرتبط: شوهری که پشت زنش نیست

به مشاوره خانواده نیاز دارید وقتی با همسر خود همانند هم اتاقی رفتار می کنید

وقتی رابطه زن و شوهر بیشتر شبیه به هم اتاقی شود تا یک رابطه زناشویی، نیاز به مشاوره خانواده ضروری به نظر می‌رسد. این بدان معنا نیست اگر زوج برخی رفتارها را از خود نشان دادند، در زندگی زناشویی مشکل دارند.

اگر بعد از ازدواج یکی از زوجین در روابط زناشویی احساس کمبود محبت از طرف همسر خود کند، این احساس به شما القا می‌شود که با همسر خود هم اتاقی هستید تا یک زن و شوهر. این اتفاق به عقیده کارشناسان مشاوره خانواده ( family counselling ) نشانه خوبی در ازدواج نیست.

مطالب مرتبط: از دعوای پدر و مادرم خسته شدم

به مشاوره خانواده حضوری نیاز دارید وقتی نمی دانید چطور اختلاف با همسر خود را حل کنید

وقتی زن و شوهر در زندگی زناشویی تفاهم نداشته و هر دو از این اختلافات آگاه باشند، شناخت ریشه اختلاف در زندگی زناشویی فقط نیمی از ماجراست.

به‌عنوان مشاور خانواده بارها این جمله را از مراجعین خود می‌شنوم که می‌گویند: ما علت اختلاف با همسر در زندگی خود را می‌دانیم اما نمی‌توانیم چگونه به حل اختلاف با همسر خود پایان دهیم.

این موقع بهترین زمان است تا از شخص سومی برای کمک به حل اختلاف زن و شوهر کمک بگیرید. اگر زوج در زندگی مشترک با همسر خود اختلاف دارند، یک مشاور خانواده خوب می‌تواند ازدواج شما را به درستی هدایت کند تا از تجربه یک زندگی مشترک موفق در کنار همسر خود لذت ببرید.

مطالب مرتبط: برخورد با دخالت مادرشوهر

به مشاور خانواده نیاز دارید وقتی همسر شما رفتارهای منفی از خود نشان می‌دهد

به‌عنوان یک مشاور خانواده معتقدم، آنچه ما درون خود احساس می‌کنیم سرانجام به بیرون بروز خواهد کرد. حتی اگر برای مدتی بخواهیم این احساسات را پنهان کنیم و در خود بریزیم، بالاخره از جایی دیگر بیرون می‌ریزد. احساسات منفی مانند احساس خشم یا احساس درماندگی نسبت به همسر می‌تواند به رفتارهای مضر و گاهی آسیب‌زا دز زندگی مشترک منجر شود.

برای دریافت مشاوره خانواده رایگان بر روی شکل تصویر درج شده در گوشه پایین سمت چپ صفحه کلیک کنید

گرچه گاهی اوقات در هنگام مشاوره متوجه می شویم زن با در نظر گرفتن شرایط زندگی، مثلاً به خاطر فرزندان، تصمیم به حفظ رابطه و ادامه زندگی مشترک گرفته اما به این دلیل که هنوز ریشه مشکلات زناشویی از بین نرفته، همسر مدام احساس کینه‌توزی می‌کند. این احساس کینه‌توزی سبب می‌شود زن آسیب‌های گذشته خود را با بدرفتاری نسبت به شوهر تلافی کند.

یک مرکز مشاوره روانشناسی خوب می‌تواند به زوجین کمک کند احساسات منفی خود را تشخیص داده و راه مناسبی برای برخورد و مقابله با این احساسات پیدا کنند.

به مشاوره خانواده حضوری نیاز دارید وقتی فکر می‌کنید طلاق آخرین گزینه است

وقتی زن و شوهر باهم اختلاف دارند یا مدام دعوا با همسر دارند،  اندکی فاصله گرفتن زوج از هم اغلب می‌تواند مفید واقع شود. بااین‌حال، وقتی این فاصله گرفتن‌ها منجر به دوری و ترک منزل همسر به صورت مداوم شود، حتماً باید از یک مشاور خانواده کمک بگیرید.

دور از هم زندگی کردن و به خانه نیامدن معمولاً اختلافات زن و شوهر را حل نمی‌کند. در عوض، این طرز فکر را تقویت می‌کند که دور بودن از همسر مفید است و باعث تکرار بیشتر این رفتار می‌شود. وقتی‌که همسر دوباره به خانه بازمی‌گردد، مشکلات زندگی و اختلافات زناشویی قبلی هنوز وجود دارد اما به خاطر آنکه زمانی از آن موضوع گذشته اغلب توسط زوج نادیده گرفته می‌شود.

به مشاوره خانواده نیاز دارید وقتی فقط به خاطر فرزندان به زندگی با همسر خود ادامه می‌دهید

وقتی احساس می‌کنید فقط به خاطر فرزندان مجبور به ادامه زندگی مشترک با همسر خود هستید، حتما از یک مشاور خانواده خوب برای راهنمایی درخواست کمک کنید.

برخلاف تصور زن و شوهر ، ادامه دادن چنین زندگی و رابطه‌ای درواقع آسیب جدی به تربیت فرزندان وارد می‌کند.

بالعکس، اگر زن و شوهر قادر به حل اختلافات خود هستند و به ازدواج خود به‌عنوان یک رابطه سالم و مثبت نگاه کنند، این بهترین گزینه برای والدین و فرزندان آنها خواهد بود.
به‌عنوان یک مشاور خانواده معتقدم فرزندان نباید بهانه ای برای ادامه زندگی مشترک زن و شوهر باشند.

به یاد دارم وقتی با یک نوجوان که در مدرسه مشکل داشت کار می‌کردم، او رفتار مخربی نشان می‌داد و نمره‌های درسی او در کلاس روز به روز در حال کاهش بود. وقتی از او دلیل چنین کارهایی را پرسیدم، پاسخ داد: من به‌خوبی می‌دانم که والدین من یکدیگر را دوست ندارند زیرا فقط نقش خوب بودن را بازی می‌کنند ولی هرگز مانند والدین دوستانم شاد و خوشحال نیستند.
فرزندان ما عموماً بسیاری شهودی و باهوش هستند. مهم نیست والدین چقدر و چگونه اختلافات زناشویی خود را در مقابل فرزندان کتمان کنند، اکثر فرزندان عدم رضایت پدر و مادر از ازدواج خود را احساس می‌کنند.
در پایان لازم به یادآوری است، همه ازدواج‌ ها قابل نجات نیستند اما در مورد خانواده هایی که اختلافات زندگی مشترک آن‌ها هنوز قابل‌حل و فصل است و در طول دوره مشاوره زوج درمانی به اصول آن متعهد هستند، مشاوره خانواده می‌تواند به آن‌ها در یافتن ریشه مشکلات زندگی و بهبود رابطه با همسر کمک فراوانی کند.

مراجعه به مرکز مشاوره خانواده رایگان در چه صورت اثر بخش است؟

مراجعه به مرکز مشاوره خانواده تنها به حضور در جلسات مشاوره و صحبت با مشاور ختم نمی شود. رمز موفقیت در کمک از یک مشاور خانواده به طور قابل توجهی به تلاش و پشتکار زوج در عمل به توصیه و راهنمایی های مشاور وابسته است. البته این موضوع قابل درک است که اکثر مراجعین نمی دانند از مشاور خود چه انتظاراتی باید داشته باشند.

در مراجعه به مرکز مشاوره خانواده با همسر خود هدف مشترکی داشته باشید

 ساده به نظر می رسد، درست است؟ البته در اغلب موارد اینطور نیست. تنها هدف مشترک زوج در مراجعه به مرکز مشاوره خانواده باید این باشد: ” ما هر دو می خواهیم برای حفظ رابطه و ازدواج خود تلاش کنیم.” با این حال، گاهی در جلسات مرکز مشاوره خانواده مشاهده می‌شود یکی از زوج ها در ادامه زندگی با همسر خود دچار شک و تردید است که این امر کاملا طبیعی است.

دلایل مختلف اینکه چرا گاهی در جلسات مشاوره خانواده و فرایند زوج درمانی موفقیت حاصل نمی شود وجود دارد. البته شما هنوز هم می توانید برای راهنمایی و طرح سوالات زندگی زناشویی خود از مشاور درخواست کمک کنید اما تا زمانیکه زن و شوهر یک هدف مشترک در مراجعه به مرکز مشاوره خانواده نداشته باشند، تمرکز بر روی موضوع مشاوره مشکل خواهد بود.

به فرایند مشاوره خانواده تعهد کامل داشته باشید

“در شرایط سخت” حداقل برای شش ماه به تلاش خود برای حفظ و بهبود رابطه با همسر ادامه دهید. باید دانست سرعت پیشرفت در امر مشاوره خانواده و زوج درمانی نسبت به مشاوره فردی همواره کمتر است. زیرا اغلب، انگیزه و نگرش در زوج با هم متفاوت است و زوجی که در کنار هم زندگی می کنند نیاز به زمان بیشتری برای تغییر در رفتار خود دارند.

همچنین برای برخی افراد، سال های زیادی (به طور متوسط شش سال) طول خواهد کشید تا برای حل اختلاف با همسر خود تصمیم به مراجعه به مرکز مشاوره خانواده بگیرند. این زمان طولانی، کار را هم برای مشاور و هم برای زوج سخت تر می کند.

تا زمانیکه به اصول مشاوره و زوج درمانی متعهد هستید، یکدیگر را تهدید به طلاق نکنید

تهدید به طلاق از طرف زن یا مرد می تواند به طور کامل فرایند مشاوره زوج درمانی را تخریب کند. زوج درمانگر برای ایجاد اطمینان و حفظ امنیت زوج ( که اعتماد آنها اغلب نسبت به هم از دست رفته است) به سختی تلاش می کند. تهدید به طلاق در حین دعوا با همسر، شما را از مراحل مشاوره دور می سازد.

برای حفظ رابطه با همسر خود تلاش کنید

 برای حفظ و بهبود روابط زناشویی خود باید به دنبال فکر و ایده باشید. در مورد یک ضعف اخلاقی و خصوصیات رفتاری ناپسند خود که در گذشته در برقراری ارتباط با دوستان و آشنایان و همسر خود مشکل ساز شده و باعث آزار و اذیت اطرافیان گردیده بیشتر فکر کنید.

نگویید :”من تمام کارها را انجام می دهم”

گاهی در جلسات مرکز مشاوره خانواده مشاهده می شود، یکی از زوج ( زن یا مرد)  تلاش و فداکاری یکطرفه شدیدی برای حل اختلافات زناشویی و حفظ رابطه می کند. البته یک مشاور خانواده خوب به سادگی می تواند این نکته را تشخیص داد که چه کسی ( زن یا مرد) میل و اراده بیشتری برای حفظ رابطه دارد و چه فردی در این رابطه شفاف نیست.

علاوه براین، اغلب اوقات فقط یکی از زوجین ( زن یا شوهر) تلاش بیشتری را در مقایسه با دیگری انجام می دهد. این منصفانه نیست. ما این را می دانیم اما گاهی تنها یک نفر واقعا برای حفظ رابطه و نجات زندگی مشترک مبارزه می کند. در حقیقت او با این کار کمک می کند کنترل همسر خود که در آموزش و درک راهنمایی های مشاور عقب تر است را در دست بگیرد.

خیلی زود انتظار نتیجه از جلسات مشاوره رایگان خانواده نداشته باشید

وقتی احساس کردید تلاش شما برای حفظ ازدواج و بهبود در رابطه زناشویی بی نتیجه است زود تصمیم به قطع ارتباط با مشاور نگیرید. سعی کنید در این مواقع، دلیل نگرانی خود را با مشاور خانواده مطرح کرده و در صورت موافقت نظر مشاور، موضوع را با همسر خود نیز در میان بگذارید.

در مورد مشکلات و اختلافات زناشویی خود با کسی صحبت نکنید مگر کسانی که کاملا از تلاش های شما حمایت می کنند. همچنین در طول مراحل مشاوره زوج درمانی نزد دوستان و خانواده از همسر خود گله و شکایت نکنید. شما مشورت و راهنمایی های موثری از دیگران برای نجات زندگی خود کسب نخواهید کرد.

مشاوره خانواده  را در اولویت کاری خود قرار دهید

فرایند مشاوره زوج درمانی خود را قبل از هر اقدام دیگری در اولویت قرار دهید. نسبت به زمان خود انعطاف پذیر باشید. اگر لازم است برای مدتی پول خود را بودجه بندی کنید (برای پول خود برنامه ریزی کنید) تا استطاعت آن را داشته باشید که هزینه مشاوره ازدواج را پرداخت کنید. من به شما اطمینان می دهم هزینه مشاوره ارزان تر از هزینه اقدام به طلاق خواهد بود.

شما در اختلاف با همسر خود در یک دور باطل قرار گرفته اید. یک مشاور با نقد و نکوهش رفتار های اشتباه شما ( مانند سوء استفاده جنسی، خشونت خانگی یا خیانت همسر ) قصد طرفداری از همسر شما را ندارد. مشاور خانواده رایگان زوج را راهنمایی خواهد کرد تا رفتارهای منفی و مخرب در روابط زناشویی خود را تغییر داده و کمک می کند بهترین  ها را در یکدیگر ببینند.

بهترین خودتان را به مرکز مشاوره خانواده بیاورید

همواره تلاش برای حل اختلافات زناشویی، حفظ رابطه و ادامه زندگی در چنین شرایطی برای زوج بسیار استرس زا است. مشکلات و اختلافات زناشویی همه زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهد. این انتظاری دشوار است اما مشاور خانواده از زوج انتظار دارد تا در طول دوره زوج درمانی صبور  و امیدوار باشند. همچنین مشاور خانواده از زوج انتظار دارد در طول جلسات مشاوره با همسر خود با احترام و عزت رفتار کنند.

مراکز مشاوره همراه شما هستند تا بتوانید مشکلات زندگی مشترک خود را به نحوی که به تنهایی قادر به حل آن نیستید حل کنید.

اگر زوج زودتر برای بهبود روابط زناشویی خود تلاش کنند و مهارت های همسرداری و اصول برقراری ارتباط صحیح با همسر را آموزش ببینند و در مواجه با اختلافات زناشویی هرچه سریعتر به مرکز مشاوره مراجعه و از یک مشاور خانواده خوب کمک بگیرند، دیگر مجبور نیستند برای حل اختلافات زناشویی خود استرس و فشار زیادی را تحمل کنند.

همچنین زوج می توانند با فراگیری آموزش مهارت های زندگی از وقوع طلاق جلوگیری کنند. با کمک از یک مشاور خانواده خوب و تبعیت و تعهد زوج به اصول و مراحل مشاوره قادر به تجربه یک ازدواج موفق در کنار همسر خود خواهید بود.

کاربران می توانند از طریق سایت مشاوره باما با متخصصان روانشناسی درخواست مشاوره خانواده رایگان آنلاین یا تلفنی دهند.

مطالب مرتبط: نکات همسرداری

133 دیدگاه

  1. سلام لطفا به سوالم جواب بدین ممنون
    من ۳ ماهه که عقد کردم تو این ۳ ماه از طرف خانوادم خیلی اذیت شدم چون بهم هیچ پولی نمیدن و میگن شوهرت باید خرجتو بده حتی اگه لنگ بمونمم نمیدن منم نمیتونم به شوهرم بگم خرجمو بده چون نمیخام فک کنه پدر و مادرم منتظر بودن من ازدواج کنم همه هزینه هامو بندازن گردن اون نمیخوام خونوادمو بد کنم ولی واقعا اینجوریه اونا منتظر بودن من ازدواج کنم تا هزینم گردنشون نباشه خیلی دارم اذیت میشم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟

    • سلام خسته نباشید من یک سال که باشوهرم مشکل دارم شوهرم بایه خانمی که شوهر داره دوتا بچه هم داره دوست شده الان من باید چکار کنم

  2. سلام خسته نباشید من 45 خانم هستم 25 سال ازدواج کردمه دودختر بزرگ دارم بیست و پانزده، با عشق و دوست داشتن ازدواج کردم اما ابن عشق ما سه سال دوام نیاورد چون یه دختر دایی داشت نمیزاشت درست وسط زندگیم بود من تمام خفت خاری را تحمل کردم چون عاشقش بودم دوست نداشتم ترکش کنم ما بعد سه سال صاحب اولین دخترم شدم خیلی کتکم میزد مدام میگفت برو طلاق بگیر خودش دست به کار نمیشد اما مدام به من میگفت اما خوب من خرم نرفتم موندم وساختم، بعد 5 سال اون دختر ازدواج کردیکم زندگی مایم خوب شد نه زیاد اما بهتر بود اما بازم بخوام بگم پشتوپناهم باشه نبود با همه خوبی وبدی گذشت تا این دو هفته پیش من از دست شوهرم ناراحت بودم موقع خواب بود بهش گفتم بخدا بخوام دعوا کنم نیا همین چوری بعد این همه سال اولین بار بود بهش گفتم چرا موقعهاژ که من ناراحتم نمیای از دلم دراری یادم ان موقع دختر دایت ناراحت میشد دنبالش میرفتی تا نارحت نباشه، یهو عصبانی شداون همیشه فحش میدیا چه پدر چه مادر منم اون لحظه گفتم اصلا ولشون کن حالا هر سگی باشه گفت سگ خودتی جد وابادته بعد گفت ماعاشق هم بودیم نباید حرفش بزنی گفتم خدا نگذره ازش گفت از تو نگذره گفتم هرچه من زجر کشیدم خدا جبران کنه گفت ادا گربه کوره هیچ وقت بارون نمیاد مگه شیرش دادی یا حقی بر گردنت داره بعد با پا تو کمرم زد گفت پاشو گمشو بیرون نبیمت، بعد از اون شب من پیش دخترام خوابیدم برا ی غذایم نمیاد اقا جداگونه می خوره مشکلم من الا ن اینه دیگه خسته شدم ازش بااین تمه حرفی که به من زده اون طلب کاره کمکم کن تصمیم درستی بگیرم

  3. من از قبل استرس و افسردگی دارم چند باری هم رفتم روانپزشک دارو هایی که داد خیلی قوی بود نتونستم بخورم الان هم درگیرش هستم وقت هایی که پدر مادم دعوا شون میشه اعصابم داغون میشه

  4. سلام من یگ پسر 17 ساله دارم اصلا گوش نمیکنه درس خوندن دوست ندار فقط دوست دار بیرون با دوستاش وقت بگذرونه

  5. با مردی که بدون اجازه زن اول با زن دیگری رابطه داره و هیچ کاری هم نداره و از کارهای دولتی اخراج شده و در لیست سیاه قرار داره و هیچ نوع کار دولتی بهش نمیدن و فعلا بیکار هست و معتاد هم هست و همیشه بیرون هست و خونه خیلی کم میاد و وقتی میاد فقط برای خوابیدن میاد و نفقه هم نمیده و خونه اجاره داریم والان صاخبخونه جواب داده و هیچ گونه تلاشی برای پیدا کردن خونه هم نمیکنه و وقتی باهاش صحبت میکنیم که بابا وضع زندگی را مشخص کن در برابر پزسش حق بدش میاد وگاهی اوقات میخواد زنش را خفه کند که دوبار زن را پزشکی قانونی بدون اینکه شوهر خبر داشته باشد درجواب میگه برو وقای زن میگه خوب برو درخواست طلاق کن میگه همینطوری برو میگویم مگه میشه همینطوری برم خوب حضانت بچه هام به من بده ومهرم را بده میگه نه هنینطوری برو چه راه حل ارایه میدین که زن انجام بده تا به خق وحقوقش برسه

  6. سلام چرا به خانو ما نمیشه خوبی کرد خانوم من گفت یه توالت فرنگی بزاریم گفتم باشه
    کف توالت وحمام رو برداشتیم گفت دیوار ها رو هم ماربل شیت کنیم گفتم باشه شروع
    کردیم به کار گفت دره رو هم عوض کنیم خلاصه سرتونو درد نیارم هنوز که هنوزه ما داریم
    بنایی می کنیم

  7. باسلام وخسته نباشید بنده 25 ساله باهمسرم زندگی میکنم ایشون55 ومن 47 ساله هستم یه فرزندپسر22 ساله ودوقلوی دختر15 ساله دارم ازاول یکم اخلاقشون برام سوال داشت ایشون شکاک، ازخودمتشکر ونگاه ازبالا به پایینسالهاپیش تودعوا سیلی بگوشم زدکه 50 درصدم پرده ی گوشم آسیب دیده ومن نمیتونم کل زندگیمو براتون توضیح بدم من وقبول نداره توزندگی کاره ای نیستم مغزشوریی میکنه بچهها ونسبت بمن الانم که خیلی عصبیه دست بزن پیداکرده دوباره روبروی بچهها دفعه ی قبل موها موکشبد من بخاطرعمل دستم شهرخودم هستم قراربود برگردم بچهها میگن نیا همونجابمون چون مابادعوای شمااسترس میگیریم درس داریم این حرفاروبمن میگن پدری هست بشدت دیکتاتور وزورگو، مشاوره نمیاد ومیگه همینم که هستم هرکی نمیخواد بزاره بره، بچهها خیلی ازش حساب میبرن، دوسال پیش برای اینکه پدرم خیای حال بدیی داشت ومن نزدیک دوسال برای کرونا نیومده بود دوهفته بامیل خودش اومدم شهرمون که به 3هفته کشبد وقتی برگشتم دعوای شدیدیی را انداخت ودست درازی کردبهم خلاصه که من ازجدایی ودوری ازبچههام میترسم ایشون میگن تموم مهریتوببخش بیازندگی کن بهش هیچ اعتباریی نییت زدن گوشمو انکارمیکنه فردامیخوام برم شهری که بچه‌ها باپدرشون هستن دلم خیلی تنگ شده براشون ازاونجاییکه بچهها میترسن میگن شب نمون فقط ماروچن ساعت ببین وبرومنزل فامیلت، درضمن منو ازخونه بیرون کرده بود شک عجیبی به موندن من داره توشهرخودم منم به پلیس 110 گزارش دادم وازش شکایت کردم الان موندم چیکارکنم هینجوریی جداازش زندگی کنم یاطلاق رسمی بگیرم هیچی بهم نمیده یعنی خیلی خیلی زرنگه

  8. سلام من یک خانم ۵۰ سال هستم و۳۳ سال ازدواج کردم ۳تا هم بچه دارم یک دوختر و دو پسر توی زندگی سختی های زیادی دیدم شوهرم معتاد زحمت زیادی تو زندگی کشیدم تا این زندگی رو زنده نگه دارم کار کردم پابه پای شوهرم به خاطر حرف مردم وآبروم سوکت کردم دیگه نمی تونم تحملش کنم ازاول زندگی به خیانت کرد یه سره با زنهای خراب بود بچه هام کوچیک بودن نه خواستم زیردست اینوان بزرگ بشن روز بروز بده تر شده اصلا به من توجو نداشت ونداره خیانتش بجای رسیده که با زن داداش رابت پیدا کرد با دعوا کت کاری فاصله کم کرده ولی من هنوز بهش شک دارم بازیهای فامیل خیلی راستش خوب هرچی زنه خراب توی فامیل هست باهاشون صحبت اس مس بازی میکنه شبها دیر می خواب یااصلان نمی خواب چون مواد مصرف می کنه حالا که سنی ازما گذشت هنوز درست نشده فکرش توی زندگی خودمون نیست همش فکرش پیش اینوان دیگه منو بچه هام دوست ندا ه وقت داره به برادرزاده هاش که مال اون زن است وبرادزاده اش زنه خرابی داره میرسه من به خاطر بچه هام می خوام این زندگی رو حفظ شکنم اون نمی خواد همه چیزش از ما جداش خوابش غذا خوردنش نشستنش خلاصه خیلی دا م اذیت میشم پیشه همه دارم خجالت میکشم اجازه نمید ه من بیرون برم منو توی خونه زندانی کرده خودش میر همه جا ولی منو نمیزاره. آبگرم دیوارو شورو میکنه باهمچزش کنار میام ولی خیانتش نمی تونم تحمل کنم لطفا کمک کنید باتشکر

  9. سلام خسته نباشی …من خواهری44ساله دارم مجرده اون همش خونس همش بحث میکنه سر کمترین چیز دعوا می‌کنه غر میزنه خیلیم ریز بینه سر همچیز عصبانی میشه کلن ما هم مشکلات خانوادگی تو خونه زیاد داریم میخام کمکش کنم نمی‌دونم چیکار باید بکنم خیلی باهاش حرف میزنم میخام ارومش کنم ولی آروم نمیشه همیشه تو خودشه خودشم همیشه مریضه روحیش افتضاح حتی اگه ببرمش بیرون بازم از بیرون لذتی نمیبره میخام درمورد این موضوع یه کمکی بهم بکنید ممنون میشم

  10. ببخشید من خانم ۳۴ ساله ای هستم که همسرم ۱۳ سال از من بزرگتر هس من رویال پیش پی بردم که همسرم با یع خانم در ارتباط هس و من ایشون رو میشناسم حتی هر روز میبینمش من شاید تو ابن دوسال چندین بار پیام یا شمارشو تو گوشی همسرم پیدا کردم دوباره هم جدی میخواستم طلاق بگیرم حتی خونه پدرم هم رفتم که همسرم منو هرکاری که میتونس کرد تا برگردم و من هم به خاطر ۳ تا بچه که دارم دختر بزرگم ۱۵ ساله و پسرم ۱۲ و دختر کوچیکم ۹ ساله برگشتم ولی الان هرلحظه که دبر میکنه احساس میکنم با اون پیام بازی میکنه یا در طول روز همش استرس اینو دارم که الان هر لحظه با اون حرف میزنه خلاصه که زندکی رو برا خودم زندان کردم هیچ لذتی از زندگی نمی‌برم خواستم ببینم چطور میتونم از فکرش درام برا خودم زندگی کنم مشکل ابنه که با این همه کار که کرده دلمو شکونده لازم وفتی ازم قهر میکنه روزگارم سیاهت میشه دیونه میشم تو رو خدا بگین چیکار کنم

  11. سلام من یه خانم بیست سه ساله هستم که همسرم بچه دار نمیشد ومن همه درددرو به جون خریدم فقط به امید خودش ولی بعد از دوقلوها از لحضع زایمانم بحث سر اینکه خانوادم بهش پول ندادن تا کمکیش باشه شروع شد و با مادرشون خیلی توهینا وکتکا زدن ولی به خاطر بچه هام خیلی کوچیک بود صبوری کردم وهیچی نگفتم بعد از وون به مدت یه سال منو از خانوادم دور کردن وتا چند ماه اول اجازه دیدنشون نداشتم و به دعواها ادامه دادن این بین متوجه خیانتاشون بودم حتی یه بار کاملا میخواستم قهر کنم که نشد بعد از اون تا یه بار سر خانوادشون دعوای بزرگی شد ومن برای یه شب به خونه پدریم رفتم امدن عذر خواهی ورفت وامدای خانوادشون کمتر شد وآرامشمون بیشتر تا اینکع متوجه شدم کاراشون عجیبه گوشیشونو چککردم فهمیدم با یه خانم شوهر دار قرار میزارن وتا حدای زیادی رفتن ومن دیگ بریدم الان چند هفته اس رد شد بعد کلی التماس واینا بهش مهلت دادم

  12. سلام مادر خانوم بنده به من توهین کردن و سر این تو هین جر و بحث مون شد من همه خانواده شون دعوا کردم و از خونه اومدم بیرون ولی اجازه ندادن زن منم همراهم بیاد و الان دو روزه زنم تو خونه اونا هسته من الان حس کینه و نفرت از خانواده همسرم دارم زن من ۷ ماه حامله هسته از من جداش کردن چکار کنم زنم بیاد پیشم لطفا راهنمایی کنید مشکل حل بشه

  13. خانمی ۴۲ ساله هستم سال ۸۰ با شوهرم دردانشگاه اشنا شدم سال ۸۵ عقد کردیم ( البته خواستم بیشتر از طرف من بود)واز همون موقع متوجه تفاوت احساسات و رفتاری شدم سال ۸۷ ازدواج کردیم و به خواسته ایشون بعد از ۹ سال تصمیم گرفت بچه دار بشیم و الان‌یک‌پسر ۸ ساله دارم در طول ازدواج سه بار برای جدایی رفتم‌چونکه ایشون بدببین شکاک‌بددهن و‌دست به‌زن‌داره و متاسفانه بسیار با نیش و‌کنایه صحبت‌میکنه مدتیه در حین دعوا به میگه من اصلا تورو نمیخاستم‌و‌به خاطر تعهد اخلاقی تورو‌گرفتم و چن‌روز پیش به شدت منو مورد ضرب و شتم وتوهین و تهمت قرار دارد ( پدر و مادرم فوت شدند و با وجود چهارتا برادر ویک خواهر هیچ پشتوانه عاطفی ومالی ندارم با وجود دوتا لیسانس ومدرک آرایشگری مانع استقلال مالی ام‌میشه و به بهانه های مختلف اذیت میکنه) حقیقتا دو روز پیش به خاطر کتک زدنعا و توهین و حرفای زشت ورکیک تصمیم به جدایی دارم فقط به خاطر آرامش پسرم ولی از یک‌جهن زورم‌میاد همه بدبختیا رو‌من بکشم و حالا که به جایی رسیده من بزارم‌برم از یه طرف پسرم از یه طرف بدون پشتوانه مالی نمیدونم‌چی کار کنم

  14. سلام وروزخوش.ببخشین من ی مشکلی ک باهمسرم دارم اینه ک برای هرچیزی بایدبهش جواب پس بدم خیلی سیم جیمم میکنه .منظورم اینکه مثلامیرم خونه پدرم میام همش ازم سوال میپرسه ک چی درست کرده بودن کی اومداونجاکی رفت بابات چرااینجوری کردمادرت چرااونجوری کرد؟ هرجامیخوام برم بایدبهش بگم ی دیدارساده هم میخام برم خونه پدرم انقده بایدبهش بگم تابذاره برم

  15. سلام.من با مادرم و همسرم مشکل دارم.بیشترش با مامانمه.ببینید مامانم میگه تو همیشه باید به من بگی ببخشید.میگه شوهرت گفته دروغگویی.میگه شوهرت به زور برده ات دکتر از سرم میترسی.به خدا خودم سرممو بردم زدن.میگه شوهرت میگه آرایشگاه نمیری.به خدا میرم فقط نمیزاره موهامو رنگ کنم.اونم‌ چون فقط مامانم تکرار میکنه موهاتو رنگ کردی؟الان من نمیدونم کدومشون راست میگن.مامانم میگه همه میگن تو شوهرتو بدبخت کردی مگه من چیکار کردم؟من حق ندارم اونطور که دوست دارم زندگی کنم؟حتما باید باب میل مامانم زندگی کنم؟من حق انتخاب ندارم؟اگه دارم پس چرا این حق رو نمیدن بعم؟
    چرا من باید عین دخترخاله ام یا عروس خالم لباس بپوشم؟چرا باید مثل اونا باشم؟مگه من آدم نیستم؟به خدا حرفیم میزنم مامانم دعوام میکنه.میگه هرچی من میگم.حالا من نمیدونم چیکار کنم.دیگه خیلی خسته ام.تازه انتظارم داره هرجا گفت ببایید ما هم بریم.نریمم میگه آدم باید ارزش قاعل بشه.اگه طرف شوهرم برم میگه اینجا میایید مریض هستی اونجا میری شاد هستی.یا مثلا میریم روستا.میگه لباس نو بپوش بیا ها.خب تو روستا میریم کار میکنیم.من چجوری لباس نو رو بپوشم برم روستا آخه.بگید من چیکار کنم

  16. سلامن دیگه شوهرمودوسندارم چون بهم خیانت کرده خرجی نمیده محبت نمیکنه خیلی بامن سردحتی تامن عصبی میشم دادمیزنم منوفحش میده یاحمله میکنه منوبزنه منم کم نمیارم ازخودم دفاع میکنم ۴پسردارم اوایل اینجوری نبودخسیس باشه اماالان۲ساله خیلی خسیس وخیانتکارشده موقع دعوابه من میگه برو یاخودم میرم بیرون اصلابخودش نمیاره من کجارفتم ی زنگبزنه منم میرم توپارک میشینم فکرمیکنم آروم میشم برمیگردم خونه اماخسته شدم دلم نمیخوادجدابشم بخاطرپسرام بخاطراینکه کسیوندارم فقط تصمیم گرفتم خودموبکشم باهاش صحبت کردم میگه تودیوونه ای اگرمیخوای بمیری بروبیرون ازخونه ی من تافردایقه ی منونگیرن من صدبارمتوجه شدم ازپیاماوزنگای گوشی که داره خیانت میکنه حتی همجنسگرایی هم متوجه شدم حاضرم توافقی جدابشیم میگه باشه امانمیادهرچن امشب هم دعواکردیم گفت باشه بریم توافقی امااگرنیادمن خودمومیکشم یافرارمیکنم ولی بچهاموچکارکنم بهش گفتم اگرنمیخوای بچهات مزاحمت هستن من به عهده میگیرم همه چیزشونوخودم قیم میشم درجواب حرفم میگه بهت…..×نمیدم منم میگم من نمیخوامت بیاجداشیم میگه من هرروزیکیومیکنم بتوچه ومن نمیتونم باخانوادم درمیون بزارم دوسندارم بدونن ازمن اماشوهرم منوجلوخانوادش سکه ی یک پول کرده حالاازشماتقاضادارم راهنمایی کنیدچکارکنم موندم آباخودموبکشم آیاجداشم چون این آقاحرف سرش نمیشه منم خیلی حرف زدم باهاش ازحرفاش وکاراش فهمیدم منودوس نداره برای حمالی میخوادبهش گفتم من مشاوره رفتم حالاتوبروشایدبهترشدزندگیمون میگه مگه من بی عقلم مثله توکه برم دکتراصلاازخساست یک چیزی میشنوین هیچی نداریم هیچی نمیگیره من همش ازهمسایه ودوست پول میگیرم یواشکی خرج بچهامیکنم خانواده ی شوهرم ازخداشونه من برم نمیدونم چکارکنم ؟؟

  17. 22ساله ازدواج کردیم تفاوت سنی باخانمم 8سال دارم سریکسری مسائل که تو به من اهمیت نمیدی پشت من نیستی همش به فکر دیگرانی خرجی نمیدی وازلین مسائل من حقوق بگیرم میگم حقوقم دست شما خودت تقسیم کن ولی میگه نداشتی زن نمیگرفتی گیر داده ما به درد هم نمی‌خوریم بعد از این همه سال ویک پسر 20ساله

  18. ازدواج دومم هست از ازدواج قلبی یه دختر دارم ایشون مجرد هستن در ما بدبین هستن ۴ساله ازدواج کردیم مشکل اصلی ما نمیتونه از شریکش پول بگیر خانواده من دیگران هرچه گفتن اون دزدی می‌کنه چطور اون همه چیز داره تو نداری اصلا قبول نمیکنه میگه از صاحب کار پول نمیگیره ولی شریکش دپرغ میگه کل اختیار هم باشریمش هست این اسما شریکه الان سه سال نه خورد نه خوراک نه لباس تحمل کردم الان خدود۶ماه دریغ از یه تکه مواد غذایی یا لباس کلا هیچی نداریم توان خرید نوار بهداشتی رو هم ندارن زبون ندارن از شریکش بگیره خانوادشم تمیزارع بگیرن جدا هم نمیشه می‌ترسه جرات ندارم ماهی هم ۴۰میلون درآمده صبح می‌ره شب میاد ولی هیچی به هیچی بحثمون شد فحش دعوا کتک کاری با این میدونستم من بیماری قلبی دارم زیاد زدم منم مجبور شدم از خودم دفاع کنم منم زدم، الان مقصر کلا منو می‌دونه ۳سال پشت بودم نزاشتم زمین بخور حمایت کردم آخرش از خونه بیرون کرد کن شکایت کردم پزشکی قانونی حق طلاقم هم دت م فعلا هیچ کاری نکردم همسرم لج کنیه. دروغ گو هست موندم چیکار. کنم بونم درست نمیشه مغز ندارن حرف دروغ مردم فوری اثر می‌کنه تا حرف. راست من. خیلی گفتم یه روز عوض میشه فرداش کل حرفی که زده قول داده میزنه زیرش قولی که خودش داده حرفی که خودش زده هم نمیتونه عمل کنه اشتباهش به هیچ وجه قبول نمیکنه خیلی گفتم بریم روانشناس گفت من نمی‌رم تو برو گفتم هزینهشو من میدم فقط برو قبول نکرد کلا مغز نداره اینم باعث میشه زندگیش بخاطر قبول نکردن اشتباهش زدن زیر حرف خودش ازهم بپاشه همه جور تاکردم عوض نمیشه کل سه سال زندگیم شده که ما حرفمم.ن خودمون به این ثابت کنیم بابا ما صلاحتون میگم ما درست میگین نه دوستات که خبر دروغ اونارو باور می‌کنی مال مارو نه برا حرف دیگران زندگی می‌کنه نه برا خودش به قرآن موندم

  19. سلام خسته نباشید من یک دختر نوجوان هستم که الان خانوادم به مشکل بر خوردن ما خونه مال خودمون نیست عموم پوش پیش خونه رو داده بود و ما با مادربزرگ و پدربزرگم زندگی می‌کردیم تا که الان پدرم میگه باید بریم یه گوشه خیابونی چیزی میگه من دیگه نمیتونم منت بکشم حرف کنایه بشنوم راستش پدرم هم معتاده الان ۲ سالی میشه زندگی ما خراب شده من خودم کلاس هشتمم درسم هم خوبه الان من واقعا چیکار کنم با این سن دغدغه اینارو بکشم من نمیخوام درسم رو ول کنم برم گوشه خیابون واقعا من کلی هدف و آرزو داشتم الان بهم میگن تا صبح تصمیم بگیر که با ما میای بیابون و یه چاله یا میمونی اینجا هر کی تو رو منت بده

  20. من چهل سالمه و و فرزند دارم ،احساس میکنم اونطور که باید تو خانواده خودم جایگاه ندارم ،خیلی از تصمیم ها و کارهایی که میکنن بدون اطلاع من انجام میدم و بسیار دلخور هستم از دست مادرم خواهرم وبرادرم ،تا به حال به احترامشون به روی خودم نیاوردم اما حس میکنم ظرفیتم تموم شده و باید روشن رو عوض کنم ،چطور باید رفتار کنم که هم به خانواده م بی احترامی نشه همخودم اینقدر اذیت نشم وتو خفا غصه نخورم ،در ضمن خواهر وبرادرم مجرد هستن

  21. مشکل دیگمم اینکه هر کاری بخوایم انجام بدیم تو زندگیمون. خواهر و مادر همسرم باید در جریان باشن و نظر بدن یا هر خریدی که بخوایم بریم واسع خودمون انجام بدیم باید یکی از این دو نفر. حضور داشته باشن حضورشونم اینطوریه که. وقتی میریم لوازم بخریم همسر بنده رو به بیرون از مغازه میبره. و حرف میزنن تا زمانی. که من برم بیرون از مغازه انگار نه انگار که من تو مغازه وایستادم با فروشنده چند روز پیش هم که میخواستیم یه خرید انجام بدیم تا گفتم میشع خودمون بریم واسع خرید ناراحت شد که چرا میگی از خانواده ی من کسی نیاد ?? اگع میشع راهنماییم کنید

  22. سلام خوبی من مدتی هست ک فک میکنم شوهرم باهام رو راست نیست چ راه حلی میتوانید کنید

  23. در آستانه طلاق هستم شوهرم ترکم کرده و حاظر به بازگشت زندگی نیست ،و احساس گناه خیلی شدید دارم.جاری م که دختر خاله شوهرم میشه با شوهر خواهر شوهرم رابطه داشت ،و من این موضوع گفتم به شوهرم و خانواده ش ،چند سال پیش جاری م با دامادشون در منزل شوهرم بودن و به اتاق رفتن ،من فرداش به شوهرم گفتم ولی گفت چیزی نگو به خانواده م. و شوهرم پوشش داد ،و بعد چند سال که رفت و آمد نداشتیم نه با جاری و نه با خواهر شوهرم ،من زایمان کردم دو تا بچه آوردم که شوهر خواهر شوهرم بهم زنگ زد و خبر نداشتم شماره م را از کجا پیدا کرده ،و همش میپرسید تو از من و جاری ت فیلم گرفتی ،چون شوهرم الکی اونا رو ترسانده بود که من ازشون مدرک دارم ،منم گفتم همچین چیزی نیست ،و بعد جنجال به پا شد من قضیه رو پیش برادر شوهرم لو دادم ،که بعد از این موضوع شوهرم مرا ول کرد با وجود می‌دانست شوهر خواهرش و جاری م با هم در ارتباط بودن و تهمت هرزگی را به من نسبت داد و زندگی اونا رو بهم نریخت

  24. سلام .حضانت دو فرزند 6 و 12 ساله پسرم از تجدید نظر دوسال قبل بمن داده شد.فرزند بزرگم تمایل به زندگی با پدر دارند و پدر نفقه رو تا چهار ماه جمع میکند و همه رو به حساب دادگستری واریز میکند.من بیکار هستم و شرایط رو به سختی میگزرانم .با وجود علاقه فرزند به برگشت و نداشتن شرایط نگهداری از فرزندان میتوانم دادخواست لغو حضانت فرزندان و گرفتن دیدار موقت را داشته باشم .؟تشکر

  25. سلام وقت بخیر
    حدود یکساله عقد کردیم خیلی جر و بحث ناراحتی داریم حتی همسرم روی من دست بلند کرده و فحاشی می کنه به هر دلیلی به خودش اجازه میده به من و خونوادم توهین کنه ما خیلی گذشت کردیم ولی واقعا دیگه صبرم تموم شده شوهرم رفتارش تغییر کرده و بدترین شخصیت خودش رو با من داره وظایف و مسئولیت زندگی مشترک رو نمیدونه و یا انجام نمیده یا وقتی انجام داد منت میذاره و توقع جبران داره گروکشی و تهدید می‌کنه خیلی دروغ میگه خیلی قول داده و عمل نکرده مثلا درمورد سیگار کشیدن بارها دروغ گفته و قول داده ترک کنه اما هردفعه زیرقولش زده خانواده اش هم طرفداری بی دلیل می کنن وقتی باهاشون صحبت میکنیم و توقع دارند من با همه چیز بسازم که واقعا تا الان همین بوده در هرموردی باهاشون کنار اومدم اما واقعا دیگه دراین مورد نمی تونم کوتاه بیام خلاصه ایشون تا الان همه چیز رو به بدترین شکل ممکن پیش برده و ما گذشتیم ما همه راه ها را امتحان کردیم حرف زدیم من و همسرم با خانواده ها بحث کردیم قول داد اما عملی نکرد حتی به خودم تعهد داد اما وفا نکرد ازش خواستم بریم مشاوره اما راضی نشد گفت مشاوره را قبول ندارم الان هم برای آخرین بار که بحث داشتیم اومد خونه ما که جبران کنه اما دیگه سنگ تموم گذاشت و دیگه هرچی مونده بود رو خراب کرد همیشه حرفش ثبات نداره و چند بار درمورد برگزاری عروسی نظر مثبت و منفی داده هر کاری من انجام بدم ناراضی هست انتقاد بی مورد میکنه با بقیه زن های فامیل من رو قیاس می کنه مادرش خیلی در کارهامون دخالت میکنه برای خونوادش خیلی وقت میذاره کار میکنه پول خرج می‌کنه اما به من همیشه میگه خستم کار دارم پول ندارم و هر کار مامانم ميگه انجام بدیم تا الان هر بحثی شده خودش و خونوادش کمک نکردن در حل مشکل اما من و خونوادم کلی وقت و انرژی گذاشتیم حرص خوردیم حتی مریض شدیم ولی اونا ما رو مقصر میدونن آخرین بار خودش گفت من خسته شدم جداشو میخوام راحت بشم ولی من طلاق نمیدم اگه خواستی بیا سر خونه و زندگیت و تهدیدم کرد که دیگه به هیچی کاری نداره و حالا رفته و دیگه چیزی نمیگه اما خونوادش میگن نباید جدابشیم همه چی درست میشه اما خیلی از این حرفا زدن و عملی نشده ممنون میشم لطفا راهنمایی فرمایید که اگه من تعهد رسمی از همسرم بگیرم که دیگه من رو کتک نزنه و فحاشی نکنه و اگر تکرار شد من بتونم جدابشم میتونم مطمئن باشم این بازدارنده رفتار و حرف بد گذشته باشه و دیگه تکرار نشه میتونم به این تضمین امیدوار باشم و عروسی کنم چون راهم هم از خونوادم دوره خونه نزدیک خونه خونواده همسرمه من خیلی نگرانم که وقتی زیر یه سقف بریم اوضاع بدتر بشه و از جداشدن هم میترسم آیا واقعا امیدی هست که بمونم یا جدابشم؟اگر جدابشم اوضاع بهتره یا بمونم؟ اگه بمونم بهتر میشه همسرم تغییر می‌کنه با این تعهد یا اشتباهات تکرار میشه؟ خواهش می‌کنم کمکم کنید چی کار کنم؟ و اینکه با این دلایل من میتونم طلاق بگیرم ؟حق طلاق ندارم و باکره هستم چون گفته طلاق نمیدم ولی اگه میتونی طلاق بگیر واقعا سردرگمم از زندگی پشیمون و ناامیدم

  26. با سلام خسته نباشید من ۲۱سالمه می‌خوام طلاق بگیرم حس میکنم مهریه ای که می‌خوام بگیرم حلال نیست . تو روخدا راهنماییم کنید ممنون

  27. سلام وقتتون بخیر ببخشید ن یه خانم هستم ک 20 سالمه ک نیاز به کمک و راهنماییتون دارم ??? من نامزد دارم عقد هستیم من شوهرم ماشین نداره، بعد موقعی تازه نامزد کردیم یه ماشین نوشت… گفت ان شاء الله عقد میکنیم وام اذدواجمون رو میگیرم میدیم برای پول ماشین. از همو اولشم روی پول وام اذدواجمون حساب کرده بود برای ماشینمون بعد باید تا آخر شهریور برای ماشینمون که قراره بهمون بدن پول بریزیم بحساب. ولی الان مامان من قبول نمیکنه میگه من وام اذدواج دخترم نمیدم میگه من خودم لازمه میخام برات جهیزیتو بخرم (در صورتی ک جهزیم فقط تکه های بزرگ مونده بخرم) هر چی میگم الان شوهر من لازمشه نیاز داره بدهکاره نداره بخاد برا ماشینمون پول بریزه بحساب،،، قبول نمیکنه میگه اگه شوهرت لازمشه منم لازممه??? بهش میگم بخدا جهزیه من میشه کم کم هم خرید تا عروسی ، میگه نه ما هم قسط داریم ما هم اجاره میدیم،،، میگم همه اینا نمیخاد یه جا بدین ک ماه به ماه باید پرداخت کنین ک اینم پدر کار میکنه میدین…. میگه نه اصلا قبول نمیکنه میگم خو شوهر من باید تا آخر شهریور پول برا ماشین بریزه میگه به ما چ…. من وام اذدواج تو رو میخام هر چی میگم خوب یه کم درک کنین شرایط شوهرمو، بلخره آینده منم هست… اصلا انگار ن انگار. بعد شوهرمم میگه چرا مامان بابات دارن لجبازی میکنن (و اینم بگم من یه خواهر بزرگتر از خودم دارم ک ازدواج کرده ماله وام اونم سهمیه خواهرم مامانمینا گرفتن) بعد شوهرم بهم میگه حتما چون ماله اوم خواهرت گرفتن ماله توام میخان بگیرن،،،، ایقد از مامان بابام ناراحته، ?بهم میگه مگه تو بچشون نیستی چرا براشون مهم نیستی چرا آینده دخترشون براشون مهم نیست… الان واقعا نمیدونم چیکار کنم یعنی نیاز به راهنماییت. بعد اینکه خانواده شوهرم رسم دارن وام اذدواج کلا داماد میگیره… ولی متاستفانه مامان من قبول نمیکنه بهشم میگم میگه دادو بیداد میکنه یه حرف ای میزنه فوش های زشتی به مادر شده و اینا میده بعدم میگه ما هم رسم داریم دختر وام سهیمه خودشو میگیره…. در صورتی ک من داییم وام اذدواجش کلا خودش گرفت چه سهمیه ماله خودش چه ماله زنش

  28. من پزشکم و همسرم خلبان نظامی. ایشون بسیار مذهبی هستن نه از نوع خشکش ولی خودشون رعایت میکنن و فشاری از جانب ایشون برای رعایت مسائل دینی رو من نیست. قبل ازدواج قرار لفظی گذاشتیم ک بعد عقد مهریه م رو تغییر بدم ب یک سکه بi انضمام امام زمان ،میگن خواب دیدنو اینکه تعهد رسمی بدم ک اسم بچه ها با ایشون باشه…ولی ایشون قبلا ی ازدواج ناموفق داشتن ک ب من گفتن علت جداییشون تو دوران عقد بوده و خیانت خانوم. من قبول کردم و میدونم دروغ نمیگه ولی هرگز نذاشته من گوشیشو ببینم و اینکه با پدرشون مشکل دارن. با این عنوان ک پدرشون حتی برای مراسم ما نیومد و من اصلا ندیدمشون. پدرشون و مادرشون باهم اختلاف دارن و همسر بنده ب ترتیبی ک پدرش میگه ک سرش کلاه گذاشته و سند خونه رو ب اسم مادرش کرده من شک دارم. ب من میگه باید روی قولم بمونم و بریم رسمی کنیم مهریه یک سکه رو و من۱۳۰۰سکه رو ببخشم با اینکه من بهش خط دادم. ولی باز راضی نیست. این منطقیه؟ من باید برم اینکارو کنم بنظرتون

  29. سلام وقتتون بخیر من ۲۳ سالمه پدر مادرم از هم جدا شدن پدرم به دلیل ازارو اذیتی ک داشت من مجبور شدم به خانه مادرم بیام و مادرمم منو از خونه همش میندازه بیرون رابطه جنسی داشتم و این باعث ترس شده ک نرم شکایت کنم پدرم مطمئنم ک پزشکی قانونی میبیره.کمکم کنید چیکار میتونم کنم جاییو ندارم برم و فقط برای رابطه جنسی ک داشتم اقدام به شکایت نکردم

  30. من و همسرم از وقتی ک عقد کردیم ب مشکل بر خوردیم.شوهرم حساس عصبی زود رنج هست و اخلاقیاتش کلان عوض شده و اونم ب من همین رو میگ سر چیزای کوچیک بحثای بزرگ بوجود میاد

  31. سلام من یکساله توی دوران عقد هستم زنم تواین یکسال خونه پدرش بود و من تواین مدت هربار گفتم که بیا خونه ما به هر بهونه ای نیومد تا بعد یکسال پدرم از ساختمون افتاد مهره کمرش شکست خوردشد و عملش کردیم آوردیم خونه تازه زنم یادش افتاد که بیاد خونمون یه روز که من رفته بودم سرکار کارساختمانی دستگاه بالا بر خراب شد و صاحبکار منو و بقیه کارگرارو برد دریا که ۴۰دقیه فاصه هست با محل کار بعد که اومدم خونه جریان به زنم گفتم داد هوار کرد منم ناراحت شد سرش داد زدم فرداش که سرکار بودم بدون اینکه به من بگه زنگ زد پدرش اوند بردش منم زنگ زدم که حالشو جویا بشم مادرش نزاشت گفت باید دادگاه ببینیش زنم مهریه شو مطالبه کرده بود من هم رفتم دادگاه ولی خانومم نیومد درباره بعد یک هفته برام اخطاریه اومد (ابلاغ دادنامه قرارنهایی تصمیم نهایی) دیدم این سری نفقه سو مطالبه کرده

  32. سلامببخشی این شوهر من پرخاشگره فهاشی میکنه بچه هارو اذیت میکنه همه تشخیص دادن این نیاز به دکتر داره خودش قبول نداره این اخلاق رو داره دیگه از دست این حرکاتاش خسته شدم به خدا کم اوردم ممنون میشم راهنمایم کنی

  33. باسلام خدمت شما .همسرم حدود ۱۴سال راه اهن مشغول به کار بوده وکار آزاد هم داشت الان مدت دوماه هست که دیگه راه اهن نمیره وبه کار آزاد بیشتر روی آورده من بااین کارش مخالفم وهمش بحث داریم از شما مشاور عزیز راهنمایی می خوام ممنون ازشما

  34. سلام..وقت بخیر.من ازهمسرم چندسالیه بادلیل موجه جداشدم وبامهریه ام زندگی خودموپسرموندمیگدروندم،ایشون بارهابطرق مختلف تقاضای ازدواج کردولی بخاطربیمسئولیت بودنش ترسیدم دوباره باهاش ازدواج کنم متاسفانه ایشون دوساله مرحوم شدن وباتوجه بااینکه مهریه م قطع شده وسنمم بالاست ۵۸سالمه ومنبع درآمدی ندارم زندگی برام خیلی سخت شده،حال سوالم اینه میتونم اشتشهادیه ای تنظیم کنم که ایشون قصدداشته بامن ازدواج کنه ولی اجل مهلتش نداده وبرادراشم حاضرن امضاکنن وایابااین اشتشهادیه امیدی هست حقوق مستمریش بمن تعلق بگیره باتوجه بااینکه حدود۵۰سکه از مهره هنوزازش طلب دارم.لطفاراهنماییم بفرمائیدممنون میشم.باتشکر

  35. سلام مدت ۱۸ سال است ازدواج کردم سه فرزند دارم همسرم همیشه بد رفتاری میکند نفقه نمیدهد به موضوعات ساده منو کوتک میزنه هر بار هم اقارب منو گرد می آورد و میگوید این زن طلاق دادم من به خاطر فرزندانم هنوز هم در خانه که خودم زحمتش را کشیدم استم خواستم بدانم گنهکار استم یا خیر؟

  36. من حس میکنم یه چند مدته که سیستم عصبی بدنم به شدت ریخته به هم بدون دلیل عصبی میشم ناراحت میشم میخوام گریه کنم اروم بشم نمیتونم شوهرم خیلی اذیتم میکنه مجبورم بخاطر بچم تحمل کنم دیشب چون برای خونه خرید کرده بود زد تو سرم تهدیدم میکنه تحقیرم میکنه غرورم میشکنه قلبمو له می‌کنه تورو خدا کمکم کنید همش به خودکشی فکر میکنم

  37. همسرم مشکل اضطرابی دارن و مدتیه در اختلافاتی ک برامون پیش میومد ابتدا قرص های اضطرابی و بعد از مدتی قرص های قلب مثل پروپانول مصرف میکرد. علت این حالت اضطراب و ضربان قلب دعوای های شدید نبود اما حتی اگر مقدار کمی من با نیش و کنایه با او حرف زدم و در موضوعی اختلافی پیش بیاید دچار این حالت می‌شدند. دیشب یک بحث کوتاهی داشتیم و چند جا من حرف تند زدم اما ن فحاشی و… در حد قدری کنایی حرف زدن و به گفته خودش به او احساس تحقیر داد. این موضوع رفته رفته تا آخر شب او را از کنترل خارج کرد به قدری ک دچار حمله عصبی شد و وقتی رفتم در دستشویی تا به خانواده ش زنگ بزنم تا قرص قلب را با هم نخورد چون بسیار خطرناک بود در دشتیویی را با لگد شکاند و بعد تا حدود دو ساعت در حالت حمله عصبی بود بلند می‌خندید بلند گریه میکرد دستانش منقبض بود و همه تلفن ها رو از من گرفت و نمیذاشت به او نزدیک شوم یا از خانه خارج شوم. بعد هم کم کم سعی کردم با قرآن و… آرامش کنم و نهایتا مرا مجبور کرد قسم بخورم دست رو قرآن بذارم ک دیگر با حرف هایم او را ناراحت یا تحقیر نمیکنم(کاری ک واقعا ن شدید است و ن پر تکرار) و کم کم بعد بلند خواندن قرآن برایش و این قسم توانست از حالت منقبض ک نمی‌توانست حرف بزند فقط نشسته بود روی مبل و از دهانش کف بیرون میومد خارج شود. ما سه سال است ازدواج کردیم. حسن های زیادی دارد و در حد اختلاف های معمول داشتیم اما رفتار دیشبش چون خودمم روانشناس هستم بسیار نگرانم کرد. آیا ادامه زندگی با چنین فردی و صاحب فرزند شدن از او کار صحیحی است؟ نمیخواهم به خودم در آینده و آخرت و به فرزندانم مدیون شوم. او دیشب تا حد قابل توجهی کنترل خود را از دست داده بود.

  38. سلام عزیزم خوبین من مدت بیست سال با شوهرم زندگی می کنم واعتیاد شیشه وتریاک و سیگاری مصرف داشته وسه بارکمپ فرستادم باز دوباره شروع کرده بعد سه سال ترک وسرکارمیره هزینه موادش میده وخرجی نمیده وتابع مادرش ومادرش دفع از پسرش میکنه وتمام خانواده شوهرم اعتیاد دارنن وخرجی به من نمیده و خونه برای من نمی تونه اجاره کنه ایا اگر بخوام جدابشم و مهریه من ۴۵۰سکه کامل بهار ازدای و نفعقه نمیده من چکارکنم راهنمایی کنید ودرست بشو نیست جدا بشم یانه. و خونه سالمند زندگی می کنم ومریض شدم ناداحتی قلب رفتم برای انژویدگرافی ورفتن یکی دیگه جای من گذاشتن برای کار اونم حقوق یک وپانصد هزارتومان دختر خواهرزده اقایی که اسمش تو قرارداد نیست من چکارکنم کارم ازدست دادم

  39. سلام ۵ساله ک ازدواج کردم ی بچه سه ساله دارم همسرم ازاول عصبی بود و دست بزن داشت چنبار خاسته خفم کنه تو نامزدی خاستم طلاق بگیرم بچه بودم منو ترسوند چون بهش گفته بودم دوس پسرم بهم تعرض کرده بود آتو گرفت ازم بخاطر دخترم صبوری کردم تااینکه گفت خونه خانوادت تنها نمیزارم بری علتو پرسیدم گفت من ذهنم خرابه درحالی ک من هیجا تنها نمیرم فقط خونه مادرم گاهی دوس دارم تنها برم براش توضیح دادم من جز اونجا جایی ندارم برم شغل و دوست خاصی ندارم ک منو زد و فش داد حس زندانی شدن دارم حس بردگی تصمیمم طلاقه اما نگران دخترمم واینکه موافق نیس و تهدید به اذیت میکنه

  40. سلام وقت بخیر من خانومم با مادرش حرفش شده الان ۵ ماهه که قهر هستن و هیچ تماسی باهم نمیگیرن و ابن امر باعث شده پدرخانومم هم تماس نگیره خیلی ناراحت هستم از این موضوع پدرخانومم و خانومم در یک جا کار میکنن که پدرش اخراجشم کرده برای اینکه با مادرش صحبت نمیکنه من آشتی بدم بنطر صلاحهه؟ باید چیکار کنم

  41. ۷ سال عروسی کردیم از روز اول گفتم بچه دوست دارم اما با گول زدن و پیچوندن امسال و سال بعد ۷ سال گذشته از اول ازدواجمون به خاطر قبول داشتن زیادش و اعتماد شدید بهش همه سرمایه ام رو بهش دادم که برام بزرگش کنه میخواستم ۳ تا واحد بگیرم اما گفت خونه های مسکن ملی به درد نمیخوره الان و هروقت حرف از پول میشه یا بچه خودشو مشغول میکنه گوشی لب تاپ تلویزیون تا نشنوه یا میگه گذشته گذشت خانم هیچ کاری برام نکرده همه سرمایه رو تو ارز و بورس و تصمیمات غلط به باد داده بازم قبول نمیکنه قبلا عاشقش بودم ولی چند سالی هست به خاطر درجا زدن و ضعف مالی و پایین آمدن و احمق بودن تصمیماتش خسته شدم و ازش نفرت دارم همش من باید خودم رو شاد و پر انرژی نشون بدم تا آقا ویندوزش بالا بیاد حتی توی مسائل خصوصی هم باید من پیش قدم شم وقتی میبینم برای من هیچ کاری نکرد فقط خواست از کنار من بکنه نفرت دارم الان آقا میگه باشه بچه بیاریم اما من واقعا دیگه ذوق ندارم برای این زندگی مشاوره عزیز گردنشو پیش بقیه کج میکنه و رایگان براشون کارمالی انجام میده نمیگه پول بگیرم بیارم برای رشد زندگیم رایگان به همه مشاوره مالی میده اون فرد چقدر نادون است از این مشورت میگیره خانم خسته ام از اول ازدواج با خانوادش مشکل داشتم آنقدر اذیت کردن منو فقط هم تو بحث مالی آخه همدانی هستن پول براشون از جون مهم تره رفتم مشاور با تکنیک ها باهم خوب شدیم اما شوهرم روز به روز فقیر تر شد به من میگه ما پیشرفت نداشتیم شاید خدا میخواد تو خونه بخری برو سرکار. با بزرگ فامیل نامحسوس حرف زدم میگه شوهرت خوبه نماز میخونه سیگار نمی‌کشه اهل زن و فلان نیست الان همه وضع مالی فلان و فلان اند مشاوره عزیز روزتولدم میبره جلو ویترین برام اپل واچ بگیره اما میگه تحقیقات رو بک

  42. سلام من دوساله ازدواج کردم تو زندگیم با همسرم خیلی به مشکل خوردم تقریبا ۱ماه از ازدواجمون گذشته بود متوجه شدم بهم خیانت میکنه اوایل با صحبت باهاش که این کارو تموم کنه انکار کرد که خیانت نمیکنه ولی بعد ی مدت جلو خودم با همسرم تماس گرفت بعد اون دیگه نتوست انکار کنه ولی خیلی دعوا افتاد تو زندگیم وقتی میگفتم باهاش حرف نزن یا تموم کن بلند میشد منو میزد در حدی که یبار چاقو هم روم کشید ولی تا ۸ماه با اون زن بهم خیانت کرد ولی به دلیلی تموم کرد بعد اون همسرم تو تصادف مهره کمرش شکست من همه جوره مراقبت کردم ازش ولی خانوادش تو اون شرایط ولش کردن من تنهایی به گردن گرفتم مسولیت زندگی رو وبعد آزار خانوادش شروع شد پشتم حرف در آوردن هم منو هم همسرم از اون خونه درآمدم بالای خونه پدرم ساکن شدیم الان حال همسرم بهتره شده گذاشت رفت پیش خانوادش منو ول کرده خیلی آدم بد دهنی هست هر فوشی دهنش میاد میگه کتک میزنه حاظر نیست پیش مشاور بریم میگه من دیوونه نیستم پیش مشاور نمیاد الانم واقعا خسته شدم از زندگیم بریدم خیلی بهش فرصت درست کردن اخلاقشو دادم ولی نشد با وجود این همه لطف خانوادم بهش آخر به اونا هم بی احترامی کرد رفت نمیدونم چیکار کنم چی درسته چی غلظ خودمم سردرگمم احساس میکنم بااین آدم اینده ای ندارم میترسم در آینده بچه بیاد تو زندگیم دیگه نشه کاریش کرد

  43. وقتتون بخیر ،من شوهرمو خیلی دوسش دارم ودوست دارم همیشه پیشم باشه بهم زنگ بزنه بیاددیدنم اما متاسفانه نه زنگ میزنه زیادم نمیاد دیدنم یعنی خونمون نمیاد زیاد میگه زشته بیام خجالت میکشم بیام خونتون اگر کاری چیزیم داشته باشه زنگ میزنه تاحالا هرچیزی ازش خواستم انجام داده میدونم دوسم داره ولی به کوچکترین حرف ورفتار من واکنش نشون میده مثلا من از یه جایی ناراحت باشم یکم سلام گفتنم بی انرژی باشه سریع میگه باز چرا بامن قهری یا… وگوشیو قطع میکنه بعضی وقتا ک اذیتم میکنه منم عصبی میشم گوشیو روش قطع میکنم قهرمیکنم بنظرتون چیکارکنم ؟

  44. همسر برادر من تقاضا دارد که کلیه اموال برادرم به نام ایشان شود و برادرم موافقت نمی کند و این باعث اختلاف شدید بین آنها شده و می گویند که در صورت عدم تحقق این امر طلاق بدهد و در غیر این صورت زندگی را برایش غیر قابل تحمل می کند و هر روز هم سر این مسئله مشاجره دارند و …. لطفا بفرمائید در این مواقع بهترین راهکار چیست. یک سال از زندگی مشترک آنها می گذرد.

  45. سلام من ۱۳ ساله ازدواج کردم یه دختر ۹ ساله دارم جدیدا متوجه شدم همسرم به دوست صمیمیم پیشنهاد دوستی و حتی ازدواج داده و گفته اگه قبول کنه همسرم طلاق میدم این کارش نابخشودنیه برام ولی نمیدونم با توجه به دخترم ک خیلیم حساسه چه کار کتم؟

  46. سلام من کارمندم تمام پول خرج زندگی می‌شود شوهرم زمانی عصبی می‌شود کتکم می‌زند وشروع به پرخاشگری می‌کند من حتی از حقوق خودم نمیتوانم کوچکترین خرجی کنم باید چکار کنم

  47. با سلام و احترام بنده به مدت ۳سال با یه فرد ضایع نخاعی ازدواج کردم و لر بود به مشکل برخوردیم ودر حال اقدام به طلاق میباشم و الان یه خواستگار کرد برام پیدا شده نمیتونم اعتماد کنم خودم ترک هستم و معلولیت جسمی دارم وار بریس استفاده میکنم هرچه قدر میگویم نمیشه ول کن نیستن فقط میگه وجودت در کنارم باشه برام باارزش هستی خودش هم ۸سال پیش ازدواج کرده به مدت ۲سال زندگی کرده به علت سرد مزاج بودن همسرشان را طلاق داده و الان ۸سال هس تنها زندگی میکند و همش میگوید چون مشکل هردو یکی هست و هیچ ِلذتی از زندگی ندیدیم بیشتر همدیگرو درک میکنیم واز لحاظ مالی خوب میباشد خواهش میکنم راهنماییم نمائید. خودم ۴۲ سال ترک هستم و معلولیت جسمی از یه پا ولی راحت همه کارام و انجام میدم مدرک کارشناسی میباشم و خیلی دل پاک و مهربون و صادق هستم و ایشان ۴۴ساله کرد دیپلم میباشد یه فرد خیلی عاطفی و احساسی و گرم میباشد. مشکل قبلی که باهمسرم داشتم با خانواده اش باهم زندگی میکردیم ۷تا خواهر داشتن و همین یه برادر که تصادف کرده بود و ضایع نخاعی شده بود خودش از همه لحاظ خوب بود و فقط همدم هم بودیم و تو این ۳سال خیلی تلاش کردیم رابطه زناشویی داشته باَشیم ولی نشد راحت زندگی میکردیم ولی خواهر و پدرش بخاطر هیچی زندگیمونونابود کردن و الان ۹ماهه خونه پدرم هستم و یه نفر نگفته کجایی و همسرم هم چون دیگر توان به ادامه زندگی ندارد و یه کلیه و بدنش عفونت کرده میگه نمیخوام دوباره بیای زجر بکشی خانواده ام هم هیچ موقع عوض نمی شن منم نمیتونم ناراحتی شما را ببینم الانم یه طرفه درخواست دادم تا ببینیم کی قاضی حکم طلاق و صادر میکنه. یگه فایده نداره کلا زجر و عذاب بود یه ازدواج اشتباه بود ولی خودم قلبا انتخابش کردم راحت زندگی میکردم با اینکه زندگی نبود الانم دوست دارم دوباره همینجوری همدم هم باشیم ولی خودش اصلا قبول نمیکنه میگه خودت و دیگه بامن عذاب نده برو زندگی خودت منم همیشه دعات میکنم انشاالله یکی بهتر نصیبت بشه

  48. سلام .من مادر 2 تا بچه هستم.دوست دارم طلاق بگیرم اما از نبود بچه هام میترسم.بعد ازدواج ام اس گرفتم شوهرم خیلی خسیسه و حرف های بدی بهم میزنه.اخرین حرفش این بود که وجودم توهینی به اونه.حس بدی دارم.کارم شده گریه.نه مریضی من برایش مهمه نه ناراحتیم .چکار کنم

  49. من یک خانوم 42 ساله هستم که حدود 6 ساله ازدواج کردم.متاسفانه چند وقتی هست که در روابط زناشویی خیلی سرد شدم، البته همسرم رو خیلی هم دوست دارم و اصلا موضوع حضور فرد دیگه ای نیست. این مساله برای همسرم خیلی مهمه هرچند میگه که براش مهم نیست. بنظرتون جدایی راهکار مناسبیه؟ ممنون

  50. سلام من حدود یکسال هست که عقد کردم وبا مادر شوهرم در یک خانه زندگی میکنیم،شوهرم میگه خیلی دوست دارمه اما اینجور نیست همیشه به خودم و خانواده ام کلی فحش میده هر یک ماهی یه بار کتکم میزنه و کلی دعوا راه میندازه من خسته شدم حق طلاق و مهریه ام رو ازم گرفته،مثل یه برده با من رفتار می‌کنه از زندگیم خسته ام نمی‌دونم چیکار کنم ؟لطفا راهنماییم کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مشاوره آنلاین روانشناسی

مشاوره آنلاین روانشناسی

جهت مشاوره با روانشناس از گزینه چت پایین صفحه ارتباط بگیرید.