خانه / مشاوره فردی / خانواده سخت گیری دارم محدودم میکنن |رهایی از محدودیت های خانواده
خانواده سخت گیر محدودم میکنن
خانواده سخت گیری دارم محدودم میکننرهایی از محدودیت های خانواده پدر مادر

خانواده سخت گیری دارم محدودم میکنن |رهایی از محدودیت های خانواده

جهت مطالعه نظرات و تجربیات دیگران، به کامنتهای انتهای صفحه مراجعه نمایید

خانوادم خیلی محدودم میکنن خسته شدم

سلام من دختری ۲۵ساله هستم که درگیر سخت گیری بیش از حد پدرم هستم و حتی حق ندارم با یک جنس مذکر ارتباط بگیرم،چندوقتی هست که با یک آقا پسر آشنا شدم و از شانس بد من پدرم منو بااین آقا دید حتی این آقا اومد و باهاش حرف زد که قصدش جدیه ولی پدرم با بی ادبی تمام ردش کرد هنوز هم باهم درارتباطیم ولی به شدت با پدرم مشکل دار شدیم در حدی که به من میگه بااینکه ۲۵سالمه حق ندارم پامو از خونه بیرون بزارم فقط چون با یه آقا پسراشنا شدم الان نمی‌دونم چیکار کنم تا پدرم دست از کاراش و تعصبات الکیش برداره انقد حالمو بدمیکنه که گاهی به خودکشی فکر‌میکنم.

پاسخ مشاور:

سلام. شنیدن این موضوع بسیار ناراحت‌کننده است و درک می‌کنم که تحت فشار و استرس زیادی هستید. در سن ۲۵ سالگی، داشتن استقلال و حق انتخاب در روابط، یک انتظار طبیعی است و سخت‌گیری‌های بیش از حد، به خصوص در این زمینه، می‌تواند بسیار آزاردهنده و آسیب‌زننده باشد. اینکه به فکر خودکشی افتاده‌اید، نشان می‌دهد که این وضعیت تا چه حد برایتان غیرقابل تحمل شده است و باید جدی گرفته شود.

رفتار پدرتان، با وجود اینکه شما ۲۵ سال دارید و فرد مقابل نیز قصد جدی داشته و با او صحبت کرده، نشان‌دهنده یک مشکل جدی در نگرش و کنترل‌گری ایشان است. این نوع سخت‌گیری‌های بی‌مورد و تعصبات غیرمنطقی می‌تواند به سلامت روان شما آسیب جدی برساند و باعث ایجاد شکاف عمیق در رابطه شما با پدرتان شود.

در این شرایط دشوار، چند اقدام می‌توانید انجام دهید، هرچند که تغییر نگرش پدرتان ممکن است زمان‌بر و نیازمند صبر و تلاش باشد:

1. حفظ آرامش و تلاش برای گفتگوی منطقی:

  • زمان مناسب را انتخاب کنید: در زمانی که هر دو آرام هستید و تنش کمتری وجود دارد، تلاش کنید با پدرتان صحبت کنید.
  • احساسات خود را به آرامی بیان کنید: به جای بحث و جدل، سعی کنید احساسات خود را در مورد محدودیت‌ها و تاثیر آن‌ها بر زندگی‌تان به آرامی و با احترام بیان کنید. بگویید که این محدودیت‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کند و چگونه بر استقلال و آینده شما تاثیر می‌گذارد.
  • بر حق انتخاب خود تاکید کنید: توضیح دهید که در سن ۲۵ سالگی، شما حق دارید در مورد روابط و زندگی خود تصمیم بگیرید و این حق را از شما سلب کردن، باعث ناراحتی و سرخوردگی شما می‌شود.
  • بر قصد جدی طرف مقابل تاکید کنید: یادآوری کنید که این آقا پسر با پدرتان صحبت کرده و قصد جدی خود را برای یک رابطه سالم و ازدواج بیان کرده است.
  • از دیدگاه پدرتان بپرسید (با حفظ احترام): سعی کنید دلیل نگرانی‌ها و سخت‌گیری‌های پدرتان را بپرسید. شاید ترس‌ها یا باورهای خاصی داشته باشد که با شنیدن آن‌ها بتوانید بهتر درک کنید و پاسخ‌های منطقی ارائه دهید.

2. کمک گرفتن از یک فرد مورد اعتماد در خانواده:

  • مادر یا سایر اعضای خانواده: اگر در خانواده فردی وجود دارد که پدرتان به نظر او احترام می‌گذارد و با شما همدل است (مانند مادر، عمو، عمه، پدربزرگ یا مادربزرگ)، از او بخواهید با پدرتان صحبت کند و سعی کند او را متقاعد کند که به شما اعتماد کند و حق انتخاب بدهد.

3. نشان دادن مسئولیت‌پذیری و پختگی:

  • رفتار مسئولانه: سعی کنید در سایر جنبه‌های زندگی‌تان مسئولیت‌پذیر و بالغانه عمل کنید. این ممکن است به مرور زمان اعتماد پدرتان را جلب کند.
  • برنامه‌های آینده خود را مطرح کنید: در مورد اهداف و برنامه‌های آینده خود (تحصیلی، شغلی و زندگی) با پدرتان صحبت کنید و نشان دهید که فرد بالغ و با فکری هستید.

4. تاکید بر سلامت روان خود:

  • بیان تاثیرات منفی بر روحیه: به پدرتان بگویید که این محدودیت‌ها و فشارها چقدر بر سلامت روان شما تاثیر منفی گذاشته و باعث ایجاد افکار ناامیدانه و حتی خودکشی در شما شده است. این ممکن است او را متوجه جدیت وضعیت کند.

5. در نظر گرفتن کمک حرفه‌ای (مشاوره خانواده):

  • پیشنهاد مشاوره: پیشنهاد دهید که به همراه پدرتان به یک مشاور خانواده مراجعه کنید. یک مشاور می‌تواند به عنوان یک شخص بی‌طرف، به هر دوی شما کمک کند تا دیدگاه‌هایتان را بهتر درک کنید و به یک توافق منطقی برسید.

6. حفظ ارتباط با فرد مورد علاقه (با احتیاط):

  • ارتباط محترمانه و سنجیده: در عین حال که سعی می‌کنید با پدرتان به تفاهم برسید، ارتباط خود را با فرد مورد علاقه‌تان به شکلی محترمانه و سنجیده حفظ کنید. این فرد می‌تواند در این دوران سخت از شما حمایت عاطفی کند.

7. اولویت قرار دادن سلامت روان خود:

  • کمک گرفتن از متخصص: افکار خودکشی نشان‌دهنده یک وضعیت اورژانسی است. فوراً با یک روانشناس یا مشاور صحبت کنید. آن‌ها می‌توانند به شما در مدیریت این احساسات سخت و یافتن راهکارهای مقابله کمک کنند. به یاد داشته باشید که شما تنها نیستید و کمک در دسترس است.
  • خطوط کمک فوری: در صورت احساس خطر جدی، با خطوط کمک فوری سلامت روان یا اورژانس تماس بگیرید.

نکات مهم:

  • شما حق دارید انتخاب کنید: در سن ۲۵ سالگی، شما یک فرد بالغ هستید و حق دارید در مورد زندگی و روابط خود تصمیم بگیرید.
  • رفتار پدرتان غیرمنطقی است: سخت‌گیری‌های بیش از حد و سلب کردن حق انتخاب، به خصوص در این سن، رفتار سالمی نیست.
  • سلامت روان شما اولویت دارد: افکار خودکشی را جدی بگیرید و فوراً به دنبال کمک حرفه‌ای باشید.

تغییر باورها و نگرش‌های عمیق‌ پدرتان ممکن است زمان ببرد و تضمینی برای موفقیت فوری وجود ندارد. با این حال، تلاش برای گفتگوی منطقی، کمک گرفتن از افراد مورد اعتماد و در صورت نیاز، مراجعه به مشاور می‌تواند موثر باشد. مهم‌تر از همه، به یاد داشته باشید که شما ارزشمند هستید و حق دارید زندگی خود را آنگونه که می‌خواهید بسازید. از خودتان مراقبت کنید و در صورت نیاز، حتماً کمک بگیرید.

دعا برای رفع محدودیت خانواده

سلام من 23 سالمه دختری هستم که خونواده سختگیر ازهرنظر داشتم وپدرومادرم منوتویجمع خارمیکنن ازخودشون به من حرف میزنن منوادم‌ خیلی بی عرضه ای خطاب میکنن واینکه حتی محبت کلامی ندارن واگرم کاری انجام بدم ودلسوزی گنم به چشمشوم حتی نمیاداما کاراشونوانجام ندم من میشم یه ادم خیلی خیلی بدودعامیکنن توزندگیم خوشی نبینم من ارزو دارم بامادرم خوش باشم وصمیمی اما حتی باکوچکترین حرف باخونوادم معمولادعوامون میشه احساس میکنم منوادم‌حساب نمیکنن حتی ازبس که‌خودشون خوب میدونن ومنو بد. من فرزندبزرگ خانواده هستم ویک برادر کوچکتر که10سالش هست دارم. کلا خونواده پدریم همچین اخلاقی دارن ولی خب الان هم پدروهم مادر من روی کوچکترین حرف من حساس شدن والان حس میکنم که وجود اضافی دارم توی خونه وبهترهرچه زودتر ازطریق درس یاازدواج برم ازاین خونه. هرچی میگذره بدترمیشن واقعا حس میکنم مادرم خیلی منودوس نداره چرابمونم توخونه ای که کسی دوسم نداره همیشه توی یچگی تاالان مورد مقایسه قرارگرفتم دیگه نمیخوام ارتباطمو ادامه بدم باخونوادم.

پاسخ مشاور به پرسش ” رهایی از محدودیت های خانواده “

میتونم درک کنم که شما در چه شرایط آزار دهنده‌ ای قرار دارید. خانواده شما باهاتون رفتار مناسبی ندارند، رفتارهای خوب شما به چشمشون نمیاد و مدام شما رو با دیگران مقایسه می‌ کنند. این موضوع موجب شده که شما از خانوادتون قطع امید کنید و به دنبال قبولی در کنکور یا ازدواج باشید.
ببینید دوست عزیز، یکی از دلایلی که گاهی موجب پیش اومدن مشکلاتی مشابه مشکل شما میشه این هستش که افراد نزدیک ما به رفتارهای خوب ما عادت کردند یا حتی اون رفتارها رو بخشی از وظایف ما میدونند؛ به همین دلیل دیگه خوبی های ما به چشمشون نمیاد. در حقیقت رفتار اونها لزوما به این دلیل نیست که ما رو دوست ندارند. ممکنه متوجه خوبی های ما نباشند و صرفا نقاط ضعف ما به چشمشون بیاد.
برای حل این مشکل شما میتونید با روش های متفاوت تری علاقه خودتون به خانوادتون رو نشون بدید. ببینید که پدر یا مادرتون با چه کارهایی خوشحال میشن و تا حدی که در توان شماست تعدادی از اون کارها رو انجام بدید. این ابراز محبت باید به شکل محسوس تری باشه تا اونها بتونند به چشم رفتار شما رو ببینند. برای مثال خریدن یک کادو یا گل. بیان کردن علاقه به صورت زبانی. در آغوش گرفتن و…
افراد در برابر چنین رفتارهایی عموما واکنش های مثبت خواهند داشت و بهتر متوجه چنین ابراز محبت هایی میشن.
شاید به دلیل ناراحتی هایی که از اونها دارید انجام چنین کاری بنظرتون دشوار بیاد اما نکاتی وجود داره که باید اون ها رو به خاطر داشته باشید:
۱. به طور طبیعی ما با محبت کردن محبت خواهیم دید. شما با انجام رفتارهای محبت آمیز مهر خانوادتون رو راحت تر میتونید به دست بیارید.
۲. ما قربانی والدین هستیم و والدین قربانی والدینشون. این حرف بدین معناست که نه شما بخاطر رفتارهای پدر و مادرتون تقصیر دارید و نه اونها. افرادی که فرزندانشون رو مقایسه میکنند  یا رفتار مناسبی با بچه های خود ندارند خودشون هم در کودکی مقایسه شدند و مورد بدرفتاری قرار گرفتند. بنابراین ما قربانی قربانیان هستیم. درک این مسئله به ما کمک میکنه که راحت تر بتونیم والدینمون رو ببخشید، باهاشون کنار بیایم و کمتر رفتارهاشون رو به دل بگیریم.
یکی از راهکارهای دیگه در مورد مقایسه گری های خانوادتون این هستش که باهاشون مستقیما و به صورت مثبت صحبت کنید. بپرسید چه معیارهایی برای یک فرزند خوب مدنظرشون بوده که شما نتونستید اون رو برآورده کنید. همچنین میتونید در ادامه در مورد احساسات بدی که در برابر مقایسه گری های اونها میگیرید توضیح بدید و اجازه بدید که متوجه تاثیرات رفتارشون روی شما بشن.
در نهایت یکی از اثربخش ترین راه ها در جهت اصلاح روابط شما با والدینتون کمک گرفتن از مشاور هستش. در صورتی که اونها تمایل دارند و با حضور در جلسات مشاوره موافق هستند میتونید به یک مشاور متخصص خانواده مراجعه کنید. مشاور سعی در اصلاح روابط شما با خانوادتون میکنه و نتایج مثبتی رو احساس خواهید کرد. حتی در صورت عدم همراهی خانواده شما میتونید از مشاور مدرستون به صورت فردی راهنمایی بگیرید و راهکار هایی برای تعامل مثبت تر با اونها پیدا کنید.
به عنوان حرف آخر باید خدمتتون بگم که فکر به ازدواج برای رهایی از خانواده مثل پریدن از چاله به چاه هستش. ازدواج نیازمند مولفه های خاصی هستش که باید به اونها دست پیدا کنید تا آماده ازدواج بشید. بنابراین با چنین فکری شما خودتون رو در معرض خطر بزرگ تری قرار خواهید داد.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.

کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

مطالب مرتبط: از مادرم متنفرم

خانواده سخت گیری دارم بهم گیر میدن

سلام چجوری میتونم با مشاور در رابطه با افسردگی شدید حرف بزنم؟؟خانوادم خیلی تحت فشارم میزارن و دلم میخاد که از خونه برم راهی هست؟؟

پاسخ مشاور به پرسش سخت گیری والدین به نوجوانان

ای کاش توضیحات بیشتری راجع به شرایط خودتون میدادید تا به صورت متنی راهنمایی های سودمند تری رو خدمتتون ارائه میدادم.
در مورد حالات افسردگیتون که فرمودید ناشی از فشارهای خانوادتون هستش باید بگم که برای حل این مشکل نیاز هستش که اطلاعات بیشتری در مورد تعاملاتتون با خانوادتون داشته باشیم. اما در مورد احساس افسردگی تلاش خواهم کرد که راهکارهایی رو خدمتتون ارائه بدم تا بتونید حال بهتری پیدا کنید.
ما آدم ها در طی روز با فشارهای مختلفی دست و پنجه نرم می کنیم. این فشارها میتونه ناشی از درس، خانواده، دوستان و… باشه. شاید ما کنترلی بر این منابع فشار نداشته باشیم و نتونیم همشون رو تغییر بدیم ولی نباید فراموش کنیم که با وجود همه اینها مسئولیت سلامت روان و حالمون با خود ماست. اگر ما فشارهایی رو جانب خانواده تحمل میکنیم چند راه برای ما وجود داره. یا به روش صحیحی در جهت کمتر کردن اون فشارها تلاش کنیم و یا راه هایی رو پیدا کنیم که اون فشارها تاثیرات منفی کمتری روی ما داشته باشن. راه اول نیاز به بررسی روابط شما با خانوادتون داره اما مورد دوم کاملا بستگی به خودتون داره. برای مثال برای فردی ورزش کردن میتونه راهی برای کاهش تاثیرات منفی فشار ها باشه و برای فردی هم وقت گذروندن با دوستانش.
شما باید امکاناتی که براتون وجود داره و سلایق خودتون رو بررسی کنید. سپس چند فعالیت رو برای بهبود وضعیت روحیتون انتخاب کنید. در نظر داشته باشید که افسردگی دائما تلاش میکنه که از ما فردی منفعل بسازه؛ بنابراین باید با این حس مبارزه کنیم و کاری انجام بدیم. در ادامه من چند فعالیت رو به عنوان نمونه خدمتتون ذکر میکنم:
۱.یاد گرفتن تمرینات پرآگاهی(مایندفولنس)
پرآگاهی یا ذهن آگاهی و یا مایندفولنس به تمریناتی گفته میشه که شما با کمکشون میتونید بر فرایندهای ذهنیتون کنترل بیشتری پیدا کنید و در نتیجه افکار و احساسات منفی رو از خودتون دور کنید. تمریناتی که برای پرآگاهی وجود داره بسیار متفاوت و زیاده و شما میتونید با یک سرچ ساده تعدادی از این تمرینات رو پیدا کنید.
۲.ورزش کردن
شاید پیش خودتون بگید که ورزش کردن و یا تمرینات پرآگاهی که دردی از من دوا نمیکنه و ربطی به مسائل من ندارند. اما همونطور که اول حرف هام گفتم مسئله اصلی شما یک مسئله جدا از احساس افسردگی شماست. شما در کنار اینکه نسبت به منبع اصلی مشکلاتتون آگاهی دارید و سعی در حل اون مشکلات میکنید با کمک چنین تمریناتی با احساس افسردگی خودتون هم مبارزه میکنید. چرا که هرچقدر دیگران موجب حال بد ما بشن باز هم خود ما مسئول احساسات خودمون هستیم. ورزش کردن هم یکی از دشمنان اصلی افسردگی هستش. در صورتی که براتون مقدوره میتونید در یک باشگاه ثبت نام کنید. با چنین کاری علاوه بر اینکه مدتی از خانواده فاصله میگیرید با افسردگی خودتون هم مبارزه میکنید. همونطور که گفتم افسردگی میخواد مارو منفعل کنه بنابراین ورزش و فعالیت به افسردگی چنین اجازه ای رو نمیده.
۳.وقت گذرانی با کسانی که دوستشون داریم.
شما میتونید با افرادی که دوستشون دارید مثل مادربزرگ و پدربزرگ، خاله، عمه و دیگر افراد فامیل و یا دوستان وقت بیشتری بگذرونید و سعی کنید که اوقات خوشی رو برای خودتون بسازید.
۴.انجام فعالیت هایی که دوست دارید.
این مورد کاملا بستگی به سلیقه خود شما داره که از چه کارهایی لذت میبرید و موجب آرامش شما میشه. مثل نوشتن، نقاشی، رقصیدن و…
اینها تنها چند نمونه از کارهایی بودند که شما میتونید برای مقابله با افسردگی انجام بدید. تنها مسئله ای که اهمیت داره ایستادگی در برابر احساسات منفی هستش و شما میتونید تعداد بی نهایتی به این تمارین اضافه کنید.
در رابطه با مشکل اصلیتون هم حتما از مشاور کمک بگیرید و شما حتی در پرسش‌ها میتونید به طور کامل تری مشکلتون رو شرح بدید تا من و یا همکارانم بهترین راهنمایی رو خدمتتون ارائه بدیم.
در تمامی مراحل زندگی پیروز و موفق باشید.

کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

مطالب مرتبط: پدر بداخلاق و عصبی

توی خونه پدر و مادرم سختگیرن

من از همه چی محدودم. خوانوادم به من اعتماد داشتن تا اینکه من رل زدم توی عید و بعد از چند مدت بابام فهمید و منو از گوشی و تفریح محروم کرد و با من سرد رفتار کرد چند هفته از این اتفاقات میگذره من بابام رفتش سفر بهد به هفته برگشت وقتی برگشت صبح زود بود اما عصر که بابام رفت بیرون من چون میدونستم اونا محدودم کردن و نمیزارن برم پیش دوستام یواشکی رفتم خونه رفیقم که بابام فهمید و دعوام کرد و دوباره منو از همه چی محدود کرده. منم دخترم ازادی میخوام عاشق میشم دوست دارم برم تنها بیرون نباید محدود بشم خیلی دارم اذیت میشم من با گوشی برادرم با شما صحبت میکنم.

پاسخ به پرسش چیکار کنم خانوادم بزارن برم بیرون؟

شما با فردی وارد رابطه شدید و خانوادتون متوجه این مسئله شدند و محدودیت های زیادی رو برای شما ایجاد کردند. علاوه بر این، شما به صورت یواشکی خونه یکی از دوستانتون رفتید که خانوادتون متوجه شدند و محدودیت هاشون نسبت به شما سخت تر شد. تمامی این موارد دست به دست هم دادند تا خانواده شما سخت گیری های شدیدی در برابر شما داشته باشند. بنابراین به عنوان اولین نکته طبق گفته های خودتون به نظر میرسه که شما خانواده حساسی دارید؛ شما باید سعی کنید این حساسیت ها رو بشناسید و در رفتارهاتون اونها رو در نظر داشته باشید. در غیر اینصورت، روز به روز احساس بی اعتمادی رو در والدینتون بیشتر خواهید کرد.
علاوه بر این، شما میتونید در مورد بعضی از این حساسیت ها به صورت منطقی و مودبانه با خانوادتون گفت و گو کنید. براشون توضیح بدید که شما نیاز به آزادی هایی دارید و رفتارهای محدودیت آمیزی که با شما دارند موجب رنجش شما میشه. اونها باید از این مسئله آگاه بشن، در صورتی که والدین قابل اعتمادی برای فرزندشون باشن شما هم از اعتماد اونها سواستفاده نخواهید کرد.
یعنی اصلاح رابطه شما با والدینتون نیاز به همکاری دو جانبه داره تا بتونید با اعتماد بیشتری با همدیگه کنار بیاید. به هر جهت ما باید یک سری واقعیت های فرهنگی رو در جامعمون بپذیریم. داشتن رابطه با جنس مخالف در دوران نوجوانی هنوز در بسیاری از خانواده ها پذیرفته نیست و ما چاره ای جز پذیرفتن این حقیقت نداریم.
باید ارتباطات خودمون رو به گونه ای تنظیم کنیم تا در روند تعاملمون با خانواده دچار مشکل نشیم. در این روند حضور یک مشاور به عنوان پلی بین شما و خانوادتون میتونه بسیار کمک کننده باشه. بنابراین در صورتی که براتون مقدوره به همراه والدینتون به یک مرکز مشاوره مراجعه کنید تا به بهترین شکل مسائلتون رو بتونید حل کنید و روابطتتون رو تنظیم کنید.
علاوه بر اینها شما میتونید از طرق مختلفی فضای خصوصی بیشتری برای خودتون ایجاد کنید. برای مثال در کلاس‌هایی مثل زبان ثبت نام کنید و یا در کتابخانه درس بخونید. همونطور که در ابتدا گفتم، نکته مهم اینه که بیشتر از این حساسیت والدینتون رو برانگیخته نکنید و در جهت کسب هر گونه استقلالی سعی کنید که به صورت منطقی باهاشون گفت و گو کنید. در این مسیر کمک گرفتن از مشاور بسیار کمک کننده خواهد بود.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.

کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

از طرف خانوادم سختگیری دارم

سلام وقتتون بخیر من از طرف خانوادم سختگیری دارم و سر هر اتفاق کوچیک مامانم از خود بی خود میشه. ۱۶ دختر مجرد تجربی شغل ندارم واقعا از اینکه بهم بعضی اوقات سختگیری میکنند منو اذیت میکنه یا رفتار های خیلی خشن تصمیم دارم ک ازشون فاصله بگیرم و خیلی دوست داشتم ک بعدا تنهایی زندگی کنم و پیششون نباشم و فکر میکنن اینجور ایراد ها مراقبته. بله من الان باید باهاشون چیکار‌ کنم؟پدرم اجازه نمیده از خونه بیرون برم و مادرم رفتار های خشن انجام میده من نمیخوام کنارشون باشم ازشون متنفرم

پاسخ مشاور به طرز رفتار با خانواده سخت گیر

شما خانواده سختگیری دارید به گونه ای که حتی اجازه بیرون رفتن رو هم به شما نمیدن. از طرفی فرمودید که مادرتون در رفتارهاش با شما خشونت به خرج میده و این رفتارها موجب شده که نسبت به اونها احساس نفرت پیدا کنید و حتی به دنبال فرصتی برای دور شدن ازشون باشید.
خشونت و سختگیری در خانواده ممکنه به دلایل مختلفی از جمله فرهنگ، تربیت، تجربه‌های گذشته و موارد دیگه شکل بگیره. این نوع رفتار معمولاً شامل نقض حقوق و آزادی‌های فردی، اعمال فشار روانی و جسمی، تحریم‌های سختگیرانه و غیره هستش که می‌تونه برای افراد خانواده آسیب‌ زا باشه.
همچنین خشونت و سختگیری ممکنه به دلیل عدم آگاهی از روابط بین فرد و خانوادگی، عدم توجه به نیاز‌های روحی و جسمی فرد، عصبانیت، استفاده از قدرت برای کنترل دیگران و … شکل بگیره.
در واکنش به چنین رفتارهایی راهکارهایی وجود داره که چند مورد رو ادامه خدمتتون ارائه می کنم:
1- صحبت کنید:
شما میتونید به صورت کاملا مودبانه و در فرصتی مناسب با والدینتون در مورد رفتارهاشون با شما و تاثیرات منفی رفتارشون صحبت کنید. همچنین سعی کنید به دلایل و نگرانی های اون ها هم گوش بدید و اون ها رو درک کنید. سپس اگر جواب منطقی ای برای دلایلشون داشتید اون ها رو ارائه بدید. این گفت و گو باید کاملا خارج از جدل باشه و حتی اگر اونها واکنش منفی ای دادند، شما سعی کنید با واکنش های مناسب اون ها رو آروم کنید. گاهی اوقات افراد از تاثیرات مخرب رفتاراتشون آگاه نیستند و ما باید سعی کنیم که از طریق همین گفت و گوها اون ها رو آگاه کنیم.
2- برای تغییر رفتارها تلاش کنید:
شما باید تلاش کنید تا با صبر و حوصله، رفتار اونها رو به سمت مثبت تغییر بدید. شما می‌تونید با استفاده از فرصت‌های مناسب اعتماد اونها رو نسبت به خودتون جلب کنید و نشون بدید که فرد عاقل و قابل اعتمادی هستید، قادرید که از پس خودتون بر بیاید و درک درستی از مسئولیت پذیری دارید.
3- جستجوی پشتیبان: در صورت لزوم، شما میتونید از بعضی از نزدیکانتون که رابطه خوبی باهاشون دارید به عنوان پشتیبان کمک بگیرید‌. مثل خواهر یا برادر بزرگتر، پدربزرگ یا مادربزرگ، عمو یا دایی، خاله یا عمه و…
این افراد به دلیل اینکه از لحاظ سنی به والدین شما نزدیک تر هستند ارتباط بهتری میتونند باهاشون برقرار کنند و در مورد رفتارهای نامناسبشون اون ها رو آگاه کنند.
4- کمک گرفتن از مشاور:
در صورت تمایل و همکاری والدینتون شما میتونید با هم به یک مشاور خانواده مراجع کنید و مشکلاتی با همدیگه دارید رو اونجا مطرح کنید. مشاور شیوه های ارتباطی خانواده شما رو مورد ارزیابی قرار میده و سپس تلاش برای اصلاح رفتارهای نامناسب می کنه. همچنین در صورتی که مدرستون مشاور داره میتونید از مشاور مدرسه هم کمک و راهنمایی بگیرید‌.
بنابراین شما راهکارهای مختلفی در پیش روی خودتون دارید که مهم ترینش صحبت مستقیم با خانوادتون هست. اگر اینکار رو به درستی انجام بدید تاثیرات مثبتی رو خواهید دید. در مرحله بعد شما میتونید اعتماد و توجه مثبت خانوادتون رو نسبت به خودتون جلب کنید و همچنین میتونید از حمایت اطرافیانتون هم کمک بگیرید. در نهایت مراجعه به یک متخصص از کارهای بسیار اثر بخشی هستش که در صورت همراهی خانوادتون میتونید انجام بدید.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.
کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

خانوادم خیلی محدودم میکنن چکار کنم؟

خیلی محدود میکنن، حتی حق بیرون رفتن با دوستا و خرج کردن پول خودمم ندارم، حتی انتخاب مدل مو و پوشش هم…
اکثر اوقات یا خیلی ناراحتم…یا هم به خودکشی فکر میکنم…احساس خفگی تو این خونه بهم دست میده…از طرفیم سال کنکورمه…۱۸ سالمو رد شدم…چیکار کنم؟

پاسخ مشاور به پرسش رفع محدودیت خانوداه برای فرزندان

خانواده شما محدودیت های زیادی رو نسبت به شما اعمال می کنند و حتی حق انتخاب تو مسائل پیش پا افتاده رو هم از شما سلب می کنند که این مسئله بسیار ناراحت کننده هست و درک می کنم که چه حسی از این رفتارها میگیرید.
در مورد علت چنین رفتار هایی اگر بخوام توضیح بدم عوامل مختلفی میتونند دخیل باشند. مثل عقاید و نوع تربیت خود والدین. در حقیقت بسیاری از ما قربانی والدینی هستیم که خودشون هم قربانی والدینشون بودند. احتمالا اونها هم وقتی همسن شما بودند بسیاری از آزادی هاشون توسط خانواده سلب میشده و همین موضوع در رابطه با شما در حال تکرار شدنه.
اما چه کارهایی میتونیم انجام بدیم تا جلوی این مسئله رو بگیریم؟
در جواب به این پرسش من در ادامه چند راهکار رو خدمتتون ارائه می کنم که امیدوارم براتون مفید باشند.
۱- صحبت کنید:
شما میتونید به صورت کاملا مودبانه و در فرصتی مناسب با والدینتون در مورد رفتارهاشون با شما و تاثیرات منفی رفتارشون صحبت کنید. همچنین سعی کنید به دلایل و نگرانی های اون ها هم گوش بدید و اون ها رو درک کنید. سپس اگر جواب منطقی ای برای دلایلشون داشتید اون ها رو ارائه بدید. این گفت و گو باید کاملا خارج از جدل باشه و حتی اگر اونها واکنش منفی ای دادند شما سعی کنید با واکنش های مناسب اون ها رو آروم کنید. گاهی اوقات افراد از تاثیرات مخرب رفتاراتشون آگاه نیستند و ما باید سعی کنیم که از طریق همین گفت و گوها اون ها رو آگاه کنیم.
۲- برای تغییر رفتارها تلاش کنید:
شما باید تلاش کنید تا با صبر و حوصله، رفتار اونها رو به سمت مثبت تغییر بدید. شما می‌تونید با استفاده از فرصت‌های مناسب اعتماد اونها رو نسبت به خودتون جلب کنید و نشون بدید که فرد عاقل و قابل اعتمادی هستید، قادرید که از پس خودتون بر بیاید، درک درستی از مسئولیت پذیری دارید و توانایی تشخیص انتخاب های درست از نادرست رو دارید.
۳- از مشاور کمک بگیرید:
اگر با صحبت کردن موفق نشدید که تغییری در نگرش و رفتار والدینتون ایجاد کنید سعی کنید که اون ها رو برای مراجعه به مشاور راضی کنید. مشاور با صحبت با شما و والدینتون کمک خواهد کرد که تعاملات ناسازگار موجود بین شما خانوادتون تبدیل به تعاملات مفید و اثر بخش بشه و شما بتونید به اندازه لازم استقلال خودتون رو به دست بیارید.
۴- شرایطی رو برای خودتون فراهم کنید که زمینه ساز استقلال شما باشه:
برای مثال شما با ورود به دانشگاه حتی اگر در شهر خودتون تحصیل کنید زمان زیادی رو در خارج از خانه صرف خواهید کرد و همین مسئله میتونه زمینه ساز استقلال در شما باشه. حتی الان هم میتونید از طریق فعالیت هایی که براتون مقدوره مقداری از محیط خانواده فاصله بگیرید مثل درس خوندن در کتابخانه.
۵- جستجوی پشتیبان:
در صورت لزوم، شما میتونید از بعضی از نزدیکانتون که رابطه خوبی باهاشون دارید به عنوان پشتیبان کمک بگیرید‌. مثل خواهر یا برادر بزرگتر، پدربزرگ یا مادربزرگ، عمو یا دایی، خاله یا عمه و…
این افراد به دلیل اینکه از لحاظ سنی به والدین شما نزدیک تر هستند ارتباط بهتری میتونند باهاشون برقرار کنند و در مورد رفتارهای نامناسبشون میتونند که اون ها رو آگاه کنند.
توجه داشته باشید که افکار خودکشی میتونه پیش زمینه ای برای افسردگی باشه و نباید به سادگی از کنار این مسئله عبور کرد. توصیه اکید من به شما مراجعه به مشاور هستش. در صورت لزوم میتونید در مورد افکاری که دارید با خانوادتون صحبت کنید تا اونها مجاب بشن که شما رو در جلسات مشاوره همراهی کنند. به هر جهت خانواده تا یک جایی امکان دخالت و تصرف در امور فرزندانشون رو خواهند داشت و رفته رفته شما استقلال بیشتری از طریق کار یا دانشگاه کسب خواهید کرد.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید.
کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

مامان بابام بهم گیر میدن

من دخترم ۱۶ سالمه، مامان و بابام همش بهم گیر میدن و بیرون نمیزارن برم. بهترین نمره ها رو میام باز میگن چرا بد گرفتی مثلا یه درسمو ۱۹ و ۷۵ شدم بهم میگن چرا کم گرفتی. چون همش تو گوشی و اینا خیلی بهم گیر میدم اصلا درکم نمیکنن من وقتی پریود میشم کمرم خیلی درد میگیره ولی توقع دارن همه کار های خونه رو من انجام بدم ، لطفا راهنماییم کنید.

پاسخ مشاور به پرسش ” خانوادم همش بهم گیر میدن “

یکی از مشکلات اصلی در دوران نوجوانی احساس درک نشدن از جانب خانواده هستش. در حقیقت ما احساس میکنیم که درک نمیشیم بنابراین دست از برقراری ارتباط با خانواده میکشیم. صحبت هامون با خانواده محدود میشه و کمتر احساس رضایت از رفتارهاشون میکنیم.
شما احتمالا فشار زیادی رو از جانب خانواده تحمل میکنید. نکته مهمی که فرمودید همراهی خانواده در دوران عادت ماهانه بود که حداقل انتظار شما از خانوادتون بود که نسبت به اون توجهی نمیکنند.
توصیه من به شما احیای ارتباط خودتون با خانواده هست. در حقیقت ما باید قبول کنیم که خانواده هامون متوجه مسائلی نیستند و این ما هستیم که باید سعی کنید اون ها رو به این مسائل آگاه کنیم.
حالا چجوری؟ روش‌های مختلفی وجود داره که چند مورد رو خدمتتون ذکر میکنم:

لازمه تمامی این روش ها حفظ آرامش شماست. یعنی نباید با پرخاشگری یا عصبانیت این موارد رو به خانواده بیان کنید. در حقیقت هرچه با محبت و بیان نرم تری صحبت کنید، اثر گذاری بیشتری خواهید داشت.
یکی از این روش ها صحبت مستقیم با والدین هستش. مثلا شما میتونید در مورد دوران قاعدگی خودتون با مادرتون صحبت کنید و توضیح بدید چه شرایط سختی دارید و نیاز دارید که کمتر بهتون سخت گرفته بشه. قطعا مادرتون که با شما همجنس هست درک خوبی از این مسئله میتونه داشته باشه.
روش دیگه ارسال مطالب مرتبط از طریق فضای مجازی هست. برای مثال شما میتونید در اینستاگرام مطلبی که در مورد سخت گیری های والدین هست رو برای والدینتون ارسال کنید. اینکار باعث میشه که خانواده شما نگاه روشن تری به شیوه رفتارشون داشته باشند‌. البته باید دقت کنید که این ارسال محتوا نباید انقدری زیاد باشه که دیگه خانوادتون بهش بی توجه بشن و در صورت زیاده روی میتونه برداشت های بدی ایجاد کنه.
همچنین معرفی کتاب و فیلم های مرتبط با مسائل شما میتونه کمک کننده باشه. برای مثال کتاب والدین سمی به بررسی رفتارهای نادرست والدین و اثراتش میپردازه‌.
روش آخری که میتونه تاثیر زیادی داشته باشه کمک گرفتن از مشاور مدرسه هستش‌. شما میتونید مسائلی که دارید رو با مشاور مدرستون مطرح کنید و بعد از بررسی جوانب مختلف مشکلتون با والدینتون، مشاور خانواده شما رو دعوت خواهد کرد و سعی میکنه از طریق صحبت با والدینتون اونها رو از رفتارهای نامناسبشون آگاه کنه.
خانواده ها عموما سخت گیری هایی نسبت به فرزندانشون دارند چون فکر میکنند که این سخت گیری ها به نفع بچه هاشون هست. احتمال داره که این فکر اونها در مواردی اشتباه باشه‌‌‌. بنابراین این شما خواهید بود که باید با روش های مناسب اون ها رو از این مسئله آگاه کنید‌.
در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشید‌.

کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما

179 دیدگاه

  1. سلام عزیزم. شنیدن این موضوع خیلی ناراحت‌کننده است و درک می‌کنم که چقدر تحت فشار و ناراحتی هستی. اینکه در سن ۲۵ سالگی با چنین محدودیت‌هایی از طرف پدرت مواجه هستی و حتی حق انتخاب در مورد روابطت رو نداری، واقعاً سخت و غیرمنصفانه است. رفتار پدرت و این سطح از کنترل و سخت‌گیری، به خصوص با وجود اینکه طرف مقابل هم برای صحبت و جدی نشان دادن قصدش پیش قدم شده، اصلاً قابل قبول نیست و تاثیرات منفی زیادی روی سلامت روان و احساس استقلال تو داره. اینکه به خاطر این موضوع با پدرت به مشکل خوردی و تا این حد تحت فشاری که به خودکشی فکر می‌کنی، نشون می‌ده که این وضعیت چقدر برات غیرقابل تحمل شده. اول از همه می‌خوام بدونی که تو در این وضعیت تنها نیستی و این نوع کنترل و سخت‌گیری بیش از حد، به هیچ عنوان رفتار سالمی در یک رابطه والد-فرزندی نیست، به خصوص وقتی که تو یک فرد بالغ هستی. مهم‌ترین قدمی که الان باید برداری، حفظ سلامت روان خودته. فکر کردن به خودکشی نشانه یک بحران روحی جدیه و نباید نادیده گرفته بشه. لطفاً به یاد داشته باش که این فقط یک فکر و احساسه و راه حل نهایی نیست. زندگی با تمام چالش‌هاش، ارزش زندگی کردن و تجربه کردن رو داره. در مورد مشکل با پدرت، چند راهکار وجود داره که می‌تونی امتحان کنی، هرچند که تضمینی برای تغییر رفتارشون نیست:
    صحبت آرام و منطقی (در صورت امکان): در یک زمان مناسب و وقتی هر دو آرام هستید، سعی کن با پدرت صحبت کنی. احساسات خودت رو به آرامی و بدون عصبانیت بیان کن. بگو که ۲۵ سال داری و حق انتخاب در مورد زندگی شخصی‌ات رو داری. توضیح بده که این آقا پسر قصد جدی داشته و تو هم به این رابطه علاقه‌مند هستی. سعی کن استدلال‌های منطقی بیاری و نشون بدی که این ارتباط از روی شناخت و علاقه بوده، نه یک رابطه پنهانی و غیرمسئولانه.

    کمک گرفتن از یک فرد واسطه مورد اعتماد: اگر صحبت مستقیم با پدرت نتیجه‌ای نداره، می‌تونی از یک فرد مورد اعتماد خانواده مثل یک عمو، دایی، پدربزرگ، مادربزرگ یا هر کسی که پدرت به نظرش احترام می‌ذاره و حرفش رو قبول داره، کمک بگیری. این فرد می‌تونه با پدرت صحبت کنه و سعی کنه دیدگاهش رو نسبت به این موضوع تغییر بده.

    درخواست کمک از مادرت (در صورت وجود): اگر مادرت در این زمینه می‌تونه حامی تو باشه و با پدرت صحبت کنه، حتماً ازش کمک بخواه.
    درستی برای زندگی‌ات بگیری. رفتارهای بالغانه و مسئولانه تو ممکنه به مرور زمان کمی از سخت‌گیری‌هاش کم کنه.
    تعیین مرزها: این کار ممکنه سخت باشه، اما در نهایت برای حفظ سلامت روان و استقلال تو ضروریه. به پدرت به طور واضح و محترمانه بگو که در عین احترام گذاشتن به نظراتش، تو حق داری در مورد زندگی شخصی‌ات تصمیم بگیری. ممکنه این کار در ابتدا با واکنش منفی روبرو بشه، اما در بلندمدت می‌تونه باعث تغییر در رفتارش بشه.
    درخواست کمک حرفه‌ای: اگر وضعیت به همین منوال پیش بره و فشار روانی زیادی رو تحمل می‌کنی، پیشنهاد می‌کنم حتماً از یک مشاور یا روانشناس کمک بگیری. یک متخصص می‌تونه بهت کمک کنه تا با این شرایط سخت کنار بیای، اعتماد به نفست رو تقویت کنی و راهکارهای موثرتری برای ارتباط با پدرت پیدا کنی. همچنین، اگر افکار خودکشی همچنان ادامه داشت، مراجعه به روانپزشک و دریافت کمک تخصصی در اولویت قرار داره.
    در مورد ارتباط با آقاپسر:
    مراقب باش که این ارتباط باعث افزایش تنش و درگیری با پدرت نشه. با همسرت در مورد وضعیت خانوادگی‌ات و فشارهایی که تحمل می‌کنی، صادق باش. با همفکری و درک متقابل، سعی کنید راهی برای مدیریت این شرایط پیدا کنید.
    نکات مهم:
    سلامت روان تو در اولویت قرار داره. به خودت سخت نگیر و در صورت نیاز حتماً کمک بگیر. رفتار پدرت نشون دهنده ارزش تو نیست. تو یک فرد بالغ و ارزشمند هستی و حق داری زندگی خودت رو داشته باشی. امیدوار باش. تغییر نگرش و رفتار افراد زمان می‌بره، اما غیرممکن نیست. لطفاً به یاد داشته باش که من اینجا هستم و اگر نیاز به صحبت بیشتری داشتی، می‌تونی با من در میون بذاری. اما مهم‌تر از همه، به فکر سلامت و آرامش خودت باش و در صورت نیاز از متخصصین کمک بگیر. تو شایسته یک زندگی شاد و پر از انتخاب هستی.

  2. سلام وقتتون بخیر ، من یه نوجوونم خیلی به کمک نیاز دارم ، تو خونه خیلی زیاد با پدر و مادرم مشکل دارم ، یه پدر و مادر خیلی سختگیر دارم ، با دوستام جایی نمیزارن برم ، وقتایی که مدرسم میفهمم که گوشیمو چک میکنن ، دوست ندارم چیزی که من و دوستم تو صفحه چت گفتیمو کس دیگه ای بخونه ولی مادرم می‌ره و تک به تک پیامای مارو میخونه و همیشه وقتی از مدرسه میام ، میگه این چیه تو گوشیت و ….، سر لباس پوشیدن خیلی با هم دیگه تفاوت نظر داریم ، مثلا به زور و اجبار به من میگن باید حجاب داشته باشی ولی من اصلا گوش ندادم و کار خودمو کردم ، بعد از این کلی داد و بیداد که چرا به حرف ما گوش ندادی ، من وقتی درس دارم باید داخل اتاق درس بخونم ، کلی گیر میدن که چرا میری تو اتاق ، صدای چی بود از تو اتاقت اومد ، چرا با فلان دوستت حرف و زدی و … خستم کردم ، مثلا یکی از مدرسه بیاد خستس ، بیاد تو خونه میگه سلام ، هیچ جوابی نمی‌دن ، میپرسم ازشون که چیزی شده ، یجوری نگام میکنن ، هر کی دیگه جا من بود می‌رفت از این خونه ، من وقتایی که از مدرسه میام بعدش میشینم سر درسام تا حدودا 11 شب ، بعد که تموم میشه میرم یکم استراحت کنم ، به نظرتون حق اینو ندارم که یکم تو اتاق خودم باشم؟ میگه واسه چی توی اتاق می‌شینی ، باید بیای توی سالن ، وقتی هم که گوشیمو بر میدارم ، مامانم میاد میشینه کنارم ، اعصابمو خورد کردن با این کاراشون ، خستم کردن، حق هیچ کاریو ندارم ، این یه درصد مشکلات منم نیست که اینجا گفتم ، خیلی وقته قصد دارم یجوری تموم کنم این زندگیو ، زندگی که توش نتونم هیچ کاری بکنم به چه درد من میخوره

  3. من ۱۶ سالمه دخترم کل خانواده رو مخ منن همش تحقیرم میکنم میگن نمیزاریم درس بخونی . اجازه ابرو بر داشتن ندارم اجازه لباس مورد علاقمون بپوشم ندارم . اجازه بیرون رفتن با دوستان و ندارم میگه تنها بدون ما چیکار میکنی . اجازه گوشی شخصی داشتنو ندارم . تهپیدم هم میکنن . چند بار به فرار از خونه فکر کردم . یه بار فرار کردم شوهر خواهرم منو برد خونه خودشون . دستانم که همیشه با تیغ میزنم از عصبانیت و کارایی که خانوادم با من میکنن . می‌خوام یه دختر با حجاب و درس خون و به قول خودشون پاک دامن باشم که بتونم جلو بقیه گنده گوزی کنن
    میگن خانواده چیز خوبیه ولی لعنت به این زندگی لعنت به هر چی پدر و مادر رو مخ و…

  4. سلام، من یه خانواده ی خیلی سخت گیری دارم من 17 سالمه و تاحالا با دوستام بیرون نرفتم شاید یکی یا دوبار پیچونده باشم ولی با خیلا راحت بیرون نرفتم و از اینکه بقیه دوستام بهم پیشنهاد بیرون رفتن میدن ول من نمیتونم بگم باشه واقن ناراحت میشم . من حتی با عقایدشون که بسیار مذهبی هستن کنار اومدم و پوشش مناسبی دارم و با اینکه پدر تحصیل کرده ای دارم و روانشناسی هم خوندن حتی بازم هرچی منطقی باهاشون حرف میزنم که میخام با دوستام وقت بگذرونم هرچقدم کم بازم جواب قانع کننده ای بم نمیدن و دست به سرم میکنن یا با داد و بیداد و گریه من تموم میشه من واقن چیز زیادی نمیخام فقط میخام با ادمایی که دوس دارم بیشتر وقت بگذرونم چون اینروزا تنها راهیی که میشه به ادمای مورد علاقت نزدیک شی اینه ک باهاشون بری بیرون معاشرت کنی و تجربه کنی ولی من با 17 سال سن نتونستم هنوز این حسو تجربه کنم و خیلی از روابطم رو از دست دادم به خاطر همین موضوع.هر دفه هم که ازشون میپرسم تنها جوابی ک میشنوم اینه که جامعه خطرناکه جامعه خطرناکه خب من که دختر قابل اعتمادی براتون بودم رشته ای درس میخونم که هرکسی نمیتونه نمراتی میارم که هرکسی نمیاره نه گوشی مدل بالا خاستم نه لباسای انچنانی خواستم نه پول خاستم هیچی فقط یه بیرون رفتن سادس اونم نه با هرکسی فق اونایی که مورد تایید خوشون هستن ولی بازم حرفای منو متوجه نمیشن و نمیخان درک کنن

  5. سلام من دخترم ۱۸ سالمه پدرم در مورد پوششم سخت گیری میکنه نمیزاره جوری که خودم میخوام باشم در مورد دانشگاه هم همین طور میگه حتما باید شهری ک خودمونیم بیاری ولی من دیگه نمیخوام دانشگاه هم پیش خانواده باشم و میدونم با ازدواج همه چی فقط بدتر میشه . مشکلات عصبی هم دارن و کتک میزنن و فحش میدن تا مرز خفه کردن منم رفته چیکار کنم ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مشاوره آنلاین روانشناسی

مشاوره آنلاین روانشناسی

جهت مشاوره با روانشناس از گزینه چت پایین صفحه ارتباط بگیرید.