خانه / پشیمانی مردان از ازدواج

پشیمانی مردان از ازدواج

0
0

من نزدیک ۱۰ ساله ازدواج کردم و عینن ده سالی که با این خانم هستم مشکل دارم. ۱۰ سال پیش من این خانوم رو دیدم و آشنا شدم و با این خانم توی دوران دوستی عالی بودم خیلی باهم خوب بودیم خیلی بهم اهمیت میدادیم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم. غیر ممکن بود من نظر بدم مخالفت کنه من با این خانم اشنا شدم بعد از چند روز به من توی صحبتهاش گفت که من خوشحالم باهات دوستم اما دوست میشم به شرط ازدواج.

منم نمیدونستم چه جوابی بدم واقعا در جوابش گفتم باشه نظرت محترم منتها اجازه بدی یه کم بریم جلوتر شناخت کافی از هم داشته باشیم بعد ببینیم آیا مناسب هم هستیم و بعد بهم دیگه قول ازدواج بدیم.
دوستی ما تا جایی پیش رفت که به هم خیلی وابسته شدیم. نظر هر دومون این شد که با هم ازدواج کنیم. از طرف خانواده خانمم مادرش فهمیده بود رابطه منو دخترشو از تعریف هایی که خانمم برای مادرش کرده بود از من و اعتمادی ک مادر خانمم به دخترش داشت مشکلی با ارتباط دخترش با من نداشت. خانواده منم فهمیدن ارتباط منو با خانمم منتها خانواده من طبق تحقیقی که کرده بودن از ارتباط و ازدواج من راضی نبودن. دلیل نارضایتی خانواده من این بود که خانواده خانمم مناسب ما نیستند.
خلاصه من به زور خانواده رو راضی کردم که ازدواج کنم و رفتیم خواستگاری و عقد هم درومدیم . بعد از اینکه عقد کردیم منو خانمم توی نامزدی به مشکل خوردیم خانمم به نظرهای من کمتر توجه می کرد و خیلی حاشیه سازی کرد، خیلی تندی میکرد، اصلا به کل اخلاقش تغییر کرده بود. من گاهی نظری میدادم قبول نمیکرد و با تنش برخورد میکرد و من میرفتم توی فکر میگفتم این زن همونه که توی دوستی با من بود هر چی میگفتم میگفت چشم الان نه تنها نظرم رو قبول نمیکنه حتی با خشم و عصبانیت جوابمو میده.
من با این حال که نامزد بودم میتونستم نظرمو برگردونم جدا شم اما اینکارو نکردم بلکه چشم پوشی کردم. چشم پوشی ها باعث شد که من خیلی ضربه بخورم ولی به خودم گفتم که به مرور خوب میشه. خودمو با این فکر و ایده گول زدم و با رابطه با این خانوم ادامه دادم و ازدواجم کردم. الان توی زندگی هستم هنوز اون رفتار خشک رو داره و بداخلاقی میکنه حتی الان بحثم میشه خیلی کش میده یه بحث رو حتی شده چند روز چند روز حرف نمیزنه با من و تا جایی رسیده که اصلا ما رابطه زناشویی هم نداریم.
من به این نتیجه رسیدم که این زن خیلی لجباز و یه دنده هست و حرف منم قبول نداره و فقط خودش قبول داره قبلا هم به این نتبجه رسیدم منتها چشم پوشی کردم اشتباه من بود .

الان من نمیدونم چکار کنم با این شرایط منم خسته شدم به مدت ۵ ماهه الان ما قهریم و اونم با من حرفی نداره خونه رو ترک میکنه میره خونه باباش و باز بعد چند روز میاد خونه باز میره . کارمونم به داداگاه کشیده سکه هم گذاشته اجرا. واقعا چکار کنم من نه دعوایی هستم نه بحثی خیلی موقع میشد مقصر خودش بود من با خنده پیش گرفتم ک دعوا بحث کم شه اما اون از خنده من سواستفاده کرد و بدتر کرد. حالا میخام از شما نظر بگیرم چکار کنم ؟ بهم بگید ممنون میشم

پاسخ مشاور به سوال ” نشانه های پشیمانی مردان از ازدواج

سلام دوست عزیز

تمام آنچه بیان کردید قابل درک است، احساساتی که به خاطر پشیمانی از ازدواج با زن خود تجربه می کنید کاملا درست و طبیعی است.

روزانه بسیاری از زنان و مردان به خاطر اختلاف با همسر خود، در دادگاه درخواست طلاق می دهند تا برای همیشه از شر این ازدواج اشتباه رها شوند. بنابراین شما در تجربه چنین احساسی تنها نیستید.

موضوعی که در بسیاری از ازدواجها شایع است، دختر و پسری جوان با هم آشنا می شوند اما هدف از دوستی برای پسر تفریح و سرگرمی در حالیکه هدف از دوستی برای دختر ازدواج است.

دختر برای حفظ رابطه عاشقانه برای پسر شرط ازدواج می گذارد. پسر نیز از روی احساس یا دلسوزی شرط دختر را می پذیرد.

دختر که به خاطر فشار خانواده و همسالان بسیار تحت استرس است و می خواهد زود ازدواج کند، به پیامدهای چنین ازدواج از روی فشار آگاه نیست. بنابراین به جای رسیدن به شناخت از طریق گفتگو و ارتباط سالم، فقط به فکر ازدواج است.

دختر برای رسیدن به هدف نهایی که همان ازدواج است، تلاش می کند خود را در چشم پسر بسیار خوب جلوه دهد. در برخورد با پسر آنقدر خوب رفتار می کند تا پسر هیچ تردید برای ازدواج با او بر دل راه ندهد. پسر نیز که احساسی شده از پیامدهای ازدواج بدون شناخت آگاه نیست، با اصرار دختر تصمیم به ازدواج می گیرد.

علت پشیمانی مردان از ازدواج

بنابراین یک پسر و دختر ناآگاه از سختی های زندگی مشترک بدون شناخت عمیق و از روی احساس با هم ازدواج می کنند. دختر برای رهایی از استرس و فشار خانوداده برای ازدواج و پسر برای احساس دلسوزی یا خودفریبی.

بنابراین تکلیف این ازدواج از سالها پیش مشخص بود. وقتی یک دختر و پسر بدون آمادگی برای ازدواج اقدام می کنند، پشیمانی از ازدواج نتیجه کار است.

به نظر می رسد شما تحت فشار و اصرار دختر تصمیم به ازدواج گرفتید. یعنی به شناخت صحیحی نسبت به طرف مقابل نرسیدید. در حقیقت شما نشانه های این ازدواج اشتباه را از طرف خانواده خود و پس از عقد متوجه شدید اما همچنان از روی احساسات خود تصمیم گرفتید.

ادامه زندگی مشترک در چنین شرایطی بسیار سخت و دردناک است. قطعا دختر نیز به اشتباه خود برای ازدواج به خاطر فشار خانواده و همسالان پی برده است.

شما و همسرتان باید به این حقیقت برسید که دو راه بیشتر ندارید. یا باید با تلاش و اراده، تصمیم به تغییر رفتارهای اشتباه خود کنید و سپس در جهت بهبود رابطه عاطفی با همسر گام بردارید.

تحمل زندگی تحت استرس چیزی جز مشکلات جسمی و روحی از جمله افسردگی و اضطراب برجای نمی گذارد. گذشت زمان یا بچه دار شدن نمی تواند به حل اختلاف زن و شوهر کمکی بکند. بنابراین بهتر است واقع بین باشید، بر ترسهای خود غلبه کنید و اینقدر در زندگی با شک و تردید عمل نکنید.

با سپاس از همراهی شما

  • سلام من نزدیک ۸ ماه نامزد دارم ولی هنوز نتونستم عاشق دختری بشم که عقدش کردم و انتخابش کردم برا زن زندگیم الانم یه هفته مونده به عروسیم همش احساس پشیمانی میکنم که چرا عقدش کردم و احساسی بهش ندارم همش تو فکر اینم شاید میتونستم یه دختر خوشکلتری برا زندگی انتخاب کنم همش خودمو سرزنش میکنم که چرا یه دختری زیباتری نگرفتم همش احساس میکنم که خودم خیلی از زنم خوشکترم زندگیم جهنم شده اول زندگی ترخدا یه راهنمایی میخوام از الان که هنوز مراسم عروسیمه نگرفتم تو فکر طلاقم چیکار کنم منو راهنمایی کنید ممنونم
  • من مرد هستم و با همسرم مشکل دارم الان حدود۱۱ساله ازدواج کردیم و در این مدت نتونستم باهش کنار بیام اخلاق همسر بشدت عصبی و درحین عصبی بودن غیرقابل کنترل هست ودر خیلی موارد رفتار زننده و دیکتاتورگونه ای داره،ازدواج ما کاملن سنتی بوده و شناخت قبلی ازهم نداشتیم،بعد ازدواج متوجه شدم اصلن کسی که میخواستم نیست ن از لحاظ چهره و اندام و ن از لحاظ اخلاق و رفتار و ن از لحاظ خانواده و فرهنگ..بشدت پشیمون بودم ولی به ناچار باهش زندگی کردم و جرات تقاضای طلاق رو نداشتم نمیدونم چرا میترسم
  • وقتی وقتی توی دعوا با یک خانوم، از همون اول شوخی میکنین و میخندین، این برداشت میشه که حرفت برای من مثل جوک میمونه. و اصلا جدی نیست. و این ما رو عصبانی تر می‌کنه.
  • من ۵ ساله ازدواج کردم پشیمونم. من ۳۶ سالمه و خانومم ۳۳سال. واقعا آرامشم سلب شده. زنم احتمالا همینطوره. به شدت صبورم ولی حس میکنم بی فایدست. بچه نداریم. میخوام قبل از اینکه نفر سوم بیاد تموم کنم. هر دو با خانواده‌ی طرف مقابلمون میانه خوبی نداریم. درآمدم خوبه و مشکل مالی ندارم.هر چند مستاجرم.خانومم مسئولیت پذیرنیست و رفیقاش و خانوادش رو ترجیح میده به من.زورکی به کارای خونه میرسه. از همسر توقع حمایت زیاد داره و کلا یه تم مرد ستیز داره. من ازدواج اولم هست و خانومم ازدواج دوم.
نمایش 0 نتیجه
پاسخ شما
فیلد زیر را به عنوان مهمان پر کنید یا اگر عضویت دارید
نام*
آدرس ایمیل*
ایجاد URL