0 امتیاز
سوال شده در مشاوره خانواده توسط (1.4k امتیاز)

سلام من 21 ساله و همسرم28    ساله است. سه ساله ازدواج کردم. با همسرم به مشکل خوردم والان دو ماهه در منزل پدریم هستم. با همسرم تماس هم گرفتم برای حل مشکلمان ولی ایشان تلفن رو جواب ندادن بهترین کاریکه میتونم بکنم چیه؟ این اختلاف همیشه بر سر رفت‌وآمد با خانواده ها برامون پیش میاد سر رفتن به خانه مادر شوهرم.

من برای مهمانی به منزل پدریم آمدم با اجازه همسرم و فرداش قرار بود بریم منزل مادر شوهرم و من دوست داشتم شوهرم از سرکار بیاد دنبالم باهم بریم منزلشان ولی ایشان نمی‌خواست بیان دنبالم و اصرار داشت من خودم برم. این شد که ایشان با من تماس گرفت و گفت یا خودت بیا یا بمون همونجا. بعدش هرچی تماس گرفتم باهاش تلفن رو جواب نداد و حتی روز بعدش مادرم باهاش تماس گرفت تا برای افطار دعوتش کنه تلفن  مادرم رو جواب نداد.

 مادرم به همسرم پیام داد که بیا افطار اینجا ایشان گفته بود نمیام بعداً میام. قبلاً سال اول ازدواج به خاطر همین مسئله که قرار بود خانه پدرش برویم و من کمی دیر کرده بودم، اومد خونه پدرم و به پدرم بی احترامی کرد و پدرم با ایشان برخورد کرد. به خاطر برخورد بی‌ادبانه، پدرم بهش سیلی زد و ایشان باز مثل الآن رفتند و بعد یک ماه اومد دنبالم و خیلی پشیمان از رفتارش بود و گفت جبران می‌کنم.

پدر بنده البته بعدازاین اتفاق پدرم برای حل مشکل پیش‌قدم شد و با پدرشوهرم حرف زد و معذرت‌خواهی کرد ولی در آن زمان هم خانواده همسرم هیچ قدمی برای حل مشکل زندگی ما برنداشتد. الآن هم از خانواده همسرم هیچ خبری نیست و اصلاً جلو نمیان.

جناب مشاور این سری خیلی واضح و مبرهن ایشان مسئله رو به خانوادش منتقل کرده و به مادرش ریز اختلافی که خودمون بین خودمون می تونستیم حل کنیم رو گفته. من بارها به ایشان گفته بودم که دوست ندارم خانواده هامون از اختلاف یا اتفاقات زندگی مشترک ما باخبر باشند ولی ایشان باز این کار کرد.

به نظر شما در این موضوع همسر بنده تقصیرکار هست یا من؟ چرا باید ایشان کاری کنه که همه بفهمند و آبروریزی بشه؟ ایشان اگر به تماس من جواب می‌داد و من حرفامو بهش می‌زدم مشکل به اینجا نمی‌کشید . ایشان قهر کرده با من و من از ساعت 11صبح تا ساعت 6 عصر به ایشان زنگ می‌زدم جواب نمی‌دادند.

همسرم اشتباه قبلیشو داره تکرار میکنه من پارها با ایشان حرف زدم خواهش کردم که مشکل را به خانواده ها انتقال نده


همیشه در کنار پدر مادرم حتی اگر مشکلی هم داشتم یا وقتی مهمان داشتیم طوری برخورد کردم کسی چیزی نفهمه. اصلاً حتی اگر اشتباه از من هم بود باید به من اجازه حرف زدن می‌داد. من خودم می‌رفتم منزل مادر شوهرم برام مسئله‌ای نبود اما چیزی که برای من تعجب اوره برخورد همسرم با این مشکلِ که با من قهر کرده.

من بعدازاین آن روز با ایشان تماس نگرفتم ولی ایشان موقعیت هم داشت ک یه زنگ بزنه یا پیام بده تولدم را تبریک بگه ولی ایشان به‌کل همه‌چیز انگار فراموش کرده

جناب مشاور من حتی برای خانواده ایشان کم نگذاشتم و تو غم‌ها و شادی هاشون از جون و دل براشون مایه گذاشتم و وقتی این برخورد بی تفاوتی رو می‌بینم تحملش برام واقعاً سخته خب اگه خودش نمیفهمه خانوادش که می‌فهمند.


جناب مشاور ما سری قبل هم که هم‌چین مشکلی پیش‌آمده بود 3 ماه با خانواده ها رفت‌وآمدی نداشتیم و وقتی عید سال نو شد رفت‌وآمدها را شروع کردیم و خواستیم همه‌چیز فراموش بشه و دوباره شروع کنیم. روابط خانواده هامون باهم تازه الآن داشت درست می‌شد و باهم خوب می‌شد خانواده همسرم آدم‌های کینه‌ای هستند و همیشه حق‌به‌جانب رفتار می‌کنند. الآن در این قضیه جلو نمیان چون حق رو به پسرشان میدن.

شوهرم دوست داره بیشتر وقتش را با خانواده همسرم بگذرونه. مثلاً دوست داره بیشتر با خانوادش مسافرت بره درصورتی‌که من دوست دارم دوتایی باهم سفر بریم .شوهرم دوست داره کلاً خانوادش همیشه تو اولویت باشه یک‌بار بنده در منزل خودم مریض بودم و مادر شوهرم مهمان داشتن ایشان من را مریض در خانه ول کرد از صبح رفت خانه مادرش و شب ساعت 8 به خانه برگشت


مهمانی مادرش را ازمریضی من واجب‌تر دونست. آیا با این خصوصیات دوباره به این زندگی ادامه بدم جناب مشاور و ویژگی‌های دیگه ای مثل اینک ایشان اول قول ادامه تحصیل به من را داده بود و بعد ازدواج اجازه نداد درسم را بخونم و ادامه تحصیل بدم و هزار و یک دلیل آورد.

البته چیزهای دیگه ای هم هست فقط همین‌ها نیست. ایشان خوبی هم داره ولی بعضی کارهاش واقعاً ناامیدکننده است . من دچار سردرگمی هستم دچار ابهام درباره ادامه زندگی با ایشان شدم و اینکه الآن نزدیک به سه ماه میشه ک ایشان هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌ده نسبت به نبودن من . اخه این ناراحتی چقدر میتونه طولانی باشه من زنشم مثلاً .

اخه الآن ک خونه دلیلش که من کلید ندارم و کلید خونه دست همسرم هست وایشون سرکار میرن و شب‌ها میان سر می‌زنند میرن خونه مادرشان. جناب مشاور من برای ادامه زندگیم می‌خواستم یه سری شرط و شروط بزارم. مثل ادامه درسم. نیمی از خونه رو بنامم بزنه. با همدیگر به منزل پدرش بریم .برنامه‌ریزی برای سفر داشته باشیم.

من تمام خواسته هام را قبل ازدواج اما به او گفتم اما او بعد ازدواج قبول نکردن ما زبانی حرف زده بودیم و نوشته‌ای رو مکتوب نکرده بودیم. بعدازاین ازدواج گفت نمیخواد درس بخونی به دردت نمیخوره سرکار هم نمیزارم بری دوست دارم خانه دارباشی.

من هم خیلی به درسم علاقه داشتم اما چون اولویت خواسته شوهرم رو قرار دادم و خواستم دعوا و مشکلی پیش نیاد زیاد پیگیر نشدم و به خاطر زندگیم از علاقم گذشتم اما جور دیگه ای دنبال خواستم رفتم و کلاس خیاطی رفتم و مهارت کسب کردم. اما ایشان گفتن دوست نداره کار خیاطی بکنم در منزل. و من فقط برای خودم می‌دوزم.

نمی‌دانم چرا دوست نداره پیشرفت کنم و وقتی به درسم علاقه نشان میدم ایشان حسودی میکنه و میگه تو باید به فکر شوهرداری و خونه زندگی‌ات باشی نه چیزهای دیگه. درصورتی‌که من همیشه در حال رسیدگی به کارهای خونه و همیشه شام و ناهار همسرم رو سروقت آماده کردم و ازلحاظ زناشویی براش کم نمیزارم.

همیشه دنبال تنوع دادن به غذاهام هستم وسعی می‌کنم برای اینکه ایشان تو خرج نیوفته بیشتر لباسام رو خودم بدوزم و اصلاً مثل هم سن وسال های مجردم ریخت‌وپاش نمی‌کنم و قانع هستم با کم‌وکاستی‌ها کنار آمدم. اما انگار همه این‌ها ندید گرفته میشه و اصلاً مدنظر ایشان نیست.

1 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده توسط (690 امتیاز)
ویرایش شده توسط

سلام؛ خانم محترم شما و همسرتان به بلوغ فکری و منطق بزرگسالی نرسیده اید. همسر شما مانند دوران کودکی با کوچکترین انتقاد قهر می کند و شما هم مثل دختر کوچلو زمان مشاجره پشت پدر و مادر قایم می شوید. الگوی زندگی را باید از طبیعت آموخت. مثل پرنده که بعد از بزرگ شدن جوجه ها آنها را آزاد می گذارد تا پرواز کنند. 

البته نوع حمایت خانواده همسر شما و خود شما باعث تشدید مسائل و رفتار غلط را بیشتر آموزش می دهد. به نظر می رسد در این سه سال این شیوه رفتار هر دوی شما کارساز نبوده بلکه فاصله را بیشتر هم کرده پس قهر کردن، سکوت و افشای حقایق زندگی خصوصیتان به خانواده ها مثمر ثمر نیست. 

این بار خانه و خانواده اصلی که همسر باشد را ترک نکن با هم صحبت کنید و راه حل دهید حتی اگر به مشاجره بکشد. شما و همسرتان نیاز به مشاوره دارید. می توانید با این شماره تماس حاصل نمایید. 

 09197499418 

لشکری روانشناس بالینی

دارای دیدگاه توسط
سلام..
عزیزم منم خانومی ۲۵ ساله ام و لیسانس روانشناسی کودک دارم من با اقایی ۲۸ ساله ازدواج کردم که از ازدواج سابقش یه پسر ۳ ساله داره من این ازدواج را قبول کردم چون اطلاعات درسی داشتم الان یکسال از زندگیم میگذره و متاسفانه اختلاف من و همسرم دقیقا مثل شماست مدام قهر میکنه و من خانم باید قدم بگدارم و به زبون بگیرم من خیلی دختری با ابرویی و باحیایی هستم اما ایشون برعکس منه من الان ۵ ماهه خانه پدرم هستم اماشوهرم دریغ از یک پیام منم فقط سکوت اختیار کردم و خیلی بهم سخت میگدره حتی کارمون به شکایت کشید اما دادگاه تمکین محکوم شدم همه منو ناامید کردن از ادامه زندگیم ولی من زندگی را به طلاق ترجیح میدم

خواستم بگم به این جور آدما نباید محبت کرد فقط باید مطابق خودشون رفتار کرد.
هیچ مشاوری هم کاربلد نیست اگه بودن که امار طلاق این نبود.
به سامانه پرسش و پاسخ مشاوره باما خوش آمدید. شما در این بخش می توانید سوالات خود را در حوزه مشاوره خانواده ، مشاوره ازدواج ، مشاوره روانشناسی ، تربیت کودک و نوجوان با متخصصین روانشناسی در میان بگذارید.

57 سوال

25 پاسخ

1 امتیاز

14k کاربر

...